تصویر اول:
بازیکن هم دسته توپ را از جناح چپ به جلو می اندازد، با سرعت حرکت می کند و از روی لب خط طولی زمین همان توپ را برای مهاجمین سانتر می کند، از روی سر همه رد می شود و در نقطه ای میان مهاجم و دروازه بان قرا می گیرد. در حالت عادی مهاجم می تواند قبل از رسیدن توپ به دستان دروازه بان آنرا تبدیل به گل کند اما تحلیل قوای بدنی و سن بسیار بالای مهاجم کهنه کار موجب می شود ضربه بدی به توپ نواخته شود و تیم بازی را با تک گل واگذار کند. چند هفته ای است تیم نتیجه نمی گیرد و مهاجم چند ماهی است پایش به گل باز نشده است، صدرنشینی از دست رفته اما کسی جرات اعتراض ندارد؛ چرا؟ ساده است، سرمربی همان مهاجم پر سن و سال است.
تصویر دوم:
بازی های جام ملت های آسیا است و ایران پس از باخت به عربستان در ضربات پنالتی، به رده بندی رسیده است، هافبک کناری که مهرداد میناوند نام دارد، در کورسی با مدافع راست کویت قرار می گیرد و از او رد می شود و توپ را بصورت مواج سانتر می کند، از بالای سر همه عبور می کند و در میان مهاجم و دروازه بان قرار می گیرد، البته توپ بسیار نزدیک به دروازه بان است و فاصله زیادی با مهاجم دارد، خیلی ها معتقد بودند این توپ هم از دست رفته و بعید بود مهاجم به آن برسد. به ناگاه مهاجم جوان همچون یوزپلنگ بسمت توپ حمله ور می شود و به حالت افقی، در فاصله نیم متری زمین با سرعت به جلو می رود، سرش به توپ می رسد و آنرا مستقیماً وارد دروازه می کند اما نکته اینجاست که مهاجم در چه وضعیتی قرار دارد، فوروارد جان بر کف ضربه را می زند و سرش به زمین می رسد ولی اندامش به بالا پرتاب می شود و بر روی گردن می چرخد، یعنی باری مضاعف به گردن وارد می گردد اما خوشبختانه اتفاقی نمی افتد و مهاجم جوان بدلیل آمادگی جسمانی، صحیح و سالم جشن گلزنی برپا می کند.
***
حتماً تشخیص داده اید این دو تصویر از کدام مهاجم کشورمان است، آقای گل جهان و بهترین مهاجم تاریخ فوتبال ایران یعنی «علی دایی»، مردی که برایمان آنقدر افتخار آفرید تا مدتها سرمان را بالا بگیریم و به وجودش بنازیم. دو تصویر فوق یکی در عنفوان جوانی و دیگری در دورانی که گرد پیری بدجوری چهره شکسته و شقیقه های سپید او را برایمان معنی می کند. او دیگر پیرمرد شده است، دیگر آن شادابی گذشته را ندارد و بر روی هر توپ برنده مطلق نیست اما یک خصیصه ای را همچنان حفظ کرده است و آن «لجبازی» نام دارد. هنوز هم می خواهد بر خلاف آب شنا کند و به همه بفهماند که در موردش اشتباه کرده اند و راه درست را نشان نداده اند. او «علی دایی» است، مردی که هر چه می گذرد بیشتر به وجودش نیازمند خواهیم شد، برای بلند شدن، برای افتخارکردن و برای آقایی کردن در فوتبال آسیا.
اما امروز دایی بسیار تغییر کرده است، او دو هندوانه را با هم برداشته تا نشان دهد هنوز هم بهترین است اما ما را در سئوالات بسیاری غرق کرده است. علی دایی آن جلو راه می رود یا می جنگد، توپ می گیرد یا فضا سازی می کند، به دفاع فشار می آورد یا موقعیت آفرینی می کند، به گلزنی می اندیشد یا ساختن گل برای همبازی هایش؟ اما شاید هیچکدام از اینها چندان مهم نباشد، سئوال مهم اینست که دایی آن جلو بازی می کند و یا در حال فکر کردن است، او تکلیفش چیست، با چشمانش به این می اندیشد که از توپ در حال حمله موقعیتی برای خودش بسازد یا در همان حال محو سیستم حریف است که چگونه باز و بسته می شود، چگونه آرایش گرفته و برای ضربه زدن به آن از چه تاکتیکی سود برد؟ برای خیلی ها این پرسش مهمی است که دایی در زمین چگونه تیمش را زیر نظر می گیرد و در چه مدت زمانی بعنوان یار یازدهم تیمش انجام وظیفه می کند و یا اصلاً همیشه یار یازدهم تیمش است و مسائل فنی را به کادر نشسته بر روی نیمکت سپرده است؟.شاید او این روزها خودش را اینگونه گول می زند که هرگاه در زمین است بهتر می بیند و شرایط را آسان تر درک می کند و به همین دلیل می تواند ساعت ها بحث نمود و در مذمت و یا تشویق آن قلم بر کاغذ چرخاند.
