خانه| پیش بینی نتایج لیگ برتر | تبلیغات | تبادل بنر | همکاری با ما | جدول ونتایج لیگ برتر | بازی | گالری عکس | ارتباط با ما | سایت قدیمی | ورود خبرنگاران | سایت را صفحه خانگی کنید | افزودن به لیست موردعلاقه
  جستجوی سایت     » جستجوی پیشرفته/Advanced Search
Main Menu
بایگانی اخبار
د س چ پ ج ش ی
1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031
RSS
خبرنامه
نظرسنجی: در دوره هفتم لیگ برتر
سپاهان
پرسپولیس
استقلال
صبا باتری
استقلال اهواز
ابومسلم
سایپا
پاس همدان
مقاومت شهيد سپاسي

آگهی و تبلیغات

مباحث انجمنها


ParsFootball Banner Test


ژنرال در لابيرنت - سیامک رحمانی

خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام

"ما تاريخ را مثل گروهي سياه مست هدر داده‌ايم. درست مثل تاس ريختن هنگام مستي."

چارلز بوكفسكي

 

هيچ كس جراتش را نداشت. بعد از شكست ايران مقابل كره و بيرون افتادن ما از جام ملت‌ها فقط مفسر شبكه تلويزيوني دوبي‌اسپورت بود كه توانست حقيقت را به زبان بياورد. مثل كودك داستان‌ هانس كريستين اندرسن. فقط او بود كه به عريان بودن پادشاه گواهي داد. تيم بزرگ ايران به مربي كوچك‌اش باخت. حرفي كه فرداي حذف ايران، يكي دو تا روزنامه جسارت كردند و روي جلد خود كمي بزرگش كردند. اگر چه آنها هم فراموش نكردند منبع را با جزييات دقيق ذكر كنند مبادا كسي گمان بد ببرد. تيم ايران باخته بود و در اين ميان تنها يك نفر بود كه گويي سرنوشت با سرشت‌اش گره خورده است. كسي كه مي‌شد حادثه را نتيجه‌اي طبيعي از بودنش محسوب كرد؛ او كسي نبود جز امير قلعه‌نويي، سرمربي تيم ملي ايران.

 

هميشه پيش از آنكه فكر كني اتفاق مي‌افتد و خداحافظي با جام ملت‌هاي آسيا همين گونه اتفاق افتاد. حادثه‌اي كه هيچ غيرمنتظره نبود و مي‌شد از ماه‌ها پيش انتظارش را كشيد. از همان روزي كه مجمع خردمندان فوتبال و ورزش ايران تشكيل جلسه دادند و نامي را از كلاه بيرون آوردند كه خود فاجعه‌اي تمام‌عيار بود؛ امير قلعه‌نويي. به راستي فاجعه نه امروز كه همان روز شكل گرفته بود. روزي كه او رقابت سخت را از محمد مايلي‌كهن برد تا سنتگراي عامه‌پسند بر سنتگراي ارزشي فائق آمده باشد. از آن روز در فوتبال ايران دوراني رقم خورد كه مي‌‌توان آن را رجعتي تاريخي محسوب كرد؛ واپس‌گرايي تمام‌عيار. باز پس دادن سكان هدايت تيم ملي ايران به يكي از مربيان بدنه فوتبال، پس از آنكه سال‌ها از حضور مربيان خارجي روي نيمكت مي‌گذشت. اما توفان‌ها در ميادين فوتبال بسي تندتر مي‌وزند و نتايجي كه در پايان هر بازي بر روي اسكوربورد نقش مي‌بندد و آنچه در زمين بازي به نمايش در مي‌آيد چنان صريح و غير قابل‌تفسير است كه جايي براي توجيه باقي نمي‌ماند. از اين منظر مي‌توان كار امير قلعه‌نويي را به سرانجام رسيده دانست و ماموريت‌اش را پايان يافته. حتي اگر در نابساماني فوتبال ايران و بي‌صاحبي آن - او چند روزي بيشتر هم در اين مسند بماند -  كسي ترديدي نخواهد داشت كه زمان امتحان به سر آمده است و نتيجه براي او روشن است - امتحاني كه بسياري آن را از ابتدا بيهوده مي‌دانستند و براي پيشگويي نهايي آن ترديدي به خود راه نمي‌دادند.

