- › خارج از محدوده - یاسر اشراقی
- › فوتبال برتر - جواد خیابانی
- › فراتر از نود - عادل فردوسی پور
- › نیش و نوش - تورج عاطف
- › زیر ذره بین - مهدی طاهرخانی
- › نوشدارو - مهدی بذرافکن
- › دست نوشته های یک لمپن - علی باستانی
- › قاب بي رنگ - هومن كواكبي
- › تک به تک - سعید قرایی
- › کنارگود - شهامت شکرنیا
- › از روی سکو - مهدی هاشمی مرغزار
- › مستطیل سبز - علیجواد دهقان
- › لذت فوتبال- نيما سبك روحيه
- › فوتبال ایرانی - علی رفسنجانی
- › بین دونیمه - شهاب احمدی
- › فوتبال احساسی - عماد عطایی
- › سکوی سرد - امیر غفاربیگی
- › رادیکال - مانی غفار
- › تلنگر - حمید شایسته فرد
آيا ميتوان به صداقت و صلاحيت مايليكهن براي پاكسازي فوتبال ايراني ايمان آورد؟!
علي شريف آزاده / خبرگزاري پارس فوتبال
اين روزها كمتر ممكن است كه اهل فوتبال باشيد و مدام نام «محمد مايليكهن» به گوشتان نخورد. سرمربي فعلي تيم فوتبال سايپا كه جدالش با علي دايي منجر به محكوميت قضايياش شد و تنها با پوزشخواهي در مغازهي پوشاك ورزشي دايي توانست رضايت سرمربي پيشين تيم ملي را بدست آورد، اين روزها دوباره رفتاري از خود بروز ميدهد كه نشان از علاقهي فراوانش به راهروهاي كميتهي انضباطي فدراسيون فوتبال و بلكه دادگاهها و دادسراهاي پايتخت دارد!
بعد از مشاركت در پروژهي نافرجام «افشاگري» دربارهي تباني دو باشگاه استقلال تهران و اهواز در سال 1382، مصاحبهي جنجالي با برنامهي «ورزش از نگاه دو» در شب بعد از بازي با استقلال، صدور بيانيههاي كذايي شماره 1 و 2 كه نهايتاً مسئولين فدراسيون فوتبال را مجبور به بركناري وي آن هم تنها پس از 15 روز كرد، جنجالآفريني و دعوا در بازي سايپا-صبا در آخرين هفتهي ليگ و درگيري لفظي و فيزيكي با امير قلعهنوعي در خلال برگزاري كلاسهاي مربيگري در كمپ تيمهاي ملي، اكنون سرمربي شمالي نارنجيپوشان پايتخت سخت مشغول نمايش آخرين صحنه از فيلم اكشن خود است: افشاي دوپينگ در فوتبال ايران!
آغاز اين پروژه در خلال بازي تيم سايپا با صباي قم در ورزشگاه اختصاصي نارنجيپوشان در كرج كليد خورد كه طي آن محمد مايليكهن با فراخواندن داور چهارم از او خواست تا نسبت به سخنان فيروز كريمي سرمربي تيم حريف كه به زعم وي «در شان محيط مقدس ورزش» نبودند، واكنش نشان دهد. اصرار و لجاجت مايليكهن سرانجام باعث دخالت داور وسط شده و اخراج هر دو مربي و اعزام آنها به سكوها را در پي آورد و در كنفرانس مطبوعاتي بعد از بازي بود كه كاپيتان دههي 60 پرسپوليس ضمن انتقاد شديدالحن از سرمربي باتجربهي صبا، وي را به فشار به بازيكنانش براي انجام دوپينگ و استفاده از آمپولهاي نيروزا متهم كرد. تنها چند روز بعد هم مايليكهن در مصاحبه با خبرنگاران سخن از استشمام «بوي تعفن»در فوتبال ايران کرده و وعده داد كه به زودي فوتبال ايران را از آلودگيها پاك كند و بدينسان آخرين پرده از نمايش افشاگريهاي بيوقفهي خود را بالا برد!
