اندر احوالات اتفاقات نادر
هيچ كارشناس و فوتبالدوستى نيست كه پاسخ روشنى به پرسش هاى فراوان حوزه فوتبال بدهد. مهم ترين بحث اين است كه تصميمات استراتژيك و مهم در فوتبال توسط چه كسانى گرفته مى شود و چگونه ديگران را مجاب به اجراى آن مى كنند؟ در فوتبال ما مديريت و برنامه ريزى مناسبى وجود ندارد و بدتر از آن در سايه «روزمرگى» اتفاقات از پى هم مى گذرد و ما با نگاهى سطحى و غيركارشناسانه از كنارش مى گذريم. كميته انضباطى سياوش اكبرپور را به خاطر رفتار اهانت آميز و ادامه دار آن در هفته هاى بعد از ۱۰ بازى محروم مى كند اما نهادى ديگر به يكباره ۵۰ درصد حكم را مى بخشد و اجازه مسابقه دادن مى دهد. كميته انضباطى على دايى را ۴ جلسه از بازى محروم مى كند اما شوراى استيناف ناگهان ۷۵ درصد حكم را يكطرفه مى بخشد و بر آن اصرار مى ورزد. در اين موضوع آخرى عجيب اينجاست كه ضارب و مضروب به يك اندازه محروم شده اند و اگر مدركى دال بر مقصر بودن رضايى وجود داشت چرا حكم شيث رضايى افزونتر نشد.
متأسفانه فوتبالمان به سمتى مى رود كه مى توان اوضاع را به دلخواه خود درآورد و استفاده لازم را از آن برد و كسى هم سد راه نباشد؟ چگونه است كه فوتبالمان پر از بازيكنانى از كشورى خاص مى شود؟چگونه مى شود كه ما ستاره هاى ليگمان را به حوزه خليج فارس مى فرستيم و با وضعيتى نگران كننده و افت فنى بسيار به كشور برمى گردانيم و كسى در مقابل اين جريان نمى ايستد؟ در همه كشور كميته فنى بر تمامى مسائل فوتبال اشراف دارد و مغز متفكر همه كشورهاست. آنها نظارت بر همه امور فوتبال را از نونهالان تا بزرگسالان زيرنظر دارند و براى فوتبال خط مشى و هدف گذارى مى كنند اما در ايران چيزى به نام «خرد جمعى» وجود دارد كه در لحظات مهم و در حالى كه اميدها از همه جا قطع مى شود به وجود مى آيد اما در عمل دبير كل گرامى خود يك تنه بار سنگين جلو بردن فوتبال را به دوش مى كشد و وضعيت همانى است كه امروز مى بينيم، فوتبالى بى در و پيكر، بى نظم و استوار بر روابط پشت صحنه كه سوء مديريت هاى فراوانى را شامل مى شود.
موضوع خصوصى سازى را سال هاست پيگيرى مى كنيم اما واقعاً به چه سرانجامى رسيديم؟ در اين ميان كسى نيست كه بيايد و برنامه اى بدهد تا طرح شود و نقاط قوت و ضعفش شناخته شود و تصميم سنجيده اى اتخاذ شود؟
متأسفانه ما در همه بحث ها دچار فقر كيفيت شده ايم، نگاهى به مطبوعاتمان بيندازيد كه جز در مواردى معدود بقيه به تحليل هاى سطحى و بى تأثير بسنده كرده اند، به فوتبال نظر كنيد كه در آن هيچ كس لذت نمى برد، تماشاگران از بازيها ناراضى اند، بازيكنان از زمين و تماشاگر و باشگاه، داوران از تماشاگران و بازيكنان و فدراسيون هم وضعيت مناسبى ندارد.
بازيكنان ما به نهايت ضعيف و ناتوان در اجراى اصول اوليه تكنيك هاى فردى هستند و هنوز هم پس از مدت ها مربى بايد از كنار زمين فرياد بكشد كه مهاجم حريف را كنترل كنيد، حتى در بخش مربيان وضع اسفناك تر است و ما مانده ايم و يك فوتبال بى روح كه هر چند جرقه هايى از آن را شاهديم اما ادامه ندارد.
اين همه عدم توجه به زير ساخت ها از كجا سرچشمه مى گيرد، چرا هنوز بعد از طى اين همه سال ورزش در ميان تفكرات مديرانمان جايى ندارد و از اهميت و كاركرد آن باخبر نيستند؟ هنوز هم ورزش را يك سرگرمى و تفريح مى دانيم كه در درجات پايين اولويت قرار دارند چون اطلاعى از ميزان تأثيرگذارى و درآمدزايى اش نداريم و براى همين بى توجه از كنارش مى گذريم. در حال حاضر آنچه كه براى همه جالب شده است حاشيه ها و حوادثى است كه در اطراف فوتبال مى گذرد و كسى به متن و شاكله اصلى نظرى ندارد، كسى نمى پرسد چرا تيم هاى باشگاهى به تيم ملى بازيكن نمى دهند، كسى نمى پرسد چرا تيم هاى پايه مان شكل نگرفته، كسى سؤال نمى كند كه چرا تيم هاى پايه مان اينقدر زود از مسابقه ها حذف مى شوند، براى كسى مهم نيست كه زمين هاى فوتبالمان تبديل به تپه شده است، ديگر چه اهميتى دارد كه فوتبال خيابانى و خاكى مان فراموش شده است در حالى كه علم روز فوتبال ثابت كرده همه استعدادها در همان سنت و فوتبال خيابانى نهفته است، كسى از آمار بالاى مصدوميت هاى ليگ نمى پرسد، كسى نمى خواهد بداند ميزان پاس هاى دقيق در ليگ تا چه حد است، براى ما جالب نيست كه بدانيم چرا تماشاگران به ديگران توهين مى كنند و هزاران مسأله ديگر كه ريشه يابى نشده است، هنوز هم بر اين باورم كه بايد از خودمان بپرسيم «ما را چه مى شود؟» چون نسبت به اطرافمان بى تفاوت شده ايم و چشمانمان را بر حقيقت و واقعيات بسته ايم.
ديگر در ورزشگاه ها «فوتبال ايرانى» نمى بينيم و كار تيم ها زير توپ زدن يا شانسى به گل رسيدن و كسب ۳ امتياز است. سال ۸۵ به هيچ عنوان سال خوبى براى فوتبال ايران نبود، سالى پر از محروميت و تعليق و ناكامى و دعوا و مرافعه كه نه تنها هيچ چيز بر فوتبالمان نيفزود بلكه استاديوم ها را خالى و مردم را دلزده از فوتبال كرد.