علی عالی/خبرگزاری پارس فوتبال
آری دقایقی پیش بود كه اعلام شد علی دایی بعد از هزار و یك كشمكشی كه بر سر انتخاب سرمربی تیم ملی بر فوتبال ایران گذشت ،به عنوان سرمربی تیم ملی ایران انتخاب شده است! اتفاقی كه از هر جهت غیرمترقبه بود!چه از آن جهت كه وی جزو نامزدهای اخیر این پست نبود و البته وی در برنامه 90 با صراحت هرچه تمامتر از وجود لابی های جاری در این زمینه صحبت كرده بود و چه از ان جهت كه بعد از آن همه خبرهای ضد و نقیض این فدراسیون بی در و پیكر توانست یك تصمیم نهایی را بگیرد و اعلام كند!تصمیمی که حتم بدانید تا همین امروز جزو پرونده های کاری فدراسیون نبود و فدراسیون به هیچ وجه روی دایی نظر نداشت و آقای کفاشیان در کمال صداقت!!! با فریب مردم ایران به گونه ای زیرکانه جوری وانمود می کنند که بله...این تاکتیک کاری ما بوده است!! تو گویی یعنی این همه مدت سرکار گذاشتن ملت از روی عمد و با نیت قبلی بوده است!
اما بیایید به اتفاق به رویدادهای اخیر این پروسه نظری بیفكنیم:
بعد از نازهای حال بر هم زن كلمنته بحث سرمربی تیم ملی وارد اتوبان یکطرفه سرمربی ایرانی شد و البته میان چهار گزینه قطبی، قلعه نویی، جلالی و مایلی کهن که هر کدامشان ادعای حضور در این پست را داشتند و در این بین دایی كاملا آقا منشانه خود را از هرگونه ورود به این بازیهای ناجور دوركرد.
باید اذعان داشت فوتبال ایران طی این یکسال در سراشیبی تندی قرار گرفته است که بقول برخی حتی ترمز دستی اش نیز کشیده شده است اما سقوط همچنان ادامه داشته است. فوتبالی پر از چرک که دلال ها و واسطه ها چرخ های محرکش را می گرداند و با تشکمیل امپراتوری در بطن فوتبال، از خمیرمایه آن که استعداد است و پتانسیل ارتزاق می کنند. فوتبالی که مجید جلالی را تحویل می دهد و همه ما چشم انتظار پیشرفتش در آسیا می شویم و نوید روزهای درخشانی را با او به دوستان می دهیم اما قدر خود را نمی داند و حرکت تک بعدی پیشرفت در مسیر علم را بر می گزیند و به اطرافش بی تفاوت می ماند و نمی تواند همگام با فوتبال آسیا خودش را بالا بکشد و حق مسلم خودش را از حرفه دوست داشتنی اش بگیرد. مجید جلالی با آن سابقه تئوریک و آشنا به فوتبال ایران وقتی به رای در هیئت رییسه گذاشته می شود سر از گزینه پنجم در می آورد و نمی تواند شاخصه های تعیین شده را در حد مکفی کسب کند و برای همین اگر چه انتخاب شود اما نمی توان به پشت گرمی و حمایت های لازم از او امیدوار بود چراکه فوتبال است و رابطه و حمایت های قاطع كه جلالی هیچ كدام از آنها را ندارد. از سوی دیگر محمد مایلی کهن را بعنوان گزینه نهایی اعلام می کنند و جرقه جام ملتهای آسیا را بعنوان پیراهن عثمان علم می کنند غافل از آنکه در آنروزها تیمی بر روی ایران حسابی باز نمی کرد و جالب اینجاست که همان تیم های نگون بخت در مقدماتی جام جهانی 98 در مقابلمان حریفی قدر و دست نیافتنی شدند، هر چقدر به ذهنمان فشار می آورم دیگر موفقیتی را با حاجی بخاطر نمی آوریم، دیسپلین خشک و فاصله از نسل جوانان جدید که بقول بهمن فروتن «میلیونرهای آنارشیست جوان» هستند موجب شده که او نتواند نسل های بعد از خودش را درک کند.
دوستان بسیاری بر نام امیر خان قلعه نویی تکیه داشتند، مردی که با او در جام ملتها تا آسمان های توجیه رفتیم و در شلوغی نیمکت و هتل محل اقامت بدنبال اعتباری برای فوتبال ملی مان بودیم. امیر همان مردیست که در محفل های بسیاری سر در آورده و وارد بازی های پشت صحنه شده است، دیگر آن سیمای مرد ملی برایش تصنعی شده است چون قاعدتاً مردان ملی بدنبال اعتبار ملی هستند آنهم نه برای خود بلکه برای سرزمینی که بنامش به میدان می روند، او چقدر توانست حلقه های اطرافش را بشناسد و مردان موجهی را برای فوتبال بیاورد، در هتل دوبی چه گذشت، در هتل های مالزی چه اتفاقی افتاد، اصلاً او چگونه برگزیده شد؟ بنظر شما تیم ملی به قلعه نویی اعتبار می دهد یا امیرخان به تیم ملی؟ پاسخ هر چه باشد لبخندی بر لبانتان نقش خواهد بست.
ته مانده گزینه هایمان افشین قطبی بود، مرد جذاب نیمکت پرسپولیس که با حرکات امریکایی و لهجه شیرینش احتمالا می توانست دلهای بسیاری را به تیم ملی نزدیک کند، آداب معاشرت دارد و بهتر از همه این نام ها برنامه ای دقیق و با قابلیت اجرایی را به فدراسیون داده اما مشکل اینجاست که فوتبال ایران مثل ذهن و صداقت افشین روراست نیست و برای پرچمی که بر تن داری نیز باید بجنگی تا بازاریابان ملی آن را به قیمتی سبک نفروشند. قطبی برای تیم ملی کوچك نبود اما مطمئناً مناسب هم نبود، دلیل هم كاملا مشخص است او در پرسپولیس نتوانسته از پس حمید استیلی بربیاید و مطمئناً در صورت حضور در تیم ملی لژیونرها و دلالان نیز او را آسوده نمی گذاشتند و تا حد مرگ آزارش می دادند.
آری قطبی نیامد چون او هنوز با پلیدیهای فوتبال ایران كه به زعم بسیاری درست شدنی نیست، آشنا نشده است! فوتبالی که از پایه خراب است و راه را برای واسطه های غیر رسمی باز می گذارد، همان حرفی كه دایی با شجاعت در 90 گفت تا بسیاری از آن لابی بازها بترسند و حساب كار خود را بكنند .
درد دایی اگرچه دلخراش است و آزاردهنده اما بخشی از واقعیت را بهمراه دارد، چرا پروین می گوید که کاش کمیته انتقالی باز گردد و به چه دلایلی تصمیمات در فدراسیون و از زبان رییسش اینگونه ضد ونقیض بیرون می آید؟آنقدر ضد و نقیض كه حتی خود فدراسیونی ها تا همن امروز هیچ نظری روی دایی نداشتند!
فوتبال نیاز به قاطعیت و شجاعت دارد که البته در کفاشیان یافت شدنی نیست، البته با اجازه سازمان نشینان...!!!
با این حال دایی بالاخره از قوطی یافت نشدنی عطاری فدراسیون نشینان بیرون آمد! بدون هیچ منفی نگری امیدواریم دایی موفق باشد چرا كه او با وجهه ای كه در تمام دنیا برایمان جمع كرده است و شخصیتی كه دارد می تواند ما را با غرور و انگیزه ای كه دارد به جلو ببرد...
البته امیدواریم ...و البته اگر عده ای همیشه مخالف بگذارند!