چیا فوادی Chia Foadi
قد و بالاى دايى
اينقدر ما براى على دايى كه آقاى گل جهان است و اينا آهنگ نساختيم تا اينكه آلمانى ها براى او آهنگ ساختند.
جناب «فلورين شترونك» كه مسؤول بخش بازاريابى EA Deutschland است (ما كه نمى دانيم EA چيست! نكند همان EA-Sport، FIFA بازى خودمان است؟)
يكى از طرفداران پر و پا قرص هرتابرلين است كه در زمان حضور على آقا در اين تيم كشته مرده دايى بوده به همراه يك گروه موسيقى آلمانى به نام Das Rohr يك آلبوم براى طرفداران تيم هرتابرلين ساخته كه يكى از آهنگ هاى اين آلبوم مخصوص على دايى است. احتمالا ترجمه اين آهنگ همان «قد و بالاى تو رعنا رو بنازم » است.
تازه كجاى كاريد كه «فلورين» كه آهنگ را نوشته تمايل زيادى دارد تا با يك ناشر موسيقى ايرانى همكارى كند كه آهنگ در ايران هم پخش و منتشر شود.
البته آقاى فلورين را دست كم نگيريد چون قبلا ايشان اين آهنگ را در اختيار سازنده فيلم مستند «Football, Iranian style» قرار داده است!
آقا خوش به حال دايى كه از آسمان و زمين برايش ريخته، مى ريزد و خواهد ريخت.
تخفيف در مغازه خاوير
آقاى شفق كه معرف حضور همه هستند. ايشان كه براى اولين بار در عمرشان با يك اجنبى مذاكره كرده، شرح مذاكراتش را با كلمنته اينگونه بيان مى كند كه فكر نكنم احتياجى به تفسير داشته باشد: «به آقاى كلمنته گفتم كه براى آشنا شدن با زندگى ايرانى ها فيلم هاى رنگ خدا و گبه را برود ببيند البته خودمان DVDهايش را به او داديم!» اينجا را بخوانيد و عشق كنيد: «براى گمراه كردن دلال ها در حالى كه بليت و كارت پرواز به مقصد پاريس و آمستردام را در دست داشتم، از يك فرودگاه دور افتاده با يك هواپيماى كوچك به اسپانيا پرواز كردم!» يعنى جناب شفق مثلا به دلال ها ركب زده، نه؟ البته اين استدلال آقاى شفق دیگر تركانده است: «خوبى كلمنته اين است كه ايشان اهل ايالت باسك است چون مى دانستيم كه باسكى ها اهل مذاكره هستند!!» البته جناب شفق يادشان رفته كه جغرافياى سياسى اسپانيا را مطالعه كنند كه باسكى ها تجزيه طلب و جدايى خواه هستند و اين آخرى كه آقاى شفق تخفيف گرفته ما را نابود كرده: «اول خاوير گفت دو ميليون و صد هزار يورو كه ما صد هزار يورو تخفيف گرفتيم!» حالا ما نفهميديم يك ميليون و هشتصد را باور كنيم يا دو ميليون و صد را؟ اين آقاى شفق آخرش همه را به تيمارستان مى فرستد، نه؟
نوش جانتان
هى بگوييد استقلال پول ندارد و وضعش خراب است. آقا كلاغه براى ما خبر آورده كه على فتح الله زاده خويى براى به خدمت گرفتن يك لژيونر اروپايى كه در تيم اش شرايط خوبى ندارد و همه اش روى نيمكت ذخيره مى نشيند، مى خواهد قراردادى ۳ ساله ببندد، آن هم به مبلغ يك ميليارد تومان!
بابا خوش به حالت، بيخود به اروپا و اينا رفتى. وقتى مى توانى يك ميليارد تومان بگيرى، ديگر آرزوهاى دور و دراز بازى در بهترين تيم هاى جهان را بى خيال شو.
اين آبى كه ميلاد ميداودى ريخته در سرماى زمستان امسال يخ زده و همه دارند رويش ليز مى خورند و يك راست سر از امارات درمى آورند.
