اگر در کرمان از بیشتر مربیانی که در زمین چمن چشم به ساقهای جوانانی دوختهاند که روزی تبدیل به یک فوتبالیست واقعی شوند، سوال کنید بهترین محصول آنها که بوده است همهی آنها پاسخ خواهند داد علی سامره! و همهی آنها به نوعی خود را مربی شاگردی به نام سامره در کرمان میدانند.
حق با همهی آنها نیز هست چرا که سامره در آن زمان که در کرمان توپ میزد، وقتی بزرگتری بازی او را میدید و لذت میبرد و شروع به صحبت کردن با او میکرد سر تا پا گوش میشد تا نکتهی جدیدی را بیاموزد. آن مربیان هم زمانی که میدیدند پسر رفسنجانی چقدر خوب گوش میکند و چه خوبتر حرفهای آنان را در زمین اجرا میکند میدانستند که روزی سامره از پیکره فوتبال پر درد آن سالهای کرمان جدا خواهد شد و به معنای واقعی کلام دنبال توپ خواهد دوید.
او سن جوانان را داشت که مربی تیم بزرگسالان شهرداری رفسنجان مجذوب گل زنیهای او شد تا او را در همان سن به این تیم فرا بخواند. جالب بود که در هر فصل از رقابتهای لیگ استان با وجود او دیگر کسی برای کسب آقای گلی تلاش نمیکرد. او برای ادامهی فوتبال به کرمان آمد تا بیشتر در چشم باشد تا بتواند مسیر فوتبال خود را هموارتر کند. و همین اتفاق هم افتاد و او خیلی زود به لیگ دسته اول سال 77 که حکم لیگ برتر کنونی را داشت راه یافت تا طلسم فوتبال کرمان در ورود یک بازیکن کرمانی به سطح اول فوتبال کشور شکسته شود. البته پیش از او علی حاج اکبری از کرمان در استقلال توپ میزد اما او آنقدر بر روی نیمکت بود که فراموش میکردیم اصلا او در لیگ یک آن سالها حضور دارد. اما زمانی که سامره از کرمان به شیراز رفت تا در فجر سپاسی توپ بزند از همان ابتدا نظر مربیان را جلب کرد تا در ترکیب ثابت هم باشد. او زمانی که با فوتبال کرمان خداحافظی میکرد حتی یک کارت زرد را هم نگرفته بود!
سامره به شیراز رفت و تبدیل شد به گربه سیاه تیمهای بزرگ. از استقلال و پرسپولیس گرفته تا سایر تیمهای قدر آن زمان، همه میبایست در برابر فجر زهر سامره را بچشند و او با همان سن کم خود بارها دروازهی آنها را با لباس زرد فجر باز کرد. علی سامره خیلی زود پیشبینی مربیانش را در کرمان عملی کرد و به بالاترین نقطهی فوتبال ایران رسید. برای جذب او ابتدا قرمزها از طریق یکی از مربیانش در کرمان به نام ناصر ابراهیمی اقدام کردند اما دندان استقلالیها برای شکار او تیزتر بود. او در سال 79 به استقلال رفت و در تیم منصور پورحیدری تبدیل به یکی از بهترین بازیکنان شد و از این طریق ستارهای جدید به فوتبال کشور معرفی گردید.
او در استقلال همان روند آقای گلی خود را ادامه داد تا قهرمانی سال 80 یعنی در آخرین دورهی لیگ آزادگان به آبیها حسابی بچسبد. اما اوج فوتبال سامره به اینجا ختم نشد. مهاجم رفسنجانی فوتبال ایران در آن سال پیشنهادهای رنگی زیادی از کشورهای عربی دریافت کرد اما یک پیشنهاد عجیب ضمن آنکه میتوانست سامره را اولین لژیونر کرمانی کند امکان بازشدن پای ایرانیها را هم به سری A باز میکرد... سامره طی یک انتقال حماسی حداقل برای کرمانیها، به پروجیا ایتالیا رفت و در تمرینات این تیم آنقدر خوب کار کرد که همه منتظر درخشش او در فوتبال اروپا هم باشند. گل برگردانی که او در یکی از دیدارهای دوستانه در پروجیا زد باعث شد که هواداران این تیم ایتالیایی بیشتر او را مورد توجه قرار دهند و با توجه به نحوهی زندگی خصوصی او لقب "سلطان" را برای او انتخاب کنند. او در همان زمان با موهای تراشیدهی خود برای بازیهای مقدماتی جام جهانی 2002 توسط بلاژویچ نیز به تیم ملی دعوت شد و شاید این یکی از دلایل دور ماندن او از ترکیب اصلی پروجیا بود.
