نیما شریفی/پارس فوتبال/آمریکا
سکانس یک، برداشت اول - امیر قلعه نویی قرار است سرمربی استقلال شود. در حالی که خیلی ها او را در حد و اندازه های سکاندار کشتی عظیم چون استقلال نمی داستند، حکم سرمربیگری او با مهر و امضای محمد حسین قریب صادر شد. امیر قلعه نویی نیز در اقدامی خوب از ناصر حجازی برای حضور در کادر فنی استقلال دعوت می کند. ناصرخان حجازی نیز با رویی باز از این پیشنهاد جالب امیرقلعه نویی استقبال می کند. هر دو در کنار هم و دست در دست هم برای موفقیت استقلال تلاش می کنند...... ((کات))
سکانس یک، برداشت دوم - امیر قلعه نویی قرار است سرمربی استقلال شود. گرچه خیلی ها این انتخاب را اشتباه می دانند و امیر را برای استقلال کوچک، اما اردشیر قلعه نویی که او را امیر صدا می زنند، سرمربیگری استقلال را بر عهده می گیرد. در اقدامی جالب ناصر حجازی، یکی از اسطوره های تاریخ باشگاه استقلال از این انتخاب ابراز خرسندی کرده و آینده این تیم را روشن می بیند. به همین منظور سری به اولین تمرین استقلال می زند و همانجا به امیر قلعه نویی پیشنهاد همکاری دو جانبه را ارائه می دهد. امیر قلعه نویی هم با رویی باز و سرشار از شور و شوق این پیشنهاد را قبول می کند. هر دو برای موفقیت استقلال کارشان را آغاز می کنند... ((کات))
سکانس یک، برداشت سوم - امیر قلعه نویی بلاخره سرمربی استقلال می شود. خیلی از پیشکسوتان استقلال از این انتخاب انگشت به دهان مانده و از محمد حسین قریب به خاطر حضور امیر بر روی صندلی بزرگ مربیگری استقلال انتقاد می کنند. همه آنها آینده ای سخت اسفناک و تاریک را برای استقلال تجسم کرده و آن را برای هواداران استقلال به روی پرده نمایش می برند. ناصر حجازی در اولین مصاحبه های خود پس از انتخاب قلعه نویی به عنوان سرمربی، انتقادهایش را آغاز می کند. سرمربی استقلال هم برای اینکه در برابر ناصر حجازی خودی نشان دهد، جواب استاد خود را می دهد. درگیری ها قرار است سالها ادامه داشته باشد.... ((خوب بود، همین برداشت برای اکران روی پرده می رود!!))
داستان رابطه بد و تاریک امیر قلعه نویی و ناصر حجازی را این روزها همه می دانند. درست مثل داستان چوپان دروغگو و یا تصمیم کبری و داستانهای دیگری که از قدیم الایام در کتب ادبیات دوران دبستان چاپ می شود و همه آنها را از برند! در واقع اگر بخواهیم با یک فلاش بک داستان آغاز این درگیری ها را برای شما شرح دهیم، کاری جز تکرار مکررات و بیهوده نوشتن نکردیم و اینجاست که می گونید برویم سر اصل داستان!
یکشنبه بازی جالبی برگزار می شود. استقلال تهران که کم کم به روزهای اوج خود نزدیک می شود در برابر مس کرمان احیاء شده ای قرار می گیرد که با سرمربیگری امیر قلعه نویی حرفهای زیادی برای گفتن دارد. تقابل امیر و فیروز که همواره از آنها به عنوان دو دوست و یار رفیق و شفیق یاد می شود ویژگی های خودش را دارد و قرار گرفتن بازیکنان سابق امیر قلعه نویی در برابر مربی موفق گذشته خود هم دیدنی خواهد بود. در واقع این برخوردهاست که باعث تبدیل شدن این بازی به شاه غزل بازیهای هفته شده است. برخوردهایی که کاری به ظاهرسازی ها و کاغذی بودنشان نداریم.
