ParsFootball.com | پارس فوتبال | اولين پايگاه تخصصي فوتبال ايران: نگاهی به پرونده های راکد سال87/ شنیدنی‌هایی تازه درمورد امپراتور قطبی و ملکه یوروم/ آیا قطبی بخاطر بانو پرسپولیس را در گرمای 50 درجه به دوبی برد؟/ اصرار قطبی برای خرید دوکارمو چه بود؟/ چگونه پرسپولیس باسیصد میلیون تومان یوروم را راضی کرد!(ویژه عید) نگاهی به پرونده های راکد سال87/ شنیدنی‌هایی تازه درمورد امپراتور قطبی و ملکه یوروم/ آیا قطبی بخاطر بانو پرسپولیس را در گرمای 50 درجه به دوبی برد؟/ اصرار قطبی برای خرید دوکارمو چه بود؟/ چگونه پرسپولیس باسیصد میلیون تومان یوروم را راضی کرد!(ویژه عید) ================================================================================ خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام on 24 March, 2009 11:03:00 خبرگزاری پارس فوتبال طی تمام هفته‌ها و ماه‌هایی که افشین قطبی در کشورمان حضور داشت، بانو یوروم نز در نقش همسر او کانون بسیاری از اخبار و حواشی بود. دوست و همراه از جنس مؤنث امپراتور در 18 ماه گذشته دوشادوش یانگوم، 2 بانوی سرشناس محافل رسانه‌ای کشورمان بود. اگر آن یکی جواهری در قصر بود، این یکی ملکه‌ای در دربار عریض و طویل و سرخ قطبی به حساب می‌آمد، در مورد یوروم گفتنی‌ها زیاد است. مرور گذرای چند نکته برجسته در رابطه با حضور این بانوی کره‌ای در ایران بخشی است که همشهری در ویژه نامه نوروز خود به آن پرداخته است. حقوق بگیر جدید باشگاه قبل از حضور قطبی در ایران برای هدایت پرسپولیس در لیگ هشتم، یکی از شروط امپراتور این بود که بانو یوروم در تشکیلات اداری باشگاه پرسپولیس صاحب یک پست اجرایی شود تا از این طریق و دریافت 300 هزار دلار ناقابل برای یک پست تشریفاتی , بانو یوروم بله را برای آمدن قطبی به ایران به حسین هدایتی و پرسپولیس بگوید. این موضوع به اندازه‌ای موثق است که حتی داریوش مصطفوی نیز آن را در ارتباط تلفنی با برنامه (ورزش از نگاه دو) تایید کرد تا پرسپولیس یک کارمند بین المللی (!) را از دست بدهد. صیغه‌ای که در تهران جاری شد بعد از مصاحبه جنجالی محمد مایلی کهن علیه افشین قطبی، خیلی‌ها به صرافت کنکاش در روابط فیمابین قطبی و بانو یوروم افتادند. جالب اینکه جست و جوی بیشتر، به نتایج عجیبی منجر شد. در واقع صیغه عقد موقت قطبی و یوروم در تهران و توسط حاج حبیب کاشانی جاری شده است و پیش از آن هیچ نسبت سببی و نسبی بین این دو وجود نداشت. گرچه که عده ای عنوان کردند که اصلا بانو یوروم اهل کتاب هم نبود تا بشود صیغه ای بین آنها جاری کرد و در واقع حرکت حاج حبیب برای بستن دهان عده ای که به این حواشی بیش از اصل می پردازند بوده است. کاشانی غیر از این، خدمات دیگری هم به امپراتور کرد؛ چه این که مشکل ویزای او را به یاد می‌آوریم و این که در بازی ایران ـ کره در چارچوب مسابقات مقدماتی جام ملت‌های 2007 آسیا، قطبی اجازه حضور در کشورمان را نیافت، اما کاشانی این معضل او را برای همیشه حل کرد. حاج حبیب مشکل کارت پایان خدمت قطبی را هم از پیش روی این ایرانی ـ آمریکایی با رایزنی با دفتر رهبری برداشت و شناسنامه و گذرنامه ایرانی او را پس از بیش از 35 سال حل کرد. باید زندگی احتمالاً جدید مشترک قطبی را هم مرهون کاشانی دانست! گروکشی به سبک کوبیسم! حتماً یادتان می‌آید که در سال اول حضور قطبی در ایران، همسر هنرمند او نمایشگاهی از تابلوهای نقاشی خود را در معرض دید عمومی قرار داد. اگرچه این نمایشگاه با هزینه شخصی قطبی برپا شده بود، اما نکته درخور اهمیت، توصیه اکید قطبی به بازیکنان برای خریدن تابلوهای همسرش بود. جالبتر این که تعدادی از تابلوهای باقی مانده، به اجبار قطبی توسط باشگاه خریداری شد! دراین مورد شنیده‌ها حکایت از شرط ضمن عقد قرارداد جدید برای فصل اخیر جهت هزینه 50 هزار یورویی پرسپولیسی‌ها و شخص حسین هدایتی به منظور ابتیاع 19 تابلوی فروش نرفته دارد! ویلای دبی و ماشین آخرین سیستم پشت قباله یوروم مدیران و مسئولان باشگاه پرسپولیس برای