نیما شریفی/پارس فوتبال دات کام
یاد آن روزها بخیر. عجب روزگاری بود. روزگاری پر از هیجان و التهاب شیرین. بی محابا می تازیدیم و جلو می رفتیم. حرکت به سوی بزگترین آرزوها بدون تجملات امروزی. مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه بود. روزهایی که برای رسیدن به آرزویی خاک خورده دست به دست هم داده بودیم. من، تو، همه! درست مثل یک انقلاب بود. انقلابی در ورزش ایران. به دنبال احیا شدن بودیم. از کوچک و بزرگ، از پیر و جوان. خانواده ها دور هم می نشستند تا به یک افتخار ملی برسند. افتخاری که مدتها به دنبالش بودیم. استادیوم آزادی چه روزهایی را میزبان بود. بیش از صد و بیست هزار نفر روی سکوها جای می گرفتند و از اولین ساعات روز برای موفقیت تیم ملی فریاد می زدند. چیزی جز هزاران پرچم سه رنگ به چشم نمی آمد. روز بازیها که فرا می رسید، خیابان های تهران ساکت و بی رفت و آمد می شد. انگار زلزله ای در راه است که اینگونه تهران در سکوتی عمیق فرو می رفت. آرامش قبل از طوفان... ایران به مصاف استرالیا رفت. بازی که در تاریخ ایران ثبت شد و پیروزی در آن دیدار یک افتخار ملی محسوب می شود. زمانی که سوت پایان بازی به صدا در آمد، میلیون ها ایرانی منتظر، به رقص و پایکوبی پرداختند. جشن صعود به جام جهانی نود و هشت فرانسه، جشنی فراموش نشدنی بود.
تقریباٌ یک دهه از آن روزها گذشته است. سالهایی که می توانسیتم با یک برنامه ریزی صحیح و به جا از آن استفاده لازم را برده و امروز در آستانه آغاز بازیهای مقدماتی جام جهانی 2010 با یک تیم مقتدر و هماهنگ وارد دوران جدیدی از فوتبال شویم. اما افسوس که چیزی جز ناهماهنگی و سردرگمی نمی بینیم. افسوس که امروز نه سرمربی داریم و نه مسئولی که برای این تیم دل بسوزاند. بهتر است بگوییم افسوس که امروز ((تیم)) نداریم. یک اسم مانده و هزاران مشکل و علامت سوال. امروز به جای اینکه دنبال آماده سازی تیم باشیم، دغدغه محرومیت از سوی فیفا در سر داریم. به جای معرفی یک گروه مدیریتی سالم و با تجربه، اپوزوسیون های مختلف تشکیل می دهیم و از آنها برای رسیدن به صندلی مدیریت استفاده می کنیم. افسوس که امروز نه از تیم ملی خبری هست و نه از مدیر و بازیکن و کادر فنی! افسوس که ما ماندیم و ما...
دلمان می سوزد، از اینکه تیمی با پتانسیل و کارنامه ای فوق العاده در سطح آسیا امروز بلاتکلیف مانده است. دلمان می سوزد، از اینکه هیچ گاه نتوانستیم راه پیشرفت را بدون توقف های ناگهانی ادامه دهیم. امروز ما ماندیم و یک تیم بی اعتبار. در واقع بی اعتباری را خودمان انتخاب کردیم. دلمان می سوزد، برای آنهایی که درگذشته بدون هیچ چشمداشتی برای موفقیت و کسب اعتبار فوتبال ایران زحمت کشیدند. چه بگوییم؟ از کدام مشکل بنویسیم؟ با چه انگیزه ای در مورد تیم ملی کشورمان سخن بگوییم؟ ای کاش می توانستیم نام قدیمی ها را فریاد بزنیم. از آنها کمک بخواهیم. پرویز دهداری ها، محمود بیاتی ها، حسین فکری ها، حسن حبیبی ها! افسوس که دیگر توانی برای کمک به تیم ملی کشورشان ندارند. آنها کاشتند تا ما برداشت کنیم، اما افسوس که امروز خودمان ریشه موفقیت ها را از بیخ و بن سوزانده ایم!
ایران با سه بار حضور در جام های جهانی 78،98 و 2006، سه بار قهرمانی در جام ملت های آسیا در سالهای 68، 72 و 76، و سه بار قهرمانی در بازی های آسیایی در سالهای 74، 90 و 98، به عنوان یکی از 3 قدرت اول فوتبال آسیا شناخته شده است. تیمی که بازیکنان بزرگی را به دنیای فوتبال معرفی کرده است. اما امروز در حالی که چنین کارنامه درخشانی زیر نام ایران ثبت شده ، ترس از محرومیت و بی برنامگی برای آینده، به کابوس وحشتناک ملیون ها فوتبالدوست تبدیل شده است.
اما... اما هنوز هم دیرنیست. می توانیم بار دیگر از نو آغاز کنیم. اینبار می توانیم با یک برنامه ریزی دقیق فوتبال ایران را دوباره احیا کنیم و روزهای تلخ گذشته را به باد فراموشی بسپاریم. تشکیل یک گروه مدیریتی قوی، انتخاب بهترین ها برای کادر فنی تیم ملی، دعوت از بازیکنان مستعد و آماده حال حاضر فوتبال ایران و در آخر اتحاد و همدلی. ما می توانیم! می توانیم بار دیگر این ستون فرو ریخته را بازسازی کنیم. تیم ملی ایران با یک گروه دلسوز می تواند به آنچه می خواهد برسد. امیدواریم روی فرار رسد که روی واژه افسوس خط بطلان بکشیم و برای موفقیت تیم ملی فریاد بزنیم. درست مثل یک دهه پیش. دهه ای که در آن نه از تضاد خبری بود و نه از جاه طلبی. منتظریم... منتظریم تا بار دیگر نام ایران را با افتخار فریاد بزنیم.