برای قهرمانی بجنگ!
استقلال تغييرات زيادى را انجام داده و در سبك بازى و فلسفه آن جابه جايى هايى نيز صورت گرفته است. اصولاً دخالت هاى امير قلعه نويى حتى در تركيب اين تيم موجب شده بود كه صمد مرفاوى اعتماد به نفس اش را از دست بدهد و نتواند دلخواه هايش را لحاظ كند. سرمربى استقلال ديگر نمى توانست دفاع بدون «فكرى» را تحمل كند چون به آن عادت كرده بود و شكستن اين عادت برايش «خرق عادتى» عظيم به شمار مى رفت. حضور يونگ اما بر همه اين تصورات خيالى و اوهام خط بطلان كشيد و آن دو با همفكرى يكديگر توانستند تغييراتى را در جهت كمك به استقلال صورت دهند و از آن مهم تر اين تيم را از آن قالب دلخواه ديگران و فرو خوردن خواسته هاى خود دربياورند. در اولين اقدام محمود فكرى به نيمكت فرستاده شد چون هرچقدر او قدرتمند و باتجربه بود اما ديگر نمى توانست در مقابل بازيكنان سرعتى و تيزچنگ حريفان دوام بياورد و براى استدلال مى توان بازيهاى فولاد، مس و حتى پرسپوليس را شاهد آورد، اما اقدام مهم بعدى اين بود: يونگ همان كارى را كرد كه در پرسپوليس با كمك هان انجام داده بود و اين بار مرتضى ابراهيمى را به خط هافبك برد. او در پرسپوليس ابوالفضل حاجى زاده را به اين پست گمارد و يكى از اصلى ترين دلايل صعود به فينال جام حذفى را رقم زد و براى استقلال هم تشخيص داد اين بازيكن قادر به جمع كردن توپ هاى سرگردان و به هم ريختن نظم و انضباط حريف است و به اين شكل قدمى مهم براى نتيجه گيرى تيم اش برداشت.
استقلال امروز به تيمى جنگنده تر و قلدرتر تبديل شده و آمار بالاى خطا ها و درگيرى هاى فيزيكى ميانه ميدان اين سخن را اثبات مى كند. تعداد بازيكن هاى قلدر نيز در اين تيم افزايش يافته و با نگاهى به اسامى پيروز قربانى، على انصاريان، اميرحسين صادقى، مرتضى ابراهيمى، ميثم بائو، فرزاد مجيدى، حسين كاظمى و سياوش اكبرپور مى توان استنباط كرد كه دوباره روح مبارزه و پيروزى خواهى در اين تيم زنده شده است و بازيكنان براى پيروزى و كسب امتياز مى جنگند و ديگر به اميد شانس و اقبال نمى نشينند. دقيقاً قلعه نويى هم با اين تاكتيك استقلال را قهرمان ليگ كرد. او در ابتداى ليگ و در تمرينات پيش فصل بازيكنان را به كشتى گرفتن و درگيرى وادار مى كرد و تمرينات اين تيم را به نبرد گلادياتورها تبديل كرد. براى مثال، تيم را به ۲ قسمت تقسيم كرد و مانند بازى راگبى هر تيم را براى به دست آوردن توپ ترغيب كرد و طبيعى است كه بازيكنان بايد با هم گلاويز و درگير شوند تا توپى به دست آورند.
اندك اندك اصل بر نحوه تمرينات و آمادگى در آن ملاك حضور در تركيب اصلى قرار مى گيرد و ديگر همانند گذشته رفيق بودن با سرمربى سابق و داشتن باند قدرتمند ملاك نيست.
استقلال ضعف بزرگى در خط حمله دارد كه با على عليزاده تكميل شد. اصولاً اين بازيكن در چمن سبز چندان مطمئن نيست و در چارچوب مستطيل سبز كارى انجام نمى دهد و تمام خاصيت اش به خارج از آن برمى گردد كه با پرتاب هاى بلند اوت دستى براى حريف خطرساز مى شود. در همين بازى با ملوان او بارها نتوانست تمركز لازم براى تصميم صحيح داشته باشد و چندين مرتبه فرصت هاى خوب گلزنى را از دست داد و شايد بتوان ادعا كرد كه او اصلاً چارچوب را نمى شناسد، در كنارش سياوش اكبرپور هم به عنوان يك بازيكن درگير شونده مجبور است موقعيت آفرينى كند و با حركات زياد و خسته كردن مدافعان راه را براى ديگر بازيكنان هم تيمى هموار كند. در استقلال ۲ سيستم براى حمله بردن در دستور كار است. اولى همان پرتاب اوت دستى هاى عليزاده و دومى نيز سانتر از جناحين كه هر چند بازيكنان قابلى در كناره ها دارد اما متأسفانه مهاجمان ششدانگى براى ضربه زدن و گلزنى ندارد. ولى نكته مهم در اين تيم اين است كه از عنصر خلاقيت خبرى نيست و به نظر مى رسد نوعى خودخورى در استقلال وجود دارد. بازيكنان باتكنيك و خلاقى در پست هافبك مى توانند در تركيب قرار بگيرند كه شكل مناسب ترى به روند حركتى تيم دهند اما حتى آنهايى كه اين فرصت را به دست بياورند، نمى توانند كارى كنند كه باز هم به ضعف اعتماد به نفس و عدم خودباورى برمى گردد.
استقلال اگر سوداى قهرمانى دارد بايد بيشتر دقت كند و بهتر از گذشته به بازيهايش شكل دهد. تيم ابتدايى صمد كه با بازيهايش هيچ كس را به وجد نمى آورد اما تمام امتيازها را مى ربود بسيار وسوسه انگيزتر از حال است اما اين استقلال به نوعى آينه تمام نماى بخش مديريتى و وضعيت نگران كننده خودش است كه از درون در حال تهى شدن است. استقلال بايد زنده باشد و براى زنده ماندن بايد خودش بخواهد، محروميت از آسيا پايان دنيا نيست و بايد براى فردا چاره اى بينديشد و قهرمانى در ليگ بهترين هديه براى قلب هاى شكسته ميليون ها هوادار است.