تفاوت هاى ۸ جادويى و۲۴ رؤيايى تيم ملى
فوتبال ايران هميشه پر از استعداد بوده است و با معرفى نسل هايى آينده دار خود را در سطح آسيا و جهان غنى نشان داده است. فوتبالى كه در آن بدون برنامه ريزى و هدف و با كمترين امكانات و حتى نبود آن، ستاره هايى چون مهدى مهدوى كيا، ايمان مبعلى، على سامره، وحيد هاشميان، على دايى و دهها بزرگ ديگر رشد مى كنند و آنها كه جربزه اش را دارند و خود را با شرايط فوتبال روز اروپا هماهنگ مى سازند، به تيم هاى مطرح مى پيوندند و افتخار مى آفرينند. ديگر برايمان مهم نيست كه على دايى در بايرن مونيخ بازى مى كرد يا در هرتابرلين به چلسى و آث ميلان گل مى زد، امروز همه ما متوقع شده ايم و دوست داريم ستاره هايمان را براى هميشه در اوج ببينيم، ديگر چندان اهميتى ندارد جواد نكونام در ليگ اسپانيا پا به توپ مى شود بلكه الان مهم اين است كه گل هاى حساسى وارد دروازه حريفان مى كند و در اوساسونا به عنوان بازيكنى كليدى مطرح است. ديگر صرف حضور مهدى مهدوى كيا در بازيهاى بوندس ليگا چندان اهميت ندارد و ما در اولين اقدام مى خواهيم بدانيم چه نمره اى از نشريات آلمانى و حتى اروپايى گرفته و همه اينها ما و لژيونرها را به اين نتيجه مى رساند كه انتظارات بسيار تغيير كرده است و پارامترهاى سنجش به صورت جالب توجهى به كيفى تر شدن تبديل گشته است.
پديده اى به نام على كريمى
روزى از على كريمى پرسيدند كه آيا دوست دارى كاپيتان شوى؟ او لحظه اى مكث كرد و گفت تا جايى كه امكان دارد از اين مسؤوليت شانه خالى مى كنم تا به من نرسد. روز ديگر از اين نابغه فوتبال مى پرسند كه نظرت راجع به على دايى كه در آن روزها سخت كوش ترين بازيكن ايرانى بود چيست و او پاسخ مى دهد:«خدا على را بغل كرده است!» اينها را گفتیم تا شما را با تفكرات اين بازيكن آشنا كنیم. على كريمى، مردى كه مى توانست ما را به سقف آرزوهايمان در فوتبال جهان برساند آنقدر بى تفاوت و طلبكارانه با مسائل برخورد كرد كه امروز حتى نيمى از راه را نيز طى نكرده است. جادوگر فوتبال آسيا با بازى اعجاب انگيز و دريبل هاى تماشاگرپسندش به انتهاى خواسته ها و انتظاراتش رسيده و گويى ديگر فوتبال ارضايش نمى كند.
بارها ديده ايم كه در بايرن مونيخ خود را«كوچكتر»از همه حس مى كند و فورى توپ را پاس مى دهد، خود در توجيه اين ميزان پاس مى گويد:«وقتى چندين بازيكن بزرگ در كنارت هستند و حركت مى كنند شما نمى توانيد پاس ندهيد!» و من ياد توصيه يكى از مربيان تيم ملى به شاگردش مى افتم كه در آستانه حذف از تيم ملى بود و به او گفت:«عزيز من! وقتى به شما پاس مى دهند، شما هم بچرخ و بزن تو گل! براى چى پاس مى دهى؟ اينكار را كه مى كنى سرمربى خيال مى كند اعتماد به نفس ندارى، خودتو كمتر از بقيه مى دونى و مطمئناً در بازيهاى حساس خراب مى كنى».