آنهايى هم كه مى خواهند سر از امارات درنياورند و در همين ايران بمانند، به كمتر از يك ميليارد تومان راضى نخواهند شد!
آقا راضى نشويد، بگيريد، نوش جانتان، گوشت به بدنتان، بنزين باك ماشين هاى چند صد ميليونى تان. بگيريد، ما هم فلافل با نوشابه شيشه اى ۱۰۰ تومانى مى خوريم و شب ها سبك و راحت مى خوابيم.
نگران اين هم نيستيم كه دم در يا توى گاراژ گربه اى بپرد روى ماشينمان و دزدگيرمان همسايه را از خواب بپراند!
مشت بزن، ماهى ۵۰ ميليون بگير
مثل اينكه عمو اصغر نمى خواهد دست از سر ژنرال بردارد. حاجيلو كه قبلا گفته بود: «تا مثل امير خان از استقلال به بنز ۳۰۰ ميليونى و خانه ويلايى در خيابان جردن نرسم از استقلال نمى روم»، اين بار نسبت به مشت هاى گره شده ژنرال واكنش نشان داده كه نگوييد و نپرسيد. فقط بخوانيد كه چى گفته و چى نگفته: «اين جناب مربى كه خرد جمعى آقايان زمانى او را سرمربى تيم ملى هم كرد و به قول خودش ۱۸ سال در استقلال سابقه دارد، تا به حال در پايان هيچ ديدارى اينجورى مشت هايش را گره نكرده بود.» حاجيلو كه حسابى از دست ژنرال عصبانى است، مى گويد: «اگر از اين آقا چنين حركتى را قبلا ديده ايد، بگوييد تا به شما جايزه بدهم.»
اما آنجا اين صحبت ها جالب تر مى شود كه اصغر داداش مى گويد: «قلعه نويى كه استقلال را قهرمان كرد كار خاصى نكرد. اين قهرمانى ۲ ريال هم نمى ارزد چون همين آقا ليست را سوزاند و نگذاشت تيم به آسيا برود. اصلا زمان هايى كه اين آقا پرسپوليس پروين را هم برد اينطورى مشت گره نمى كرد.» ۵۰ ميليون حقوق ماهانه باعث مى شود آدم به پدرش هم مشت بزند چه برسد به استقلال! از چاپ برخى سخنان حاجيلو به شدت معذوريم چون ممكن است به گل گرفتن این ستون منجر شود.
ناز تو ديگه خريدار نداره
دلمان خوش است كه رييس فدراسيون داريم. واقعا كه! برگشته گفته كه حالا ما براى كلمنته ناز مى كنيم!
شما جاى ما بوديد چه مى گفتيد؟ مى گويند آقاى كفاشيان حسابى از دست كلمنته عصبانى است كه اگر نبود كه همين الان مى بايست از فوتبال كه هيچ، از روزنامه نگارى خداحافظى مى كرديم. البته ايشان اين را هم در نظر نمى گيرد كه ديگر ناز جناب كفاشيان خريدارى ندارد و هيچ مربى درست و حسابى روى زمين نمانده كه بخواهد آنها را بردارد. به قول آن جمله معروف مال خوب روى زمين نمى ماند، همانطور كه ميت هم روى زمين نمى ماند.
حالا برو سرمربى گير بياور، ببينم مى توانى؟ ما كه زده ايم به سيم آخر. يك روز خبر مى آيد ماريو باسلر با مدير كل تربيت بدنى دانشگاه آزاد و مسؤول اعزام تيم هاى ورزشى به خارج از كشور مذاكره كرده، روز ديگر خبر مى آيد كه امير قلعه نويى دوباره مى آيد. يك منبع غير موثق به ما خبر داده بود كه يك آقايى كه خودروهاى خارجى را از همه جاى جهان به ايران وارد مى كند به كفاشيان پيشنهاد داده هر مربى را كه بخواهد برايش وارد مى كند! باز هم گلى به جمال واردكننده مربى، ببخشيد خودرو!