پسرکی که مربی شد!
سال ها پیش پسرکی فوتبال را رها کرده بود، چون می دانست هیچگاه فوتبالیست خوبی نمی شود، نوزده سالش بود که نشست و پیش خودش فکر کرد، سبک و سنگین کرد و بالاخره به این نتیجه رسید که هیچگاه فوتبالیست قابلی نخواهد شد، برای همین پس از دوسال با دنیای بازیگری خداحافظی کرد و پا به عرصه مربیگری گذاشت. یازده سال از آن اتفاق می گذرد، فراز کمالوند دنبال آموختن بود و آنرا در کلاس های مربیگری درجه های مختلف فرا می گرفت اما باید ریزه کاری های آنرا می دانست، برای همین سر از نشریات درآورد و آنجا هم دوستان خوبی برای خودش پیدا کرد تا هوایش را داشته و مشوقش باشند. در روزنامه ابرارورزشی میزی برای خودش داشت و کنار دست روزنامه نگاران دیگر و در میان موج دست بقلمان جدید فوتبال ایران با کارگردانی اردشیر لارودی به تنها نشریه تخصصی و ریزبین فوتبال وقت در خاورمیانه دست یافتند و پایه های نگاه تازه ای را در ورزش ایران بنیان نهادند. فراز در عنفوان جوانی تبدیل به منتقدی جدی و آگاه شده و درکنار آن از حمایت های لازم نیز برخوردار بود و بهمین سادگی به عرصه مربیگری پا گذاشت. او هم فوتبال در زمین و مسائل مربوط به آنرا آموخته بود و هم می دانست در خارج از زمین و تمرینات باید چگونه رفتار کند که هم بازیکن دنبالش باشد و هم به تیمش انرژی مثبت وارد کند.
شروعی پایدار
«من پنج سال سرمربی کل رده های پاس بودم، از نوجوانان تا امیدها» کمالوند با گفتن این جمله می خواهد نوعی ثبات را در کارش به رخ بکشد. اولین بار مدیری بنام سردار ملاحی به او اعتماد کرد و هدایت نوجوانان پاس را به جوان تازه کار سپرد، این روند در دوران شفق و آجرلو هم ادامه داشت و کمالوند در تمامی رده های پایه این باشگاه منظم و با برنامه هدایت نوجوانان، جوانان و امید این تیم را برعهده داشت.«در همان سالها هم تیمی درست کردم که الان پنج تایشان تیم ملی بازی می کنند. مثل وحید طالب لو، مثل محمد نصرتی، هادی شکوری، میثم منیعی، رضا مامانی و مصطفى حقى پور» می توان حتی به نام های دو تن از بازيكنان فعلى فراز در شيرين فراز يعنى محمد زعفرانى و على جبارى اشاره کرد که در آنزمان شاگردان او بودند. کمالوند در 26 سالگی اولین قهرمانیش با امیدهای پاس را جشن گرفت. البته نمی توان ورود و پایداری فراز را بدلیل نتایجش دانست، او از حمایت معنوی برخوردار بود و دوستان روزنامه نگارش در تهران بخوبی هوای او را داشتند.
