ستاره سرخ بلگراد اخيراً توانسته است براي دومين فصل متوالي قهرماني صربستان را از آن خود كند. در هر دو دوره بوسكو ژوروفسكي هدايت اين تيم را بر عهده داشته است و اگر منطقي برداشت كنيم جايگاه او تثبيت شده است امّا به احتمال فراوان او در تابستان جاي خود را به گزينه تازه واردي خواهد داد. مربي جديد سينيشيا ميهايلوويچ مي باشد كه در حال حاضر در كنار روبرتو مانچيني وظيفه دستياري او را بر عهده دارد. مسئله حضور اين مربي به خاطر كمبود تجربه او مناقشه برانگيز نيست بلكه اين خود سينيشيا است كه جاي بحث دارد.
از تشابه او و روي كين به اين نتيجه مي رسيم كه بازيكناني با خصوصيات آنها از قبيل جنگندگي و تندخويي نيز مي توانند مربيان خوبي شوند چنان كه روي كين در ساندرلند اين را بخوبي نشان داده است. يكي از ضررهايي كه يوگسلاوي از مزاج تند ميهايلوويچ دريافت داشته است مربوط به يورو 2000 است. در آنجا حركات حاكي از عصبانيت ميهايلوويچ را آن جا به ياد مي آوريم كه دربازي يوگسلاوي و اسلووني سبب اخراج او از زمين شد و يوگسلاوها بازي سه بر صفر برده را در انتها با تساوي 3ـ3 تعويض كردند.
از نظر فني، سينيشا شخصيت بزرگي است كه آمار 27 گل زده او از ضربات آزاد در سري آ به خوبي بيانگر اين نكته است. او حتي توانسته در يك بازي لازيو مقابل سامپدوريا در كالچيو با ضربات آزادش هت تريك بكند.
دوباره به كارنامه اخلاقي ميهايلوويچ نظري مي اندازيم. در ليگ قهرمانان سال 2000 نيز ميهايلوويچ با پاتريك ويرا درگير شد. محروميت از دو بازي براي سينيشا بخاطر رفتار نژادپرستانه اش شايد حتي كمتر بوده بوده ولي يوفا بايد با نژادپرستي برخورد مي كرد و كرد ولي چرا آنها به اظهارات ميهايلوويچ گوش نكردند كه مي گفت به او كولي گفتهاند يا از آن بيشتر وقتي كه نناديسترويچ از تيم اندرلخت اخراج مي شود آن هم در قبال يك درگيري ديگر ولي اين بار با سيسوكو يك روزنامه نگار انگليسي با صراحت مي گويد: او يك صرب است. آنها همه نژادپرست هستند و به اين راحتي بر اساس مليت اين بازيكنان صرب برايشان حكم تعيين مي كردند.
بايد گفت كه سينيشا در مواجهه با توهيني كه به او شده بود در قبال ويرا عكس العمل نشان داد همانگونه كه در بازي لازيو و چلسي نيز با آب دهان انداختن به گوش آدريان موتو اين كارش را تكرار كرد. ميهايلوويچ در دفاع از خود گفته بود: من مي خواهم كه آشكار كنم كه به اين صورت واكنش نشان دادم براي اين كه بصورت غير شرافتمندانهاي به من توهين شد همانگونه كه در مورد ويرا اين چنين شد. اين بدتر يا بهتر است، به هر حال من اين گونه هستم.
شايد ريشه اين عكس العمل هاي علي ميهايلوييچ را در كودكي هايش بتوان يافت. او درباره آن روزگارش مي گويد: وقتي كه من كودك بودم به دعواهاي زيادي مي رفتم. من با بچههاي بزرگتر از خودم دعوا مي كردم و نمي ترسيدم. يادم مي آيد كه خانم معلممان مرا به جهت اين كه فكر مي كرد در كلاس سبب درگيري مي شوم نمي خواست. با اين حال من هميشه يك دانش آموز عالي بودم، يكي از بهترينها. اخيراً آن معلم از من بابت رفتارش معذرت خواست چرا كه رفتار من در كلاس با آن رفتاري كه در خيابان داشتم متفاوت بود.