 

پس امير قلعه‌نويي مي‌تواند از اينكه در وانفساي زندگي فرصتي به دست آورده تا چند ماهي به نيمكت جادويي تكيه بزند، شاد باشد، او كه از خلاء پديده‌آمده در فوتبال ايران بيشترين بهره را برد و احتمالا بزرگ‌ترين برنده اين بازي بود.

حالا، در پس همه اين احوال مي‌توان دوباره تصوير او را به خاطر آورد كه با چهره‌اي حق به جانب از رسانه‌ها و همه مي‌خواهد تا مربيگري‌اش را بستايند. سرمربي كوتاه‌قامتي كه همچون ناپلئون در ميان بازيكنان سرداران بلندقامت‌اش مي‌ايستاد تا فرامين‌اش را فرياد بزند اما نتيجه بيش از آن كاريكاتور بود كه كسي آن را به چيزي بگيرد. ژنرال لقبي كه مدت‌ها بود درباره او به كار نمي‌رفت و اگر مي‌رفت بيشتر باستركيتون را به ياد مي‌آورد تا آبل گانس و ناپلئون‌اش را. مي‌توان قلعه‌نويي را دوباره به ياد آورد در حالي كه بازي ايران با كره را بهترين بازي تاريخ تيم ملي مي‌ناميد يا در حالي كه از خبرنگاران مي‌خواست تا از او به خاطر پيروزي دو بر صفر مقابل مالزي كوچك تشكر كنند. هم او كه بيشترين ساعات‌اش در مالزي، مثل انرژي‌اش صرف درگيري با كساني مي‌شد كه بزرگي‌اش را به رسميت نمي‌شناختند؛ مي‌خواست گزارشگر تلويزيون باشد يا بازيكن بازيگوش. قلعه‌نويي در آخرين نمايش‌اش به عنوان يك مربي روي صحنه‌اي آمد كه بيش از اندازه بزرگ و پرنور بود و در آن، جايي براي سفسطه‌هاي هميشگي نمي‌ماند. امير قلعه‌نويي را با اخراج‌اش از كنار زمين در ميانه بازي با ازبكستان به ياد مي‌آوريم كه يادآور درگيري‌هاي پايان‌ناپذير او با داوران در تمام دوران فوتبال‌اش بود. چه سال‌هاي مربيگري و چه بازيگري. او با مربيگري‌اش از خود چهره‌اي را به تماشا گذاشت كه هميشه زمين و زمان را هدف مي‌گرفت تا شكست‌ها و ناكامي‌هايش را توجيه كند. از دست‌هاي پشت‌پرده‌اي كه نمي‌خواستند تا او برنده شود، تا داوران خطاكار كه هميشه عليه تيم او سوت مي‌زدند و تا بقيه. چهره امير قلعه‌نويي فوتباليست را هم مي‌توان در كنار تمثال‌هاي مربي قرار داد. بازيكن خوش‌تكنيكي كه همواره توانايي‌هاي فني‌اش زير سايه بداخلاقي‌هايش گم شد چنان ناسازگار و پرخاش‌جو كه تعداد بازي‌هاي اندك ملي‌اش حيرت‌انگيز باشد.

 

بر او خرده نبايد گرفت. او محصول طبيعي سيستمي است كه اعتقادي به تفكر و تخصص ندارد. اگر سرمربي تيم ملي ايران زبان باز مي‌كند و با ادبياتي سخن مي‌گويد كه بيش از همه مورد استقبال طنزپردازان قرار مي‌گيرد، بايد سراغ جايي را گرفت كه چنين كاراكتر و چنين ادبياتي را براي نيمكت تيم ملي ايده‌آل مي‌دانند، جايي كه طرفداران باشگاهي او را براي اثبات شايستگي‌اش كافي مي‌دانند.

 

اگر نه، كارنامه امير قلعه‌نويي هميشه شفاف بوده است و حالا از هميشه شفاف‌تر است. مريد سلطان كه با وجود جواني، شده به اعتقاداتي سخت محافظه‌كارانه است و از جاه‌طلبي‌اش همين بس كه در تمام مدت حضورش در تيم ملي، بازيكنانش را به زمين نفرستاد جز آنكه اسمي‌ترين‌ها باشند تا مبادا نتيجه‌اي پيش‌بيني‌نشده رقم بخورد و انتقادي بر انتقادها افزوده شود.