جلب نظر افشین قطبی جهت بازگشت به پرسپولیس ، ویلایی مبله و شیک با تمام امکانات رفاهی در دبی به همراه ماشین آخرین سیتم برای یوروم تهیه کردند تا سنگ تمام گذاشته باشند! چگونه پرسپولیس با یک شغل تشریفاتی و سیصد میلیون تومان همسر قطبی را راضی کرد «12 خرداد تا 12 تير». تنها گذشت سي و يک روز کافي بود تا افشين قطبي براي بازگشت به ايران قانع شود. اگر او با چشمان اشکبار در فرودگاه امام خميني با مردم وداع کرده بود، در عوض در روز بازگشت آنقدر هيجان داشت که حتي در يک اقدام غيرمتعارف دوربين يکي از عکاسان را گرفت تا خودش از جمعيت استقبال کننده عکس بگيرد. بايد برگرديم به آخرين ملاقات قطبي با حبيب کاشاني؛ روزي که حبيب کاشاني براي نگه داشتن سرمربي تيمش به آپارتمان لوکس قطبي در بلوار گلستان، خيابان جردن رفته بود اما ديد افشين و يوروم حتي وسايل شخصي شان را براي سفر به دوبي بسته بندي کرده اند. آن روزها کاشاني براي نگه داشتن قطبي دست به هر کاري زده بود. چند ملاقات طولاني بين مدير و سرمربي در دفتر کاشاني در شوراي شهر تهران به جاي خوبي نرسيده بود. در آن ملاقات ها هر وقت کاشاني بحث را به جزئيات کشانده بود تا بفهمد قطبي چه شرطي براي ماندن در ايران دارد افشين از کليات حرف زده بود. از اينکه «ساختار پرسپوليس مهياي حضور در مسابقات ليگ قهرمانان آسيا نيست» و از اينکه «پرسپوليس براي موفقيت در ليگ قهرمانان آسيا بايد ورزشگاه اختصاصي، کمپ اختصاصي و زمين تمرين اختصاصي داشته باشد». حرف هاي قطبي بوي بهانه جويي مي داد. حتي زماني که کاشاني براي نگه داشتن قطبي با وعده کنار گذاشتن حميد استيلي از کادرفني تيم آخرين آس خود را رو کرد، باز هم اتفاقي نيفتاد. قطبي از پرسپوليس جدا شد. جدايي او با چشمان اشکبار رقم خورد و با ذکر اينکه؛ «حبيب کاشاني برادر بزرگ تر من است و من اگر بخواهم به پرسپوليس برگردم فقط با او کار مي کنم.» قطبي رفت. او با قهرماني در ليگ برتر انتظار پيشنهادهاي بهتري را داشت؛ پيشنهادهاي بهتر با رقم هاي بالاتر. اما معادلات او به هم ريخت.و جز یک پیشنهاد تنها در حد حرف الوصل هیچ خبری از کار جدید برای او نشد. استراحت ده روزه قطبي در دوبي بدون پيشنهاد جديدي به پايان رسيد. او به هلند رفت؛ در وضعي که همه تصور مي کردند قطبي براي ملاقات با پيم فربيک و ديک ادووکات به هلند رفته تا شايد سال آينده دستيار يکي از آنها در تيم ملي استراليا يا زنيط سن پترزبورگ شود، اما او تنها به خاطر يوروم به هلند رفت؛ به خاطر ديد و بازديدهاي خانوادگي يوروم با اقوامش که در هلند اقامت دارند. در اين مدت مديريت باشگاه پرسپوليس عوض شد. حبيب کاشاني با توصيه محمد علي آبادي به اجبار استعفا داد تا داريوش مصطفوي به مديريت پرسپوليس برسد. اين اتفاق ريسک بزرگي براي علي آبادي بود. او مديري را برکنار کرد که فصل گذشته توانست پس از هفت سال پرسپوليس را به قهرماني مسابقات ليگ برتر برساند، براي همين اصلاً عجيب نبود که علي آبادي تمام انرژي خود را براي تقويت پرسپوليس در فصل آينده بگذارد. در اين بين رئيس سازمان تربيت بدني براي محو کردن خاطرات خوش حضور کاشاني به دنبال يک «پروژه ويژه» بود؛ پروژه يي که برتري تيم مديريت کنوني را نسبت به مديريت حبيب کاشاني محرز کند و البته برکناري حبيب کاشاني از مديريت پرسپوليس را يک اقدام منطقي از سوي علي آبادي جلوه دهد. پس از گذشت چند روز از آغاز به کار داريوش با پيش کشيده شدن نام سانتيني، زاکه روني و ايويچ براي سرمربيگري پرسپوليس، بالاخره علي آبادي به نام نهايي رسيد؛ «افشين قطبي»، کسي که اگر مصطفوي مي توانست او را به تيم برگرداند، حکم بي تدبيري کاشاني براي نگه داشتن قطبي در پرسپوليس به اثبات مي رسيد. حسين هدايتي بزرگ ترين تاجر استيل ايران که به خاطر نفوذ و البته بنيه اقتصادي بالاي خودش به عضويت هيات مديره جديد پرسپوليس رسيده بود، مامور بازگرداندن قطبي به ايران شد. اولين ملاقات هدايتي و قطبي در هتل «حيات» دوبي که يکي از شعبه هاي هتل هاي زنجيره يي «هايت» در حوزه خليج