سه پرده متفاوت و شنیدنی از مدیرعاملی که «باید» برود
پرده اول: دیروز
باید چهل و پنج بهار را در زندگیش دیده باشد، اصلیتش به شهرستان مرند می رسد اما گفته می شود که در منطقه جماران، باغ امیر سلیمانیه بدنیا آمده است و بعد از شش سال زندگی در آنجا به خیابان پیروزی آمدند.
دوران کودکی را در باغی پنجاه هکتاری می گذراند که مالکش از وابستگان شاه بود اما پدر مومن و مذهبیش در آنجا یک در اتاق داشت و به آشپزی مشغول بود. پدر محمدحسن بسیار نسبت به مسائل مذهبی حساس بود و حتی جالب است بدانید که در آن محیط اجازه تماشای تلویزیون را به فرزندانش نمی داد و وقتی بزرگتر شدند به خیابان پیروزی نقل مکان کردند تا دوران الگوپذیری و تاثیرپذیریشان با افکار پدر تناقض نداشته باشد.
بنظر می رسد از شانزده سالگی در تظاهرات انقلاب فعال بود و کوکتل مولوتف می ساخت و از پشت بام ها بر روی تانک ها می ریخت و بدین گونه اندیشه و خمیرمایه ذهنیش شکل گرفت. مثلاً در شب های محرم که تظاهرات می کردند، گارد سلطنتی بسمتشان می آید و مجبور می شود که به خانه ها پناهنده شود که یکبار در را برویش بستند و نزدیک بود گارد دستگیرش کند که یکدفعه فردی در خانه اش را گشود و به او پناه داد، یعنی اگر چند ثانیه در دیرتر باز می شد با تیر می زدندش و یا با خود می بردند. محمدحسن که فارغ التحصیل رشته اقتصاد از دانشگاه تهران است سابقه شرکت در عملیات کربلای 4 و 5 را دارد و بهترین دوست دوران جوانیش، رضا قانع آبادی را در آنجا از دست داد.
سال 1356 به نوجوانان شاهین پیوست و البته قبل از آن در تکاور سابقه بازی داشت، مربی آن دورانش کسی جز برادرش عباس نبود. چندی نگذشت که به تیم بزرگسالان راه یافت که «وان بالکن» هلندی مربی آنزمانش بود و بازیکنانی نظیر ناصر حجازی، عبداللهی، بهزادی و مظلومی عضو آن تیم بودند. دوباره به تکاور بازگشت و در سال 1364 به تیم ملی دعوت شد، علت این جابجایی هم مسئله ای جز رفاقت با بچه محل های خود نبود و ضمن اینکه در آن زمان فوتبال چندان رونق نیز نداشت.
در جام قدس با محمد پنجعلی در تیم «تهران ب» بازی کرد و در یکی از بازی ها چشمان تیزبین علی پروین او را دید و پسندید و در این تیم ماندنی شد. از سال 64 تا 70 هم مرتب به تیم ملی دعوت شد و در یک مقطعی هم ترجیح داد در آن نباشد. اخلاق محمدحسن واقعاً متفاوت است، او دارای یکسری اصول خاص خودش است که برخی از مسائل را نمی تواند قبول کند، تیم ملی را هم بخاطر درگیری با مربی رها نمود. جالب اینکه مربی آنزمان کسی جز پرویز دهداری نبود و مثل اینکه چون به او می گفتند که با این بازیکن نباش یا با فلانی گرم بگیر، برایش غیر قابل تحمل می نمود. خودش در اظهارنظری گفت:«مثلاً می گفتند: نباید با محمد پنجعلی صحبت کنی. دست آخر هم گفتند یا تیم ملی یا پنجعلی، که من پنجعلی را انتخاب کردم. یادم هست بازی آسیایی سئول بود که من به این خاطر از تیم ملی خط خوردم» اما پس از آن بازی ها او دوباره به تیم ملی دعوت شد و تا سال 1370 و در سن 29 سالگی از فوتبال خداحافظی کرد.
