هنوز سئوالات بسیاری حول این اسطوره هلندی وجود دارد که بی پاسخ مانده است و کسی نتوانسته از رازهای سر به مهر آن پرده بردارد. آری هان، پیرمرد هلندی و سرمربی کاربلد سابق پرسپولیس تنها 6 ماه در ایران بود و در همین مدت کوتاه تاثیری شگفت را در کار بازیکنان این تیم بوجود آورد و توانست پرسپولیس را تا فینال جام حذفی ببرد. او در مورد خودش می گوید:«تا جایی که می دانم، من یک نفر نیستم. امکان ندارد که آری هان یک شخصیت واحد باشد» متولدین ماه عقرب (آبان) خصوصیات جالبی دارند که می توان به خوشرویی اشاره کرد اما در عین اینکه آرام هستند، می خندند و گپ دوستانه می زنند ناگهان دهانش را باز می کنند و بدون هیچ فکری رکیک ترین جملات را بزبان می آورند، خیلی خیلی زود عصبانی می شوند! در مرجع های مختلف قدرت سازگاری با محیط را با نمره کاملی برایش در نظر گرفته اند که بسیار مهم و اساسیت چون زندگی او در نقاط مختلف و با فرهنگ های متفاوت رقم خورده است:«فقط 18 سالم بود که از خانه بیرون رفتم. آن روزها بود که مادرم عزیزترین عنصر وجودم شد... او می داند که چقدر سختی کشیدم، خیلی زیاد،ایستادن روی دو پا کاری ساده ای نیست. همه ما راه می رویم اما فقط خدا می داند که چند نفر با دو پای خودشان حرکت می کنند! آن روزها را فراموش نمی کنم. یاد گرفتم که باید هر روز تغییر کنم چون هر روز در سفر بودم. فهمیدم که آری هان دیگر یک انسان واحد نیست. باید خودش را با محیط جدید وفق می داد. شما صاحب فرهنگی مجزا از مردم چین هستید و چینی ها با اهالی یونان تفاوت دارند. حتی نمی توان یونانی ها را با ساکنان آلمان مقایسه کرد. اینکه می توانم خودم را با هر محیطی وفق دهم نیز از خصیصه های من است» و در مورد خصلت ذاتی و تصمیماتش می گوید:«احساس می کنم در قبال دانسته هایم نباید به کسی جواب بدهم چون جزیی از تفکرات من است. می توانید بیلان کاری ام را بیرون بکشید»
روزی در حال بازی گلف بود که خبر دادند یکی با او کار دارد، نماینده چینی ها برای مذاکره آمده بود و او به آنها گفت باید منتظر بمانند تا بازیش تمام شود اما وقتی فهمید آنها مصرند و بر رویش نظر دارند پذیرفت که سرمربیگری چین را در جام ملتها بپذیرد و با این تیم نایب قهرمان آسیا شد. او بارها اشاره کرده که پرسپولیس را در ایران می شناخته، دلیلش دوستان ایرانی بسیاری است که در هلند این نام را برایش تکرار کرده اند، آنها به او گفتند که این تیم پرهوادارترین تیم تاریخ ایران و آسیاست. هان در این مورد خاطره جالبی داشت:«روزی که در چین فهمیدم حریف ایران شده ام، مشتاقانه لیست نفرات ایران را خواستم. وقتی فهمیدم فقط یک بازیکن از پرسپولیس در تیم ملی حضور دارد شوکه شدم» شاید علت اصلی انتخاب این تیم اصرار دوستانش و یا شاید هم پیگیری های محمدحسن انصاریفرد بود که به هان می فهماند این موضوع چندان شوخی نیست. آری هان در آنزمان در یک قدمی عقد قرارداد با تیم ملی مجارستان قرار داشت اما در یک چرخش 180درجه ای تیم رده یازدهمی پرسپولیس را برگزید:«دروغگو نیستم و این را به مرور می فهمید.می توانم ادعا کنم که اگر هر تیم دیگری با هر موقعیتی در جدول بود قبول نمی کردم» اما نام ایران برای او چندان خوش یمن نبود، همان زمانی که داریوش مصطفوی برایش دعوتنامه فرستاد و به اینجا کشاندش و در روز اول با ماشین بنز بدنبالش رفتند و در روز دوم وانتی را بدنبالش فرستادند و او از همان جا بسمت فرودگاه رفت و جمله ماندگاری را برایمان گذاشت:«بروید با این پولی که برای من در نظر گرفته اید، یک زمین چمن برای خودتان بسازید» و جالب اینجاست که این جمله را دوباره و بعد از ده سال بزبان آورد، آنهم در انزلی و مقابل ملوان!
