رشت خود را برای برای صعود آمده کرده بود، این را می توانستید از پارچه ای که در میدان ورودی این شهر نصب شده بود حدس بزنید، «نود دقیقه تا لیگ برتر» بلیت فروشی رایگان در روزی که اگر قیمتش به چندین برابر هم فروش می رفت بازهم خریداری برای آن وجود داشت نشان می داد که مسئولین گیلانی به اهمیت صعود به لیگ برتر پی برده بودند و می خواستند همه شرایط برای این صعود را پایه ریزی کنند. در بیرون از ورزگاه کلاه فیروزه رنگی بصورت رایگان در اختیار عموم قرار گرفته بود تا ورزشگاه را به رنگ پیراهن های پگاه در بیاورند، ورزشگاه از دو ساعت قبل ازبازی دیگر جایی نداشت اما عجیب اینجاست که جمعیت همینگونه می آمد و خودش را جا می داد، حتی سرهایی از خانه های آپارتمانی اطراف بیرون آمده بود و با دوربین هایشان صحنه ها را ثبت می کردند. دو جوان آبی پوش با پیراهن فیروزه ای و پرچم همرنگ با لباس پگاه به میدان می آیند که بر رویش نوشته شده است:«پگاه شهر باران» و موجی به وجد آمدن تماشاگران می شنو. غیاثی، بهروان و شاه حسینی چشمشان به همه جای زمین است تا مشکلی پیش نیاید اما محرزست که نظمی در محل برگزاری دیده نمی شود، هر کسی بخواهد می تواند از بالای فنس بپرد و با پرچم تیم محبوبش دور افتخار بزند، تماشاگران بندری هم در ضلع جنوبی با پرچم های نارنجی تیم محبوبشان را تشویق می کردند و بدین گونه شور و حرارت زایدالوصلی را بوجود می آوردند. واقعاً چنین سرمایه هایی در تیم های متمول پاس،راه آهن، صباباتری، پیکان و حتی برق شیراز و فجر پیدا می شود؟
یکی از تماشاگران بندرعباسی در آن جو سنگین به وسط زمین می پرد و با پرچمی در دست هواداران حریف را تحت تاثیر قرار می دهد، در یک لحظه هر کسی می تواند از فنس می پرد تا او را تادیب کند و میدان تبدیل به کارزار دو گروه می شود، ماموران انتظامی تنها نگاه می کنند و عکاسی که برای جدا کردن آمده بود مقصر شناخته می شود و از زمین اخراج می گردد! جو استادیوم از دست همه خارج می شود، یکی از مسئولین پگاه میکروفون را در دست می گیرد و با زبان گیلکی همه را به آرامش دعوت می کند اما گوش کسی بدهکار نیست که در این لحظه شاه حسینی همانند یک قهرمان وارد می شود و به سبک پهلوانان دور افتخار می زند، صحنه عجیبی بوجود می آید، مردی که باید بصورت نامحسوس همه چیز را تحت کنترل قرار دهد به ابراز احساسات تماشاگران پاسخ می دهد و برایشان دست می زند و یکدور کامل ورزشگاه را می گردد، نگاه های معنادار غیاثی و بهروان حتماً سئوالاتی را در خود دارد.پنجاه دقیقه به آغاز بازی مانده اما هیچ تیمی برای گرم کردن وارد زمین نمی شود، بنظر شما چند دقیقه برای گرم کردن و آشنا شدن با جو ورزشگاه احتیاج است؟
همه منتظر ورود تیم ها هستند که چهره اکبر میثاقیان، رمضانی، یوسفی و یک خبرنگار(!) دیده می شود، اکبرآقا با همان لبخند شیرینش به همه سلام می کند و البته برای همه توضیح می دهد که اینقدر درباره برج میلاد نپرسند. جایگاه خبرنگاران هم بنظر می رسد از روز قبل رزرو شده است و ما مجبوریم به جایگاه برویم اما آنجا هم دو برابر ظرفیت را درخود جای داده است و مجبور شدیم نود دقیقه بایستیم و ببینیم تا صحنه ای از دستمان در نرود. چهل دقیقه مانده به آغاز بازی پگاه به زمین می آید و ده دقیقه بعدش شهرداری به زمین می آیند تا گرم کنند.سئوال مهم اینجاست که ده دقیقه برای گرم کردن کافی بود؟ بندری ها اعتقاد دارند یکساعت پشت در ورزشگاه معطل شده اند و نتوانستند وارد شوند که واقعاً باید از چنین روشی تاسف خورد و آنرا مورد تنبیه قرار داد. مجید جهانپور و نادر دست نشان در وسط زمین حضور دارند و به دقت تمرین بازیکنانشان را زیرنظر دارند، هر دو حس عجیبی سراسر وجودشان را گرفته بود، نوعی ترس از رکب خوردن توسط حریف و برای همین زیرچشمی به زمین مقابل هم نگاهی می انداختند که ترکیب را درست حدس زده اند یا خیر، هر دو لبخند مصنوعی بر لب دارند اما تلخی آن بدجوری بچشم می آید. نادر با انگشتانش بازی می کند و جهانپور بازیکنانش را فرا می خواند و نکاتی را به آنها گوشزد می کند.
با اینکه ورزشگاه پر شده بود اما جمعیت همینطور می آمد و خودش را به فضایی می رساند، ماموران نظم ورزشگاه که باید بهترین تصمیمات را در کمترین زمان بگیرند بخاطر محدودیت ناگهان مصمم می شوند تماشاگران پگاهی را در کنار بندری ها جا بدهند و جرقه درگیری را موجب شوند، دو گروه به طرف همدیگر بطری و سنگ پرتاب می کنند و کسی جرات مداخله ندارد، همه می خواهند در این درگیری سهمی داشته باشند و صحنه های زشتی بوجود می آید، چنین برنامه ریزی ای واقعاً شاهکاری بزرگ است.
دو تیم به میدان می آیند، هر دو با تک مهاجم و هر دو با آرایشی محافظه کارانه، نادر می خواهد از بازیکن بلندزنش استفاده کند و جهانپور دوست دارد از کناره ها به گل برسد، آنها فضای خالی پشت سر شهریاری را هدف قرار داده بودند اما بنظر می رسید تیم شهرداری سیستم مناسبتری را برگزیده بود. حضور مدافعان بلندقد موجب شده بود که بر روی بازی مستقیم پگاه، آنان برنده باشند و اجازه هنرنمایی را از حریف بگیرند. در این نوع بازی دیگر جایی برای هنرنمایی رامین محتشمی نمانده بود و هر کسی توپ را بر روی دروازه سانتر می کرد که هیچ نتیجه ای در بر نداشت. معلوم نبود چرا جهانپور بر این شیوه اصرار داشت چراکه کاملاً مشخص بود آنها قادر به بازنمودن دروازه حریف نخواهند بود. دست نشان اما تیمش را بخوبی بسته بود، او مردان فیزیکیش را به میدان فرستاد و بنظر می رسید آنها را توجیه نموده که برای 120 دقیقه باید بدوند، حضور مدافعان سیاه پوست که کاملاً برتری محسوسی بر مهاجمان پگاه داشتند، خود برگ برنده ای در دستان شهرداری بود و تیم رشتی دقیقاً به دلخواه نادر دست نشان بازی می کرد. از سوی دیگر ذهن سرمربی شهرداری آمادگی داشت تا با جنجال آفرینی شرایط را برای میزبان سخت کند، او برای هر سوت داور چانه می زد و به ترکاندن موارد محترقه در زیر پایش اعتراض داشت.