هر چند ممكن است سريال بيپايان افشاگريهاي محمد مايليكهن براي بسياري از فوتبالدوستان ايراني جذاب بوده و نويد ظهور يك اصلاحگرِ شجاع و بيباك در عرصهي فوتبال بيمار و سياستزدهي ايراني را بدهد، اما باور نويسندهي اين سطور بر اين است كه پيش از اميد بستن به موفقيت طرح ظاهراً اصلاحگرايانه و سازندهي افشاي ناپاكيهاي فوتبال ايران ميبايست از صداقت و صلاحيت مدعي و آغازگر اين جريان اطمينان حاصل نمود. علت حساسيت نگارنده به عنوان يك فوتبالدوست سادهي ايراني دربارهي راستيآزمايي و تعيين ميزان صداقت ادعاهاي آقاي مايليكهن اين است كه بين گفتار و رفتار ايشان فاصلهاي گزاف ميبينیم و مطلقاً ايمان نداریم كه سرمربي كنوني تيم سايپا براستي در پي پيشبرد يك برنامهي منصفانهي افشاگرايانه - و نه در پي يافتن و ساختن فرصتي براي تسويهحسابهاي شخصي - باشد. از ديگر سوي بر اين باوریم كه اگر مجموعهي فوتبالدوستان ايراني كوركورانه پيرو و دنبالهروي اين جريان و جريانات مشابه آن شوند، كار مبارزه با فساد و رسوايي نهفتهي فوتبال ايران در آينده نيز تحت تاثير و زير سايهي شكست محتوم اين پروژههاي پرحاشيه و كممحتوا قرار خواهند گرفت و آنگاه فوتبال ايران حكم گلهي نگونبختي را پيدا خواهد كرد كه شبانش «چوپان دروغگو» است؛ به اين معني كه در آينده حتي اگر فرد يا گروهي با صداقت تمام نيز اقدام به افشاگري و فسادستيزي كنند، باز به حكم ناكامي و ناراستي مدعيان پيشين، برچسب دروغگو و جنجالآفرين خورده و فريادهاي حقطلبانهاش مورد اغفال و بيتوجهي قرار خواهد گرفت.
به اين ترتيب و در راستاي راستيآزمايي و به محك گذاشتن ادعاهاي متعدد آقاي مايليكهن، پرسشها و نكاتي چند را به خوانندگان عزيز پارسفوتبال يادآور ميشویم:
1- فوتبالدوستان ايراني به خوبي به ياد دارند كه آقاي مايليكهن چندي پيش نخستين دور حملات تند خود را متوجه علي دايي، سرمربي پيشين تيم ملي كشورشان كرده و بنا داشت تا به ادعاي خود پرده از زدوبندها و باندبازيهاي نامبرده بردارد. اين اتهامها كه واكنش دايي و آغاز يك جنجال گستردهي رسانهاي را در پي داشت، مدتها ذهن قشر فوتبالدوست كشور را به خود مشغول كرد و انرژي و وقت فراواني را از مطبوعات، صداوسيما و مردم عادي كوچه و خيابان مصروف پيشبرد خود نمود. اما پرسش اساسي اينجاست كه نهايتاً سرانجام اين پروژهي افشاگرايانه چه شد؟! آيا واقعاً محمد مايليكهن گامي بلند در راستاي رسوا ساختن فسادي كه به ادعاي او مسببش علي دايي بود، برداشت و مقصرين و گناهكاران را به مردم معرفي كرد؟! آيا مدارك و اسناد او به اندازهي كافي مستدل بودند؟! و اگر آري، پس چرا دست آخر اين خود مدعي، يعني محمد مايليكهن بود كه ناتوان از اثبات ادعاها و اتهامهايش و در پي شكايت دايي مجبور به عقبنشيني و پوزشخواهي از اسطورهي فوتبال ايران - آنهم در مغازهي تجاري وي! - شده و بعد از ماهها سركار گذاشتن مردم، سكوت را بر اتهامزني و فرار را بر قرار ترجيح داد و اگر نبود بزرگمنشی دایی او الان محکوم شده بود .گرچه که به قول بسیاری ای کاش دایی از او نمی گذشت تا مایلی کهن پا را فراتر از آن اشتباه اول نمی گذاشت.
