هنوز هم همان حرف های تکراری
تيم ملي اميد باز هم در تورنمنت مقدماتي المپيك از صعود به مرحله بعد بازماند و حسرت حضور در مسابقات فوتبال اين مسابقات را بر قلب ميليون ها ايراني گذاشت. در همه اين سال ها كه نرفتيم و بعد از هر ناكامي بر بدشانسي هايمان تكيه كرده ايم، هميشه بدنبال مقصر و تشكيل كميته تحقيق و تفحص بوده ايم كه البته هيچگاه به سرانجام لازم نرسيد. نكته مورد تعجب، عدم تجربه لازم از اين همه سال ناكاميست كه گويي بصورت يك اپيدمي براي فوتبال ايران و حتي ورزش كشور تبديل شده است. در طي اين سالها هنوز هم متوجه نشديم از ميان كميته ملي المپيك و فدراسيون فوتبال كداميك بعنوان حامي و متولي تيم اميد محسوب مي شود و نحوه ارتباطات و ضوابط و حوزه اجرايي و نظارتي طرفين در چه حدي است. مورد غافل مانده و يكي از دلايل عدم موفقيت هاي ورزش ايران «برنامه ريزي» مي باشد كه در مديريت روزمره مسئولان كمترين توجه به آن نمي شود. فوتبال ايران در آنزماني كه مدير داشت و به ثبات رسيده بود هم نتوانست به المپيك صعود كند و بدلايل كاملاً مشخص هرگز نتوانست تيمي را به كشورهاي برگزار كننده برساند، عدم توجه به سن بازيكنان، مربي كاربلد، برنامه ريزي نامناسب، تقويم فشرده ليگ، ناهماهنگي هاي تيم ملي بزرگسالان و اميد، تقويم بي برنامه آسيا و در كنار همه آنها، عدم وجود استراتژي و برنامه تدوين شده را مي توان از جمله عوامل آن دانست كه يقه هر مدير موفق و ناموفقي را در فوتبالمان گرفته است و شايستگي هاي آنان را با پرسش هاي فراواني روبرو كرده است.
در فوتبالي كه مسائل اساسي هميشه مغفول مانده و تكيه بر فرعيات بخاطر تاثيرگذاري بر عوام، موردتوجه مديران قرار گرفته نمي توان چندان به برنامه ريزي خوشبين بود، در ورزش اين مملكت تكيه بر برنامه هاي زيربنايي و توجه به زيرساخت ها هيچگاه موردتوجه قرار نگرفته است، مسئولان به اوليه ترين مسائل بازيكنان و فوتبال اهميت نمي دهند و برنامه اي براي آن ندارند، زمين هاي تمرين و مسابقات وضعيت اسفناكي دارند و گويا تبديل به اصلي متحمل در اين ديار تبديل شده است كه چندان از درجه اهميت برخوردار نيست، رواج دلال يازي و واسطه گري موجب شده انتخابها بر اساس داشته هاي فني نباشد و روابط جاي ضوابط را بگيرد، مديران بر اساس برنامه هايشان به سمت هاي مختلف نرسند و بعد از آن هم به مديريت روزمره عادت كنند و در پايان هر ناكامي هم توپ را از زمين خود خارج سازند و بدنبال مقصر و در اصل گذران وقت و خواباندن غائله گام بردارند. فوتبال ايران با اين حركات لاك پشتي به هيچ سرانجامي نخواهد رسيد، ناكامي تيم اميد در اين مسابقات باز هم هشداري براي مديرانمان است كه درست ببينند و درست بينديشند، ديگر مقصريابي براي اين عدم موفقيت ها را بايد پايان داد، فوتبال نياز به خوني تازه و ديدگاهي كارشناسانه دارد. در اين ميان بازيكنان اميد جايگاهي منحصربفرد دارند، دردمندانه است اگر بنويسيم در فوتبال ايران مربي فهيم و با شعوري بنام مجيد جلالي حضور دارد كه در هيچ تيمي فعاليت نمي كند و مسئولين فوتبال هم نمي خواهند تيم هاي ملي را كه هركدامشان با يك «ويچ» گره خورده است و منتج به شكست هم هستند به مربي ايراني بسپارند، مجيد جلالي تنها يك نمونه است، مرداني كه ديده نمي شوند و بلد هم نيستند خودشان را با راههاي مرسوم نشان دهند، آنها يه علم، آگاهي و عملكردشان تكيه دارند و خارج از دسترس مديران برنامه و واسطه ها، مرداني كه كه از مربي ايراني بودن فقط يك هموطن بر نيمكت را به ارث نبرده اند بلكه داراي برنامه و استراتژي هستند و در مقابل آن نيز 1اسخگو خواهند بود، مربياني كه زبان اين جوانان را مي فهمند و به فرهنگ ذهني و رفتاري آنان آشنا هستند. امثال مجيد جلالي كه به سلاح علم مجهز هستند و مورد تاييد خيلي از كارشناسان نيز قرار گرفته اند و ميل عمومي به وي بسيارست كار مهمي براي المپيك لندن خواهد داشت، او مي تواند از همين امروز در ميان اردوهاي نوجوانان و جوانان پرسه بزند و براي پازل تاكتيكيش بازيكن انتخاب كند و چهارسال در كنار هم قرارشان دهد. اگر امروز مقصريابي را كنار بگذاريم بزرگترين برنده اين شكست ها در آسي هستيم، درست همانند راهي كه ژاپن، كره جنوبي و حتي عربستان و استراليا سپرده اند، مقصريابي را رها نمودند و به برنامه ريزي روي آوردند و آنرا اجرا نمودند.