پس از آن بدنبال مربیگری و کلاس های آن رفت و مدرک A را دریافت کرد و به تیم پارت سازان مشهد پیوست، سپس مربی یزرگسالان فتح شد و همچنین مربی تیم های پایه اصفهان در لیگ 2 هم شد. زمانی که در پارت سازان بود صفایی فراهانی، رییس فدراسیون وقت فوتبال به او زنگ می زند و می گوید که شانزده مربی برای تیم ملی فوتسال کاندیدا هستند که وی جزو آن دسته است و وی نظرش این بود که محمدحسن بعنوان مربی کارش را زیر نظر هرمانس هلندی آغاز کند و بعد از سه ماه عنان کار را در دست گیرد.
در دوران سرمربیگری محمدحسن در تیم ملی فوتسال او هیچگاه نباخت و همیشه مقام قهرمانی را برای خود داشت. تیم ملی همینگونه می برد و دیگران فکر می کردند که به همین آسانی فوتسال قهرمان خواهد شد، قصد داشتند که مشاور برزیلی را به او تحمیل کنند و دست آخر هم بخاطر همین قضایا کنار کشید و فوتسال بعد از هفت سال نتوانست قهرمان شود. او دورانی را در سکوت مطلق گذراند و بیشتر به کارهای شخصیش پرداخت.
پرده دوم: امروز
یک روز محمدحسن دید گوشی موبایلش زنگ می خورد، آنزمان مثل امروز نبود که گوشیش را بر ندارد و بی تفاوت شماره ها را ورانداز کند، شماره حک شده بر صفحه موبایل نشان می داد از تلفن ثابت استفاده شده، سلام کرد و آقایی با صدای احترام برانگیز گفت که از دفتر مهندس علی آبادی، معاون رییس جمهور و رییس تربیت بدنی کشور تماس می گیرد و وی می خواهد با محمدحسن صحبت کند، سابقه دوستی ایندو به سال 1366 برمی گردد که علی آبادی معاون جنگ بنیاد مستضعفان بود و همان موقع پرسپولیس زیرنظر بنیاد اداره می شد و حتی رییس فعلی تربیت بدنی در یک دوره ای بعنوان سرپرست تیم پرسپولیس فعالیت می کرد. محمد علی آبادی سلام و احوالپرسی می کند و برخورد بسیار گرمی با محمدحسن انجام می دهد و به او می گوید که خود را برای کمک به پرسپولیس آماده نماید.با حکم مهندس علی آبادی 5 نفر بعنوان مدیرعامل پرسپولیس معرفی می شوند که نام های فداحسین مالکی، نژادفلاح، سعیدلو، انصاری فرد و محمد مایلی کهن در آن قید شده است و وظیفه داشتند کشتی طوفان زده پرسپولیس را به ساحل آرامش برسانند. در این بین آنها تصمیم گرفتند که مدیرعامل را از میان خود برگزینند و به همین منظور جنگ قدرتی از درون آغاز شد، مایلی کهن شانس اصلی مدیرعاملی بحساب می آمد اما حمایت یکی از اعضای پرنفوذ هیئت مدیره اوضاع را بنفع محمدحسن تغییر داد تا این انتخاب به استعفای مایلی کهن بینجامد و اوضاع تا حدودی پر تنش ادامه یابد.