 

تيم ايران يك شكست سنگين ديگر را در كارنامه تاريخي خود ثبت كرده است و در اين ميان نقش امير قلعه‌نويي پاك نشدني است. او كه به يادش مي‌آوريم در حالي كه بازيكنان حرفه‌اي‌اش را و باشگاه‌هاي اروپايي‌شان را به سخره گرفته است اما حرف‌اش چنان صلابت ندارد كه پشت لژيونرها را بلرزاند. سزار منوتي روزي گفته بود هر مربي بزرگ واترلوي خودش را دارد. اما نمي‌توان و نبايد گفت كه كوالالامپور، واترلوي ژنرال قصه ماست. همانطور كه حذف كردن استقلال از جام باشگاه‌هاي آسيا واترلوي او نبود. براي فاتح بزرگ آسياب‌هاي بادي هيچ واترلويي وجود ندارد. او در ميداني مي‌جنگد كه حتي شكست نيز براي او پيروزي است. براي ژنرال كوچك كه حالا سابقه جنگ‌هاي بزرگ را در پرونده دارد و مي‌تواند تا پايان عمر به آنها ببالد.

 

چرا بايد از امير قلعه‌نويي نوشت. او به خود نيامده است تا مسوول باشد. اغلب مي‌دانستيم كه با او به اينجا خواهيم رسيد و حالا نبايد تعجب كرد. شيوه انتخاب امير قلعه‌نويي حتي، چنان مضحك بود كه حالا هيچ كسي را نتوان به خاطر آن بازخواست كرد.

از امير قلعه‌نويي انتظاري بيش از اين نمي‌رفت و شايد از آنها كه او را بدين كار گماردند نيز. هيچ كس در جوي حقيري كه به گودالي مي‌ريزد، مرواريدي صيد نخواهد كرد.




سایر اخبار

» دور دنيا با امپراطور؛ زندگي با مادرخوانده ايراني و باغباني آمريكايي
Parsfootball / Nov 24,2007
» گفت‌وگوي امير پوريا با مسعود كيميايي درباره فوتبال...
Donyaye Football / Apr 28,2008
» گزارش ويژه‌ي فيفا درباره‌ي تيم ملي ايران پيش از جام ملت‌هاي آسيا:
Sam-Forouhesh / May 04,2007
» مصاحبه با جواد خیابانی:من چوب بازی ایران - استرالیا را می خورم!استرالیایی ها هم چوب خباثتشان را خوردند!
فرهاد عشوندی / Mar 21,2008
» قلعه نويي: استقلال من حداقل گل مي‌زد! قلعه نویی همه حرفهایش را جمعه شب خواهد زد!
فرهاد عشوندي / Feb 11,2008
امتیاز به این خبر
Rating: 4.47Rating: 4.47Rating: 4.47Rating: 4.47Rating: 4.47 (مجموع 15 رای)

comment نظرات (1 ) 
  • سالام بر آقا سیامك گل كارت درسته تو كم نظیری یاد تماشاگران بخیر.
(بتاریخ August 1, 2007, 3:33 PM محمد شعبانی)


ستون خبرنگاران

رادیو پارس فوتبال
مقاله و تحلیل
اخبار داخلی خبرگزاری پارس فوتبال
Audio/Video Gallery
خارج از محدوده - یاسر اشراقی
فوتبال برتر - جواد خیابانی
فراتر از نود - عادل فردوسی پور
یادداشت - اردشیر لارودی
نیش و نوش - تورج عاطف
زیر ذره بین - مهدی طاهرخانی
تک به تک - سعید قرایی
بین دونیمه - شهاب احمدی
کنارگود - شهامت شکرنیا
فوتبال احساسی - عماد عطایی
به رنگ ایران - آرلن گالوسیان
نگاه روز - علی عالی کردکلایی
مستطیل سبز - علیجواد دهقان
از روی سکو - مهدی هاشمی مرغزار
فراموشخانه - افشین اسدی
سکوی سرد - امیر غفاربیگی
آفساید بی پرچم - چیا فؤادی
فوتبال ایرانی - علی رفسنجانی
رادیکال - مانی غفار
تلنگر - حمید شایسته فرد
پربیننده ترین ها