فارس است، آغاز شد. آنها در عرض 48 ساعت شش ساعت و نيم با هم جلسه داشتند و جالب اينکه در سه ساعت پاياني يوروم هم در کنار افشين و هدايتي بحث مي کرد. هدايتي براي جلب رضايت قطبي سياست خوبي را در پيش گرفته بود. پيش از سفر به دوبي هدايتي فهميده بود که يکي از فاکتورهاي اصلي جدايي قطبي از پرسپوليس، نارضايتي يوروم از زندگي در ايران بود. پيشنهاد سپردن معاونت امور بين الملل به يوروم از سوي هدايتي هم توجيهي نداشت جز اينکه يوروم به زندگي در ايران ترغيب شود. بدون شک آن عده از افرادی که به واسطه عشق پاکشان به باشگاه بزرگی همچون پرسپولیس عاشق امثال قطبی شده اند , از بسیاری از مسائلی همچون آنچه در این مطلب عنوان شد ( که قطعا" تنها بخشی از حقایق ناگفته در رابطه با او بود ) بی خبرند فلذا در مقابل انتشار چنین مسائلی موضع می گیرند, اما تاسف بار اینجاست که افرادی همچون قطبی که صد البته دارای محاسن بسیاری هم بوده است از پاکی و صداقت هواداران بارها استفاده کرده اند و بار خود را بسته اند و در این میان تنها این هواداران از همه جا بی خبر هستند که از آنجا که جز خاطراتی شیرین هیچ کلاهی از این نمد برای خود نبافته اند در مقابل هر شخص یا اشخاصی که بخواهند این خاطرات شیرین را حتی با بازگو کردن حقایقی محض تلخ کنند موضعی متعصبانه می گیرند ... اما آنچه که این عده باید بدانند این است که امثال پروین و قطبی پدیده هایی بودند که از پرسپولیس به همه جا رسیدند و بی شک پرسپولیس بدون آنها هم همچنان بزرگ است و بزرگ خواهد بود ...البته از سوي ديگر هم هدايتي رقم چشمگيري را براي استخدام قطبي پيشنهاد داد تا ديگر کار يکسره شود. 800 هزار دلار براي سال اول و 900 هزار دلار براي سال دوم پيشنهاد مالي هدايتي به قطبي بود تا در کنار پيشنهاد 300 هزار دلاري پرسپوليس به يوروم، اين دو به بازگشت به ايران رضايت دادند، آن هم در وضعي که کمتر از يک ماه پيش قطبي در ملاقات هاي خودش از مشکلات ساختاري باشگاه و نبود کمپ و ورزشگاه اختصاصي حرف زده بود ولي گويا در يعرض یک ماه قطبي تمام آن شرط ها را فراموش کرده بود. شايد هم پيشنهاد وسوسه کننده هدايتي به قطبي و يوروم که سرجمع دو ميليون دلار بود، باعث کوتاه آمدن قطبي از اصول خودش و رضايت يوروم به زندگي در تهران شد. البته بايد اضافه کرد که قرارداد قطبي با پرسپوليس بندهای ویژه بسیاری داشت. از جمله آن بندها بندي بود که به قطبي اجازه مي داد ماهانه دو تا سه مرتبه به دوبي سفر کند. گويا در مذاکرات قطبي با هدايتي قطعي شده که يوروم در امارات و در ویلای اختصاصی ای که باشگاه به همراه یک ماشین آخرین سیستم برای او تهیه کرده بود اقامت داشته باشد و از آنجا مثلا کارهاي سایت کاملا فارسی باشگاه پرسپوليس را انجام دهد و درخواست دو تا سه مرخصي ماهانه قطبي براي سفر به دوبي هم براي سر زدن به يوروم بود. در اين معامله درواقع همه چيز به نفع خانواده قطبي تمام شده بود، هر چند مديران پرسپوليس اميدوارن بودند امتيازاتي که به قطبي دادند، در پايان فصل به قهرماني تيم شان ختم شود اما با توجه به بندی که او را برای فسخ قرارداد یک طرفه مختار می کرد , همه رشته ها پنبه شد... آیا قطبی بخاطر بانو پرسپولیس را در گرمای 50 درجه به امارات برد ؟ بعد از شنیده شدن شایعات فراوان در مورد قطبی بر سر امضای قرارداد جدید وی در فصل دوم , با حضور پرسپوليس در اوج گرماي دوبي برای فصل بدنسازی پیش فصل ترديدها نسبت به سرمربي پرسپوليس بيشتر شد . در شرايطي که تمام تيم هاي دسته يک و دسته دوم امارات براي تمرينات پيش فصل شان کشورهاي اروپايي نظير اسپانيا، ايتاليا، آلمان و… را در نظر گرفته بودند، پرسپوليس هم به خواست قطبي در دوبي اردو زده بود که البته همين مساله با واکنش و تعجب روزنامه هاي اماراتي همراه شد. خبرنگاران اماراتي که به خاطر گرماي دوبي علاقه يي به حضور بر سر تمرينات پرسپوليس نشان نداده بودند، در ابتداي ورود پرسپوليس به دوبي از اردوي تابستاني اين تيم در گرماي 50 درجه و هواي شرجي دوبي تعجب کرده بودند