نیمه دوم بنظر می رسید نیمه ای جدا برای پگاه باشد، آنها حریف را آنالیز کرده بودند و از طرفی احتمال تغییر تاکتیک در شهرداری بسیار کم پیش بینی می شد، اما باز هم همان حربه قدیمی و سانتر از جناحین که حوصله تماشگران را هم سر برده بود، جالب اینجاست که گل پگاه از روی زمین بدست آمد و همین باید برای عدم توجه سرمربی پگاه کافی باشد. محمدرضا مهدوی شهرداری، اشتباهی کرد که بنیان تفکرات نادر را از بین برد و این تیم هرگز نتوانست مطابق میلش بازی کند. دست نشان سر تکان می دهد و لبخند تلخی بر لب دارد، او دیگر از ترقه ها با آسانی نمی گذرد و جنجال آفرینی می کند، شاید او هم از تیم شیرین فراز چیزهایی آموخته باشد که اینگونه بزرگنمایی می کند. در صحنه ای ترقه در زیر پایش منفجر می شود و او با چشمانی از حدقه درآمده بسمت ناظر داوری می آید و به بدترین وجه بر سر آنها فریاد بر می آورد، در همین حین نایب رییس هیئت فوتبال گیلان به طرفداری از داوران دست نشان را هل می دهد و همین چاشنی درگیری را زیاد می کند، هر کسی خود را مسئول می داند و به وسط زمین می پرد، نادر تهدید به خروج می کند که بهروان و شاه حسینی مانعش نمی شوند، آنها می گویند طبق قانون با تیمت برخورد می کنیم، دست نشان آرام می شود و تیمش را به ادامه بازی فرا می خواند، رشتی ها سرود صعود سر می دهند اما بازی تمام نشده، شهرداری بی محابا حمله می برد و هر بار از همه مدافعین هم می گذرند اما گویی ساشا نمی خواهد دروازه اش باز گردد، او یک تنه همه توپها را از سرخط بیرون می کشد، فشار بندری ها بیشتر می شود ولی ساشا اجازه باز شدن دروازه اش را نمی دهد.
پگاه پنالتی بدست می آورد، باز هم از راه زمین اما خیلی ها اعتقاد داشتند پنالتی صحیح نیست، نادر با صدای بلند می خندد و دست بر کمر می گذارد، آن وسط میان بازیکنان پگاه برای زدن ضربه دعواست، دست نشان به شاه حسینی اعتراض دارد و حرف هایی در مورد داوری و وقایع اخیر می گوید که نوشتنش موجب جنجال می شود، پنالتی گل می شود و باید پگاه را لیگ برتری دانست. سعید مظفری تابلویی را بالای سر می برد و اعلام می کند پنج دقیقه وقت اضافه منظور خواهد شد اما گویی تماشاگران بندرعباسی حق ندارند این زمان را ببینند، با چوب و چماق فراریشان می دهند و از سکو بلندشان می کنند، آنها از ورزشگاه اخراج می شوند به این جرم که «ممکن» است تماشاگران گیلانی به آنان حمله کنند. نکته جالب اینجاست که جهانپور در پایان ادعا کرده است که تماشاگران بتدری بسویش بطری آب پرتاب کرده اند اما فاصله او و جایگاه تماشگران مهمان آنقدر زیاد بود که ورزشکارانی همچون احسان حدادی و عباس صمیمی برای اینکار لازم است.
سوت پایان زده می شود، همه وسط هستند، جهانپور روی دوش مردم قرار دارد، نادر هم تمام دوربین ها را بسمت خودش می کشد تا با آنها صحبت کند، دوربین ها بیشتر مربی بازنده را می پسندند و کسی با برنده کاری ندارد، شیپورزن گروه اجرای سرود سرمست از این پیروزی بسان یک لیدر در شیپورش می دمد و تماشاگران را سر ذوق می آورد و همه دورش جمع می شند، گروه را جمع و آنها را به صف می کند و با هم آهنگ «میرزاکوچک خان» را اجرا می کنند، مردم همه جمع می شوند و تشویق می کنند و با هم می خوانند، شاه حسینی خود را موظف به پاسخگویی می دهد و خواسته هیچکس را زمین نمی گذارد، به همه امضا می دهد و با آنها گرم می گیرد. رشت در پنج شنبه غرق جشن بود، آیا برای فصل بعد چنین شادی هایی ادامه خواهد داشت؟