محمدحسن در اولین پروژه تبلیغاتی پای بایرن مونیخ و ستارگان بزرگش را به تهران باز نمود، ارزش این کار تا بدان حد بود که بدلیل ملاحظات سیاسی هیچ حریفی برای تیم ملی یافت نمی شد. او برای انجام این کار بزرگ بارها به مسئولین بایرن ایمیل زد و طی یک قرارداد آمدن آنان را مسجل نمود و حتی همه کارها از جمله بلیط فروشی بعهده باشگاه بود. محمدحسن به پرسپولیس «با ابهت» و «بزرگ» معتقد است و برای همین اسباب این بزرگی را فراهم آورد، تیم آنروزهای پرسپولیس با سرمربیگری علی پروین به تیمی ضعیف و شکننده تبدیل شده بود و محمدحسن برای از بین بردن عدم اعتماد بنفس و عبور از پروین باید سرمربی بزرگی را به تهران می آورد. در اولین قدم «سنول گونش» را به پای میز قرارداد کشاند و تا هفته ها به سوژه روز مطبوعات و رسانه ها تبدیل شد، این اعلام موجب شد که خیلی از دلال ها و واسطه ها در جهت برهم زدن این انتقال دست بکار شوند و محمدحسن قول داد تا زمان قطعی شدن، دیگر نامی از سرمربی جدید نبرد. او در خفا با آری هان به توافق رسید و توانست این مربی بزرگ و اسطوره ای هلندی را به تهران بیاورد و با او تا فینال جام حذفی هم بیاید اما بعلت غیبت های فراوان و تذکرهای متعدد عذر او را خواست و به کشورش بازگرداند. در مرحله بعد با مصطفی دنیزلی به توافق رسید و توانست با ارائه بازی های زیبا و تماشاگرپسند، دوران جدیدی را برای باشگاه رقم بزند. هر چند پرسشهای فراوانی درباره عملکرد این مدیرعامل جوان وجود دارد اما باید اذعان داشت که او توانسته تا اندازه ای غرور و اعتماد بنفس را به میان بازیکنان و هواداران دو آتشه پرسپولیس بازگرداند. اما این همه ماجرا نیست و بنظر می رسد روزهای سختی در انتظار محمدحسن است.
پرده سوم: فردا
محمدحسن با فعالیت هایش مورد تایید بسیاری از مردم و مطبوعات قرار گرفته و این موضوع کوچکی برایش نباید باشد، او توانسته قلب میلیون ها هوادار را بسمت خود بکشاند تا مهر تاییدی بر مدیریت و انتخاب هایش داشته باشد، خیلی از افراد به پرسپولیس آمده اند و رفته اند اما هیچکدام همچون محمدحسن تا این حد مورد وثوق نبوده اند و پرسپولیس را به این آرامش و ثبات نرسانده اند، هنر او دوری از حاشیه و دقت در بعد فنی است چراکه محمدحسن از جنس فوتبال و زیباییست، او می فهمد که تلاش مصطفی دنیزلی قابل تقدیر است و چگونه توانسته تحول اساسی در فوتبال «دیمی» پرسپولیس بوجود بیاورد، او خود فوتبالیست بوده و می داند که چه مرارت ها و مشقت هایی لازم است که بازیکنان یک تیم به اعتماد بنفس برسند و حاشیه در چنین تیم های بزرگی به حداقل برسد. اما گویی همه چیز می خواهد تغییر کند. بنظر می رسد دستگاه ورزش ایران تصمیم گرفته که فوتبال را فدای جریاناتی خارج از ورزش کند و برای همین از سه چهره سیاسی برای هیئت مدیره پرسپولیس استفاده کرده است. حبیب کاشانی، حسن بیادی و پرویز سروری سه تن از افرادی هستند که قرار است سکان هدایت پرسپولیس را در دست گیرند و اظهارنظرهای چند روز گذشته شان نشان می دهد که هیچ چشمداشتی به مدیریت با کیفیت محمدحسن نداشته اند و گزینه «تعویض» مدیرعامل را برگزیده اند. آنچه که آگاهان بر آن اصرار می ورزند اینست که همه چیز حول شهردار آینده تهران می چرخد و دعوت از دو عضو شورای شهر دلیلی جز این ندارد. کاشانی و بیادی آمده اند تا تعداد آرای گروهی از شورای جدید را بیفزایند و پاداششان حضور در هیئت مدیره ای است که دست کم هفته ای یکبار بر روی جلد نشریات است. شاید چیزی که اهمیت ندارد زحمات و تلاش های شبانه روزی مدیرعاملی است که برای اثبات توانایی هایش «فکر» کرد و برایش برنامه ریخت، مدیرعاملی که از جنس فوتبال بود و به تمام مشکلات و نقایص آن اشراف داشت، مدیری که برای بزرگ تر کردن نام پرسپولیس تلاش می کرد نه همانند فلان مدیرعامل دیگر که برای بزرگتر کردن نام خودش همه کار می کرد، محمدحسن در فوتبال به همه جا رسید و هنوز پس از سال ها گل بیادماندنیش به المحرق بحرین در فینال جام در جام آسیا که تنها جام آسیایی پرسپولیس است را کسی از یاد نبرده است.