و حتي بعضي از آنها به شکلي تمسخرآميز پرسپوليسي ها را بابت حضورشان در دوبي سرزنش کردند. البته احتمالاً آنها خبر نداشته اند که حضور پرسپوليس در دوبي نه براي کسب آمادگي بلکه به دليل حضور همسر افشین قطبی در امارات بوده است . به اينها بايد اصرار قطبي براي برپايي اردويي خارج از کشور را هم اضافه کنيد که البته اصرار قطبي براي انجام اين اردو نمي تواند به اقامت همسر او در دوبي بي ارتباط باشد . هرچند شايد کادر فني پرسپوليس به وسيله يي گرماي دوبي را توجيه می کردند اما اگر بدانيم حضور در دوران بدنسازي در منطقه يي که ارتفاع آن از سطح دريا پايين تر است در شرايط سخت، قدرت جسماني بازيکنان را کاهش مي دهد، متوجه مي شويم که حضور پرسپوليسي ها در دوبي در اين وضع هيچ توجيه فني نداشته است. وقتي از نظر علمي ثابت شده انجام تمرينات بدنسازي در مناطقي که ارتفاعي بالاتر از سطح دريا دارند باعث افزايش توليد گلبول قرمز شده و اين مساله باعث بالا رفتن حجم دريافت اکسيژن مي شود، پس طبيعي است که تمرينات بدنسازي در دوبي نه تنها سودي براي پرسپوليس نخواهد داشت بلکه به لحاظ جسماني هم بازيکنان را در شرايط بدي قرار خواهد داد. دم دست ترين مثال براي مفيد بودن تمرينات در ارتفاع بالا، اردوي تيم ملي قبل از جام جهاني 98 در بروجرد بود که توميسلاو ايويچ با هوش بالاي خود اين منطقه از ايران را براي تمرينات تيم ملي در نظر گرفته بود و همه ديدند که بازيکنان تيم ملي در جام جهاني فرانسه در چه وضعيت بدني خوبي قرار داشتند. با اين حال هرچند رئيس سازمان تربيت بدني باشگاه ها را از اردوهاي خارجي که جنبه توريستي بودن داشت منع کرده بود اما اردوي پرسپوليس احتمالاً چيزي به غير از جهانگردي عايد بازيکنان اين تيم نکرد. البته مي توان اين را در جمله هاي پيرواني و همچنين برنامه روز اول اردوي پرسپوليس در دوبي به خوبي ديد. پيرواني آن روزها به بازيکنان پرسپوليس توصيه کرد؛ «براي هماهنگي بيشتر و صميميت بيش از پيش بايد در تمام امور از جمله تمرين، استراحت، پياده روي، خريد و گردش به صورت گروهي عمل کنيد تا با خلق و خوي هم آشنا شويد.» البته به غير از اين توصيه، کادر فني برنامه ديگري هم براي اعضاي تيم تدارک ديده بود و آن هم بازديد از امکانات باشگاه ايرانيان دوبي بود. البته اين تمام برنامه پرسپوليسي ها در روز اول نبود و در همان روز اول بازيکنان براي آشنا شدن با «خلق و خو»ي هم به بازارهاي بزرگ دوبي سر زدند . چیزی به آغاز لیگ نمانده و پرسپولیس در تمرینات خلق و خو به سر می برد . نکته جالب و خوشمزه در این میان می تواند دانستن این خبر باشد که سرمربي تيم فوتبال پرسپوليس در آن زمان به دليل گرماي شديد هواي امارات دچار مسموميت و گرمازدگی شد و بنا به اعلام روابط عمومی باشگاه در آن زمان به دليل بيماري در یکی از جلسات تمرينی شركت نكرد. وي براي رفع اين مشكل زير نظر كادر پزشكي به درمان مي پردازد. اصرار عجيب قطبي براي خريد مهاجم و مدافع گمنام برزيلي هر چند در فصل اول حضور قطبی در ایران و با اصرار افشين قطبي براي جذب خورخه آراندا و ماته دراگه چوويچ چيزي عايد پرسپوليس نشد اما امسال هم قطبي دست بردار نبود و هر طور که شده مي خواست يک مدافع و مهاجم ناشناس برزيلي را وارد پرسپوليس کند. وقتي در ميانه فصل گذشته و در فصل نقل و انتقالات قطبي روي خريد آراندا و دراگه چوويچ زوم کرد خيلي ها فکر مي کردند بار فني اين دو باعث شده که با وجود محدوديت هاي مالي باشگاه، اين دو پرسپوليسي شوند اما وقتي نيم فصل دوم شروع شد معلوم بود که پرسپوليس براي قهرماني نمي تواند روي اين دو بازيکن کوچک ترين حسابي باز کند. وضعيت دراگه چوويچ آنقدر بد بود که در فصل نقل و انتقالات ليگ هشتم در تست پزشکي و فني باشگاه پگاه گيلان رد شد و هيچ کس هم در حال حاضر از آراندا خبري ندارد. در چنين وضعي قطبي در اين فصل هم از باشگاه خواسته بود هر جور شده یک مدافع و مهاجم برزيلي ناشناس را براي پرسپوليس بخرند. حتي سرمربي آن زمان پرسپوليس قبل از قطعي شدن حضورش در