- › خارج از محدوده - یاسر اشراقی
- › فوتبال برتر - جواد خیابانی
- › فراتر از نود - عادل فردوسی پور
- › یادداشت - اردشیر لارودی
- › نیش و نوش - تورج عاطف
- › زیر ذره بین - مهدی طاهرخانی
- › نگاه روز - علی عالی کردکلایی
- › هت تریک - سهیل نوری پناه
- › تک به تک - سعید قرایی
- › آفساید بی پرچم - چیا فؤادی
- › کنارگود - شهامت شکرنیا
- › از روی سکو - مهدی هاشمی مرغزار
- › مستطیل سبز - علیجواد دهقان
- › دست نوشته های یک لمپن - علی باستانی
- › بین دونیمه - شهاب احمدی
- › فوتبال احساسی - عماد عطایی
- › کرنر - اردشیر طیبی
- › از پشت هجده قدم- نادر جهانفرد
- › دقیقه صفر - نیما شریفی
- › به رنگ ایران - آرلن گالوسیان
- › از دید آخرین بک - پیام قدسی
- › فراموشخانه - افشین اسدی
- › سکوی سرد - امیر غفاربیگی
- › فوتبال ایرانی - علی رفسنجانی
- › رادیکال - مانی غفار
- › تلنگر - حمید شایسته فرد
نامه جدید خبرنگاری که از کتکهای خداداد جان سالم به در برد /براي اسطوره سازي هاي يك شبه تختي آسوده بخواب!
قاسم محمدی خبرنگار شیرازی که بوسیله خداداد عزیزی مضروب شد نامه ای به اهالی ورزش منتشر کرد که نسخه ای از آن در اختیار پارس فوتبال قرار گرفت. در این نامه محمدی نوشته است:
سخت است پس از عمري نوشتن براي ورزش، حالا بايدقلم به دست بگيري و از درد هايت بنويسي. كدام قلم؟ كدام دست؟ قلمي كه عصر شنبه در مشهد زير لگدهاي فوتبالي ها له شد و دستي كه حالا وبال گردن است؟ چقدر تصاوير رويايي از ستاره ها خلق كرديم، پوسترهاي گلاسه و تمام قد حضرات را سينه ديوار اتاقهايمان چسبانديم و در وصف جوانمرديشان شاهنامه ها سروديم.
قصه قهرمانان و پهلوانان تمام . ديگر كسي برايم لالايي ملبورن را زمزمه نكند. ديگر كسي كوچكترين رفتار اين باصطلاح الگوهاي جامعه را برايم تيتر نكند.
آنروز وقتي بين زمين و آسمان فاصله سكوها تا زمين را معلق زدم، فارغ از دردي كه تمام استخوان هايم را هنوز هم در بر گرفته، زخمي عميق بر دلم نشست. آنكه آنروز اينگونه لگد به پهلوي من مي زد، در روزي مانند ديروزش با ضربه زدن به توپ، قلب ميليون ها ايراني را تسخير كرده بود. چه دنياي عجيبي! چه ستاره هايي كه اينگونه چشمك مي زنند و نور مي پاشند! وقتي فهميدم پس از آن همه كتك خوردن تازه به من لقب خوش شانس هم داده اند، به خودم باليدم! گويا قرار بوده آنجا كشته شوم، از اينكه طرح كشتن من ناتمام ماند متأسفم! شرمنده ام كه به خواسته اتان نرسيديد اما به راستي من آنشب از شدت درد به خود پيچيدم و خوابم نبرد، شما چه؟ آيا توانستيد دور از درد وحدان آسوده بخوابيد؟ تو با خودت چه كرده اي؟ با ستاره ميليون ها ايراني چه كرده اي كه ديگر نمي شود زير علمت سينه زد و در دفاع از تو نامت را هورا كشيد. به هر جا كه نگاه مي كنم ردي از تو پيداست. از همان روزي كه اردوي تيم ملي را در زمان علي پروين ترك كردي، روزهايي كه با محمد مايلي كهن به مشكل برخوردي، از مشكلاتت با مربيان آلماني تا همايون شاهرخي، همانروزي كه در مصاف با آمريكا در جام جهاني پيراهن تيم ملي را بر زمين كوبيدي و هر آنچه بر زبانت آمد را نثار جلال طالبي نمودي، روزي كه بلاژويج از اردوي تيم ملي اخراج كرد يا مشكلاتي كه با دنيزلي داشتي، وقتي با ناصر شفق دست به يقه شدي تا تمام روزهايي كه داوران را در امر هدايت گوسفند عاجز پنداشتي، همان زماني كه پس از صعود پيام، اهواز را به آشوب كشاندي همه و همه نشانگر چهره عاصي توست. با خودت چه مي كني؟ تاكنون انديشيده اي كه در يك روز رويايي و يك لحظه خاص وقتي توپ تو به مدد ابرو و باد و مه و خورشيد و فلك ره به دروازه استراليا برد، خدا در آن معجزه نقش اول را داشت ، اما «خداداد» نانش را خورد؟ به راستي اگر كمك داور در مورد گل اول ايران اشتباه نمي كرد و به درستي اعلام آفسايد مي نمود آيا گل تو، موجب خلق حماسه مي شد؟ آنروز تو سر به آسمان ساييدي و حالا از همان بالا همه را زير پايت مي بيني. چه زود اسطوره مي سازيم . يكي به «رستم و سهراب» به «تختي و پورياي ولي» بگويد آسوده بخوابند فوق ستاره هاي پهلوان بيدارند.
در پايان هم بايستي بنويسم قانون و كميته انضباطي به جاي خود اما تو را به امام رضا (علیه السلام) واگذار كردم.





Digg
Balatarin






نظر (4 تا كنون ارسال شده است):
نظر خود را اضافه كنيد