- › خارج از محدوده - یاسر اشراقی
- › فوتبال برتر - جواد خیابانی
- › فراتر از نود - عادل فردوسی پور
- › نیش و نوش - تورج عاطف
- › زیر ذره بین - مهدی طاهرخانی
- › نوشدارو - مهدی بذرافکن
- › دست نوشته های یک لمپن - علی باستانی
- › قاب بي رنگ - هومن كواكبي
- › تک به تک - سعید قرایی
- › کنارگود - شهامت شکرنیا
- › از روی سکو - مهدی هاشمی مرغزار
- › مستطیل سبز - علیجواد دهقان
- › لذت فوتبال- نيما سبك روحيه
- › فوتبال ایرانی - علی رفسنجانی
- › بین دونیمه - شهاب احمدی
- › فوتبال احساسی - عماد عطایی
- › سکوی سرد - امیر غفاربیگی
- › رادیکال - مانی غفار
- › تلنگر - حمید شایسته فرد
سایه کدام حاجی؟! / تحلیلی بر رفتارهای محمد مایلی کهن از " حاج کاظم"( پرویز پرستویی) آزانس شیشه ای ها تا " ده نمکی" ها و ... / او شاید «احمدینژاد» فوتبال ایران باشد
علی عالی / خبرگزاری پارس فوتبال
چرا محمد مایلیکهن باید بهنام «حاجی» شناخته شود؟ هیچوقت این سئوال را از خودمان نپرسیدیم و مثل همه مسائلی که بدون تحقیق میپذیریم، به این موضوع هم عادت کردهایم. او نه بهسبک «حاجکاظم» فیلم آژانس شیشهای است که حتی با اشتباهاتش دوستداشتنی است و «اصولش» را میتوان لمس کرد و به آن احترام گذاشت و نه همانند «دهنمکی» که با فیلم اخراجیهای 1و2 راهش را عوض کرد و «اصول» صلب را با «اصول» بدونچارچوب تاخت زد. محمد مایلیکهن شبیه هیچکدام از اینها نیست که هرکدامشان نمودی از «حاجی»های جامعه ایرانی است، شاید دود موتور مایلیکهن خیلی زود «حاجکاظم» را خفه کرده و احتمالا کاری کرده تا لبخند را بر لبان دهنمکی شاهد باشیم. «حاجی» همین چند سال پیش برای خودش قداستی داشت، ارزشی بهمراتب بالا و این اتمسفر نام بزرگان نبود که طرف مقابل را شرمنده میکرد، بلکه آن «اصول» و چارچوبی بود که در ذهن و ذکر و فکر «حاجی»ها بود و بزرگیشان را سبب میشد. محمد مایلیکهن کدام نوع «حاجی» دوستداشتنی در فوتبال ایران است؟ او مثل «حاجکاظم» نیست که در ظاهر دوستنداشتنیترین مرد ایرانی است اما همه تماشاگران بهافتخارش میایستند و دست میزنند و البته مثل «دهنمکی» نیست که سالنها را برای خندهای که دنبالش هستند پر کنند و تشویقش کنند. محمد مایلیکهن هیچکدام از این «حاجی»ها نیست.
او شاید در مواردی خاص «محمود احمدینژاد» فوتبال ایران باشد، مردی که با شجاعتش مرزها را میشکند و خطقرمزها را جلوتر میبرد تا حقایق را روشن کند( البته با این تفاوت که اولی ادب را در کلامش رعات می کند و مایلی کهن ما این کار را نمی کند). او تنها کسی است که میتواند در مقابل دهها دوربین تلویزیونی به خبرنگاری خیره شود و در چشمانش زل بزند و بگوید:«در مورد فینال جامحذفی پارسال هم مسائلی وجود داشت، ميدانيد ديگر؟» او تنها کسی است که اعلام میکند:«در میان مربیان هم هستند کسانی که به بازیکنانشان آمپول میزنند»، او همان مردي است كه «بيانيهاي» ميدهد كه فوتبال ايران را تكان ميدهد.