سينيشا پسر يك مادر كروات و يك پدر صرب است و در ووكوار متولد شده است شهري كه در شرقي ترين نقطه كروواسي و در مرز صربستان قرار دارد. ميهايلوويچ مي گويد كه دوران همراه با صلح را سكنه 50 هزار نفري مخلوط از صرب و كرووات مي گذراندند. و او سپس به بوروسيلو آمده است و در آنجا بوده است كه اولين آتش جنگهاي داخلي توسط كروواتهاي افراطي برانگيخته شده است و آن هم آوريل 1991 مابين دو بازي رفت و برگشت ستاره سرخ بلگراد در مقابل بايرن مونيخ در رقابتهاي نيمه نهايي اروپايي كه به پيروزي تيم يوگسلاو انجاميده است. ميهايلوويچ در آن زمان در تركيب تيم ستاره سرخ حضور داشته است و به همراه همان تيم راهي فينال شده تا بتوانند مارسي را شكست بدهند و قهرماني را جشن بگيرند.
ميهايلوويچ در همان دوران كودكي ضربه آزادهاي تماشايي اش را فرا گرفته است. او مدام به توپ ضربه مي زده است. او از انگيزه خود در اين باره مي گويد: من خيلي زود فهميدم كه دريبل زدن را نمي توانم انجام دهم. بنابراين من فقط به توپ ضربه زدم. من هميشه مي خواستم كه يك فوتباليست باشم. در بورو يك روزنامه محلي وجود داشت كه پيرامون كارخانه و حوادثي كه در آنجا رخ مي داد مي نوشت. يكبار آنها يك تحقيقي انجام دادند و از دانش آموزان خواستند كه هرآنچه در هنگام رشدشان مي خواهند را بگويند. من فقط 7 يا 8 ساله بودم امّا من نوشتم: فوتباليست حرفه اي.
دامنه جنگ به ووكوار مي رسد و در پاييز 1991 تحت محاصره صربها قرار مي گيرد. آب و برق در اختيار مردم نبود. فرار مردم شروع شده بود. در 19 نوامبر شهر تبديل به خرابهاي شده است و عليرغم كوششهاي جهاني شاهد كشتار وسيع كروواتها مي باشد.
چهار سال بعد اين كروواتها بودند كه براي تصفيه حساب با صربهاي ساكن به آنجا بازگشتند. چند ساعت قبل از ورود كروواتها به بوروسيلو والدين سينيشا از آنجا گريختند. به احتمال قوي آركان (فرمانده صرب) و نيروهايش زمينه ساز اين فرار بودند. شش سال بعد سينيشا به بوروسيلو بازمي گردد و از آنجا چنين تعريف مي كند: آنجا شده بود شبيه هيروشيما! خانه ما تبديل به خرابه شده بود. من ماشينم را نزديك مدرسه قديميام متوقف كردم براي اين كه مي خواستم در مسيري كه هر روز عادت داشتم از آن بروم قدم بزنم. امّا مدرسهاي آنجا نبود. وقتي كه من رفتم خانهها نابود شده بود. من يك پوستر قديمي از تيم ملي يوگسلاوي پيدا كردم.
در سال 2000 و در بازي لازيو مقابل باري اولتراهاي لازيو كه رفتار نژادپرستانه شان گهگاهي نمايان مي شود پارچه نوشته هايي را از در و ديوار استاديوم آويزان كردند كه يادآور كشتار 2 هفته پيش نيروهاي آركان بود. آركان اگرچه نامي تنفربرانگيز براي بسياري باشد ولي شايد براي سينيشا يادآور مردي است كه والدينش را از مرگ نجات داده است.
گفتني است كه سينيشا جزو نسل طلايي فوتبال يوگسلاوي به حساب مي آيد كه در زمان خود همه را بهت زده كرده بود و اين نسل طلايي بواسطه جنگهاي داخلي نتوانست فرصت حضور در جام جهاني 1994 آمريكا را بيابد. نسلي كه بوبان، مياتوويچ و بسياري ديگر را در خود جاي داده بود. اكنون اكثر اين بازيكنان سابق و اكنون مربيان و مديران فوتبال منطقه بالكان تجربه هاي جديدي را از سر مي گذرانند.