به هر حال او در تیم ملی هم به واسطهی آمادگی علی دایی در آن سالها ذخیرهی او شد و سپس با بازگشت به ایتالیا، مصدومیت شدیدی گریبان او را گرفت تا سامره نتواند حق خود را از فوتبال اروپا و جهان بگیرد. او بعد از دو فصل مجددا به ایران بازگشت و در استقلال فوتبال خود را پی گرفت. همه فکر میکردند که فوتبال سامره تمام شده است و او دیگر هرگز یک مهاجم آماده نیست اما گلی که او در ثانیهی 30 بازی پرسپولیس و استقلال در تبریز به ثمر رساند ضمن اینکه او را سریعترین گلزن و اولین گلزن کرمانی دربی معرفی کرد سبب شد که بازهم توجهات نسبت به او جلب شود. هرچند در آن فصل کابوس بار استقلال با رولند کخ نهم شد تا باردیگر سامره هم از یادها برود. فصل بعد با آمدن امیر قلعه نویی به استقلال سامره بازهم در دربی بود که نظرها را به خود جلب کرد و با یک شوت استثنایی از فاصلهی 40 متری دروازهی ایلیچ را باز کرد تا بازهم در کانون توجهات باشد. گل برگردان او در همین فصل به سپاهان نشان میداد که او همچنان در اوج است اما در آن سالها تیم ملی برنامهای نداشت تا سامره خود را در عرصهی بیناللملی نشان دهد.
بعد از اتمام این فصل زمزمههای اختلاف بین قلعه نویی و سامره به گوش رسید. مربی جوان استقلال او را همواره و در هر شرایطی تعویض میکرد تا نشانههایی از یک جدایی تلخ دهد. این اتفاق فصل بعد برای سامره به شکل کامل تری رخ داد و زمانی که علی قصهی ما نتوانست دروازهی خالی صباباطری را بازکند، قلعه نویی این فرصت را یافت که در تمام بازیها یا از او استفاده نکند یا کم استفاده کند. و از اینجا بود که بد تراش خوردنهای این الماس فوتبال ایران شروع شد.
او سرانجام بعد از اعتراض شدیدش نسبت به تعويض خود در بازی استقلال و پرسپولیس و بعد از یک سری جنجالهای ریز و درشت، زمانیکه آخرین گل خود را در اصفهان به سپاهان برای استقلال زد راهی امارات شد تا فوتبال آرامی را دنبال کند. و در آنجا بود که سامره دور از چشم همه نشان داد که در آرامش چه قابلیتهایی دارد. امروز در حالیکه سامره ایرانیها را از بازی و گلزنیهای خود محروم میکند که اعراب هر هفته با گلهای او به وجد میآیند او امروز با 15 گل در صدر جدول آقای گلی لیگ امارات است تا ثابت کند ناف او را با آقای گلی بریدهاند و ثابت کند هر کجا هستم باشم آقای گلی مال من است! او به احتمال فراوان ساعت الماس این فصل لیگ امارات را از آن خود میکند تا هر زمان به آن نگاه میکند حسرت بخورد که چگونه میتوانست برای فوتبال ایران به درخشندگی و زیبایی الماس این ساعت باشد اما کم تجربگیهای او و بدخواهی دیگران این فرصت را از او گرفت.
او امروز به دعوت تیم ملی پاسخ مثبت نمیدهد چرا که میداند وقتی قلعه نویی در لیست 40 نفرهی تیم ملی نامی از او نمیبرد بیشک همچنان بیاعتقاد به اوست و سامره با آمدن به تیم ملی فقط آرامش روانی خود را برهم میزند. درست و یا غلط بودن تصمیم سامره را به خود او وا میگذاریم و فقط میتوانیم دعا کنیم که در این سالهای بی مهاجمی فوتبال ایران، ایرانیان بتوانند از تمام قابلیتهای یک ستارهی ایرانی فوتبال استفاده کنند