با استعفای دسته جمعی و مسلماً از قبل پیش بینی شده نامزدهای هیئت رئیسه که همگی حامی رئیس سازمان تربیت بدنی در انتخابات فدراسیون فوتبال بودند، انتخابات این فدراسیون تا 15 آذر ماه به تعویق افتاد و در این فاصله زمانی رئیس سازمان تربیت بدنی و معاون رئیس جمهور با سو استفاده از قدرت خود جلساتی را با روسای هیئتهای فوتبال و همینطور مدیران عامل باشگاهها برگزار کرد تا بتواند اهداف خود را تشریح کند و به احتمال قویتر خود را منتخب آنها بنامد. حال جالب است که هیچگاه به آجرلو دیگر کاندیدای ریاست فدراسیون فوتبال این پیشنهاد داده نشد که بتواند با صاحبان رای نشستی داشته باشد تا برنامه های خود را مطرح کند. از سوی دیگر آخوندی سخنگوی سازمان اینگونه جلسات را عادی قلمداد کرد ولی چه کسی است که نداند این جلسه صرفاً برای به دست آوردن آرای روسای هیئتها و مدیران عامل باشگاهها بود.
از طریق رسانه ها نیز سازمان تربیت بدنی همانطور که می خواهد از طریق روزنامه ایران ورزشی مصطفی آجرلو را مورد شدیدترین انتقادات قرار می دهد و شدیداً از علی آبادی حمایت می کند. حال آنها از این حمایت چه سودی می برند خدا می داند. اما باید به حال همکارانی تاسف خورد که این کارنامه علی آبادی و هاشمی را در طول این یک سال حضور در فدراسیون فوتبال را نمی بینند و فقط به نافع خود فکر می کنند. آنها یا نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند که این عالیجنابان چه بلاهایی سر فوتبال کشور آوردند که در هر دو صورت فقط می توان به حال آنان تاسف خورد.
نکته ای که در این انتخابات جالب توجه است و تا کنون بسیاری از کارشناسان به آن پی برده اند، این است که در حقیقت رئیس سازمان تربیت بدنی خود را به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال نیز انتخاب می کند. به این صورت که او خود روسای هیئت فوتبال را انتخاب می کند و آنها نیز رئیس سازمان را به عنوان رئیس فدراسون انتخاب می کند. هر رئیس هیئتی هم که مخالف باشد از کار برکنار می شود و سرنوشت رئیس فدراسیونهای کاراته و ووشو در انتظار آنان است.
این معنی واضح دموکراسی در فدراسیون فوتبال از منظر آقایان است که خود را زاییده ی تفکر خاص سیاسی می دانند. احتمالاً در اصول آنها سو استفاده از قدرت برای کسب آرا یک ارزش است که اینگونه برای ریاست در فدراسیون فوتبال خود را به آب و آتش می زنند. جالب آن که جناب علی آبادی در مصاحبه ای عنوان نموده اند: "فیفا مخالفتی با ریاست من ندارد". حال این عالیجناب ورزش از کجا متوجه شدند که فیفا مخالفتی با ایشان ندارد خدا می داند. اما چیزی که مسلم است این است که مافیای قدرت در فدراسیون فوتبال شکل خواهد گرفت و اصولاً کسی نیست که بر کار رئیس سازمان تربیت بدنی به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال نظارت کند. اعضای هیئت رئیسه نیز همگی دربست در اختیار رئیس سازمان تربیت بدنی هستند تا مبادا به منافع آنها آسیبی برسد و اینگونه بود که فوتبال ایران نیز دچار باند بازیهای سیاسی شد و همانی شد که آقایان می خواستند. فیفا نمیخواست اجازه دخالت دولت در فوتبال را بدهد غافل از اینکه اساسنامه ای که نمایندگان آنها معین کرده اند شرایط را به گونه ای رقم زده است که رئیس سازمان ورزش و معاون رئیس جمهور بتواند به ریاست فدراسیون برسد و هیچ نهاد و ارگانی هم نباشد تا جناب علی آبادی و دوستان به آن پاسخگو باشند.
باید از هم اکنون خود را برای 4 سال دیگر که فوتبال ایران از نظر ساختاری به قهقرا رفت آماده بکنیم . باید خود را برای هر اتفاق نامیمون آینده با ایفای نقش علی آبادی،مصطفوی و هاشمی و سایر دوستان هم فکر ایشان آماده بکنیم تا فوتبال ایران بیش از پیش در فوتبال آسیا نزول کند. این است فوتبال دولتی.
هر چقدر هم از کارنامه مهندس علی آبادی در زمان ریاستش بر سازمان ورزش بنویسیم مطمئناً افاقه ای نخواهد کرد چون آقایان به عشق قدرت و میز ریاست فدراسیون فوتبال و حضور همیشگی در متن صفحات روزنامه ها ، به اینگونه مقالات توجهی نشان نمی دهند و کار خود را نمی کنند.
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست...... آن چه البته به جایی نرسد فریاد است
باید تدبیری اندیشیده شود تا به گوش مقامات فیفا رسیده شود که: از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
با ریاست فدراسیون فوتبال توسط علی آبادی و دوستان (از جمله داریوش مصطفوی که کارنامه ایشان برای همگان واضح است) باید فاتحه این فوتبال را خواند و از آن انتظار صعود به جام جهانی و موفقیت را نداشت زیرا آقایان منافع خودشان را به منافع فوتبال یک کشور ارجع می دانند.
ما بود و نبود را دست نابودی سپردیم.....یک سیلی جانانه در این حادثه خوردیم