پرسپوليس گفت وگوهايي هم با اين بازيکنهای برزيلي انجام داده بود و گويا جذب اين بازيکنان يکي از پيش شرط هاي قطبي براي امضاي قرارداد با پرسپوليس بوده است. البته از نظر قطبي کار حضور مدافع و مهاجم گمنام برزيلي در پرسپوليس تمام شده بود که در نهایت تنها کاریوستن مهاجم به زعم قطبی " سرشناس " برزیلی یعنی همان " دو کارمو " صورت حقیقت گرفت که بعدها با افشاگری تاریخی عادل فردوسی پور مشخص شد که این بازیکن تنها یک بازیکن آماتور در حد لیگ محلات برزیل بوده است. جالب اینجاست که عده ای از خبرنگاران دلال که به سرکردگی یکی از پدرخوانده ها فعالیت می کردند این بازیکن را در حرکت عجیب و غریبی به تیم کوثر لرستان قالب کردند که این بازیکن بعد از مدتی از این تیم هم محو و به ناکجا آباد فرستاده شد. همه این مسائل امروز که همه چیز مشخص شده است وقتی جالبتر می شود که بدانیم قطبي در آخرين مصاحبه اش قبل از سفر مثلا تدارکاتی پرسپولیس به دوبي نامي از اين بازيکنان نبرده بود و تنها از لفظ «مدافع و مهاجم سرشناس برزيلي» استفاده کرد : «اين مدافع و مهاجم برزيلي از بهترين و با کيفيت ترين بازيکنان برزيل هستند. آنها در تيم هاي بزرگي چون سانتوس بازي کرده و حتي یکی از آنها به عنوان کاپيتان ، اين تيم را در صعود از ليگي به ليگي بالاتر همراهي کرده اند. آنهادر تيم ملي زير 18 ساله هاي برزيل هم چهره خوبي داشته اند و قابليت بازي با هر دو پا را دارند . » فقر اطلاعات در حرف هاي قطبي چيزي بود که وضعيت اين بازيکنان و چگونگي حضورشان در پرسپوليس را نامشخص تر مي کرد. در حالي قطبي با اطمينان از کيفيت بالا و نقش اين بازيکنان در صعود سانتوس به ليگي بالاتر صحبت مي کرد که سال ها است اين تيم مطرح در رقابت هاي دسته يک برزيل حضور دارد. ضمن اينکه همين ندانستن نام اين بازيکنان هم بزرگ ترين دليل بود تا نسبت به کيفيت بالا و همچنين اغراق قطبي درباره اين بازيکن شک هایی ایجاد شود. حقیقت این بود که تعریف های مبالغه آمیز قطبی در رابطه با این دو بازیکن که بعدها تنها تبدیل به یک بازیکن با نام " دو کارمو " شد , در کنار جملات مکرر و معروف قطبی در رابطه با اینکه " این بازیکن بسیار بهتر از کریمی است " و یا اینکه " کریمی با نا آمادگی که دارد به درد پرسپولیس نمی خورد و من تنها این مهاجم برزیلی را می خواهم " در مطبوعات و در تمرینات خطاب به هواداران سطح توقعات همه را نسبت به " دو کارمو " بالا برد تا در نهایت تنها بعد از گذشت چند هفته و مشاهده کیفیت پایین این بازیکن و البیته افشاگریهای عادل فردوسی پور نوک پیکان انتقادات به سمت قطبی دوخته شود تا تنها اندکی بعد قطبی عزم جدایی از پرسپولیس را جزم کند و البته در آن شب پایانی مهمترین دلیل رفتنش را به دوستان خبرنگارش و البته داریوش مصطفوی , جدای از نارضایتی یوروم از دوری از امپراتور در مساله مهمی چون " افشاگریهای عادل فردوسی پور و برنامه 90 در مورد مسائلی همچون کیفیت تقلبی دو کارمو " عنوان کند. چند اپیزود نا گفته از فعالیت قطبی حتما لازم نیست واو به واو حرف های افشین قطبی را رو در روی دوربین "بی بی سی" به تماشا بنشینید تا علت یابی کنید. برعکس ، شنیدن حرف های امپراتور سرخ ،بیشتر تو را از پیدا کردن جواب دور می کند . چرایی بیان آن حرف ها مسلتزم کند و کاو در گذشته اوست که به چند قسمت تقسیم می شود ؛ 1- دوری سی ساله از ایران و رشد و نمو در فضایی که کوچکترین شباهاتی به زادگاهش نداشت. ما همانقدر شبیه امریکایی ها زندگی می کنیم که عشایر غربی کشورمان به بلوچ های شرق. صحبت از برتری و رجحان قومی بر قوم دیگر نیست بلکه جان کلام، تضاد است؛ ضدیت بی پایان. 2- ورود نخست به ایران و آغاز کار در محیطی که تنها کور سو خاطراتی از گذشته از آن به جا مانده است ، البته با توجه به تغییر نظام ،همان خاطرات رنگ و رو رفته هم دیگر هیچ محلی از اعراب نداشت او زمانی از ایران خارج شد که هنوز ارزش های امروزی پا نگرفته بودند. 