حالا حكايت على ما همين شده است، بايرن مونيخ او را براى دربيل ها و حركات تكنيكى اش برگزيده و و مى خواستند در بوندس ليگا با اين حركات تماشاگران بيشترى را به ورزشگاه ها بكشانند اما آقا در فوتبال خشك و ماشينى ژرمن ها غرق مى شود و حتى حركات خودش را از ياد مى برد. اراده و پشتكار اين بازيكن بسيار پايين است و براى همين هنوز هم زبان آلمانى را نياموخته است. دراولين فرصت پاس مى دهد و بازى معمولى اى از خود به نمايش مى گذارد و ناگفته پيداست بوندس ليگا مملو از بازيكن متوسط خوبى است كه توانايى همين كارها را دارند و اصلاً خصلتشان همين پاس ها و بازى تكضرب است. باور كردنى نيست كه حسرت ميشاييل بالاك به آنهمه تكنيك را بر اين كاغذ بياوريم كه اگر در اختيارش بود دنيا را تسخير مى كرد، هنوز يادمان نرفته كه لوسيو چگونه به على نزديك شده بود چرا كه او را به ياد تكنيك هاى برزيل و وطنش مى انداخت و حتى اگر اين استعداد در اختيار علی دایی بود، شايد او الان خیلی بالاتر از جایی که تا به امروز بدان رسیده می ایستاد، به خاطر اراده اش، پشتكار و دل دادن به تمرين و فوتبال حرفه اى که به قول زیبای حمید علیدوستی "چهار جلد کتاب به سوی موفقیت آنتونی رابینز را می توان در دایی خلاصه شده دید". جمله ماندگارى از«دكتر سيد ولى الله نصر»را هميشه در ذهنمان نگاه داشته ایم كه مى گويد:«اراده در زمره قواى بزرگ بشريت محسوب و رقيبى براى آن متصور نيست»يعنى با اراده و صرف فعل خواستن مى توان به همه جا رسيد و هيچ رقيبى هم براى ميل و خواسته هاى انسان وجود ندارد اما چه كنيم كه على كريمى دشمن بزرگى به نام«خودش»دارد كه بلد نيست از آن استعداد استفاده كند، آن را به كار بگيرد و برايش پدرى خوب باشد. على كريمى مى ماند و ما با يك بغل آرزوهاى دست نيافتنى كه بايد باور كنيم او«نمى خواهد»و حرص و جوش اين نخواستن را ما بايد بزنيم. شماره ۸ جادويى فوتبال ايران كه هرگاه اراده كرد همه بازيكنان حريف را همانند شماره اش به هم پيچاند اين روزها كمتر به فوتبال فكرمى كند و براى بازى در ليگى آسان تر كه فشار تمرينات آزارش ندهد و همه هم دوستش داشته باشند تلاش مى كند، جايى مثل اتريش، جايى مثل دبى.
پديده اى به نام «آن دو»
ديگر عادت كرده ایم نامش را«آندو»بنويسیم، ، او هميشه ما را با«دو»گانه هايى عجيب روبرو مى كند. اينكه چگونه توانست ذهن سرسخت و غيرقابل منعطف برانكو را به خود مشغول كند تا راجع به او فكر كند و سپس در كمترين فرصت به عنوان بازيكن ثابت در جام جهانى حضور يابد، اينكه چگونه در اولين بازيهايش به گونه اى براى تصاحب توپ مى جنگيد و با بازيكنان كنار صحبت مى كرد كه گويى پرتجربه ترين بازيكن تيم ملى است در حالى كه سن اش هنوز به ۲۴ نرسيده است و حالا هم كه " دو " بار با«دو»گلش(اولی در جام حذفی و دومی در لیگ برتر جزیره) همه را متعجب مى كند در حالى كه بازيكنى تخريبى است و حداقل ما او را به اين نام مى شناختيم.
همه چيز«آندو»از يك«نه»آغاز شد و شايد همين يك كلمه موجب شد او را در جام جهانى ببينيم و در ورزشگاه ريبوك انگلستان حاضر باشد و نخستين بازيكن ايرانى تاريخ ليگ برتر انگليس باشد كه گل مى زند و در تيم منتخب هفته حضور مى يابد. او در عقاب درخشيد و نامش به عنوان بازيكن قابل به ليست آبى پوشان پايتخت اضافه مى شود، سرمربى آن زمان در همان ابتدا قلم را بر مى دارد و جلوى نامش مى نويسد«اين بازيكن به كار استقلال نمى آيد»و او هرگز آبى پوش نمى شود و رخت سياه بر تن مى كند، البته نه به عنوان لباس عزابلكه او پيراهن ابومسلم را مى پوشد و با آن صد چندان«ستاره»مى شود تا برانكو او را ببيند و به«آندو»ايمان بياورد و در پايان اردوى كيش آناليزور تيم ملى، هومن افاضلى پيغامى برايش در موبايل بگذارد:«خودتو آماده كن، با ما به جام جهانى مى آيى»اگر آن سرمربى كج سليقه آندو را مى پسنديد او بايد چند فصل را بر روى نيمكت مى نشست تا با تجربه تر (!) شود و آنگاه هرگز بدين شكل پيشرفت نمى كرد.
