همانطور که همه شما بازدیدكنندگان عزیز در جریان هستید فوتبال ما در طی یکسال گذشته ماشاالله دچار حوادث عجیب و غریبی بود !! امروز تصمیم گرفتم یه بررسی کارشناسانه طنز درباره حوادث یكسال اخیر در فوتبال کشور به مناسبت عید نوروز داشته باشیم تا بدانید در پشت پرده چه خبر است :
در ابتدا می پردازیم به شرح اتفاقاتی که برای فوتبال کشورمان افتاد و به عبارتی شروع ماجرا را بررسی می کنیم :
نام فیلم:علی آبادی گلدان را بر سر دادکان می شکند!
مکان:فدراسیون فوتبال
زمان:چند وقت پیش (تقریباً یکسال و اندی پیش)
-شنبه!؟
-ها چارشنبه؟
-تو اینجا چکا می کنی؟
-دارم پله های فدراسیون را طی(تی) میکشم.
-شنبه تو از جون فوتبال چه می خوای؟چرا اینقد نیرنگ می کنی؟
- دوست می دارم....آخ ول کن قلوه قلوه قلوه!
...و این چنین بود که چهارشنبه دادکان را از فدراسیون بیرون انداختند و ایشون هم رفت پیش مادر شکوه شکایت کرد و مادر شکوه هم به چهارشنبه گفت چون توی کار شنبه دخالت کردی پس بهت 3 ماه فرصت میدم تا بری یه جای دیگه خونه پیدا کنی وگرنه تعلیق می شی!
اینجا بود که چهارشنبه به شدت دنبال دکمه ی «غلط کردم» می گشت،منتهی اشتباهی گفت مادر جان شكوه هیچ غلطی نمی تواند بكند و همین حرفش باعث شد او و فوتبال ایران تعلیق بشوند!
... و خلاصه بعد از آن کمیته انتقالی تشکیل شد و چند تا فرصت شغلی برای چند تا از جوانان بیکار مملکت(حدود 6 نفر) بوجود اومد و آنها هم یك اساسنامه ای را تدوین کردند در حد زندگی!از جمله:
- رییس فدراسیون باید قورمه سبزی دوست داشته باشد.
- رییس فدراسیون باید هر جمعه ، ناهار خانه مادر خانومش اینا مهمون باشد!
و ...
اما از آنجایی که همه شما اطلاع دارید همیشه همه ما عادت داریم در انجام کارهامون به بن بست بخوریم و باید برای هم مشکل درست کنیم،بنابراین این قضیه هم مستثنی نبود و یه دفعه همه چی خر تو خر شد و همه با هم دعواشون شد کمیته انتقالی و سازمان تربیت بدنی و .... با هم مشکل پیدا کردند و تنها چیزی که اینا حواسشون بش نبود غرور ملی مردمی بود که داشت جریحه دار می شد....
خلاصه تا اینا این وسط داشتند دعوا می کردند و حواسشون نبود امیر قلعه نویی هم یواشکی آمد و تیم ملی را با یك لشكر همراه برد جام ملت ها و قویترین تیم ملی تاریخ فوتبال ایران را به مقام شامخ هیچی رسوند.متشکریم!
تیم ملی که افتخار كسب كرد!! این دفعه همه آن کسایی که داشتند دعوا می کردند متوجه کله کم موی ابراهیمی و قد کوتاه امیر قلعه نویی افتادند و از آنجایی که دیوار امیر خان قلعه نویی از همه دیوار ها کوتاهتر بود ،همه ریختند روی سرش حسابی از خجالتش درآمدند!
به هر حال بعد از جلسات متعدد و غیر متعددقرار شد انتخابات ریاست فدراسیون برگزار شود.این وسط علی آبادی هم گفت: " منم می خوام منم می خوام! یالا زود باشید اسم من رو هم بنویسید..."
....این حرکت علی آبادی مثل این بود که رییس جمهور بگوید خودم می خواهم وزیر هم بشوم.
آره خلاصه ایشان اعلام کرد كه می خواهند کاندید شوند.بعد از این واقعه از چند نفر کاندید، عملا همه فهمیدند كه شانسی برای انتخاب شدن در برابر علی آبادی ندارند...
هر چی به علی آبادی گفتند بابا نکن .این کار خزه.ضایعست.خیلی تابلو هست.بی خیال شو.همین تربیت بدنی به این خوبی مگر چش هست که می خواهی بروی فوتبال را هم خراب کنی؟ نخیر....به خرجش نرفت كه نرفت. تا اینکه جناب رییس جمهور شخصاً وارد معرکه شدند و جهت جلوگیری از بوجود اومدن یک افتضاح ملی به آقای علی آبادی دستور دادند که کنار بكشد.
بعد هم یك انتخابات تشریفاتی تشکیل شد و علی کفاشیان شد رییس فدراسیون فوتبال ایران.
... و اما بعد...