حضور آری هان در ایران یک اتفاق بزرگ بود که ما قدرش را ندانستیم و بسادگی از کنارش گذشتیم. با همه بی نظمی ها و فرارهایش از ایران اما کسی نمی تواند ادعا کند که او هیچ نکرد و رفت، پرسپولیس او با ثبات و هماهنگ بود و می دانست در زمین چه می خواهد؛ تیمی با تمام خصوصیات خودش یکسان! پرسپولیس، قلدر، باجذبه و خوش مشرب که در بیشتر مواقع هیجانی بود و هر آن احتمال تغییر خلق و خویش می رفت. او همیشه می گفت که نمی دانم بر چه اصولی پیشنهاد پرسپولیس را پذیرقته ام اما همراه شوخ و خوش طبعش تئودی یونگ می گفت:«تو همیشه انتخاب می کنی و بعد تازه فکر می کنی» در ایران مثالی همچون او بسیار نادرست اما می توان ناصر حجازی را از لحاظ خصوصیات اخلاقی همانند او دانست، مردی دمدمی مزاج، پرخاشگر، عصبی که خیلی زود عکس العمل نشان می دهد و با کوچکترین برخوردی عملی را مرتکب می شود که لحظه ای بر آن فکر نمی کند! او پرسپولیس، چین و کامرون را به یکباره رها می کند و ناصرخان استقلال اهواز، استقلال رشت و نساجی را و البته هر دو بعنوان یک اسطوره همیشه از خود متشکر هم هستند!
آری هان کارهایش را به دو دسته تقسیم می کرد، در روزها به تمرینات و کارهای بدنی می پرداخت و تمام توجهش به نوع تمرین و اجرای برنامه های تمرینی بود و با قاطعیت به آن اهمیت می داد و سعی می نمود اشکالات و نقایص بازیکنانش را رفع کند، او در مورد حل نقاط ضعف بازیکنان معتقد بود:«قبل از هر چیز شما باید این را بدانید که یک فوتبالیست انسان است. ما همه می دانیم که انسان ها، برعکس موجودات دیگر می توانند یاد بگیرند، پیشرفت کنند و به مدارج بالاتر برسند» اما شب ها برای پیرمرد هلندی چیز دیگری بود، یعنی ارزش بسیاری برایش داشت و حاضر نبود آنرا با هیچ کار دیگری تاخت بزند، گوشه دنجی را انتخاب می کرد، دور از هیاهو و صحبت، صندلیش را به آن نقطه می برد و می نشست و اندکی به هیچ چیز فکر نمی کرد تا به آرامش روحی برسد و آنگاه به تفکر و اندیشه می پرداخت، او مسلمان نبود اما بدرستی می دانست که ابتدا باید به حساب کارش برسد قبل از اینکه دیگران برسند و برای همین تمام کارهایی را که در طول روز انجام داد مورد بررسی قرار می داد و نتیجه ای از آن می گرفت، آنگاه به تیمش فکر می کرد و نقاط ضعف و قوتش را در جلوی چشمانش می آورد تا بهتر بشناسدش و در پایان به مهره هایی که دارد و سیستمی که می تواند به این شکل برایش در نظر گیرد، اندیشه می کرد. انسان عجبیست چون هیچکس جز دستیارانش جرات ندارند در خلوت او وارد شوند و مزاحم گردند، بله، شما حتی اگر بهترین و نزدیکترین دوستش باشید در چنین لحظاتی یک مزاحم، بیشتر نخواهید بود چون به تنهایی هایش احترام نگذاشته اید. در تمرین اتریش او چهار روز فقط در کنار زمین ماند و تیمش را دید، او عنان تمرین را به یونگ و استیلی سپرده بود و تنها یک نظارت کننده محض بشمار می رفت، همانند یک مدیرفنی یا شاید هم رییس سازمان فوتبال! برای خبرنگاران سطحی نگر و بی اطلاع شاید دلیل فقط بی انگیزگی هان باشد که دوست ندارد برای پرسپولیس قدمی بردارد و بدلیل مشکلات بسیار از تاکتیک اعتراض خاموش استفاده می کند اما شما می دیدید که او در همان نقطه ای که روزهای قبل ایستاده، باز هم می ایستد و تمرین تیمش را دید می زند و هیچکس هم متوجه نشد چرا، ولی روز پنجم به تمرینات آمد، لباسش را عوض کرد و تمرین را بدست گرفت و برای اولین بار کار تاکتیکی کرد، متوجه نشدید چه اتفاقی افتاد؟ آری هان در طی همه این روزها به ظرفیت ها و توانمندی های بازیکنانش
می نگریست که چگونه باید تاکتیک تیمش را انتخاب کند و به چه شکلی آرایش ببیند، او تمام این مدت در ذهنش برای بازیکنان نقشه می کشید و با آنها تمرین می کرد. او با همین رفتارهایش ثابت کرد که «این منم، آری هان کبیر!» و همه چیز باید مطابق میل من باشد.
