این بهانه است/دیگر خودفریبی نکنیم
امروز هم می توانیم همانند چهار سال پیش وضعیت کاملاً سیاه برنگ ناراحتی و غمگینی به نمایش بگذاریم و از سرافکندگی ملی بگوییم اما اگر اینگونه رفتار می کردیم نه بخاطر بازی بد ملی پوشان جوانمان، نه بدلیل عدم وجود تاکتیک مشخص برای صعود، نه برای یادآوری هشتم آذر 76 بلکه اعتراض به همه آن روزهایی که از دست رفت و در فاصله تنها چهل روز این تیم شکل گرفت. تیمی که تا بپایان «یتیم» ماند و کسی نخواست از آن دلجویی کند، فرزند سرراهی فوتبال ایران که هنوز هم قیم آن مشخص نشده است، کمیته المپیک یا فدراسیون فوتبال؟
الان همه حق دارند به بگوویچ انتقاد کنند و عملکردش را زیر سئوال ببرند، ساختار تیمی را مورد پرسش قرار دهند و از شرایط مساعدی بگویند که در اختیارمان بود و قدرش را ندانستیم، حالا خیلی ها می توانند به بحث پلاسیده مربی خارجی و ایرانی بپردازند و بفکر انتقامجویی باشند و زخمهای کهنه را تازه و دردآلودتر نمایند اما در این بین همیشه سطحی نگر بودیم و در همین سطح باقی مانده ایم. اصل را رها نمودیم و به فرعیات پرداخته ایم تا در پناه آن اندکی خود را تسکین دهیم و در دایره عوام زدگی، سهم کوچکی برای مردم کنار بگذاریم تا آنان هم از دریچه تریبون ما مسائل را ببینند و آنان که در تصمیمات کلان همیشه وجود دارند، پوشیده باقی بمانند.
بازی نابرابر
استرالیا همانگونه بود که انتظار می رفت، تیمی تاکتیکی و انعطاف پذیر که فضاها را می شناخت و در همین فضا همیشه برتری عددی را حفظ می کرد، آنها تا پایان بازی جنگیدند و با تحت فشار قرار دادن بازیکنان تکنیکی ایران، قدرت حمل و حتی لمس توپ را از آنان گرفتند. زردپوشان استرالیایی می دانستند در زمین بدنبال چه هستند و چگونه باید آنرا بدست بیاورند، برای همین رابرت بان تا پایان بازی فقط تماشا کرد و لازم ندید حتی کوچکترین مسئله ای را یادآوری کند اما در سوی مقابل قرمزپوشانی دیده می شدند تا زمانیکه توپ در زیر پاهایشان بود خوب عمل می کردند و در غیر اینصورت کمترین بازدهی ای از خود نشان نمی دادند. باید نکته ای را یادآور شد و آن از جان مایه گذاشتن امیدهای ایران است، آنها غیرقابل تصور نشان دادند، از این لحاظ که برای توپ تا آخرین قدرت تلاش می کردند و حاضر نبودند که پا پس بگذارند اما چه کنند که در لیگ فرسایشی ایران چندان قدرتی برایشان نمانده بود، تمرینی هم با هم نداشتند تا چند کار ترکیبی انجام دهند و از آن بالاتر نمی دانستند که در زمین خودی چه باید بکنند و در زمین حریف چگونه ازفضاها استفاده برند و برای خودشان موقعیت بسازند. جدال نابرابر ایران و استرالیا به سود همان تیمی تمام شد که قابلیت بیشتری از خود بروز داد.