نوبت رسید به انتخاب سرمربی تیم ملی:
با 7-8 تا مربی مطرح دنیا صحبت کردند.یکی گفت بچه ام مریض است.یکی گفت تو دستشویی گیر کردم نمی توانم بیایم.یکی گفت من پسرشم،پدر جان دو ماهه فوت شدند.یکی گفت [...] و [...].یکی موبایلش خاموش بود و یکی هم گفت اشتباه تماس گرفتید و اینها....
خلاصه مربی نبود که توی دنیا باشد و اینها به آن زنگ نزده باشند و پیشنهاد مربیگری تیم ملی را به او نداده باشند.به هر کسی که گفتند یك بامبولی درآورد تا نیاسد.این وسط یك پیرمردی پیدا شد که آدم خوبی بود و یه کم هم خجالتی بود.اسمش خاویر کلمنته بود.به ایشون هم پیشنهاد دادند.خاویر قصه ما از انجایی که خیلی حجب و حیا داشت رویش نشد بگوید كه نه... نمی آیم.برای همین نشست و یه نقشه کشید و با خودش گفت چند تا شرط سنگین می گذارم تا خودشان پشیمان شوند:
نام فیلم: من نمی خواهم مربی تیم ملی ایران بشوم!
بازیگران:خاویر کلمنته و علی کفاشیان و ملت ایران(در نقش هویج پلاسیده!)
نکته:فیلم اصلی به زبان اسپانیایی بود ما دوبله اش کردیم و یه سری جاهایش را مجبور شدیمسانسور کردیم !
درینگ درینگ(صدای زنگ تلفن)
= با منزل خاویر کلمنته تماس گرفته اید .من ، جسیکا دخترشان هستم. بفرمایید چه امری دارید؟
- سلام ملیکم!من رییس فدراسیون فوتبال ایرانم.خوب هستید جاسم آقا!؟!؟! میشه بابا رو صدا کنید؟
= بله چشم
+ بفرمایید من خاویر کلمنته هستم .شما باید آقای کفاشیان باشید درست است؟
-آره ! خودمم.مخلصیم.حاجی دمت گرم میای اینور مربی تیم ملی ما بشی؟
+ هان؟جان؟اممممم ....چیزه....یعنی...اممممم .والله چی بگم.....
-بابا ای ول. دمت قیژ.سالاری به مولا!پس قرارداد و ریدیفش کنم داش خاویر جون؟
+آخه چیزه...آهان من سالی 20 میلیون دلار حقوق میخوام ها
-باشه حاجی حله.دیگه چی میخوای؟
+ا ِ....جدی؟قبول کردی؟ببین من اونقدا هم آش دهن سوز نیستم ها...اوکی باشه.شنیدم فرمانیه هواش خیلی ردیفه.یه ویلای توپ 2000 متری و یه ماشین ناناز میخوام ها
_ همین؟این که چیزی نیست خاویر جون.باشه حاجی حله.می خوای ماشینت لیموزین باشه؟
+ وای خدای من!عجب سیریشیه ها!
- چیزی گفتی خاویر جون؟
= نه نه نه اممممم گفتم چقدر تو جیگری کفاش جون.میگم هر شب هم باید شام منو از رستوران بیارند.بعدشم باید پلی استیشن با آخرین ورژن بازی Pro Evelution Soccer رو بم بدید .هر روز عصر هم باید منو ببری پارک ملت گردش ها.شبا هم باید قول بدی قبل از خواب منو ببوسی.در ضمن خرسم رو هم با خودم میارم تهران.باشه؟
-باشه گلم؟اینا که چیزی نیست .تو بگو جون.باور کن 80 میلیون ایرونی دو دستی تقدیمت میکنن!
= ای وای چقدر شما خوبید!خوب پس حالا که این جوره من اصلاً نمیام ایران.همین جا میمونم.شما سالی 20 میلیون دلار بم بدید دیگه!
-هو هو هو.پر رو شدیا!میدم برو بکس حالتو بگیرن برو بابا اصلاً نمی خوایمت خودمون یه مربی دیگه انتخاب می کنیم!می خوای اصلاً هر وقت رفتی دست شویی واست آفتابه بیاریم!؟!؟! ایکبیری!
بعد هم اوضاع اینقدر شیر تو شیر شد كه ملت حسابی شاكی شده بودند!
از چند مربی برنامه خواستند و اول قرار شد مایلی كهن مربی بشود اما سازمان حسابی مخالفت كرد و روی گزینه باحال خودش امیر قلعه نویی اصرار كرد در حد چكش!!
فدراسیون هم كه دید اینطوری هست،قطبی جنتلمنگ!! رو معرفی كرد ،اما حرف سازمان همون بود كه مرغ ما یك پا داره و باید قلعه نویی مربی شود!!
تا اینكه در روز آخر علی كفاشیان برای اینكه حسابی آچمز شده بود از شنبه كسب تكلیف كرد و شنبه هم گفت علی دایی..فدراسیون هم اسم منتخب شنبه را به سازمان معرفی كرد و سازمان هم كه قبلا ناز شست مادرجان شكوه را در زمینه حمایت از شنبه دیده بود این گزینه را قبول كرد و اینطور شد كه دایی شد عموی تیم ملی....
...قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید.