هرچند سخت اما بالاخره بردیم و حالا می توانیم تا بازی بعد پاهایمان را روی هم بی اندازیم و زیر کولر در ظهرهای تابستانی تخمه بشکنیم و با خیال راحت شگفتی سازی ها را یکی پس از دیگری در جام ملت های آسیا ببینیم. واقعا حس لذت بخشی است که پس از بازی با ازبکستان داریم.
این حس زمانی لذت بخش تر می شود که یاد آریم این قضیه محتمل بود که همانند خیلی وقت ها بازهم عصبی شویم و حوصله دیدن ادامه بازی ها را نداشته باشیم. حسی که در نیمه اول از رگ گردن به ما نزدیک تر بود اما هرچه رخ داد ، اکنون آسوده ایم و این شاید بازی با ازبکستان را برای ما تبدیل به خاطره ای شیرین کند.
شاید بد نباشد نکته هایی از این خاطره شیرین را به ذهن بسپاریم تا یادآوری آن برای ما ساده تر شود. نکته هایی شاید چشمگیر تر از شکسته شدن دندان مهدوی کیا و لبخندهای بیاد ماندنی او پس از این اتفاق که سبب شد به یاد بیاوریم روزی او هم پیر خواهد شد و شاید همان روز ما دیگر ما یک ارسال کننده دقیق مثل او نداشته باشیم تا در دقایق بحرانی فرشته نجات ما باشد!
رسول خطیبی:
شاید حالا که هوای مالزی حسابی گرم هست هنوز رو سیاهی برروی زغال های آنجا باقی مانده باشد! در این مثال هیچ رابطه ای با رسول خطیبی پیدا نکنید که همیشه می گفت اگر در جام جهانی هر مربی غیر از برانکو بر روی نیمکت ایران بود آن موقعیت طلایی بازی با پرتغال را گل می کردم ، شاید اصلا برگردان گل می زدم! و حتی در نهایت کاپ آقای گلی را هم با خودم به ایران می آوردم! بین دو نیمه وقتی یک ملت از نتیجه و بازی ایران عصبانی بودند بازهم سیل اس ام اس ها به سمت شماره ده ایران رفت! و حساب کنید امیر قلعه نویی چقدر مقصر بود تا خطیبی در جایی بازی کند که جلو و عقب آن را نمی دانست و تمامی توپ ها را لو داد تا عاملی باشد فقط برای عذاب! 45 دقیقه او را تحمل کردیم تا منطقه او نقطه ضعف ما شود و 45 دقیقه دیدیم با نبود او آن منطقه می شود نقطه قوت ما. تفاوت در همین نکته ساده است!
رحمان رضایی:
وقتی رحمان به زیبایی هرچه تمام تر خاطره استاد اسدی را برایمان زنده کرد و گل به یاد ماندنی را برای ازبکستان زد به ناگاه یاد بازی ایران و ایرلند افتادیم در دوبلین که چگونه در دقیقه آخر نیمه اول ، دفاع مطمئن ما یک پنالتی بی دلیل را به شاگردان مک کارتی داد. ناخود آگاه به یاد همین جام ملت های دوره قبل افتادیم که چگونه دو بازیکن تیم ملی ما با کتک کاری خود "کرکر" خنده تمام آسیا را فراهم کردند که یک طرف آن بازهم دفاع مطمئن ما بود. به یاد جام جهانی افتادیم که چگونه رحمان پاس گلی را برای مهاجم مکزیکی فراهم کرد و بعد از همه این ها به یاد وعده رحمان در خداحافظی از تیم ملی بعد از جام ملت ها افتادیم. رحمان را دوست داریم به همان اندازه پرش هایش که در ابتدای کار او در تیم ملی دیده بودیم. یعنی همان روزهایی که رحمان رضایی قصه ما از سر شکم سیری برای ما توپ نمی زد.
جلال حسینی:
هرچقدر از بازیکنان مطمئن سابق خود ناامید شدیم یک پسر با موهای کم با بازی خودش قند را در دلمان آب می کرد.جلال حسینی هرچه توپ به سمتش آمد برگشت داد و همانند دیگر مدافع ما حتی درس گل زنی هم داد البته به تیم حریف! حسینی زیر دست دایی تبدیل به بازیکنی شده است که مدت ها چراغ در دست گرفته بودیم و به دنبال او برای خط دفاع تیم ملی می گشتیم. حساب کنید در همین بازی سایر مدافعان ما همانند نصرتی ، صادقی ، قربانی ، انصاریان ، حاجی زاده!!! و... بازی می کردند. مطمئنیم آن زمان دیگر قند در دلتان آب نمی شد. جلال جان منتظریم با همین روند به دیواره های دفاعی در اروپا برسی هرچند مطمئنیم شما دیگر برخلاف خیلی از حرفه ای ها آن زمان از فوتبال ملی سیر نمی شی!
امیر قلعه نویی:
پس این بازیکنان چه کاره هستند؟! مگر نمی دانند در زمان فشار یک مربی بر روی نیمکت ما حضور دارد که باید او را آرام کنند؟! مگر نمی دانند اگر او با او صحبت نکنند ممکن است خودش وسط زمین بیاید و از داور گرفته تا بازیکنان حریف و بازیکنان خودی و تماشاگران و حتی بن همام را مورد تفقد خودش قرار دهد؟! مگر نمی دانند اگر او را نگیرند نیمکت تیم ملی را از جا می کند و وسط زمین پرت می کند تا رکورد قوی ترین تماشاگر نمای دنیا را از آن خود کند؟! مگر نمی دانند که باید بین دو نیمه باید با او بیشتر صحبت کنند تا آرامش خود را در کنار زمین بیشتر حفظ کند؟! اگر نمی دانند پس حقشان است که بی مربی بازی کنند و همان بهتر که مربی آن ها بر روی سکوی تماشاگران لیدر هوادارن شود!