حسین کعبی
در دقیقه چهارم روی پاس بی نقص حسین کعبی و سرعت و قدرت خارق العاده وحید امرایی ایران به گل رسید و این تنها نکته مثبت از بازی کاپیتان امیدها بود اما او در ادامه بازی بگونه ای رفتار کرد که نه تنها هیچ سودی بحال تیم ایران نداشت بلکه بنفع استرالیا تمام شد. کعبی ابتدا داور را نسبت به خود بدبین کرد و در ادامه برای جبران اشتباه داور تکل ناامیدانه ای بر روی پای بازیکن استرالیا رفت تا پنالتی مسلمی به آنان هدیه کند و تا پایان بازی هم هرگز نتوانست بر خود مسلط شود و به همین سادگی اتحاد بازیکنان را در داخل از بین برد. شاید بهترین تغییر، تعویض کعبی عصبانی بود اما بگوویچ نشان داده مرد کارهای بزرگ نیست و نمی تواند تیمش بدون کاپیتان را تصور کند و حسین کعبی عصبانی که نظم نداشته ایران را بیشتر می کرد در زمین باقی ماند تا هیچ اتفاق مثبتی نیفتد. می توان او را یکی از مقصران فنی این شکست معرفی کرد، هر چند می توانست با تمرکز بیشتر انتقام خود را با گل بگیرد و البته هرگز این کار را نکرد.
عدم سازماندهی دفاعی
نقطه قوت ایران در خط دفاع بود، جاییکه در چهار بازی تنها یک گل دریافت کرد و نشان داد قابلیت فراوانی در آن دارد اما بازی در آدلاید مشخص کرد که چنین فرضیه ای تا چه حد اشتباه بوده است و چگونه با کمترین فشاری دفاع ایران باز می شد و اجازه هنرنمایی به میزبان می داد. اشکالات اساسی به سازمان دفاعی ایران وارد است چراکه هر چند با چهار مدافع خطی و سه هافبک دفاعی سعی در بسته نگاه داشتن کوچکترین حفره ها داشتند اما این خط با حرکات ترکیبی و اورلپ براحتی تسلیم می شد. نکته دیگر حفره بزرگ در منطقه چپ ایران و در پشت سر مهرداد پولادی بود که تا بپایان باقی ماند و فکری برای آن نشد و ایران از شانس خوبی برخوردار بود که بازیکن سمت راست استرالیا چندان ویژگی مثبتی برای آن پست نداشت.
...و باز هم پایان
چه کسی بفکر اشک های بچه خردسالی است که برای این بازی یک روزش را خالی گذاشت تا به امید پیروزی تیمش شادی کند، چه کسی دلش بحال جوانانی می سوزد که همه سرگرمیشان همین فوتبالیست که برایشان مانده است؟ اینجا مدیران روزمره محور که سخن خوب می گویند و عمل کم دارند، مدیرانی که برای یک روز بیشتر ماندن همه کار می کنند اما کاری برای فوتبال و آینده اش نمی کنند خوب جایی شده است. نباید از این حذف و شکست غمگین باشیم، انصاف بخرج دهیم و خوددار باشیم، وقتی باید بین تیم چهل روزه و تیمی که مدتهاست اردو پشت سر گذاشته و بازی های تدارکاتی مناسب انجام داده تنها یک تیم صعود کند، چرا باید ایران برود؟ تا چه روزی می خواهیم خودمان را فریب دهیم و نبینیم و با رویاهایمان زندگی کنیم، این انصاف و عدالت نیست که ما صعود کنیم و آنان از صعود بازبمانند و آنگاه مدیرانمان بر این غلط اصرار ورزند و جایگاه خودشان را پایدارتر کنند. اگر اینگونه باشد و تیمی چهل روزه به صعود امیدوار باشد پس چرا تیم های دیگر هزینه های میلیاردی می کنند، شرایط را ماهها قبل مهیا می سازند و برنامه های چندین ساله می نویسند تا به موفقیت برسند، اگر همه اینها غلط است پس ما باید سالیان سال قهرمان جهان می شدیم و تیم هایی نظیر مالدیو، بورکینافاسو و حتی شاید هم گوام در رده های بعدی قرار می گرفتند. خودمان را فریب ندهیم، اینجا ایران است و تا وقتی برنامه ریزی اصولی و نظارت بدون مصلحت در راس فعالیتهایمان نباشد، موفقیت سرابی بیش نیست.