علی عالی /پارس فوتبال دات کام
سالهاست که قانون نویسان ایران از ابتدای انقلاب، چرخش چرخهای اقتصاد کشور را بر سه پایه دولتی، خصوصی و تعاونی دانسته اند و بر پایه همین موضوع و بر اساس پیشرفت جهانی،مدیریت نیز شامل آن شده است و به مدیریت های دولتی و غیردولتی تقسیم بندی شده است. کشور در طول سالهای بعد از انقلاب تجربه های مختلفی را برای مدیریت پشت سر گذاشته و در هر دوره ای بنا بر رویکردهای رییس جمهور و حلقه مشاورانش، راهی را برگزیده است. از میرحسین موسوی که چپ گرایی قدیمی بود و به اقتصاد دولتی ایمان داشت تا سید محمد خاتمی که او هم از جنس چپ بود و در قامت راستگرایی نواندیش به اقتصاد باز روی آورد، از هاشمی رفسنجانی که به توسعه اقتصادی و زیرساخت ها اهمیت داد و به اقتصاد دولتی اعتقاد داشت و آنرا از چنگال دولت خارج نکرد تا محمود احمدی نژاد که برخلاف رییس جمهور گذشته گستره دولت را بزرگتر کرد و نخواست بر اساس سند چشم انداز قدم بردارد. در همه این سال ها مدیریت کشور نه بر اساس برنامه بلکه سلایق صورت گرفت، در حقیقت و با توجه به همه پیشرفت هایی که صورت گرفته است اختلاف روسای جمهور نه بر روی برنامه ها بلکه بر روی نحوه فعالیت های روزمره بوده و این حقیقت تلخی است. اینکه خاتمی در حماسه ای و بر خلاف انتظار حتی اطرافیانش پیروز شود و یا احمدی نژاد تنها نامزدی باشد که بدون برنامه خاص [تبلیغاتی - انتخاباتی] به کارزار انتخاباتی آمده باشد موید بسیاری از مسائل است.
در بحران گاز که بیشتر استان ها را گرفتار کرد و استان های شمالی را دچار بحران نمود موضوع اصلی «مدیریت» است که متاسفانه کمتر به آن اشاره شده است، حتی دمیده شدن گاز در خط لوله ها نیز حدیثی مفصل دارد، اینکه مسائل مالی با ترکمنستان حل نشود و بخاطر بدهی، گاز کشور قطع شود اما این اتفاق برای ترکیه نیفتد نشانگر بسیاری از مسائل است و همچنین گازی که برای استخراج نفت در نظر گرفته شده بود به خط لوله ها بیاید تا نقصان ها حل شود اما کارشناسان می دانند که تا سال اینده باز هم مشکلاتی در استخراج نفت دامان کشور را خواهد گرفت به چه معناست؟
با همه این مسائل فدراسیون فوتبال را چگونه باید اداره کرد؟ اگر دولت بعنوان خدمتگزار ملت دارای این اشتباهات است پس تکلیف فوتبال چه خواهد شد که سطح تماسی افزونتر را با مردم دارد و بیش از وزارتخانه های دولتی در معرض افکار عمومی و پاسخگویی است؟ محسن صفایی فراهانی ادعا دارد که اساسنامه نوشته شده در جهت تثبیت نهادهای غیردولتی و مدیریت بر اساس استقلال است و حال با توجه به ابزارهایی که در دستان دولت است و مسئولیت های فراوانی را بر عهده خواهد داشت تکلیف چیست؟ هنوز اولویت های اصلی فدراسیون فوتبال مشخص نشده است اما مطمئناً در بحث جذب اسپانسر مشکلات فراوانی پیش روی آنان قرار دارد، از سوی دیگر انتخاب افراد برای کمیته ها نیز چندان ساده نخواهد بود و اسامی بسیاری از سوی مسئولین دولتی به آنان ارجاع خواهد شد، در بحث حق پخش تلویزیونی که بنظرمی رسد دستان فدراسیون بسته است، همچنین فدراسیون فوتبال بتنهایی توان برگزاری مسابقه ای را ندارد و ارتباطات فراوانی با نهادهای دولتی دارد که آنان را در موقعیت آچمز قرار می دهد؛ هیئت رییسه حتی برای انتخاب سرمربی هم خطوط قرمز فراوانی را پیشروی خود می بیند که ناشی از سمبه پرزور دولت و نهادهای وابسته است. همه این مسائل نشان می دهد که مدیریت غیردولتی در ایران نه تنها موفق نخواهد بود بلکه شرایط اولیه مهیایی نیز برای کار ندارد و همین موجب می شود که ناخواسته بسمت دولت کشیده شود و دنباله روی آنان باشد. اگر کشور در طی همه این سالها برنامه مشخصی را ارائه نکرده و بدتر از آن ضمانت های اجراییش را مشخص نکرده است در فوتبال هم این وضع وجود دارد و از همان ابتدا افراد برگزیده شده نشان داده اند که چندان به این مسائل توجهی ندارند.اگرشما یک برگ کاغذ یافته اید که هیئت رییسه یا رییس فدراسیون داده باشد آنگاه می توان اندکی خوشبین بود اما فوتبال ایران حتی از این یک تکه برگ هم محروم است وعدم برنامه ریزی آزار دهنده است. در فوتبال ایران استراتژی مشخصی وجود نداشته و نخواهد داشت، در فوتبال ایران برنامه ای نبوده و گویی نخواهد بود، کسی نمی داند فوتبال ایران درکجاست و به کجا خواهد رسید وچندان اهمیتی ندارد که «روزمرگی» فوتبال را در چنگالش گرفته است.