2- هنوز يك ماه از مصاحبهي جنجالي مايليكهن بعد از پايان ديدار سايپا با استقلال اهواز نميگذرد و حتي مخاطب نه چندان قويحافظهي فوتبال ما هم دقيقاً ميداند كه در آن مصاحبه، محمد مايليكهن صراحتاً با ورود به بحث «تباني» ادعايي ميان دو باشگاه استقلال تهران و اهواز، برادران شفيعزاده را تلويحاً از عوامل فساد در فوتبال ايران معرفي كرده بود. وي در سخنان خود و در استدلال درستيِ ادعاي تباني خاطرنشان كرده بود كه عدم اهميت ديدار دو تيم يادشده در سال 82 براي باشگاه تهراني، زمينهساز اصلي پيشبرد تباني مذكور بوده و باعث شده تا ميهمان پايتختنشين در قبال توطئهي امير قلعهنوعي كه آن زمان هدايت آبيهاي اهواز را بر عهده داشت، بيتفاوتي نشان دهد و بدينسان «حق» بزرگي از ديگر تيمها زائل شود. مايليكهن بعد از آن روز نيز مداوماً بر تنور افشاي آن تباني دميد و دائماً وعده داد كه مسببين آن حادثه را رسوا و افشا خواهد كرد. اما آيا براستي چنين شد؟! آيا حقيقتاً سركردگان و عاملان آن تباني ادعايي به مردم معرفي و محكوم شدند و يا اينكه با شكايت امير قلعهنوعي و باشگاه استقلال، مدعيان اصلي اين جنجال (جواد زرينچه و محمد نوازي) ضمن پس گرفتن حرفهايشان به جريمه و محروميت نيز محكوم شدند؟! ...و پرسش اصلي اينجاست كه نقش آقاي مايليكهن اين وسط چه بود؟! آيا پيش كشيدن بحث تباني و اتهامزني به سرمربي استقلال آنهم در اوج كورس رقابت قهرماني اين تيم با ذوبآهن كه اردوي تيم تهراني را وارد حاشيهاي كمسابقه كرد، تنها دستآويز و فرصتي براي انجام تسويهحسابهاي شخصي مايليكهن با قلعهنوعي نبود؟!
3- اتهامات تند و شديدالحن مايليكهن عليه مديران باشگاه استقلال اهواز از يكسو و امير قلعهنوعي از سوي ديگر در حالي مطرح شد كه عملكرد خود آقاي مايليكهن در بازيهاي آخر فصلي كه گذشت، به شدت سوالبرانگيز است. تيم فوتبال سايپا بعد از فرار از منطقهي خطر جدول، ديدارهايي در پايان فصل داشت كه هر چند نتيجهي آنها براي خود نارنجيپوشان از چندان اهميتي برخوردار نبود، اما در تعيين سرنوشت جدالهاي حساسي كه در صدر و قعر جدول جريان داشت، بسيار تاثيرگذار محسوب ميشد. يكي از اين ديدارهاي حساس و سرنوشتساز، بازي با همين استقلال اهوازي بود كه مايليكهن ادعا ميكند مالكان و مديرانش از عوامل فساد در فوتبال ايران هستند و سرمربي آن در سال 82 با پيريزي يك تباني كثيف موفق به حفظ آن در ليگ برتر شدهاست. در مسابقهي سايپا و استقلال اهواز كه در قالب هفتهي سي و يكم ليگ برتر و در اهواز برگزار شد، تيم تحت رهبري آقاي مايليكهن با يك تركيب بسيار جوان شده و با استفاده از دروازهباني بسيار كمتجربه (دهقاني) برابر حريفي كه براي بقا به شدت نيازمند كسب 3 امتياز بود قرار گرفت و با انجام يك بازي ضعيف، با حساب 3-1 مغلوب آبيپوشان اهوازي شد. اقدام مايليكهن در استفاده از ذخيرههاي جوان تيمش براي چنين بازي كه نتيجهي آن در تعيين تكليف جدال فرار از سقوط در قعر جدول بسيار تاثيرگذار ميتوانست باشد (و چنين هم شد) انتقادات شديد كارشناسان و اصحاب رسانهها را در پي داشت و جالب اينكه وي در پاسخ به اين انتقادات صريحاً بر «حق» خود در «آيندهنگري» و ميدان دادن به نيروهاي جواني كه در فصلهاي آينده ميتوانند براي باشگاه كارساز باشند تاكيد كرد! اين ژست جانبدارانه در حالي از سوي مايليكهن گرفته شد كه طبق گفتههاي دردمندانهي «ايزدي» مديرعامل وقت باشگاه پيام خراسان در برنامهي 90 دوشنبه 7 ارديبهشتماه، حدود حق يك فرد تا جايي تعريف ميشود كه به حق ديگران آسيب و لطمهاي وارد نشود و دايرهي آزاديهاي او نيز تا بدانجا است كه حق ديگران را زایل نسازد و بنابراين دستكم فوتبالدوستان مشهدي و هواداران تيم پيام خراسان كه تيمشان - به دليل همين 3 امتياز مفتي كه آقاي مايليكهن تقديم رقيبشان كرد - بايد سال آينده را در ليگ يك جان بكند، حق دارند از «آقاي پاك» فوتبال ايران بپرسند كه به كدامين جرمي آنها بايستي تاوان «جوانگرايي» ناگهاني و بيموقع تيم متمول تهراني آن هم در يك جدال حساس و تعيينكننده را بدهند؟! آيا آنها اجازه ندارند به مدعي فوتبال پاك يادآور شوند كه «آيندهنگري» بيموقع ايشان باعث شده تا آيندهي تيم ريشهدار و محبوب پيام به كلي در تيرگي و تاريكي فرو رفته و براي فوتبالدوستان خراساني به يك دغدغه و نگراني بزرگ تبديل شود؟! ... و آيا از فردي كه همواره خود را يك مربي اخلاقگرا معرفي كرده و ميكند، انتظار نميرفت كه با توجه به حساسيت ديدار با استقلال اهواز، از پايمالشدن حق نمايندهي خراسان جلوگيري كرده و اصول مسلم اخلاقي را زير پاي نگذارد؟!
نكتهي پرسشانگيزتر دربارهي اين جوانگرايي دفعي سرمربي سابق تيم ملي كشورمان اين بود كه تنها به فاصلهي 13 روز بعد از ديدار با استقلال اهواز، تيم سايپا با چنان انگيزه و تواني روبروي همنام تهراني آبيپوشان اهوازي قرار گرفت كه ببيندهي ناآگاه را به اين شك ميانداخت كه نكند اين بار هم مثل فصل 85، رقابت اصلي براي كسب قهرماني ميان دو تيم پايتختنشين است! در اين نبرد بازيكنان سايپا از چنان انرژي و انگيزهاي برخوردار بودند كه وقتي كاظم برجلو در دقيقهي 92 گل تساوي بازي را به ثمر رساند، از خود آنچنان شادي و شعفي بروز داد كه تو گويي گل قهرماني نارنجيپوشان را وارد دروازهي طالبلو كرده است!! اكنون آيا فوتبالدوستان ايراني به طور عام و مشهدي ها به طور خاص حق ندارند از آقاي مايليكهن دليل رفتار دوگانهشان در اين دو ديدار سرنوشتساز (با استقلال اهواز و استقلال تهران) را جويا شوند؟! آيا آقاي مايليكهن نميتوانست تيم خود را همچون بازي با آبيهاي تهراني، در نبرد با آبيهاي اهوازي هم با تمام قدرت و توان به ميدان ميفرستاد تا حقي از فوتبال خراسان ضايع نشود و كوششهاي فراوان تيم پيام در انتهاي فصل بينتيجه و باطل نگردد؟! ... و از همه اينها گذشته، آيا آقاي مايليكهن نميتوانست با اعزام تيم اصلي و پرتوان خود به ميدان اهواز و شكست حريف آبيپوش خود، دستكم شرايط سقوط تيم تحت مالكيت يكي از عوامل اصلي فساد در فوتبال ايران (به زعم خود ايشان) را فراهم آورد؟! و اگر باز ايشان بر ادعاي خود مبني بر «حق» باشگاه سايپا در آيندهنگري و جوانگرايي پابرجاست، آيا نميتوانيم از ايشان بپرسيم كه پس دليل حضور كامل و همهجانبهي قواي نارنجيپوشان در ديدار حساس برابر استقلال تهران چه بوده است؟!
