بخشهاي خبري
- › خارج از محدوده - یاسر اشراقی
- › فوتبال برتر - جواد خیابانی
- › فراتر از نود - عادل فردوسی پور
- › نیش و نوش - تورج عاطف
- › زیر ذره بین - مهدی طاهرخانی
- › نوشدارو - مهدی بذرافکن
- › دست نوشته های یک لمپن - علی باستانی
- › قاب بي رنگ - هومن كواكبي
- › تک به تک - سعید قرایی
- › کنارگود - شهامت شکرنیا
- › از روی سکو - مهدی هاشمی مرغزار
- › مستطیل سبز - علیجواد دهقان
- › لذت فوتبال- نيما سبك روحيه
- › فوتبال ایرانی - علی رفسنجانی
- › بین دونیمه - شهاب احمدی
- › فوتبال احساسی - عماد عطایی
- › سکوی سرد - امیر غفاربیگی
- › رادیکال - مانی غفار
- › تلنگر - حمید شایسته فرد
نظر شما چیست؟:
راه موفقیت فوتبال ایران
مباحث انجمنها
نگاهی به داستان عشق بيپايان مردم به فرزند درد و رنج
17 دي سلامي دوباره است بر پهلواني كه مردم 42 سال بر مرگش ناله سر داده و جوانمرديهايش را به ياد آوردهاند.
دي كه ميآيد گويي يك اجبار دروني تو را سوق ميدهد به نوشتن از پهلواني و مينويسي تا از اين قافله مرثيه سرايي براي جهانپهلوان غافل نماني.
...تو ميماني و هزاران واژه كليشهاي كه كدامش را اينبار براي "اين بچه سر به زير خانيآباد " انتخاب كني.
چه بخواهي و چه نخواهي جوانمرديهايي كه از او شنيدهاي را به خاطر ميآوري.
اينكه هر سال بخواهي از كسي بنويسي كه تا به حال او را نديدي؛ شايد كار سختي باشد اما طبع نيكي و زيبايي پسندت، تو را واميدارد كه اين اسطوره را شايد آنگونه كه خودت دوست داري باشد، توصيف كني.
***
تختي مرد بزرگي بود، اين را تاريخ ميگويد و مردمي كه دهه چهل ميزيستند و روزگار تختي را درك كردهاند.
اگر در ميدان قهرماني هم او را نديدند، كسي بود كه از پهلوانيهاي "اين فرزند درد و رنج " برايشان بگويد.
او روز پنجم شهريور سال 1309 در خانوادهاي مذهبي در محله خانيآباد به دنيا آمد تا آخرين فرزند رجب تختي باشد.
پدربزرگش حاج قلي چون در تخت بلندي مينشست و بنشن ميفروخت به تختي مشهور شد تا يكي از آشناترين شهرتهاي خانوادگي ايران اين گونه شكل بگيرد.
مثل خيلي از بچههاي جنوب شهر تهران به كشتي علاقمند شد و با تمرين و پشتكار زياد به دوبنده تيم ملي رسيد.
سال 1951 در هلسينكي فنلاند بود كه براي اولين بار به نام ايران روي تشك رفت و عمر طولاني قهرمانياش را آغاز كرد.
او تا سال 1965 در قالب تيم ملي آزاد در مسابقات جهاني و المپيك حضور يافت كه از اين رهگذر آرشيوي كامل از مدالهاي جهاني و المپيك براي خود بر جاي گذاشت.
حضور در چهار المپيك 1952 هلسينكي، 1956 ملبورن، 1960 رم و 1964 توكيو براي او يك طلا و 2 نقره به همراه داشت.
تختي هيچگاه به طبقه خود پشت نكرد و همواره از سختيهايي ميگفت كه به چشم ديده بود: "من فرزند درد و رنج بودم و با اين درد خو گرفتم. هميشه مردمي را كه مرا دوست دارند، دوست داشتهام و ميدانم آينده به كساني تعلق دارد كه بيشتر رنج بردهاند. "
در مسابقات جهاني و آسيايي هم مدالهاي رنگارنگي كسب كرد تا همچنان عنوان پرافتخارترين كشتيگير ايران را به خود اختصاص داده باشد.
در كنار اين قهرمانيها بود كه پهلوانيهاي او چشمگير شد؛ اما اين تمام آن چيزي نيست كه تختي را 42 سال ماندگار كرده...
***
فردا دوباره همه در ابنبابويه اين گورستان پير پايتخت جمع خواهند شد.
مثل هر سال پير و جوان و مرد و زن، سرما را فراموش كرده و ساعتي به مرور خاطراتش ميپردازند.
