علی عالی/خبرگزاری پارس فوتبال
باید قهرمان می شدند، باید از قلب های شیرشان مایه می گذاشتند و برای تنها یک برد به میدان می آمدند، باید برای مردی که با هیجان، شور و صداقتش قلب میلیون ها هوادار را بدست آورده نبرد می کردند و پیروز از میدان بیرون می آمدند. افشین همان سرمربی شجاع دلی است که در اولین مصاحبه اش از قهرمانی تیمش گفت، او همان مردیست که رکورد پیروزی های پرسپولیس را در لیگ حرفه ای جابجا کرد، او همان سرمربی بزرگیست که بیشترین امتیاز را برای تیمش در لیگ برتر به ارمغان آورد، او همان مرد دوست داشتنی ای است که برای اولین بار بهمراه شاگردانش با ۵۵ گل بیشترین تعداد توپ را وارد دروازه حریفان نمود تا نشان دهد که می تواند چه سرمربی «متفاوتی» برای پرسپولیس باشد. پرسپولیس باید قهرمان می شد چراکه باید اذعان نمود بخاطر سپاهان شاید صدها هزارنفر به وجد می آمدند اما برای پرسپولیس میلیون ها طرفدار فوتبال خوشحال شدند و از قهرمانی لذت بردند، کنایه آمیزست که حتی طرفداران رقیب پایتخت(استقلال) هم فقط بخاطر قطبی، قهرمانی این فصل را برای پرسپولیس می خواستند و این «تازگی» مردیست که دوستداران فوتبال او را فراتر از بازی گروهی دوست دارند.
این بار پرسپولیس باید قهرمان می شد چون در آنجا مردی سرمربی شان بود که در طول یک فصل، شقیقه هایش سفید شده و گویی عمری پیرتر گشته است، جنگیدن با بازیکنانی که نخشان را دیگرانی می کشیدند، مصاف با لیدرهایی که نخشان را دیگرانی تنظیم می کردند و نبرد با تفکراتی که قطبی برنده را نمی توانستند ببیند. خیلی ها قطبی را می خواهند «کوچک» نشان دهند و برای همین به چگونگی آمدنش اشاره دارند اما حضور مستقل تر او در ایران می تواند هر روز کلاسی دلنشین برای مردمی باشد که تشنه احترام، ادب و صداقتند و خواستار سهیم شدن در فوتبالی که آنها را دور نگاه می دارد، مردمانی که براستی از ادبیات آمرانه امثال پروین، مایلی کهن و قلعه نویی دست شسته و خسته شده اند و «هوایی تازه تر» برای دیدن و لذت بردن نیازمندند. افشین به فوتبالی قدم گذاشته که در آن خیانت، کم فروشی، آدم فروشی، باندبازی و باز کردن با احساسات میلیون ها هوادار نه تنها گناه نابخشودنی نیست بلکه عرصه ای برای قدرت طلبی و شهرت محسوب می شود و اینگونه او را در برزخی قرار می داد تا واقعیت های تلخ و گزنده فوتبال ایرانی را بچشد و با چشمانش ببیند. او را کم تجربه خواندند غافل از آنکه خیلی از مربیان پر تجربه هم در این فوتبال هیچ گلی بر سرمان نزدند و به مدد حمایت های پشت پرده عرصه ای را در دست گرفتند، گفتندش اقتدار ندارد تا از آن چماقی برای کنار گذاشتنش استفاده کنند و با این روش جلوی اندیشه «نو» و تزریق فکری «تازه» را بگیرند و از «تفاوت» بپرهیزند تا گند کارشان بیشتر از این پدیدار نشود.
صداقت ذاتی و احساس بی واسطه شرقی قطبی که در طی سی سال دوری از وطن بعنوان گنجینه ای نایاب نگاه داشته شده بود برای همه ما خیلی عذاب آور بود، برای ما که نمی خواهیم تفاوتی را ببینیم و کسی را بلندقدتر از خودمان مشاهده کنیم، ما که تخم حسودی در صحرای قلوبمان کاشته شده و از پرواز آنها که بالاتر می پرند بیزاریم و برای همین عرصه را بر افشین تنگ کردیم، لیدرها را به جانش انداختیم، فضا را برایش مایوس کننده ساختیم و با شکستن لب تاپش نه تنها قلبش بلکه اراده اش را شکاندیم تا دیگر هوس بالا پریدن و تحرک نداشته باشد و همانند ما به خمودگی و خواب فرو رود.
نمی خواهیم از قطبی اسطوره ای غیرقابل دسترسی بسازیم، نمی خواهیم تا تبدیل به تابویی برای فوتبال ایران شود، او همان مرد خاکستری فوتبال ایران است که بدلیل ورود واژگان جدید به ادبیات فوتبال ایران و صداقتی که در کلام و رفتارش موج می زند مورد ستایش قرار می گیرد اما ما نشان داده ایم که می توانیم از امیرکبیر سیاست تا دهداری فوتبال را ببلعیم و «تازگی» و «نوگرایی» را از جامعه دور کنیم و حیاتی بیشتر به زندگیمان دهیم.
افشین قطبی از جنس فوتبالمان نبود، او شاید می بایست چند دهه بعد به فوتبال ایران می آمد تا نسلی تغییر کند و احتمالاً نگاه های مثبت تر و تفکری خاکستری بر فوتبال احاطه پیدا می کرد تا راه برای او باز باشد و بتواند تیمی بسازد که سربازانش برای جان بدهند و گلادیاتورهایی برای ایده هایشان باشند. دوست داشتیم بازیکنان پرسپولیس اینبار فقط برای قطبی به میدان بیایند و آنچه که در وجود دارند را صرف پیروزی کنند و حال س از قهرمانی پرسپولیس ،فقط برای قطبی و فقط به خاطر او خوشحالیم که سکوها مملو از جمعیت شد تا تفکری به نتیجه برسد!
سپاهان البته تیم بزرگیست که با تفکر مدیریتی مناسب توانسته خودش را به فوتبال ثابت کند اما موضوع اینبار بر سر اندیشه قطبی بود و از همین رو خوشحالیم که با قهرمانی پرسپولیس، چنین دیدگاهی را بر فوتبال پیاده شده دیدیم، تفکری مبنی بر تازگی، صداقت و لذت...