باید قبول کرد او دیگر آن مهاجم شش دانگ و شاداب ده سال پیش نیست، دیگر از آن پروازهای رویایی اش خبری نیست و شاید دیگر هرگز نتوانیم آن ضربات ویران کننده و مرگبار سرش را ببینیم و برای همین می پرسیم چنین فردی برای 90 دقیقه جنگیدن در آن جلو لازم و ضروری است؟ این سئوال را از خودش می پرسیم که در مقام سرمربی چرا به خودش اجازه می دهد چنین بازیکنی را تعویض نکند؟ آیا پیرمرد می تواند 90 دقیقه در آن جلو بجنگد و برای تیمش موقعیت آفرینی کند، آیا می تواند همانند جوانی 25 ساله بردفاع فشار بیاورد و نفسشان را بند آورد؟
در بازی سپاهان و آنچه در 25 دقیقه پایانی مشهود بود اصرار بیجای سرمربی سایپا بر حضور مهاجم کهنه کار خود بود، او احمد مومن زاده فعال و جنگنده را تعویض نمود اما حاضر نشد پیرمرد را بر نیمکت بنشاند و به همین دلیل از قدرت تیمش کاست. وجود یک پیرمرد در زمانی لازم است که مدافعین حریف خسته اند و بهترین فرصت برای مهاجمین سن و سال داری است که از تجربه شان استفاده کنند و با جایگیری مناسب برای تیم گلزنی کنند، نه پیرمردی که 90 دقیقه در زمین حضور دارد، تیمش را هدایت می کند و حواسش به همه جای زمین است که آرایش تیمش را ببیند و در همان حال آرایش حریف را زیر نظر داشته باشد. بنظر می رسد درد سایپای امروز همانند درد آن روزهای تیم ملی است که همه می دیدند و هشدار می دادند و فقط برانکو، دایی و دادکان نمی شنیدند. اصرار بر بازی کردن دایی نیست اما سرمربی فهیم سایپا – که هنوز جا برای کار دارد و در ابتدای راه قرار دارد – باید تشخیص دهد چه زمانی از این مهره استفاده برد و مهمتر اینکه چگونه از این مهاجم بازی بگیرد. سرمربی سایپا همانگونه از فورواردش بازی می گیرد که در گذشته برانکو می گرفت و مشخص است که تیم نتیجه نمی گیرد، آنچه که در ابتدای فصل و تا نیم فصل از نارنجی پوشان کرجی دیدیم فوتبالی سراسر هیجان همراه با تیزهوشی و ذهنی آزاد بود اما آنچه که چند هفته ای است از سایپا می بینیم، تیمی پر استرس، هیجان زده و سردرگم است که توان گلزنی به حریف را ندارد و از سایه ای می ترسد که هرگز وجود ندارد.
حکایت عجیبیست، علی دایی اگر بخواهد در زمین حضور داشته باشد، انسان پیرو فرسوده ای است و آنگاه اگر بخواهد بر روی نیمکت فنی بنشید بعنوان یکی از جوانترین انسان های فوتبال کشور معرفی می شود و این خود شاید دلیلی بر این همه اصرار بزرگان فوتبال باشد. شاید از نظر سرمربی سایپا 90 دقیقه حضور مهاجم پیر «درست» باشد اما می توان یادآور شد که «درست تر» آنست این بازیکن در زمان لازم به بازی گرفته شود و میزان تاثیرگذاریش را در مدیریت مجموعه خرج کند.
سایپا سه فصل است که خوب امتیاز جمع می کند و با بازیکنان جوان و آینده دار بدرستی تیمداری می کند، این تیم صحیح آموزش می بیند و بازیکنان به نقش خود واقفند، مدیریت همه گونه امکانات را برای کادرفنی فراهم آورده است و مدیریت منسجمی بر تیم حکمفرماست اما بنظر می رسد «دایی» در این تیم تنهاست، از اینکه کسی جرات ندارد اشتباهات او را گوشزد کند می ترسیم، او هم همانند هر انسانی می تواند لغزش داشته باشد و تیم مدیریتی و همکارهای او باید آنرا گوشزد کنند، وقتی دایی از منصور رشیدی بعنوان یک «جنتلمن» یاد می کند باید ارتباطی میان آن دو برقرار باشد، وقتی دکتر زادمهر با آن شخصیت دوست داشتنی و آرام همیشه در کنارش است باید نکات مهمی را به او بگوید و وقتی کمک مربی ای از آلمان آمده و گفته می شود علم روز را به همراهش آورده یقیناً باید گوشزد کند که دیگر عصر جلو ماندن و ایستادن و راه رفتن تمام شده است، امروز فوتبال می گوید بجنگ، توپ بگیر، پوشش بده و فضاسازی کن اما گویی در سایپا کسی نمی تواند این مسائل را برای سرمربی – بازیکن این تیم بازگو نماید.
در بازی با استقلال اهواز و در 15 دقیقه پایانی و در حالیکه مشخص است کاری از دست پیرمرد در آن جلو بر نمی آید، داریوش یزدانی در گوش مهاجم کهنه کار و سرمربی فعلی سایپا چیزی می گوید و هنوز سخنش به پایان نرسیده مورد موافقت قرار می گیرد و دایی با دست به نیمکت نشینان می فهماند که هرچه یزدانی می گوید انجام پذیرد،گویی او حواسش به چیز دیگرست، مهاجمی افزوده می شود و هافبکی کم می گردد اما دریغ از ارسال یک پاس سالم و جنب و جوش لازم فورواردها برای گلزنی، سرمربی – بازیکن گویی به آخر خط رسیده است، امتیازات همینگونه از دست می رود و مهاجم نمی خواهد قبول کند که رفتنش به نیمکت کمترین حق اوست، شاید دایی می پندارد که اگر در زمین نباشد دیگر نیست(اگر این فرضیه صحیح است چه تفکر اشتباهی در ذهن او می گذرد) و برای همین همیشه شاهدیم که یک پیرمرد آن جلو می جنگد!