آرامگاهش شلوغ است، فاتحهاي نثار روح بلند جهان پهلوان ميكنند حتي آنهايي كه در روزگار حيات، عذابش دادهاند.
دستنوشته و پارچه نوشتههاي زيادي ديده ميشود و هر كسي به نوعي تختي را از خود ميداند؛ حتي آنهايي كه در سالهاي پاياني عمر اين قهرمان با او نامهرباني كردهاند.
مسئولان شهرري از جايگاه تختي و خصايلاخلاقياش سخن ميگويند كه ناگهان پيرمردي از جمعيت فرياد برميآورد: "تختي را شهيد كردند. "
برخي از همدورههايش كه هنوز زنده هستند در جمعيت ديده ميشوند حتي آنهايي كه هميشه به جايگاه والاي تختي در بين مردم و تاريخ حسودي ميكنند.
همانهايي كه ميگويند تختيهاي دهه 30 و 40 زياد بودند؛ اما فقط يك نفر ماندگار شد و همه به او پرداختند.
شايد آنها راست بگويند، اغراقها در خاطرات تختي بسيار است و اتفاقات و خصلتهاي زيادي به او نسبت داده ميشود كه شايد قهرمان نسبتي با آنها نداشت؛ اما آنها اين را ناديده گرفتهاند كه راز اصلي اين ماندگاري و عزت، مردمداري و خود را از مردم جدا ندانستن است. "من اگر در ميدان كشتي سردار نباشم، نزد مردم سرباز هم نخواهم بود. "
خصلتي كه دوست و دشمن در مورد تختي به آن اذعان دارند.
حراج اغراقگونه "جهانپهلواني " به ناپهلوانان ثمرهاش هميشه معلوم است.
تاريخ را جستجو كنيد، نمونهها بسيار است.
***
نميدانم اگر آن روز در خودرويش به حال مردمي كه مانند او پول خريد غذا را نداشتند نميگريست، يا اگر در آن روز بياد ماندني، پاي مصدوم حريفش را ميگرفت و فني اجرا ميكرد، يا اگر بعد از زلزله بويينزهرا و آوج به خاطر مشغله كاري آستيني بالا نميزد و ... باز هم تختي، امروز تختي بود و سالمرگش را گرامي ميداشتيم؟
و كدام قهرمان را سراغ داريد كه بعد از دوره قهرمانياش محبوبتر از دوره مدالآورياش باشد.
"پايانم فرا رسيده؛ اما اينكه چرا عشق مردم به من تمام نميشود، در تعجبم . "
***
فردا (17 دي) كه بيايد فقدان جهان پهلوان 42 ساله ميشود و من در عجبم از قهرماني كه 42 سال بر مرگش ناله سر ميدهند و جوانمرديهايش را به ياد ميآورند.
چه خوب گفت قهرماني كه شايد خيلي دلش ميخواست مثل او باشد؛ اما نشد. "حتما آدم خوبي بوده كه خدا اينقدر به او عزت داده است. "
دي كه ميآيد گويي يك اجبار دروني تو را سوق ميدهد به نوشتن از پهلواني و مينويسي تا از اين قافله مرثيه سرايي براي جهانپهلوان غافل نماني.
...تو ميماني و هزاران واژه كليشهاي كه كدامش را اينبار براي "اين بچه سر به زير خانيآباد " انتخاب كني.
چه بخواهي و چه نخواهي جوانمرديهايي كه از او شنيدهاي را به خاطر ميآوري.
اينكه هر سال بخواهي از كسي بنويسي كه تا به حال او را نديدي؛ شايد كار سختي باشد اما طبع نيكي و زيبايي پسندت، تو را واميدارد كه اين اسطوره را شايد آنگونه كه خودت دوست داري باشد، توصيف كني.
***
تختي مرد بزرگي بود، اين را تاريخ ميگويد و مردمي كه دهه چهل ميزيستند و روزگار تختي را درك كردهاند.
اگر در ميدان قهرماني هم او را نديدند، كسي بود كه از پهلوانيهاي "اين فرزند درد و رنج " برايشان بگويد.
او روز پنجم شهريور سال 1309 در خانوادهاي مذهبي در محله خانيآباد به دنيا آمد تا آخرين فرزند رجب تختي باشد.
پدربزرگش حاج قلي چون در تخت بلندي مينشست و بنشن ميفروخت به تختي مشهور شد تا يكي از آشناترين شهرتهاي خانوادگي ايران اين گونه شكل بگيرد.
مثل خيلي از بچههاي جنوب شهر تهران به كشتي علاقمند شد و با تمرين و پشتكار زياد به دوبنده تيم ملي رسيد.
سال 1951 در هلسينكي فنلاند بود كه براي اولين بار به نام ايران روي تشك رفت و عمر طولاني قهرمانياش را آغاز كرد.