اراده، كوشش و استقامت اين بازيكن ايرانى اعجاب انگيز است، اندام و پيچيدگى عضلاتش شما را به ياد بازيكنان قديم تيم ملى مى اندازد و سرعت تصميم گيرى و قدرت تاثيرگذاريش قابل مقايسه با بهترين هاى ليگ برتر است. او از به زبان آوردن آرزوهايش ابايى ندارد و خوشحاليم كه آمال او با ما چندان تفاوتى ندارد، او مى خواهد و براى خواستنش حاضر است هزينه بپردازد، با شور و شوق وصف ناشدنى اى از امروز و فردا مى گويد و انرژى مثبتى را به هوادارانش در ايران و انگليس هديه مى دهد.
در تمرينات پر انگيزه و در مسابقات خستگى ناپذير جلوه مى كند و براى هر توپ ساده سر جنگ و دعوا دارد و همين مى شود وقتى گل مى زند تنها به آغوش هواداران مى رود، همان هايى كه بعد از بازى با اورتون انتظارش را مى كشيدند. بازى تمام شد و بازيكنان براى گرفتن برنامه ۳ روز آينده به رختكن رفتند، همه يك به يك برنامه شان را مى گرفتند تا نوبت به او رسيد، كمك مربى چند لحظه اى نگاهش كرد و گفت برو بيرون يك نگاهى بينداز! تعجب كرد و از تونل پشتى به بيرون رفت، وقتى از آن خارج شد برايش قابل قبول نبود آن چيزى را كه مى بيند، حدود ۳۰۰ هوادار براى گرفتن امضا و عكس يادگارى لحظه شمارى مى كردند و براى همين در پايان بازى منتظرش ماندند. او يك بازيكن ايرانى است كه اينگونه مردمى سرد و خودخواه را شيفته خود مى كند، صورتش قرمز مى شود و كودكى ۷ ساله جلو مى آيد و ماژيكى به اومى دهد تا امضايى برايش بر روى پيراهن كند، زن و شوهرهايى مى آيند كه تقاضاى عكس يادگارى مى كنند و پيرزنى كه براى نوه اش امضا جمع مى كند، خدايا آنها كه مطمئناً عاشق چشم و ابروى آندرانيك نيستند، آنها دلباخته تلاش و تيم دوستى او شده اند، همين كه مى بينند او مى دود و همچنان مى دود، اينكه او گل مى زند و براى شادى، خوشحالى تماشاگران را بر مى انگيزد، اينكه او در كمترين زمان خودش را به بالاترين سطح رسانده، همه و همه عزمى بزرگ را مى طلبيد كه جوانك ايرانى داشت و برايش زحمت كشيد، ديگر كدام انگليسى به آن فكرمى كرد كه ۱۵ ملوان در ايران به هر دلیلی دستگیر شده بودند، آنها عاشق پسركى شده بودند كه قدر خودش را مى دانست و براى سرمربى هركارى كرد.
مطمئناً بازيكنى كه سام آلاردايس را مى تواند مجاب كند در كنفرانس مطبوعاتى اعتراف نمايد«اشتباه كردم»نمى تواند خيلى بازيكن معمولى اى باشد. آندرانيك آينه تمام نماى بازيكنانى است كه سقف آرزوهايشان كوتاه نيست و براى موفقيت آنقدر مى دوند، عرق مى ريزند و تلاش مى كنند تا به آن برسند.
روزها براى«آن دو»چگونه ميگذرد، چه چيزهايى ياد مى گيرند و نحوه زندگيشان به چه شكل است؟ اگر فرصتى مى شد تا از نزديك به زندگيشان در غربت آشنا مى شدیم حتماً تفاوت هاى ۲ شاه مهره را برايتان مى گفتیم، اينكه يكى آنقدر پيشرفت كرده كه هر روز سقف آرزوهايش بالاتر مى رود و ديگرى آنقدر درجا زده است كه هيچ راهى جز بازگشت به عقب برايش نمانده است. يكى سوار بر اسب اراده وتلاش يكى يكى قله ها را فتح مى كند و ديگرى گوشه اى نشسته و موفقيت هاى ديگران را نظاره گرست. يكى از آموخته هاى جديدش هر روز حرف جديدى دارد و آن ديگرى گويى چيزى نياموخته است و راجع به پيشرفت در آلمان يك كلمه هم از او نشنيديم.
حكايت«آن دو»بازيكن فوتبال براى ما مى تواند درس بزرگى باشد كه اگر درست تحليل شود مى تواند اثرات مثبتى براى فرداى بازيكنانمان داشته باشد.