مهدی طاهرخانی/خبرگزاری پارس فوتبال
بانوی پیر تهران گیسوان قرمزش را در امتداد شادی مردم به هر طرفی سرازیر کرده بود و در کمتر از یک ساعت تمام شهر اکنده شد از قرمزی این گیسو. ورزشگاه ازادی دیگر تحمل ان همه جمعیت را نداشت و بعد از نود واندی دقیقه ماراتن نفس گیر،سکو نشینان بی صبرش را بسان اتش فشانی طغیان گر به سوی بیرون روانه ساخت.
... اینجا تهران است و شادی عجیب ساکنانش حکایت از پایان یک دوره می دهد.
چند ساله شده بود؟ منظورم همان ارزوی دیرین قرمز های پایتخت است ،حساب کن از سه شنبه هفت خرداد هشتاد و یک تا شنبه بیست و هشت اردیبهشت هشتاد و هفت را...
باری این تمنای عطش وار خودش را به مرزهفت سالگی می رساند که این گونه به وسیله سربازان قطبی به وصال رسید. تمام شد ان همه روزهای سرد و خاکستری که فقط به امید سال اینده گذران عمر می کردید و عجبا که سال بعد برشی بود از سال گذشته .
...نه دیگر بس بود و باید این حکایت تکراری و تلخ به پایان می رسید ،اخر مگر انها چه چیز برای قهرمانی کم داشتند که بخواهد جشنواره یکصد هزار نفریشان به تعویق بیافتد؟
پرسپولیس سرانجام طلسم قهرمان نشدنش را شکست تا سناریوی نا کامی های این تیم به زیبا ترین شکل ممکن خاتمه پیدا کند . همه چیز برای یک حسن ختام رویایی مهیا شده بود...
اول از همه مشکلات این تیم در نیم فصل دوم مانع از ان گردید که خیلی زود خود خرج خود را با دیگر صدر نشینان سوا کنند سپس جیب بری فیفا که حریصانه شش امتیاز را بلعیده بود از سوئیس نازل شد تا همه چیز به روز پایانی برسد...
پرسپولیس فقط باید می برد و هر چیزی غیر از این مصادف بود با هفت ساله شدن ان "کودک بی جامی" اما این برد هم به روش خارق العاده ای کسب شد.
گل در دقیقه نود و شش هیچ معنایی ندارد جز رسیدن به مرز جنون ، پاره شدن نوار منطق، فراموش کردن همه باید و نباید ها ، پرواز به سوی رها شدن ،خالی شدن ، رفتن تا خود سرزمین بی خود شدن... باری پرسپولیس با هوادارانش چنین کرد ودر ثانیه ای همه را به چنین خلایی فرستاد.
شاید خواجه شیراز هم شش قرن پیش چنین روزی را پیش بینی کرده بود که چنین گفت:
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود عاقبت در قدم باد بهار اخر شد
پنجاه و نه روز از بهار گذشت تا زمستان شش ساله سرخپوشان به سر اید و انها طعم شیرین اول شدن را بچشند . این برتری آنقدر شیرین بود که هیچ کس در هوای خویشتن نبود و همه مشتاقان این تیم فقط فریاد می کشیدند تا مطمئن شوند بالا بردن جام توسط کاپیتان باقری خواب و رویا نیست.
قهرمانی پرسپولیس، مهمی بود که باید به انجام می رسید چرا که مغموم شدن ان سیل خروشان ومیلیون ها هوادار چشم انتظار که تعداد شان نسبت به رقیب اصفهانی با هیچ متر و معیاری قابل قیاس نیست عدالت را به زیر سوال می برد.
پرسپولیس برد چون برتر بود ، چون نسبت به یازده مرد حریف روانتر کار می کرد و فوتبال جوانمردانه تری را به منصه ظهور گذاشته بود. انها نه به تعداد انگشتان دو دست کارت زرد گرفتند و نه برای کسب جام بعد از سوپر گل خلیلی در هجده قدم خودی سیزده بدر راه انداخته بودند!
شاگردان قطبی فقط فوتبال کردند و در دو بازی انتهایی خود چنان اتش بازی ای را به راه انداختند تا ان دو صد هزار نفر از دیدن گل و فوتبال سیراب شوند ،درست برعکس خیلی از روزهای لیگ هفتم.
فوتبال تدافعی و دفاع منسجم سپاهان که فقط یک دقیقه تا ربودن جام فاصله داشت باید به وسیله حمله وران میزبان فتح می شد و قطبی اخرین تیر کمان خود را به خوبی استفاده کرد . ورود حسین بادامکی با ان پاهای درد الود تعویضی بود که روند بازی را به کل متحول کرد .
دیگر لازم نبود بین اسمان خراش های اصفهانی توپ بلند بریزی تا با چیزی شبیه به معجزه دروازه همامی را باز کنی ، دیگر احتیاج نبود تمامی توپ ها را از زمین خودی و یا منطقه ورود ممنوع سپاهان عجولانه ارسال کنی تا در نهایت به یک کرنر برسی...
قطبی اخرین تیر کمان خود را البته با کمی تاخیر خرج کرد تا ثابت کند بدون بازیکنان سر کش هم قادر به اثبات حقانیت خویش است ، همان بازیکنی که او را در حد سرجوخه هم نمی دانست حالا ایمان می اورد بزرگ کیست و شرط بزرگی کدام است...
او (قطبی)پدیده جالب و منحصر به فردی بود که در کمتر از یک سال خودش را به فوتبال ما تحمیل کرد و تا انجا در قلوب پیش روی نمود که در بدترین روزهای لیگ باز هم از محبوبیتش کاسته نشد ،پیامک همین مردم دلیل این مدعاست.
هفت عدد محبوب و مقدس قرمز هاست و بعد از انکه جام بین شش تیم چرخید نهایتا در هفتمین دوره و برای بار دوم ان را از ان خود کردند تا بر تقدس این عدد افزوده شود .
باری... جام هفتم ارزانی مردانی که بر وعده خود راستین بودند و نشان دادند پرسپولیس همیشه پرسپولیس است حتی اگر قایق شان میان موج سهمگین حاشیه و بلا باشد.
...و این هم خطاب به افشین قطبی که زمانی بالغ بر نه ماه پذیرای ان همه انتقاد از سوی ما بود؛
ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد که به تدبیر تو تشویش خمار اخر شد