بخشهاي خبري
- › خارج از محدوده - یاسر اشراقی
- › فوتبال برتر - جواد خیابانی
- › فراتر از نود - عادل فردوسی پور
- › نیش و نوش - تورج عاطف
- › زیر ذره بین - مهدی طاهرخانی
- › نوشدارو - مهدی بذرافکن
- › دست نوشته های یک لمپن - علی باستانی
- › قاب بي رنگ - هومن كواكبي
- › تک به تک - سعید قرایی
- › کنارگود - شهامت شکرنیا
- › از روی سکو - مهدی هاشمی مرغزار
- › مستطیل سبز - علیجواد دهقان
- › لذت فوتبال- نيما سبك روحيه
- › فوتبال ایرانی - علی رفسنجانی
- › بین دونیمه - شهاب احمدی
- › فوتبال احساسی - عماد عطایی
- › سکوی سرد - امیر غفاربیگی
- › رادیکال - مانی غفار
- › تلنگر - حمید شایسته فرد
نظر شما چیست؟:
راه موفقیت فوتبال ایران
مباحث انجمنها
یکی بود یکی نبود... امیری بود، صمدی بود!
نیما شریفی - خبرگزاری پارس فوتبال
مسعود نگاهی به رفیق صمیمی اش می اندازد. رفیقی که در این یک مورد با او کاملاً هم عقیده است! "علی باورت می شود؟ نمی دانم ما بیماریم یا خود درگیر؟ شک دارم سالم هستیم یا نه! اصلاً با عقل جور در می آید؟ باور کردنی هست؟ کجای دنیا چنین کاری می کنند؟ اصول مدیریتی این است؟ پیشرفت را با پسرفت اشتباه گرفتیم. به جلو قدم برداشتیم اما با چشمانی بسته! همین بسته بودن چشم ها باعث شد به چاه بیفتیم! ای کاش به جای قدم به جلو، عقب عقب می رفتیم اما ته این گودال سیاه گرفتار نمی شدیم. ای کاش همه این ها یک خواب بود، رویایی زودگذر..." علی که ناراحتی دوستش را می بیند سعی می کند او را آرام کند! "مسعود جان، انقدر ناراحت نباش! بلاخره به همه ثابت می شود که اشتباه کردیم. از روز اول! کجای دنیا مربی که تیم اش را قهرمان می کند، از سوی مدیریت باشگاه کنار گذاشته می شود؟ حال تو هر چقدر که دوست داری حرص و جوش بخور! چیزی عوض می شود؟ وقتی مربی سال گذشته ما با تیم جدیدش، صدر جدول خیمه زده است، یعنی همه سیاست های باشگاه ما اشتباه بوده است. خواستیم پیشرفت کنیم، پسرفت کردیم..." مسعود و علی که چند دقیقه پیش ورزشگاه را ترک کردند و تلخی باخت های پیاپی برای آنها غیر قابل تحمل است، کنار خیابان قدم می زنند و ماشین هایی که قبل از بازی صدای بوق هایشان به گوش آسمان می رسید، بدون هیچ هیجانی هر از گاهی از کنار آنها با شتاب رد می شوند. انگار همه در فکر فرو رفته اند. "تا کی سکوت؟ تا کی حمایت؟ حمایت از که؟ از چه؟ از واعظ آشتیانی که امیر قلعه نویی را دستی دستی از دست داد یا از صمد مرفاوی که نتیجه نمی گیرد؟" علی دوباره نگاهی به چهره ناراحت مسعود می کند و فقط آهی می کشد و اینبار جوابی نمی دهد. آنقدر پیاده می روند تا به یک کافی شاپ می رسند. بدون اینکه از یکدیگر سوالی بپرسند وارد کافی شاپ می شوند...حسین روی صندلی شاگرد نشسته و ساکت به خط های سفید خیابان نگاه می کند که هیچ وقت به هم نرسیده اند! در فکر این است که چرا استقلال بار دیگر نتیجه نگرفت؟ برادر بزرگترش، امیر در حال رانندگی است و سعی می کند چیزی نگوید تا روی زخم برادرش که علاقه شدیدی به صمد مرفاوی دارد، نمک نپاشد! سعی می کند با روشن کردن رادیوی ماشین، سکوت مرگبار موجود را از بین ببرد. "دقایقی پیش استقلال در ورزشگاه آزادی مقابل حریف خود متوقف شد..." امیر قبل از اینکه گوینده بیشتر از این باعث ناراحتی حسین شود رادیو را خاموش می کند. "دلم برای صمد می سوزد، دیدی چطور علیه اش شعار می دادند؟ انگار به زور آمده و جایگاه امیر قلعه نویی را گرفته است. آنهایی که به صمد اعتراض می کردند استقلالی نیستند! آنها حقوق بگیر اشخاصی هستند که چشم ندارند موفقیت استقلال را ببینند. آنها فقط ظاهرسازی می کنند که عاشق استقلال اند!" امیر باز هم سعی دارد سکوت را انتخاب کند، اما سعی می کند برادر کوچک را کمی آرام کند. "تقصیر صمد مرفاوی نیست، بدشانسی باعث این نتایج شده. اگر کمی خوش شانس بودیم امروز مثل هفته های اول لیگ از صمد مرفاوی حمایت می شد." حسین که از پارکینگ ورزشگاه آزادی حتی نگاهی هم به امیر نکرده است، بر می گردد و به امیر نگاهی می اندازد! "خیلی بد شانسیم! اگر بد شانس نبودیم امروز هواداران امیر قلعه نویی صمد را نمی کوبیدند! اصلاً چه معنی دارد که آنها مربی یک تیم دیگر را تشویق کنند؟ چرا نباید فقط به فکر تیم خود باشند؟" امیر ماشین را پارک می کند و از حسین می خواهد برای اینکه کمی از عصبانیت او کاسته شود پیاده شده و همراه او به یک کافی شاپ بروند و کمی استراحت کنند. حسین از ماشین پیاده می شود، اما پرچم آبی استقلال هنوز روی دوش او خودنمایی می کند. او آنقدر ناراحت است که حتی فراموش می کند پرچم را داخل ماشین بگذارد...
مسعود و علی در حال صرف چای و صحبت با یکدیگر هستند و به یکباره دو نفر داخل کافی شاپ می شوند. پرچم استقلال که روی دوش یکی از آنها است بیش از هر چیز دیگر توجه مسعود و علی را جلب می کند. "علی احتملاً این دو نفر هم الآن از استادیوم برگشته اند!" علی به نشانه تایید سرشان را تکان می دهد.
حسین اولین میز خالی را انتخاب می کند و بدون پرسشی روی اولین صندلی می نشیند. امیر هم روبروی حسین جایی پیدا می کند و سریعاً سفارش چای را می دهد. هر دو سکوت کرده اند و انگار منتظر اتفاقی هستند. "از استادیوم آمده اید؟" این جمله سکوت حاکم را می شکند. مثل حبابی که لحظه به لحظه بزرگتر می شود و به یکباره ناپدید می گردد. امیر دنبال صدا می رود و دو نفر را در میز کناری می بیند که به آنها زل زده اند. "بله!" امیر با همین یک کلمه جواب مسعود را می دهد که از میز کناری سوال را پرسیده بود. "حیف شد... نباید می باختیم!" مسعود با این جمله باعث می شود که امیر از آنها برای نشستن کنار خود و برادرش دعوت کند. بی خبر از اینکه آنها هر دو طرفدار امیر قلعه نویی هستند و حسین... مسعود و علی بدون تعارف بلند شده و به میز حسین و امیر نقل مکان می کنند. از استقلال می گویند، از موقعیت های از دست رفته حرف می زنند. حسین به سرزمین اشتباهات داوری سفر می کند و داغ دل بقیه تازه می شود! بحث لحظه به لحظه جذابتر می شود. چهار هوادار متعصب استقلال در کنار یکدیگر نشسته و از همه چیز سخن می گویند. "حیف شد واعظ آشتیانی اول فصل با آن اشتباه کذایی امیر را از دست داد! کدام مدیر مربی قهرمان را از دست می دهد؟" این جمله مسعود باعث شد حسین رنگ عوض کند. او که تا دقایقی پیش حتی فکرش را هم نمی کرد که مسعود و علی طرفدار امیر قلعه نویی باشند، کسی که حسین از تشویق او در ورزشگاه آزادی دلگیر بود! اما حال به خوبی می دانست که آنها هر دو شاید در بین افرادی بودند که ساعاتی پیش در ورزشگاه به تشویق امیر می پرداختند. "کدام اشتباه؟ چرا باید اصلاً در این شرایط به گذشته فکر کنیم و در مورد مربی یک تیم دیگر بحث کنیم؟" علی که حالا می دانست حسین طرفدار سرسخت صمد مرفاوی است نگذاشت مسعود حرفی بزند. "مربی تیم دیگر؟ امیر قلعه نویی پارسال استقلال را قهرمان کرد! یادت رفته است؟" مسعود که علی را حامی خود می دید صحبت کرد. از امیر قلعه نویی گفت. از اینکه چرا مدیریت باشگاه به آسانی او را از دست داده است. از قهرمانی های گذشته گفت و خاطرات خوش با امیر قلعه نویی را تکرار کرد. حسین ساکت برای دقایق زیادی به صحبت های مسعود گوش داد. نمی خواست با پریدن میان صحبت های او باعث کدورت دوستان جدیدش شود! مسعود می گفت و علی به نشانه تایید سرش را تکان می داد. بلاخره صحبت های او تمام شد. مثل فردی که بعد از مدتی طولانی زیر آب شنا می کرده و برای گرفتن تنفس به سطح آب آمده است، نفس نفس می زد! منتظر بود تا حسین حرف دلش را بزند!
نوبت به حسین رسید! "کاری به این صحبت ها ندارم. چرا باید در این شرایط صمد را تنها بگذاریم؟ مگر شما استقلالی نیستید؟ چرا نباید از تیم محبوب خود حمایت کنید!" با این چند جمله صحبت هایش را آغاز کرد. مثل کسی که بعد از مدت طولانی انتظار قدرت تکلم اش را به دست آورده باشد فقط حرف می زد. از صمد مرفاوی گفت، از استقلالی هایی که علیه او شعار می دادند. از قابلیت های مرفاوی تعریف کرد. اینکه صمد هم می تواند امیر دوم باشد! گفت، گفت، و گفت! آنقدر سخن گفت تا اینکه خودش هم خسته شد....
حسین و مسعود بدون اینکه به اطرافیان خود توجه داشته باشند، ساعت ها بحث کردند. ساعت ها با یکدیگر کلنجار رفتند. تا اینکه علی لب به اعتراض گشود! "چقدر بحث می کنید؟ کافی است..." بعد از این جمله مسعود و حسین ساکت شدند. علی نگاهی به امیر انداخت که خیلی ساکت بود. از او خواست تا نظرش را بگوید. امیر هم که سعی می کرد بیشتر یک شنونده باشد، خود را در شرایطی می دید که بسان یک قاضی باید حرف آخر را بزند! "حسین برادرم است و مسعود عزیز یک دوست خوب و جدید. صحبت هر دو شما منطقی است. یکی از جدایی مربی موفق ناراحت است و دیگری از نبود حمایت کافی از سرمربی فعلی تیم. اما فراموش نکنید که همه ما استقلالی هستیم. با هر طرز تفکری باید در آخر به موفقیت استقلال بیاندیشیم. موفقیت تیمی که سالهاست با مربیان مختلف و بازیکنان قدیمی و جدید روزهای خوب و بد را دیده است. هوادار واقعی ((تندروی)) را کنار می گذارد و با شرایط کنار می آید! شرایطی که الآن داریم همین است. باید علایق شخصی را کنار بگذاریم! به فکر موفقیت استقلال باشیم..." مسعود و حسین به فکر فرو رفتند. برای دقایقی امیر و علی که بیشتر بسان یک هوادار میانه رو بودند، به بحث پرداختند. درباره کنار آمدن هر دو گروه صحبت کردند. اینکه دو دستگی باعث وسیع تر شدن مشکلات خواهد شد. حسین و مسعود فقط گوش می دادند و به این فکر می کردند که با راستی تا کی می توان بحث کرد و با تندروی سعی بر به کرسی نشاندن حرف خود داشت؟
هنوز امیر در حال صحبت بود که صاحب کافی شاپ کنار میز آنها حاضر شد. "دوستان ساعت از 10 شب هم گذشته است! ما داریم می بندیم..." هر چهار نفر آنها باورشان نمی شد که ساعت ده شب باشد! سریع بلند شدند و پس از حساب و کتاب از کافی شاپ بیرون آمدند. مسعود و حسین کم کم به این نتیجه رسیدند که در چنین شرایطی فقط باید با شرایط ساخت. از کادر فعلی حمایت کرد و اگر نظری هست در زمان بهتری بیان شود. از همدیگر خداحافظی و هر کدام به سمتی حرکت کردند. دیگر نه خبری از ناراحتی مسعود بود و نه حسین حرفی از مسائل امروز می زد. علی کنار مسعود و امیر همراه حسین به دنبال سرنوشت خود رفتند...