همکار آقا فیروز
حالا باید تجربیات بزرگتری بدست آورد و چه بهتر که در زیر دست یک مربی کارآزموده و همه فن حریف این اتفاق صورت بگیرد. در ادامه همان ارتباطاتی که با دوستانش حفظ کرده بود، فراز به فیروزکریمی توصیه شد و او هم براحتی پذیرفت تا از تجربیات این مربی صاحب کلاس در فوتبال ایران و آخرین سرمربی ای که تیمی از ایران را به قهرمانی جام باشگاه های آسیا رساند، بهره مند شود. اگر ماجراهای فوتبال ایران را پی گرفته باشید فیروز خود از شاگردان مکتب پاس است و درجه سرهنگی نیز در خانه اش آویخته و رشته باریک ارتباطات اینگونه ایندو را بهم رسانید. مدل امروز کمالوند را خیلی ها به مدل کریمی نزدیک می دانند و این چیزی جز همکاری نزدیک آن دو نیست. استقلال اهواز و ابومسلم تیم هایی بودند که کمالوند سمت دستیاری را بر عهده داشت و از آنجا تحت تاثیر الگوی کریمی قرار گرفت و رفتارهای متفاوتش در فوتبال ایران را بعنوان الگو پیش رویش قرار داد. فراز که در آنروزها خود بدنبال مدلی برای قرار گرفتن در کانالی بود، او به سبک فیروز کریمی علاقمند شد و همان رفتارها، عکس العمل ها و حتی نحوه تکلم و پاسخگویی را از این مربی به ارث برد. خودش می گوید:« من با فيروزخان فقط كار نكرده ام بلكه با او سه سال تمام در يك اتاق سه در سه در خوابگاه استقلال اهواز زندگى كرده ام و حالا مى توانم چشم بسته فوتبال او را بخوانم.»
تجربه سرمربیگری
«دوسال سرمربی برق تهران بودم، هر دو سال هم روز آخر به پلی آف نیامدیم، با اینکه تیمی بودیم که تماشاچی هم نداشتیم اماخیلی خوب نتیجه گرفتیم. روزی که برق را به من تحویل دادند در میان شانزده تیم در مکان چهاردهم بود، سال دوم که من تیم را تحویل دادم در رده سوم جدول بود. بعدش شدم سرمربی پیام خراسان و در نیم فصل دومش به سرمربیگری سرخپوشان دلوارافزار رسیدم.» او گام به گام با فوتبال ایران و مسائل آن در عالم داخلی و بیرونی آشنا شد و گویی تمام شرایط برای معرفی خودش مهیا شده بود.
شیرین فراز
در ابتدای فصل شیرین فراز معلق میان بازی در کرمانشاه و تهران بود، امتیاز این تیم از عقاب که صاحبش سلامیان از سرمایه گذاران بزرگ ورزش است خریداری شد که قبل از آن در اختیار نیروی هوایی بود. شیرین فراز با دستور علی آبادی و مساعدتهای مصطفوی و برخی از نشریات که آنرا بطور جدی پیگیری می کردند دنبال شد تا بالاخره بازیهایش در کرمانشاه به نتیجه رسید. فرمان کریمی که گفته می شود این تیم را بهمراه قراردادی کاری بدست آورده بود در همان ابتدا دست نیاز به مشاوران فوتبالی در بخش مطبوعات روی آورد و آنان با هدایت خودشان و گماردن فراز کمالوند بعنوان سرمربی و دادن اختیار تام به او عملاً راه را برای نتیجه گیری مهیا ساختند. کارنامه قابل دفاع فراز و میل به پیروزی خواهی و پیشرفت موجب شد که برای کار در کرمانشاه لحظه شماری کند و از مشاورت دوستان خودش نیز استفاده لازم را ببرد.
فلسفه مربیگری
«من از دریچه خودم به فوتبال نگاه می کنم و از این قاعده مستثنی نیستم، در فوتبال از نظر بازیکن من بدنبال جوانان هستم.» این فلسفه وجودی فراز کمالوند برای کار کردن در تیمی و نتیجه گرفتن در آنست. دلایلش را هم خودش اینگونه توضیح می دهد:«اعتقادم در مربیگری اینست که شما با جوانها می توانید افتخارات بیشتری را کسب کنید، بدلیل انگیزه ای که در جوانان وجود دارد و پتانسیلی که دارند. چون در بازیکن پابه سن گذاشته هیچ مربی ای نمی تواند در آنها انگیزه بوجود بیاورد. جوان آن چیزی که او را از بازیکن باتجربه متمایز می کند انگیزه است، من اعتقادم در مربیگری اینست که همیشه می توان از آنها بازی گرفت و نیز می توان در آن شرایطی که می خواهید از آنان استفاده بهینه ببرید، بازدهی لازم را بدهند. روی همین می توان انگشت گذاشت.» وقتی به بازی شیرین فراز دقت می کنیم به این نکته می رسیم که در بازیکنان نیروی انگیزشی مهارناشدنی ای بوجود آمده که می خواهند فقط ببرند، بنوعی تلاش بیشتر از توان، خود فراز تا چه حد بر این میزان تاثیر دارد؟ «ببینید من یک چیزی را به شما می گویم که اگر خدای ناکرده حمل بر خودستایی نباشد، به جرات می گویم هیچ مربی ای در ایران ندیدم مثل من با بازیکنان بتواند ارتباط عاطفی برقرار کند. همیشه فکرمی کنم بازیکن بخشی از وجود خودم است. یعنی بچه ها همیشه طوری برای من بازی می کنند که انگار آن تیم تیم خودشان است و همه هم برای خودشان بازی می کنند و هم برای من، یعنی قسمت اعظم نیرویی که در زمین مصرف می کنند بیشتر از آنکه برای تیم یا خودشان باشد برای من است. هیچکدام از بازیکنان من نیستند که از ریزترین مسائل خانوادگیشان مطلع نباشم.»