بزرگی و ارزش آری هان را باید در روزی دریافت که دینوزوف برایش پیام دعوتی فرستاد تا به محل اقامتش برود و به دیدارش بشتابد اما او گفت:«تو می خواهی مرا ببینی! پس اینجا منتظرت هستم» و دینوزوف کبیر را به کمپ تمرینی پرسپولیس کشاند، روزی که او دعوت آرسن ونگر را برای حضور در کمپ آرسنال رد کرد و بر سخن ابتدایش تکیه کرد و برای همین دستیارش یونگ را بهمراه هیئت ایرانی فرستاد، او بزرگی و اسطورگیش را به این راحتی ها خرج نمی کند. غرور ذاتی هان شخصیتی ویژه به پرسپولیس داد، او بدنبال اثبات «منیت» خودش نبود و نمی خواست بگوید که من چنین انسانی هستم، برعکس در خوش مشربی و دوست داشتنی بودنش شک به دل راه ندهید اما می خواست آنرا به « ما» تبدیل کند و تیم را به خودباوری برساند، چه زمانهای طولانی گذشته بود و هر کسی بر مردار نام بزرگ «پرسپولیس» رژه می رفت و برای خودش اعتبار می خرید، کسی به اعتبار تیم فکرنمی کرد و برای همین هلندی پرخاشخو این روش را در پیش گرفت، تیم یازدهم جدول تنها یک راه برای زنده ماندن داشت و آن کسب جام حذفی بود و برای همین با این اعمال برای تیم و بازیکنانش اعتبار کسب می کرد.
دوستانم تعریف می کنند وقتی ونگر با پیشنهاد هیئت ایرانی برای بازی دوستانه مواجه می شود با غروری خاص می گوید:«مگر پرسپولیس چند هوادار دارد؟» و یونگ که فردی حاضر جواب و نکته سنج است می گوید:«در سراسر ایران 25 میلیون هوادار» ونگر جا می خورد، اندکی جابجا می شود و سرش را جلو می آورد و می گوید:«اگر شما ازهر هوادار یک یورو بگیرید الان باید یکی از ثروتمندترین باشگاههای جهان و حداقل از متمول ترین باشگاههای آسیا باشد» و هیئت ایرانی هم با تایید این سخن اما چیزی نگفت. ونگر با وسوسه 25 میلیون هوادار باقی ماند اما هان و انصاری فرد با دنیایی از بدهی و تکاپو برای فرار از جریمه های داخلی و خارجی چانه می زدند! هلندی سرحال به قولش عمل کرد وبا پرسپولیس به فینال رسید تا به آرزویش برسد:«رویایی است، در یک سال باید به سه جام برسیم. اول حذفی، بعد آسیا و سپس لیگ» اما چه چیز او را فراری داد؟
اول باید به انصاریفرد خرده گرفت که مدیریت مناسبی برای غیبت ها و نافرمانی های هان نداشت و چشم بر همه کاستی ها بست و خودش را دستکم گرفت، دوم باید از محمدحسن اشکال گرفت که بجای علی دایی و امثالهم از رافائل،نیما قویدل، داریوش رضاییان، فراز فاطمی و مثلاً مسعود زارعی دعوت کرد و سومین مقصر هم مدیرعامل باشگاه است که راه را برای دلالان و واسطه ها باز گذاشت تا هر چند مدت به دفتر باشگاه سری بزنند! مقصر را شناختید اما شاید این سه نفر هم تقصیری نداشته باشند و فوتبال ما از اساس مشکل دارد! بهرحال همه چیزظرف در جلسه یکساعته تمام شد و صدای فریاد هان از پشت در اتاق مدیرعامل شنیده می شد که «قرار ما فیفا!» و او رفت. آری هان با تمام خاطراتش از ایران رفت، در دوران او شیث رضایی پیشرفت خیره کننده ای پیدا کرده بود، رضا مامانی به همان پدیده ای تبدیل شده بود که پروین وعده داد و مهرزاد معدنچی در حد یک سوپراستار در فوتبال ایران بالا آمد و به جام جهانی رفت و در آنجا هم بازی کرد. هان از پرسپولیس «تیم» ساخت و برایش برنامه ریخت و بازیکنانش آگاه بودند که چه باید بکنند و در چه حیطه ای قدم بردارند. او به کاپیتان باقری در حد یک کاپیتان اروپایی تفویض اختیار کرد که تنبیه و تشویق بازیکنان را صادر کند و در تصمیمات مهم شریک باشد، سرمربی اخراجی پرسپولیس از تیمش بازی ای را گرفت که هیچکس انتظارش را نداشت و هنوز هم هواداران آرزو می کنند کاش جام جهانی لعنتی نبود تا هان این تیم را در فینال قهرمان می کرد و به آسیا می رفت.
6 ماه حضور او در پرسپولیس که تنها 31 روزش با احتساب بازی ها را در ایران گذراند برای هواداران یادآور روزهای خوبیست، هیچکس نتوانست ارزشش را در یابد و برای همین خیلی زود رفت، شاید در فکرحضور در جام جهانی با ایران بود، شاید مسئله ای در میان بود و شاید هم فهمید در این فوتبال که سنگ بر روی سنگ بند نیست کسی ارزشهایش را در نخواهد یافت. آری هان کبیر راهی خانه اش شد و تنها فوتبال ایران بود که ضرر کرد.