نکته: شخصیت های این داستان ساخته و پرداخته ذهن نویسنده هستند! لطفاً به خود نگیرید!!!
به اين مطلب امتياز دهيد



Digg
Cloob
Balatarin


نظر (11 تا كنون ارسال شده است):
تو مکالمه بین دو نفر نوشتی بازی رو استقلال باخته ولی گوینده رادیو میگه بازی مساوی شده ...
اصلا چطوری با دوتا هوادار دیگه که اونا با ماشین اومدن می رسن؟
تخیلت هم ضعیفه آقای شریفی!!!
غلط املایی هم که الی ماشاءاله
تو مکالمه بین دو نفر نوشتی بازی رو استقلال باخته ولی گوینده رادیو میگه بازی مساوی شده ...
اصلا چطوری با دوتا هوادار دیگه که اونا با ماشین اومدن می رسن؟
مرسی داداش ، انشالله صمد هم کمی به خودش میادو بهتر میشه
کدوم حمایت . 10 تا بازی هست که ما حمایتی از هوادار ها نمی بینیم و بدتر از اون توهین هاست که روانه شده . اگه حیا کن رها کن از نظر بعضی از تماشاگران حمایته که جای حرفی نمی مونه . ولی واقعا بی انصاقیه در حق صمد .
طرفدارهای امیرخان هم یه روز می فهمند که اگه میدیریت هم با امیرخان مشکل نداشت اون به یه بهونه ای می رفت و مطمئن باشید که یکی دو سال دیگه وقتی شرایط مهیا باشه میاد و تیم رو قهرمان می کنه و دوباره میره و این چرخه هیمنطور ادامه پیدا می کنه . اون با این که الگوش پروین هست اما استباه پروین رو تکرار نمی کنه که چند سال بمونه و بعد با فحش بره .
به هر حال الان فقط باید حمایت کرد . نمی دونم با تشویق امیرخان توسط این تماشاگر (نما) ها به نظرشون امیرخان میاد ؟ اصلا به فرض که صمد بره . مطمئنن شرایط تیم از این بدتر میشه . کمتر از یه نیم فصل مونده . بزارید این فصل کلا تموو بشه شاید سال بعد این تشماگرنماها به هدفشون رسیدند و مربی عوض شد و تیم دوباره مثل زمان حجازی-فیروز کریمی شد تا حتی یاد دوران صمد هم براشون خوش باشه به خوبی از سومی یاد کنند .
به هر حال الان فقط باید حمایت کرد . نمی دونم با تشویق امیرخان توسط این تماشاگر نما ها به نظرشون امیرخان میاد ؟ اصلا به فرض که صمد بره . مطمئنن شرایط تیم از این بدتر میشه . کمتر از یه نیم فصل مونده . بزارید این فصل کلا تموو بشه شاید سال بعد این تشماگرنماها به هدفشون رسیدند و مربی عوض شد و تیم دوباره مثل زمان حجازی-فیروز کریمی شد تا حتی یاد دوران صمد هم براشون خوش باشه به خوبی از سومی یاد کنند .
نظر خود را اضافه كنيد