خانه| پیش بینی نتایج لیگ برتر | تبلیغات | تبادل بنر | همکاری با ما | جدول ونتایج لیگ برتر | بازی | گالری عکس | ارتباط با ما | سایت قدیمی | ورود خبرنگاران | سایت را صفحه خانگی کنید | افزودن به لیست موردعلاقه
  جستجوی سایت     » جستجوی پیشرفته/Advanced Search
Main Menu
بایگانی اخبار
د س چ پ ج ش ی
1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031
RSS
خبرنامه
نظرسنجی: در دوره هفتم لیگ برتر
سپاهان
پرسپولیس
استقلال
صبا باتری
استقلال اهواز
ابومسلم
سایپا
پاس همدان
مقاومت شهيد سپاسي

آگهی و تبلیغات

مباحث انجمنها


ParsFootball Banner Test


شموشک در نیوزلاند - مسعود بهنود

خبرگزاری فوتبال ایران پارس فوتبال دات کام

اينكه هرالد تريبیون گزارش داده است از شوق و شور عراقی‌ها عجبی نيست که برای تشويق تيم فوتبالشان، بمب‌گذاری و خشونت و خصومت را گذاشته‌اند، سنی و شيعه و کرد. تیمسار خسروانی، بنيانگذار باشگاه تاج [پدر استقلال] هنوز که سالخورده‌مردی است و در لندن زندگی مي‌کند اخبار را دنبال مي‌کند و موقع بازی استقلال کهير مي‌زند دست‌هايش، هنوز برای او معتبرترين رنگ دنيا آبی است. سخنی که عدنان شيعه به خبرنگار هرالد تريبیون گفته هم خبر تازه‌ای ندارد که «فوتبال فعلا تنها چيزي است که ما را متحد مي‌کند. وقتي تيم ملي عراق پيروز شود، هم ساکنان سني کرخ و هم ساکنان شيعه راصفيه همگي خوشحال مي‌شوند.» ورزش بر سکويی بالاتر از سياست ايستاده. مثال‌هایش بسيار است.

 

وقتی مارادونا در جام جهاني فوتبال در سال 1986 گلی به دروازه انگلستان وارد کرد که داور نديد و با کمک دست‌هایش وارد شده بود، انگار آرژانتينی‌ها انتقاد شکست در جزايز فالكلند را از جزيره‌نشينان انگلیسی گرفته بودند. اين گل در 21 سال گذشته صدها بار از تلويزيون‌های دو کشور پخش شده؛ به مراتب بيش از جنگ در فالكلند که صدها کشته گذاشت. و همان‌قدر که خانم تاچر با اداره جنگ فالكلند قهرمان شد در آن سوی اقیانوس هم مارادونا چهره‌ای افسانه‌ای گرفت. انگار دو کشور مساوی شدند. انگلیسی‌ها گفتند البته با کمک دست. مارادونا سال‌ها بعد پاسخ داد آن هم کار خدا بود.

 

وقتی زيدان با سر به سينه ماتراتزي کوبيد و جام قهرمانی از فرانسه گرفته شد، در حالی که دنيا مبهوت حرکت کاپيتان تيم ملی فوتبال فرانسه شده و او را تقبيح مي‌کردند، ژاک شيراک ناگزير شد در مقابل ورودی اليزه به استقبال زيزو برود. چرا که مشاورانش گفتند مقبوليت زيدان تا به اندازه‌ای است که از دست دادن جام اروپا هم باعث نشده که فرانسوی‌ها از او انتقاد کنند که چرا لحظه‌ای جلو خشم خود را نگرفت. البته اغتشاشات چند ماه قبل در محلات مسلمان‌نشين شهرهای بزرگ هم در پس‌زمينه مطرح بود. زيدان در آن ماجرا نشان داد که بيشتر نماينده غرور فرانسوی است تا علاقه‌مند به اجدادش در الجزاير.

 

چنان که در آغاز دهه 50 وقتی ايرانی‌ها با تيم فوتبال اسرائيل در تهران مصاف دادند، شليک قليچ‌خاني و ضربه سر حسين کلانی از جنس شوت و توپ و فوتبال نبود، حتی انگاری از سياست هم فزون‌تر بود. نشانه‌هايی از تل زعتر و ياسين و غيرت مسلمانی با خود داشت. آن روز عصر که کسانی – و از جمله دکتر فريبرز رئيس‌دانا - را که در بين مردم شادمان و غزلخوان و شعاردهنده بازداشت کردند، نه تهران که ايران به هوا رفت. آرش، سرشکنجه‌گر ساواک هم مي‌دانست که مردم چرا در خيابان بوده‌اند، که از رئيس دانا مي‌پرسيد چرا به العال حمله کرديد. به پمپ بنزين‌ها چکار داشتيد.

