اردشیر لارودی
جاي استقلال و پرسپوليس عوض شده است. از فوتبال لوس در تيم استقلال ديگر خبري نبود. راهآهن باتيمي سخت جانتر از خودش بازي ميكرد و به همين دليل هم باخت.استقلال از روز اول تا روز دوازدهم عيبهاي فراواني داشت. برخي از اين معايب بازي به بازي كم رنگتر ميشد و برخي هم پررنگتر. اصليترين اشكال آقايان استقلالي در سيزدهمين روز ليگ برتر دست از سر اين تيم برداشت. يعني لاجوردي پوشان انگار بايد به روز نحس ميرسيدند تا نحسترين عادت حركتي خود را ترك ميكردند.
حوادث قبلي استقلال را به اينجا رساند:حجازي بايد باشد اما در موقعيتي ديگر. مرد اول فوتبال ولي نه در زمين تمرين و مسابقه. فيروز كريمي به اين دليل مطرح و دعوت به كار شد. انتخابي كه در آغاز فصل بايد مورد توجه قرار ميگرفت، با چند ماهي ديركرد با مقبوليت همگاني روبهرو شد. در جمع اين همگان كه فيروز راOK كرده بودند، ناصر حجازي هم بود. آيا اين دو اگر خوب به هم بچسبند، به موفقيت بيشتري كه كمنظير هم باشد دست نخواهند يافت؟ كريمي در استقلال كدام وظايف را برعهده دارد؟ او از كجا بايد آغاز كند؟اين خانه را از بيخ و بن كه نبايد در هم كوبيد! نوسازي استقلال با تخريب اوليه كه لازم نيست توأم باشد! حجازي و كريمي، به هم نچسبيدهاند كه به آسانترين شيوهها روي آورند!
از نو ساختن استقلال پيچيدگيهاي خود را دارد. اين تيم همين است كه هست اما نبايد همان طور بازي كند كه پيش از اين ميكرد. پس بايد پرسيد: از كجا بايد شروع كرد؟جواب اين سؤال كليدي را در بازي با راهآهن گرفتيم: براي بردن بايد به مرز مردن هم رسيد. جان دادن اما امتياز به كف آورده را از دست ندادن. خسته شدن، كوفته شدن، عضلههاي دردناك و دردمند پيدا كردن اما از گلهاي آسان يا دشوار زده، دفاع كردن!
...و استقلال حالا چنين تيمي شده است. همه آنچه كه به قصد مواجهه با ناصر حجازي اتفاق افتاد. هجوم همه جانبهاي كه هدف اصلي و نهايياش فيروز كريمي نبود، بلكه ميخواست تا از او اهرمي پرزور بسازد بر ضد حجازي، نتيجه خود را به بار آورد. شوك وارد شد. بچههاي استقلال دانستند كه حق بچگي كردن ندارند. در ليگ برتر بايد مرد بود و مردانه بازي كرد. اين بازيها را بدون لوس بازي، بدون ادا و اصول بايد آغاز كرد و به پايان برد. حجازي شايد به ياد دهه 50 افتاد. به روزهايي كه منتهي ميشد به روز 25/10/50 بازي ايران- كويت در آتن. به روزهايي كه پرويز دهداري- معلم اخلاق و مربي فوتبال- به او گفت: موهاي سرت را كوتاه كن و به تيمملي بيا.استقلال براي آن كه در قواره خودش بازي كند، اول موهاي سرش را كوتاه كرد و نه به خاطر مخالفت با زيبايي سر و كله مردانش بلكه به عنوان عزمي جزم و ارادهاي بزرگ و خواستي عظيم. در چارچوب جنگيدن و سخت جنگيدن آن هم عليه ادا و اصولهاي مزاحم و نمايشهاي متضاد با اصل نبرد براي پيروزي.
استقلال ديگر تيم لوس و بيمسؤوليتي نبود. لاجورديپوشان ميخواستند ببرند و ميخواستند به هر قيمت از پيش افتادن خود دفاع كنند. آنها چنين كردند و به تيم برتر روز سيزدهم بدل شدند. براي استقلال روز سيزدهم روز مباركي بود نه روز نحس و اين عوض كردن خاصيت يك روز هميشه منحوس نتيجه اين بود كه استقلاليها به حرف دلشان گوش كردند و حرف گوشنكنترين نفرات خود را كه براي خودشان بازي ميكردند كنار گذاشتند.استقلال تيم شد و برد. استقلال تيمي مبارز و سختكوش شد و برد. استقلال ارزش بردن را فهميد و برد.