3- بازگشت ثانویه که از افشین مرد دیگری ساخته بود ؛ یک سال زندگی برای مردی که در یکی از معتبرترین دانشگاه های جهان مدرک گرفته بود، کفایت می کرد تا او خیلی زودتر از آنچه همه تصور می کردند "ایرانیزه "شود. برای پی بردن به فاصله 1تا 2 تنها باید به ماه های نخست ورودش اشاره کرد ؛ بازیکنان قبل از تمرین در هوای سرد بهتر است کمی "نوشیدنی آرام" بخورند. اینکه نوشیدنی آرام یا همان ما الشعیر الکل دار خودمان ،چگونه از فیلتر ذهن مردی گذشته است که در ایران مربیگری می کند تنها بیان کننده عدم شناخت او از وضعیت امروزی زادگاهش است. اما وضعیت کم کم عوض می شود . او نه تنها دیگر چنین گاف هایی نمی دهد که حتی در بدو ورود به شیراز ،خودش برای ورود به شاه چراغ پا پیش می گذارد اما برخورد مردم حاضر در اطراف حرم و هجوم به او فضای غریبی را به تصویر می کشد ؛ با عجله به اتوبوس برگشت و به حاج حبیب گفت : باور کن بعضی از انها می خواستند...! مدیر عامل وقت هم که با خنده بازیکنان و همچنین خنده خودش مواجه شده بود با همان حالت گفت : نه افشین جان احتمالا یکی دو تن از آنها قصد داشتند کیف جیب عقبت را بدزدند..! زندگی یک ساله در کنار افشین قطبی و حضور ثابت در تمرینات و اردوهای این تیم، زاویه دیگری را از مرد محبوب به نمایش می گذارد ؛ اتفاقاتی که اکثر آنها نه قابل نوشتن است و نه می توان آن را جای رسمی ای بیان کرد. شاید تنها به درد این می خورند که تو شناخت جامع تری را از او داشته باشی. اما هجرت از نقطه 2 به 3 با علائم بیشتری همراه بود ؛ قطبی به ایران برمی گردد اما برخلاف فصل قبل نه قول قهرمانی از زبانش جاریست و نه هنگام گل زدن تا ارتفاع نور افکن ورزشگاه می پرد. او کمی تا قسمتی مثل سایر مربیان ما می شود ؛ فحش دادن یاد می گیرد ، اعتراض را خوب اجرا می کند ، می داند باید به همراه خود ش دستیار وبازیکن بیاورد و مهمتر از همه راه ایجاد رابطه با مدیا را فرا می گیرد. با دانستن چنین اطلاعاتی حالا با عینک دیگری به آخرین مصاحبه او با بی بی سی نگاه کنید ؛ حرف های او تقریبا تکراری بود اما در دو نقطه فریاد اعتراض ها را بلند کرد ؛ 1- آماتور بودن فضای فوتبال ما.او زیرک بود و دانست دیگر با این تیم بیمار نمی توان قهرمان شد بنابراین خیلی ساده دست از مبارزه برداشت. آیا او دروغ گفته است؟ آیا باند بازی در قشر فوتبال ما جریان ندارد؟ اگر چنین است چگونه وزارت اطلاعات در اولین اقدامش افرادی را دستگیر می کند که بیشترین نقش را در اتفاقات زیر زمینی این فوتبال داشته اند؟ او گفت باند بازی وجود دارد آیا امروز ما می توانیم منکر چنین واقعیتی شویم ؟ بله افشین گفت اما به عنوان فردی که یک سال از نزدیک او را می شناختیم، و ناز زدیک به هفت سال پیش در این رسانه آن را به ایرانیان معرفی کردیم و به واسطه خبرنگارانمان در امریکا و کانادا وی را می شناختیم می گوییم او هم به نحو دیگری وارد این بازی ها شد. رابطه فوق العاده نزدیک مدیر برنامه های او- که خواهر زاده اش از افراد سر شناس و خبرنگاران ایرانی حاضر در امریکاست- با یکی از سردبیران برجسته مطبوعات ورزشی ، فضای تقریبا امنی را برایش پدید آورد. حتی خواندن ایمیلی از سوی قطبی به یکی دیگر از سر دبیران معروف ،که همواره از نشریه اش بیشترین حمایت ممکن از قطبی می شد ، زاویه دیگری از روابط او را بر ملا می سازد اما در انتهای نامه باز هم او با زرنگی مادرزادی اش می گوید ؛ رابطه من و تو جور دیگری است و منظور از پول را نمی فهمم. این صحبت در صورتی گفته می شود که سر دبیر مربوطه که به بزرگی نفر اول نیست ، تنها کوچک بودن جهان را به افشین قطبی متذکر می شود. بله جهان کوچک است و اینک حرف های تکراری قطبی در "بی بی سی" می تواند دلیل تاخت و تاز جدیدی باشد. 2- مشکوک بودن بازیکنان پرسپولیس مقابل صبا و حمله 50 نفر به بانو یوروم. داستان فوق تا چه حد واقعیت دارد ؟ آیا بازیکنانش از قصد با صبا مساوی کردند ؟ اگر حرف او درست باشد پس بعد از دیدن فیلم بازی برگشت پرسپولیس و ملوان که به برتری انزلی چی ها منتهی شد ، باید به پیروانی حق داد همه را از تیغ تبانی بگذراند. آن دو گل صبا بیشتر مشکوک بود یا گل دقیقه نود میثاق معمار زاده در بازی برگشت پرسپولیس و سایپا در لیگ هفتم؟ این همان زاویه مخروبه ساختمان است که قطبی اوج آماتوری اش را در آن به تصویر می کشد. او زیرک بود و دانست دیگر با این تیم بیمار نمی توان قهرمان شد بنابراین خیلی ساده دست از مبارزه برداشت. درج مصاحبه های فضایی با او در دوبی از یک سو و بی جواب ماندن دلیل خروجش از ایران از سمت دیگر ، قطبی را مجاب کرد حدود نیم ساعت از گذشته اش با دوربین بی بی سی بگوید حقایق و لاف های فراوانی که در هم گره خوردند و دست آخر با توجه به بدهکار بودن او به خیلی ها ، حالا همه فقط لاف ها را می بینند . ****** او ایرانیان را شناخته بود که - همانطور که در سریال سال گذشته " مرد هزار چهره " به خوبی توسط مهران مدیری به نمایش در آمد - بسیار جوگیر هستند فلذا با نمایش یک انسان متشخص و به کاربردن کلمات انگلیسی در میان کلماتش ( از آنجا که برای ایرانیان در بسیاری از موارد مرغ همسایه غاز است ) و حرکاتی همانند حرکات بلاژویچ که موجب برانگیختن احساسات هواداران می شد خود را حتی بالاتر از " علی پروین " (اسطوره تاریخ ساز تاریخ باشگاه پرسپولیس که اتفاقا همچون قطبی همه چیزش را از پرسپولیس گرفت و پرسپولیس بعد از رفتن هر دوی اینها همچنان بزرگ است و بزرگ خواهد بود ) قرار داد . کارشناسان " لینگوئیست " اعلام می کنند , فراگیری زبان به دو صورت است. یکی از آنها " اکتساب" یا همان " اکوزیشن " است که مشهود ترین نمونه اش فراگیری زبان مادری توسط اطفال است که به واسطه در معرض محیط زبان قرارگرفتن یا همان " اکسپوژر " در زمانیکه هنوز مغز انسان دوتکه نشده و به صورت " یکپارچه " است حادث می شود و نوع دیگر " آموختن " یا همان " لرنینگ " است که تقریبا تمامی کلاسهای زبانی که دایر است همین گونه را پی می گیرند. اما تمامی کارشناسان " زبان شناس " متفق القول اعلام می کنند افرادی که از طریق صورت اول یعنی " اکتساب " زبان را فرا می گیرند , تقریبا به هیچ وجه آن زبان را فراموش نمی کنند , این مورد خصوصا" در مورد اطفالی که زبان مادریشان را »می آموزند صادق است , اما اشخاصی که به طریق دوم زبان آموزی می کنند , ممکن است به واسطه عدم پیگیری در" فراگیری" , به اصطلاح زبان از ذهنشان " فرّار" باشد. نتیجه اینکه تقریبا" تمام افرادی که در کودکی(حتی اگر تنها تا 4 سالگی در موطنشان زندگی کرده اند ) از وطنشان به سرزمین دیگری کوچ کرده اند , در واگویه کردن زبان مادریشان هیچ مشکلی ندارند. استفاده از کلمات انگلیسی در میان جملات برای بالابردن حس غریب پرستی افراد یکی از مشخصه های بارز قطبی بود.چندین خبرنگار در مصاحبه های خود عنوان کرده اند که قطبی معنای کلمه " رسانه " را نمی دانسته است. اولین مرتبه ای که به صورت عینی از قطبی این واکنش بروز کرد در مصاحبه با مازیار ناظمی و برنامه ای از رادیو گفت و گو بود . اما جالب اینجا بود که از آنجا که دروغگو کم حافظه است , افشین قطبی در یکی از مصاحبه هایش خود کلمه " رسانه " را به کار می برد , اما تنها چند دقیقه پس از آن وقتی خبرنگار مصاحبه کننده از او نظرش را در رابطه با " رسانه های ایرانی " می پرسد , وی با لهجه ای خاص می گوید : " من معنی کلمه رسانه را نمی دانم !! " ( فایل صوتی این مصاحبه هم موجود است ) . با توجه به اینکه قطبی در مقابله با سوالات حساسیت برانگیز خصوصا در این اواخر واکنشهای عصبی از خود بروز می داد , آن دسته از خبرنگارانی که متوجه این گونه نمایشهای مصنوعی قطبی شده بودند , همواره این سوال را در جمع خود می پرسیدند که واقعا اگر قطبی معنای کلماتی همچون " رسانه " و ... رادر آغاز نمی دانسته است , پس چگونه هر بار و پس از دانستن معنای کلمات باز هم خود را به ندانستن می زده است و یا حتی وقتی همچون مثالی که ذکر شد خود کلمه " رسانه " را به کار می برده است , باز هم در مقابله با سوالی در رابطه با " رسانه های ایرانی " اعلام نا آگاهی نسبت به معنای این کلمه می کرده است ؟! در مرتبه ای دیگر خبرنگاران حاضر در کنفرانس مطبوعاتی بازی پرسپولیس - پاس همدان ( همان دیداری که پرسپولیس به جهت محرومیت از حضور تماشاگرانش محروم شده بود ) شاهد بودند که قطبی در آغاز مصاحبه مطبوعاتی اش برای بیان وضعیت سرد و بی روح ورزشگاه عنوان می کند که " ورزشگاه همچون CEMETERY شده است " . در آن لحظه یکی از خبرنگاران به شوخی عنوان کرد که نکند منظورش از سی متری , سی متری جی تهران است؟ اما حقیقت این بود که منظور قطبی این بود که ورزشگاه همچون قبرستان بی روح شده است. اما سوال اینجاست که شخصی که در منطقه " وست وود " لس آنجلس , همان محله ای که از فرط حضور ایرانیان در آنجا به " ایرانجلس" یا " تهرانجلس " شهره است , بزرگ شده است , چطور ممکن است که کلمه ساده ای همچون " قبرستان " را نداند؟ طعنه آمیز آنجاست که بدانیم در یکی از دشنام های دم دستی امپراتور همین کلمه " قبرستان " استفاده خاصی دارد. آن دسته از خبرنگارانی که در امریکا , کانادا و ایران با او صمیمی شده بودند ( وجالب اینجاست که بدانید یکی از آنها که مقیم خارج از کشور است و نقش بسیاری در معروفیت , شناخته شدنش و البته موفقیتش در رسانه های ایرانی داشته , این روزها عنوان می کند که قطبی او را هم بازی داده است ) بارها عنوان کرده اند که قطبی بر خلاف ظاهر مؤدبش به سرعت عصبی می شود و اتفاقا" بسیار بد دهن است و به عنوان شاهد این مدعا به رفتارهای وی در فصل دوم حضورش را در برخورد با خبرنگاران و برخوردهای زننده اش در چندین کنفرانس مطبوعاتی و خطاب کردن خبرنگاران با الفاظی همچون حیوان و ... اشاره می کنند. ******* آن دسته از خبرنگارانی که در فصل گذشته در اردوهای پرسپولیس حضور داشتند , از برخوردهای زننده قطبی و مرزبان با یکدیگر و فحاشیهای مکرر نسبت به یکدیگر به صورت علنی و پشت سر یکدیگر صحبت به میان می آورند. قطبی که بدون شک خود خواننده این مطلب خواهد بود به خوبی آن روز را به خاطر می آورد که در بازگشت از یکی از برنامه های زنده تلویزیونی برای بازگشت به منزل در خودروی شخصی یکی از گزارشگران تلویزیونی نشست و در حالیکه با غرور تمام در صندلی عقب نشسته بود تا جایی که می توانست نسبت به حمید استیلی , مرزبان و ... اهانت های عجیب و غریبی روا داشت. خبرنگارانی که در کنفرانس مطبوعاتی بعد از بازی پرسپولیس - ذوب آهن اصفهان در سالن کنفرانس ورزشگاه آزادی حاضر بودند , به چشم خود دیدند که افشین قطبی در برخورد با یکی از معلولان گنگ و ناشنوا که درخواست کمک مالی از بازیکنان و مربیان می کرد , به جای آنکه همچون همه به وی کمکی هرچند ناچیز بکند , با گفتن این جمله که " من اگر پول داشتم (!!) می رفتم دماغ خودم را عمل کنم , نه اینکه به تو مردک ... پول بدهم " شروع به توهین و فحاشی و ترور شخصیت وی پرداخت. بدون شک آن عده از افرادی که به واسطه عشق پاکشان به باشگاه بزرگی همچون پرسپولیس عاشق امثال قطبی شده اند , از بسیاری از مسائلی همچون آنچه در این مطلب عنوان شد ( که قطعا" تنها بخشی از حقایق ناگفته در رابطه با او بود ) بی خبرند فلذا در مقابل انتشار چنین مسائلی موضع می گیرند, اما تاسف بار اینجاست که افرادی همچون قطبی که صد البته دارای محاسن بسیاری هم بوده است از پاکی و صداقت هواداران بارها استفاده کرده اند و بار خود را بسته اند و در این میان تنها این هواداران از همه جا بی خبر هستند که از آنجا که جز خاطراتی شیرین هیچ کلاهی از این نمد برای خود نبافته اند در مقابل هر شخص یا اشخاصی که بخواهند این خاطرات شیرین را حتی با بازگو کردن حقایقی محض تلخ کنند موضعی متعصبانه می گیرند...اما آنچه که این عده باید بدانند این است که امثال پروین و قطبی پدیده هایی بودند که از پرسپولیس به همه جا رسیدند و بی شک پرسپولیس بدون آنها هم همچنان بزرگ است و بزرگ خواهد بود... بله او یک جنتلمن بود اما یادمان نرود بدون زیرکی نمی توان جنتلمن شد . حالا این دو خصیصه را به احتیاط بی پایانش بیفزائید ؛ معجون پیش روی شما قطبی است ؛ مردی با دو قطب کاملا متضاد.