همه چیز برای خداحافظی محمدحسن آماده است و گویی تنها یک لغزش برای آنها کافیست تا به مقامی برسند، او بی شک باید تیمش تمامی بازی های پیش رو را ببرد و یا بگونه ای بازی کند که هیچ کسی جرات اعتراض نداشته باشد، مدیرعامل جوان پرسپولیس تاوان مدیریتی را پس می دهد که هیچگاه در فوتبال پر رنگ نبوده و کسی رنگ برنامه و هدف را جز در دوران کوتاهی ندیده است. در فوتبالی که هرکس قدرت بیشتری دارد می تواند قانون را بنویسد، کمیته داوران می تواند بسیاری از حقایق آشکار و در دسترس را کتمان کند، خیلی از مراجع خود را غیرپاسخگو بدانند و بر آن افتخار کنند و همه فوتبال مملکت در ویترین زیبایی بنام «لیگ برتر» خلاصه شود و در پس آن «خرابه ای» بنام فوتبال پایه و آموزش مربیان و بازیکنان دیده شود، بنظر شما امثال محمدحسن و کسانی همانند او که از جنس فوتبال و هیجان هستند هیچ جایگاهی دارند؟
کسی می داند که وقتی رنگ «امید» در بیست میلیون هوادار ایرانی زنده می شود و آنان در زندگی روزمره شان شاداب و سرحال فعالیت می کنند و به همان میزان انرژی مثبت به جامعه منتقل می کنند به چه معناست؟ آیا مسئولین تصمیم گیر ورزش ایران اندیشیده اند که چگونه می توان راه را برای حاکمیت قانون، برنامه، عمل و ترقی افراد متخصص و ورزشی باز گذاشت و آنها را آزاد گذاشت تا درآمدزایی کنند و سرمایه بر باشگاه بیفزایند و از آن طرف در مقابل تفکرات سلیقه ای بایستند؟
در فوتبالی که قرارست کسانی تصمیم بگیرند که می خواهند تجربه بیندوزند، کسانی که ورزش را بعنوان سرگرمی و تفریح می شناسند و نه یک صنعت و علم، کسانی که رسیدگی به امور ورزشی برایشان فعالیت فوق برنامه و خارج از کار روزمره بحساب می آید، کسانی که به ورزشکار و ورزشدوست بچشم یک کالای ضد فرهنگی می نگرند که برای درست شدنشان باید اقدام نمود، کسانی که همه چیز را در چارچوب سربسته و آماده خواهانند، کسانی که می خواهند با تصمیماتشان به صحیح و خطا روی بیاورند، کسانی که می خواهند دوباره بساط «سنت گرایی» و بازگشت به گذشته بمعنای «عقبگرد» را تحمیل نمایند، کسانی که برای «روابط» بیش از «ضوابط» ارزش قائلند، کسانی که به فوتبال نه تنها بعنوان یک ورزش هزینه ای نمی نگرند که حتی آنرا به صنعتی درآمدزا قبول ندارند، همان بهتر که مدیری باشد بنام محمدحسن، فردی که در سابقه اش بازیکن، کمک مربی و سرمربی باشگاه ها، سرمربی تیم ملی و مدیریت مجموعه فوتبالی بچشم می خورد و فعالیتش تا به امروز هرچند دارای معایب جدی بوده اما حسن های غیرقابل انکاری داشته که باید در بستر کار قرار گیرد.
همان بهتر که پرسپولیس در جام حذفی قهرمان شود تا سند محکمی برای باقی ماندن محمد حسن باشد و ما بتوانیم با افتخار بنویسیم که مدیران فوتبالی هم می توانند و برای توانستن به وقت محتاجند. این پرسپولیس محمدحسن می خواهد و مطمئناً خیلی از مردم و آنها که فوتبال و مدیریت را می فهمند بر آن صحه می گذارند.