اما آنچه که ما و شما را بیش از پیش شیفته تماشای شاه بازی هفته کرده است جدا از مسائل فنی و برخوردهای تاکتیکی و فیزیکی، تقابل ناصر حجازی و امیر قلعه نویی است. دیداری که ناخودآگاه ما را یاد سالها اختلاف و مصاحبه های رنگی این دو عزیز می اندازد. تقابلی که خیلی ها سعی دارند آن را طبیعی و ساده جلوه دهد، اما کیست که از واقعیت ها و تنش های این برخورد چیزی نداند؟ امیر قلعه نویی با شکست استقلال ثابت می کند که بعد از او هیچ مربی دیگری توانایی های او را در تیم آبی پوش پایتخت نشان نداده است و همکاری ناصر حجازی و فیروز کریمی بیش از اینکه برای صید ۳ امتیاز بازی باشد، برای اثبات این است که سرمربی استقلال و سپس تیم ملی چیزی بیشتر از آنها در چنته ندارد.
روزها و هفته هایی است که مصاحبه هایی خلاف بر آنچه در سالیان قبل دیده بودیم به روی جلد مطبوعات ((تیتر)) می شوند. ناصر حجازی از شاگرد خودش به عنوان یک مربی توانمند یاد می کند، او را فردی با استعداد می خواند و سرمربی حال حاضر مس کرمان را به اسم کوچک صدا می زند. در جواب این همه محبت و افراط در نشان دادن احساسات از سوی ناصر خان، امیر قلعه نویی نیز دست به کار می شود و از ناصر حجازی به عنوان ((استاد)) یاد می کند و از اینکه او به ایشان لطف داشته است ابراز تشکر کرده و خود را شاگرد همیشگی ناصر حجازی می داند... از آنجا که ما ایرانی ها همیشه به ظاهرسازی و دهان بینی معروف بوده ایم، و با پیشینه ای که از رابطه سیاه اما طولانی مدت این دو بزرگ فوتبال کشور در ذهن خود داریم، طبیعی است که چنین آشتی سبزی را باور نکنیم و آن را طبق همان خصلت ظاهرسازی، یک مانور تبلیغاتی بیش ندانیم... "البت" که ما هم مثل شما بر این باوریم که آشتی ناصرخان و امیر قلعه نویی نه تنها باعث اتحاد بیشتر آبی های پایتخت می شود، بلکه قدم مثبتی در حل و فصل مشکلات بین پیشکسوتان برداشته شده است. اما ای کاش این آشتی ((کاغذی)) نبود و ما هم مثل شما برای این دو نفر از ته دل هورا می کشیدیم!
افسوس که شاهد یک میان پرده تبلیغاتی هستیم که در قلب فیلم اصلی که واقعیت هایش به مراتب تلخ تر و نا مهربانانه تر از این میان پرده کوتاه است، گنجانده شده است. در این بین خیلی ها سعی دارند با برپایی یک مجلس آشتی کنان، سناریو را درست بسان فیلم های هندی که اول با کینه توزی و دشمنی آغاز می شود و در آخر به صلح و صفا ختم می شود، به پایان برسانند. امیدواریم روزی فرا برسد که این افراد قبل از ریشه بستن این مشکلات دست به کار شوند تا در چنین روزهایی روی روابط ((سر پوش)) نگذارند. آن هم سرپوشی که با اصل داستان از اینجا تا کره مریخ فاصله دارد.
منتظر می مانیم، من، تو، شما و همه... منتظر می مانیم تا این شاه بازی را به تماشا بنشینیم و دوستی های کاغذی را به گنجینه ذهنمان اضافه کنیم. می نشینیم تا این تقابل سبز اما شیشه ای را مشاهده کنیم. تقابل شیشه ای که برای شکستنش سنگ های زیادی پنهان شده اند...