او تا سال 1965 در قالب تيم ملي آزاد در مسابقات جهاني و المپيك حضور يافت كه از اين رهگذر آرشيوي كامل از مدالهاي جهاني و المپيك براي خود بر جاي گذاشت.
حضور در چهار المپيك 1952 هلسينكي، 1956 ملبورن، 1960 رم و 1964 توكيو براي او يك طلا و 2 نقره به همراه داشت.
تختي هيچگاه به طبقه خود پشت نكرد و همواره از سختيهايي ميگفت كه به چشم ديده بود: "من فرزند درد و رنج بودم و با اين درد خو گرفتم. هميشه مردمي را كه مرا دوست دارند، دوست داشتهام و ميدانم آينده به كساني تعلق دارد كه بيشتر رنج بردهاند. "
در مسابقات جهاني و آسيايي هم مدالهاي رنگارنگي كسب كرد تا همچنان عنوان پرافتخارترين كشتيگير ايران را به خود اختصاص داده باشد.
در كنار اين قهرمانيها بود كه پهلوانيهاي او چشمگير شد؛ اما اين تمام آن چيزي نيست كه تختي را 42 سال ماندگار كرده...
***
فردا دوباره همه در ابنبابويه اين گورستان پير پايتخت جمع خواهند شد.
مثل هر سال پير و جوان و مرد و زن، سرما را فراموش كرده و ساعتي به مرور خاطراتش ميپردازند.
آرامگاهش شلوغ است، فاتحهاي نثار روح بلند جهان پهلوان ميكنند حتي آنهايي كه در روزگار حيات، عذابش دادهاند.
دستنوشته و پارچه نوشتههاي زيادي ديده ميشود و هر كسي به نوعي تختي را از خود ميداند؛ حتي آنهايي كه در سالهاي پاياني عمر اين قهرمان با او نامهرباني كردهاند.
مسئولان شهرري از جايگاه تختي و خصايلاخلاقياش سخن ميگويند كه ناگهان پيرمردي از جمعيت فرياد برميآورد: "تختي را شهيد كردند. "
برخي از همدورههايش كه هنوز زنده هستند در جمعيت ديده ميشوند حتي آنهايي كه هميشه به جايگاه والاي تختي در بين مردم و تاريخ حسودي ميكنند.
همانهايي كه ميگويند تختيهاي دهه 30 و 40 زياد بودند؛ اما فقط يك نفر ماندگار شد و همه به او پرداختند.
شايد آنها راست بگويند، اغراقها در خاطرات تختي بسيار است و اتفاقات و خصلتهاي زيادي به او نسبت داده ميشود كه شايد قهرمان نسبتي با آنها نداشت؛ اما آنها اين را ناديده گرفتهاند كه راز اصلي اين ماندگاري و عزت، مردمداري و خود را از مردم جدا ندانستن است. "من اگر در ميدان كشتي سردار نباشم، نزد مردم سرباز هم نخواهم بود. "
خصلتي كه دوست و دشمن در مورد تختي به آن اذعان دارند.
حراج اغراقگونه "جهانپهلواني " به ناپهلوانان ثمرهاش هميشه معلوم است.
تاريخ را جستجو كنيد، نمونهها بسيار است.
***
نميدانم اگر آن روز در خودرويش به حال مردمي كه مانند او پول خريد غذا را نداشتند نميگريست، يا اگر در آن روز بياد ماندني، پاي مصدوم حريفش را ميگرفت و فني اجرا ميكرد، يا اگر بعد از زلزله بويينزهرا و آوج به خاطر مشغله كاري آستيني بالا نميزد و ... باز هم تختي، امروز تختي بود و سالمرگش را گرامي ميداشتيم؟
و كدام قهرمان را سراغ داريد كه بعد از دوره قهرمانياش محبوبتر از دوره مدالآورياش باشد.
"پايانم فرا رسيده؛ اما اينكه چرا عشق مردم به من تمام نميشود، در تعجبم . "
***
فردا (17 دي) كه بيايد فقدان جهان پهلوان 42 ساله ميشود و من در عجبم از قهرماني كه 42 سال بر مرگش ناله سر ميدهند و جوانمرديهايش را به ياد ميآورند.
چه خوب گفت قهرماني كه شايد خيلي دلش ميخواست مثل او باشد؛ اما نشد. "حتما آدم خوبي بوده كه خدا اينقدر به او عزت داده است. "
به اين مطلب امتياز دهيد



Digg
Cloob
Balatarin


نظر (1 تا كنون ارسال شده است):
آدم مردمی همیشه تو دل مردم می مونه.
خدا رحمتش کنه.
نظر خود را اضافه كنيد