4- محمد مايليكهن در كنفرانس مطبوعاتي بعد از ديدار تيمش با صبا در چهارچوب هفتهي سي و چهارم ليگ هشتم كه با شكست 4-2 نارنجيپوشان همراه بود، آخرين پروژهي به اصطلاح افشاگرانهي خود را كه همانا بحث ترويج دوپينگ در فوتبال ايران از سوي فيروز كريمي است، رونمايي كرده و كليد زد. ايشان مدعي است كه سرمربي كنوني تيم صباي قم همواره بازيكنانش را به زور آمپول داخل زمين ميفرستاده و در صورت امتناع بازيكنان، آنها را تهديد به اخراج از تيم ميكرده است. هر چند كه تحليل و موشكافي اين ادعاها با شكايت فيروز كريمي و دخالت كميتهي انضباطي فدراسيون فوتبال، وارد فاز قضايي شده و هم اكنون پروندهي آن تحت بررسي آقاي دكتر شريفي و همكاران محترمشان است، اما با اين حال فوتبالدوست سادهي ايراني مايل است از آقاي مايليكهن بپرسد كه دليل سكوت ايشان در 21 سالي كه فيروز كريمي به مربيگري در بالاترين سطح فوتبال ايران مشغول بوده و انواع و اقسام افتخارات و درخششها را در عرصهي مربيگري داشته چه بوده است؟! آيا دو دهه سكوت در قبال اين قضيه و سپس مطرح كردن ناگهاني آن بعد از تحمل شكست سنگين 4 بر 2 مقابل تيم تحت رهبري آقاي كريمي آنهم در زمين اختصاصي سايپا، ذهن مخاطب را به اين نتيجهگيري متمايل نميسازد كه دليل و انگيزهي اصلي آخرين جنجال آقاي مايليكهن، عدم وجود ظرفيت رواني لازم در شخصيت ايشان براي هضم يك شكست خانگي است و بس؟! آيا وجدان بيدار و حساس آقاي مايليكهن را پس از دو دهه غفلتورزي و ناديدهانگاري، تنها دريافت 4 گل در ديدار خانگي ميتواند به افشاگري و پاكسازي تحريك كند؟!... و آيا اگر تيم سايپا در آن روز به پيروزي رسيدهبود هم باز ادعاهاي ايشان مبني بر ترويج دوپينگ از سوي فيروز كريمي، صفحات روزنامهها و امواج تلويزيوني را به خود مشغول ميساخت؟!
نتيجهگيري
به زعم نويسندهي اين سطور و با جمعبندي نكات و پرسشهاي ذكرشده، جنجالها و ادعاهاي آقاي محمد مايليكهن بيشتر از آنكه انعكاس وجداني حقطلب و دردمند باشد، برآمدهي ميل شديد ايشان به انتقامكشيها و تسويهحسابهاي شخصي بوده و بدين سان بايستي صلاحيت و صداقت سرمربي سابق تيم ملي كشورمان در رهبري و مديريت جريان پاكسازي و اصلاح فوتبال ايراني را زير سوال برد و به چالش كشيد. مبارزه با فساد و آلودگيهاي موجود در فوتبال كشورمان رسالتي شگرف و خطير است كه انجام آن بايستي بر عهدهي انساني براستي اخلاقگرا، خوشنام، داراي مقبوليت همگاني و در عين حال پيگير و آشتيناپذير باشد و ايمان داریم كه در مملكتي كه اسوهي پهلوانياش جهانپهلوان تختي است و رادمرداني چون پرويز دهداري و سيروس قايقران را در همين رشتهي فوتبالش پرورانده، هستند بزرگاني كه خيلي بهتر از آقاي مايليكهن بتوانند از اين آزمون بزرگ سربلند بيرون بيايند.
آري! ما هواداران فوتبال ايران محق هستيم تا نسبت به هايوهوي و هو و جنجالي كه آقاي مايليكهن به پا كرده بيتوجه باشيم و با سلب صلاحيت از ايشان به عنوان رهبر اصلاحات ساختاري رشتهي محبوبمان، سراغ پيشكسوتاني چون مجيد جلالي، محمود خوردبين، پرويز مظلومي، منصور پور حیدری , سید مهدی ابطحی, منصور ابراهيمزاده و ديگر بزرگواراني باشيم كه در طول زندگي ورزشيشان حتي يكبار نيز دهان را به كلمات و واژگان سخيفي كه يافتنشان در بيانيهها و يادداشتهاي متعدد جناب مايليكهن از آب خوردن هم سادهتر است، نيالوده و اخلاق و معرفت را زير پاي نگذاشتهاند.



Digg
Cloob
Balatarin


نظر (0 تا كنون ارسال شده است):
نظر خود را اضافه كنيد