اگر بهکار بردن واژه «آقاقلدره» در مسند سرمربیگری تیمملی نقد است پس بهچه دلیل گفتن جملهاي از طرف خبرنگاري كه پرسيد «چرا انتخاب سرمربی تیمملی روی سیکل مشخصی نیست» را باید تخریب دانست؟ اگر استفاده از نقطه ضعفی بهنام «همسر قطبی» نقد است پس چرا پرسش «ساختار فوتبال ایران و انگلیس شبیه هم نیست» تخریب است؟ توجیهکردن است؟ اصلا نوشتن آن «بيانيه» را چه ميتوان نام نهاد؟ آقای مایلیکهن! برایمان روشن کنید که مرز شما برای نقد، تخریب و توهین چیست؟ شاید ما بلد نیستیم از این کلمهها استفاده کنیم، بیایید و به ما هم بیاموزید تا راهی برای همکلامشدن با شما بهعنوان سرمربی تیمملی بیابیم.
محمد مایلیکهن بهعنوان مربی داراي افکار درست و غلط است. خودش میگوید:«شما 50 عیب منرا میدانید و من 500 عیب خودم را میدانم» اما اصرار بر عیبها به خطا رفتن نیست؟ هیچ از خودت پرسیدی چرا «شلوار میخی» میپوشی؟ یکزمانی کارخانه فاستونی دنیا را گرفته بود، هر کس ميخواست شلوار و کتي بپوشد، از پارچه فاستونی میپرسید. چند سال بعد کارخانه شلوار «لی» دنیا را گرفت و شلواری تولید شد که تا 5سال هیچ احتیاجی به تعویض شلوار نبود، شلواری که حتی احتیاج به اتو نداشت، شلواری که مورد استقبال طبقه متوسط هم قرار گرفت چراکه دیگر کسی بهدنبال خرید پارچه برای دوختن و وقتتلف کردن نبود. شلواری برای همه آنهایی که زیاد پول نداشتند. اما کارخانه «فاستونی» دست به اقداماتی زد تا حریف را از راه بردارد، آنها به تبلیغ تفکرات خرافی پرداختند تا جاییکه مردم را از « جين » و " شلوار لی" فاصله دادند. حتما ماجرای قندهایی که به چای میخورد تا «تحريم و نجاستش» باطل شود را بهیاد دارید. محمد مایلیکهن در برخورد دو انحصار گیر کرده است و برای همین تبلیغ «فاستونی» میکند، در حالیکه شلوار «جين» بهصرفهتر بود و تنها تبلیغات منفی کفه ترازو را تغییر داد. چرا مایلیکهن با شلوار جين بازیکنان مشکل دارد؟ شاید خودش شلوار فاستونی میپوشد اما مگر شلوار «لی» برای طبقه متوسط نبود؟ او براي همين «اصولش» را غيرمتعارف كرده است.