شبیه مورینیو هستم
دیگر همه ایران می دانند که فراز کمالوند خودش را با خوزه مورینیو سرمربی موفق چلسی مقایسه می کند و عاشق سبک اوست. بارها جمله «خودم را شبیه مورینیو می دانم» از زبانش شنیدیم و نشان می دهد او با مسائل چگونه برخورد می کند.« من شخصیتش را خیلی دوست دارم. از این نظر که هیچوقت کم نمی آورد. شما ببینید، رفته در یک کشور دیگر مربیگری می کند، با همه هم می جنگد، با آدم هایی مثل فرگوسن که 20 ساله در آن کشور تبدیل به بت شده اند. خیلی از این روحیه مبارزه جویی و جاه طلبیش خوشم می آید.» خودش را آنقدر درگیر این مسئله می داند که اعلام می کند:« خیلی از تیم ها به زمین می آید دنبال بردن شیرین فراز نیستند، دنبال بردن من هستند و همین امر موجب می شود که بچه هایم در زمین راحت تر بازی کنند. چون آنها با یک پیش زمینه وارد زمین می شوند که بنفع تیممان خواهد شد»
خاطره
می گویند فراز کمالوند ارتباط عاطفی با شاگردانش برقرار می کند و آنها حاضرند هر کاری برایش بکنند، خودش در اینباره خاطره ای را بازگو می کند:« یک روز در کرمانشاه بارندگی شده بود، من بر روی زمین پلاستیک پهن می کردم تا زمین صاف باقی بماند، خودم و همکارانم می رفتیم با چهار کارگر پلاستیک ها را جمع می کردیم. بعد از تمرین می خواستیم پلاستیک ها را پهن کنیم و بر رویش لاستیک بگذاریم تا باد نبرد، موقع پهن کردن حواسم نبود، داشتیم در محوطه جریمه یک طرف این کار را می کردیم، یک لحظه برگشتم دیدم که کل بچه های تیم دارند به ما کمک می کنند، با اینکه خیلی خسته بودند و هوا هم خیلی سرد بود»
شکست تراکتور
« شب قبل از بازی با تراکتورسازی بود که در تمرین به من یقین شده بود می بریم. از برق چشمان بچه ها می خواندم که فردایش برنده اند، خیلی روحیه بچه ها خوب بود. من حدود پنج دقیقه در شب مسابقه صحبت کردم» او اینگونه از اسرار آن بازی پرده بر می دارد، مسابقه ای که با جنجال بسیاری بپایان رسید و بازیگر اول آن کسی جز خودش نبود. « بچه ها را جمع کردم تا با آنها صحبت کنم، یکسری مسائل حماسی به آنها گفتم. آن لحظه وقتی نگاهشان کردم، دیدم از هیجده نفر، حدود دوازده نفر اشک در چشمانشان جمع شده است. یکسری درباره مسائل مذهبی صحبت کرده بودم.» شیرین فراز پلی آف را برد اما هربار که از کمالوند درباره آن بازی تبریز پرسیده می شود بنوعی توپ را به زمین حریف می اندازد.« تبریزی ها به خیلی از مسائل اعتقاد دارند ولی به جرات می گویم که اگر سردار ملاحی نبود تراکتور به این مرحله هم نمی رسید. آنها خیلی از تیم های دسته اول ضعیف تر بودند. مطمئن باشید اگر صد بار هم با تراکتورسازی بازی کنیم آنها را شکست خواهیم داد؛ حتی در شهر تبریز»
