امیرمهدی فرزین / پارس فوتبال دات کام
گسترش فناوری الکترونیک و ایجاد ابزار مختلف اطلاع رسانی، گردآوری اطلاعات و پدید آمدن استعدادهای نو در عرصه رسانه را به همراه داشت. ایجاد پایگاه های متعدد اطلاع رسانی تحت عنوان « وب سایت » ، « پایگاه خبری » و از این قبیل رسانه های دیجیتال، عامل اصلی شکوفایی استعدادهای جدید و فراوان در زمینه نویسندگی، خبرنگاری و تحلیل موضوعات مختلف خبری است که البته این پدیده را می توان نوعی تحول رسانه ای نام برد.
لیکن معضلی به نام « خبرنگاران مجازی »(بخوانید خبرنگار نما ها) متاسفانه جای خود را در میان این تحول بزرگ رسانه ای پیدا کرده و امری اجتناب ناپذیر است. روزانه ده ها و شاید صدها مقاله، تحلیل و تفسیر در سایت های اینترنتی، وبلاگ ها و پایگاههای خبری منتشر می شود که البته تعدادی از این ها همان مقاله های تخریبی هستند که در جهت خرد و بی ارزش کردن اشخاص حقیقی و حقوقی و جریان های مختلف بکار می روند.
متاسفانه روز سه شنبه اول خرداد ماه، مقاله ای تحت عنوان « از صفدر علی تا آقای گلی جهان » نوشته سعید رضی پور (طی همین مقاله به وی نیز خواهیم پرداخت) روی خروجی یکی از سایتها رفت که نه به عقیده بنده و بلکه به نظر بسیاری از بازدیدکنندگان آن سایت که عموماً طرفداران پرو پا قرص استقلال هستند، موجب شرمساری جامعه رسانه های و تنها یک هرز نامه ی خبری است! مطلبی که در آن به وضوح شخصیت، خانواده، زادگاه علی دایی زیر سوال رفته و در نهایت تاسف سایت آبیته از آن به عنوان یک مطلب طنز نام برده است.
« فرصت زيادي نداشت. بايد پشگل هايي كه جمع كرده بود را تبديل به كود ميكرد تا به موقع تحويل صاحب كارش دهد. صداي قد قد مرغها فضا را پر كرده بود. پولهايش را در طويله جاي مخصوصي پنهان كرده بود تا برادرش حسن آنها را كِش نرود. آنها را برداشت و شمرد. درست بود. اگر امروز پشگل ها را به موقع ميسابيد و تحويل ميداد با دستمزد آن روزش بلاخره ميتوانست به مركز شهر برود و پوستر بازيكن محبوبش يعني صمد مرفاوي كه بهترين مهاجم آن روزهاي فوتبال بود را بخرد. » چنین وصف طنز آمیزی که بندی از نوشته سعید رضی پور است، جایی برای خنده و لذت بردن از «طنز» باقی نخواهد گذاشت. این پاراگراف در حقیقت مرفاوی را مرد آروزهای علی دایی جلوه داده و در مقایسه ای احمقانه، مرفاوی را چون شاه و دایی را چون گدا قیاس کرده است!
علی دایی در قسمتی از این مطلب طنز (!) گفته : « آقا من واقعا براي اين فوتبال متاسفم. 6 ماه گشنگی كشيدم. پشگل لگد کردم تو دهاتمون تا تونستم پول جمع كنم بيام شهر پوستر صمد آقا رو بخرم. ولي پولامو دزديدن.واقعا براي اين فوتبال متاسفم! » جوانی دهاتی پس از 6 ماه تلاش و کار کردن فقط به اندازه ای پول جمع کرده که بتواند پوستر شخصیتی معتبر و فوتبالیستی به نام صمد مرفاوی را خریداری کند (چقدر قیمت آن پوستر بوده خدایش که داند به جز!)
علی دایی معنا و مفهوم فامیلی (نام خانوادگی) را نمی دانسته و گفته در دهات آنها چیزی به نام شناسنامه پیدا نمی شود! مرد غریبه ای که او را در خیابان پیدا کرده، او را به رستوران برده و البته برایش اسم و فامیلی جدید انتخاب می کند و می گذارد « علی دایی ! ».
نمونه بارز بیان بی اصالتی، بی خانوادگی و بی هویتی در این قسمت در مقاله سعید رضی پور به چشم می آید.
در بند بعدی، مشخص می شود که آن مرد ناصر حجازی بوده که در خیابان های اردبیل، پسرک را پیدا کرده، برایش پوستر خریده و اسم و فامیلش را هم انتخاب کرده و او را به خدا سپرده است!
...و در پایان این مطلب از طرف این سایت برای توجیه این هرزنامه نکته ای آورده شده است که تاسف ما را بیشتر می کند:
« نکته: سایت ... همیشه و در دوران فعالیت خود همیشه احترام خاصی برای اسطوره های فوتبال کشورمان قائل بوده است. اینگونه مطالب فقط جنبه طنز داشته و قصد هیچگونه بی احترامی به کاراکتر ها در کار نیست.»
در مقاله ی سعید رضی پور منتشر شده 1 / 3 / 1386 در سایت ....نمونه هایی از همه چیز به چشم می خورد. طنز، توهین، تمسخر، قیاس و شاید چیزهای دیگر و البته همه چیز به جز مقداری « شرم و حیا » ! جای تاسف و تاسر دارد که رسانه های که شاید روزی هزاران بازدید کننده دارد، اقدام به انتشار مطالبی این چنین از سوی « خبرنگاران مجازی » کرده و با کمال اقتدار (!) از آن به عنوان مطلبی طنز نام برده است. البته شاید جالب ترین نکته این مقاله این است که خود نویسنده (سعید رضی پور) در قیمت نظران گفته که « در این مملکت فرقی بین طنز و توهین نیست!» !!!
وای بر ما که می بینیم، می شنویم، می خوانیم ولی هیچ نمی گوییم. سعید رضی پور به طبق گفته admin سایت مذکور، نسل جدید نویسندگان ایران بوده و آینده ای روشن دارد، این چنین بی شرمانه اقدام به زیر سوال بردن شخصیت، اصالت، خانواده و زادگاه بزرگترین فوتبالیست تاریخ این مرز و بوم می کند و رسانه های دیگر، نویسندگان دیگر، با سکوت خود را راه را برای پیشرفت « طنز بی شرمانه» در جامعه رسانه ای کشور باز می کنند. زمان زیاد است برای تامل، و البته جایی برای تامل نیست!