مایلیکهن یکسری از رفتارها را برای خودش «اصل» کرده است، به همین دلیل به ژل موی سر هم گیر میدهد اما مگر در چند سال گذشته، آدمهای محترم هم به موهایشان پارافین نمیزدند؟
محمد مایلیکهن باید این اصل را بپذیرد که برای بشر 2 موضوع مهم است، یکی جشن و دیگری عزاداری. مایلیکهن در اولی مشکل دارد و باید یاد بگیرد که بتواند جشن هم بگیرد. او برای خودش اصولی قرار داده که باید در آن تجدیدنظر کند تا بازیکنانش را در زمینههایی آزاد بگذارد، اگر او بازیکنش را مجبور کند –بهفرض- فاستونی بپوشد مطمئنا کار غلطی است. شاید به جرات بتوان گفت که او دنیای «پسامدرن» را نمیپذیرد، مایلیکهن باید فرهنگ را بشناسد و با آن پیش برود. پسامدرن مجموعهای از مسائل قدیم و جدید است که مسائل قدیمیاش کاملا درست است. اگرچه خالکوبی و زیرابرو برداشتن این دنیای پسامدرن را نمیتوان پذیرفت چون خالکوبی شیوه دنیای مصرف است و زیرابرو برداشتن بد است چون عمری زنها بودهاند که این کار میکردهاند، حتی در فوتبال زنان هم چنين اتفاقي نميافتد و آنها سعی میکنند مردانه در ميدان حضور یابند و تیمهاي ملیشان هم اینقدر ادا و اطوار ندارند و خیلی ساده به میدان میآیند. شاید گفتن این کلمهها به این شکل صحیح نباشد چراکه مایلیکهن عمری با این نگرش زندگی کرده است اما او باید در امور تربیتی و تعلیمش تجدیدنظر کند تا بهتر بتواند مسائل را حلاجی کند و از هم تمییز دهد...اما نمیتواند. او «فروعات» را برای خودش اصل کرده و همانجا استپ زده است.
ساختار فوتبال ایران از همان آغاز «غلط» بوده است، ساختاری مبتنی بر «روابط» که «ضوابط» در آن جای مناسبی نداشت و برای همین این دیوار تا ثریا در حال کجرفتن است. ساختار فوتبال ایران پوسیده است، ساختاری که خیلی سخت میشود دو آجر را تراز روی هم چید. وقتی کارد به استخوان میرسد، حاجی عصبانیتش از 90دقیقه ناسزا شنیدن را در صحبتها و بيانيهاش نشان میدهد. وقتی صدایت میلرزد، وقتی رعشههای دستت نشان میدهد که عصبی هستی، وقتی صورت درهمرفتهات نشان از تشویش درون دارد، وقتی رگهای گردنت بیرون میزند... باید مثل «مرد» ایستاد و «احساس» را کنار گذاشت. مگر نقطهضعفی داری که از خودت «اینقدر» تعریف میکنی؟ مگر احتیاج به بهبه و چهچه «ما» داری که همینطور از «حقی» میگویی که در فوتبال ایران نمیتوان گرفت؟ مگر فوتبال ایران را نمیشناسی که باز هم به افرادی حمله میکنی که خیروصلاح فوتبال ایران مهمتر از آن «نامها» هستند؟ از تو انتظار داشتیم و نداشتیم، چون هیچگاه بهدرستی نشناختیمت.



Digg
Cloob
Balatarin

نظر (3 تا كنون ارسال شده است):
ثانیا آقای مایلی کهن هدفش رعایت اصول و قوانین ، گفتن حقایق و مبارزه با نا هنجاری ها و افراد پلید و سودجو است. اگر همه مردم حقایق فوتبال را می دانستند یک نفر هم به استادیوم ها نمی آمد. مایلی کهن باید به ژل مو گیر بدهد. چون او آگاه است و همه چیز را می داند. او می داند که این آقای بازیکن یا مربی از ارث پدرش ثروتمند نشده بلکه این ثروت حاصل دسترنج کارگران زحمت کش کشور ماست، حاصل زحمت کارگران معدنی است که در اثر انفجار گاز بدنهایشان قطعه قطعه می شود و بی ادعا می روند. و فوتبالیست ما به دنبال لهو لعب و خوش گذرانی خودش است و تنها چیزی که برایش مهم نیست موفقیت تیمش است و هیچ تعهدی در ازای این همه پول احساس نمی کند حق دارد چون او پول شهرتش را می گیرد. او حق دارد شبها تا دیروقت بیدار باشد او حق دارد هر طور دوست داشت رفتار کند و طلبکار باشد و هر روز قهر کند و با دیگران در جنگ باشد. کارمان به جایی رسیده که عربهای خوش گذران براحتی ما را در خانه خودمان شکست می دهند. آری برای بعضی ها حقیقت تلخ است.
نظر خود را اضافه كنيد