ماجراهای کنار زمین
در تمام مدت کنار زمین می ایستد و بازیکنانش را راهنمایی می کند گویی او هم جزیی ازبازیکنان است که باید 90 دقیقه بایستد و بجنگد. «بیرون زمین بازیکن نیاز دارد که به مربیش تکیه کند، یعنی این بحران را بازیکن دارد و مربی کسی است که تکیه گاهش محسوب می شود. اگر حالتی را بوجود بیاوریم که بازیکن ما را بعنوان تکیه گاهش در آن لحظات حساس بحساب بیاورد،هرکسی که بخدا توکل می کند چشمش به مربیش است» در این راه حواشی متعددی هم از جانب او روی می دهد،چه قبل از بازی و چه بعد از آن اهل کری خواندن است و هیچگاه نیز کم نمی آورد؛ صحبتهای جنجالیش همیشه وجود داشته، یکبار گفته فرهاد کاظمی نصف من هم درک نمی کند، یا هر روز صبح که از خواب بلند می شوم اتفاق جدیدی می افتد و یا در مقام شبیه خواندن خودش با مورینیو اعلام داشته که «بله، می توانم و در دو بازی مقابل تراکتور دیدید که یک نفره مقابل همه آنها ایستادم.» او در مورد اینکه آیا مشکلی برایش پیش نمی آورد و ذهنش را مشغول نمی کند اینگونه اعتقاد دارد: «نه، من خیلی راحتم. به دلیل اینکه احساسم بر اینست که دارم به بچه هایم کمک می کنم. احساسم اینست که تیم مقابل فقط با بچه های من نمی جنگد، با من هم می جنگد. الان خودتان ببینید، مورینیو یکی از برگ های برنده اش همین مسائل است. قبل از بازی جنگ روانی راه می اندازد و تیم مقابل را از لحاظ روحی و روانی به هم می ریزد. بنظرمن این یک فاکتور مثبت است»
پدیده ها وارد می شوند
دیروز بزرگانی همچون مجید جهانپور نادیده انگاشته شدند، امروز از سرمایه های چون فیروز کریمی و مجید جلالی استفاده نشد تا بسوزند و فردا شاید نوبت پدیده هایی چون فراز کمالوند باشد که رشد جهش آسا دارند و در همین مرحله باقی می مانند. مردانی که جسارت دارند و برای زنده کردن فوتبال دست به هر کاری – به درست و غلطش فعلاً کاری نداریم- می زنند. فوتبال ما سرشار از پدیده های خودرو مانند کمالوند و خداداد و علم آموزانی همچون علی دایی، مهدی مهدوی کیا، وحید هاشمیان، رحمان رضایی و دیگر موج های در راه است، مردانی که می خواهند تاثیرگذار باشند اما بستری مناسب برای آنها وجود ندارد، مربیانی که به فوتبال عشق می ورزند و آنرا به روزتر و با فاصله از دیدگاه سنتی می خواهند ولی مجالی برای بروز استعدادهایشان ندارند. امروز از مدیرانمان کناری نشستن و پرپرشدن آنها را دیدن مانده است، مسئولانی که هیچ مسئولیتی در قبال آنان احساس نمی کنند و سرنوشت این نسل پیشرو برایشان اهمیتی ندارد. پدیده ها یک به یک وارد می شود، اما سئوال اینجاست که تا چه زمانی باید منتظر پدیده ای جدید و پیشرو در عرصه و چرخه مدیریت باشیم؟