 

چنان که وقتی در دهه 40 ما گروه هواداران قرمز، به خشم آمده از انتصاب رئيس تيم آبی به رياست سازمان تربيت‌بدنی، هنگام مسابقات مي‌خوانديم: «اين‌ور پليس، آنور پليس، همه جا پرسپولیس.» رئيس حفاظت امجديه که سرهنگ محترمی بود، سايه [هوشنگ ابتهاج]، داوود رشيدی و مرا با چند تن که به گفته‌اش روشنفکر و اهل کتاب بوديم، در‌هاف‌تايم به قهوه‌ای ميهمان کرد تا بگويد چنين حرکاتی و از جمله هم‌صدايی با ممد بوقی برای شما عيب است. سايه جواب داد عيبی نیست جناب سرهنگ، شما هم تشريف بياوريد با مردم همصدا شدن که عيب نیست. هم سرهنگ مي‌دانست ما چه مي‌گويیم و هم ما. ورزش بهانه بود.

 

سه خاکی

در آن زمان يک تهران بود، یک امجديه و یکی هم زمين خاکی شهباز، ورزشگاه شماره سه. از مسابقات بزرگ بين‌المللی تا هفته‌ای يک بار کلاس ورزش دبيرستان‌های شمال شهر تهران همه در زمين امجديه مي‌گذشت. در حاشيه همان زمين هم به نظارت هژبر امتحان ورزش داديم. امجديه و سالن پشت پارک‌شهر [ در آن زمان محمدرضاشاه و حالا تختی] تا سال‌ها تنها مراکز سرباز و سرپوشيده تهران بودند در اندازه‌های جهانی. و نه تنها محل برگزاری مسابقات که در عين حال محل برگزاری اجتماعات تبليغاتی حکومتی و برگزاری جشن‌های تولد و تجليل از مقامات و سپاسگزاری از کارهای کرده و نکرده حکومت.

 

اما فوتبال زمين ديگری هم داشت در تهران، ورزشگاه شهباز که طالبی نداشت در تبليغات حکومتی، چون خاکی بود. نه تماشاگران زيادی در خود جا مي‌داد و نه ساختمان مجللی داشت. پس کسانی که سرشان بوی قورمه‌سبزی مي‌داد مي‌توانستند در حاشيه اين زمين به تماشای تمرين‌های قليچ بنشينند، که مي‌خواست نسخه بدل تختی باشد. يا علی پروين که هيچ وقت ابائی نداشت که همان گوشه و در حضور جماعت، جانمازش را پهن کند، یا با زبان روزه بر سر تمرين‌ها حاضر شود. امامي ‌بود که فقط يک تن ماموم داشت و او هم ممد بوقی بود.

 

چه سالی بود، به خاطرم نمانده است. اما نيک مي‌دانم که ماه رمضان بود و پاييز. اولين باری بود که آن زمين فروتن، خاکی و مردمی ورزشگاه شهباز را مي‌‌ديدم. از مدرسه بريده و رفتم بودم به عنوان خبرنگار مجله روشنفکر تا هم از نمايش شهر قصه گزارشی تهيه ‌کنم و هم از جلسه کمبلين ورزش که قرار بود در ورزشگاه شماره سه، سرنوشت باشگاه‌های مردمی شاهين و دارايی را معلوم ‌کنند. بيژن مفيد هنوز شهر قصه را کامل ننوشته بود. جمع هنوز صاحبنام نشده مانند بچه محله‌ای‌هايی بودند که برای اجرای آماتوری يک نمايش آماده مي‌شوند، اما از همان موقع پيدا بود که شهر قصه، نمايشی آماتوری نيست.

 

همين دو حادثه، موج‌انداز خاطره‌ها هست، چه رسد که مصطفی شعاعيان هم در صحنه ظاهر شد. در راه پله‌های خانه پیشاهنگی، نوشته‌ای داد. مثل همیشه‌اش، کتابچه‌ای را لوله کرده در دست داشت و مثل همیشه‌اش در فکر بود و مراقب. چندی ديگر نيم قرن مي‌گذرد اما هنوز وقتی قليچ‌خاني را مي‌بينم که کلاه لبه ورکشيده‌ای بر سر دارد و در پاریس جريده مي‌رود، همه آن تصویر با همه اجزايش در ذهنم بيدار مي‌شود. فوتبال سياسی، نمايش سیاسی، تفکر سیاسی. حاصلش همين که هيچ‌کدام در خانه پدر نماندند. نه مجسمه بيژن در ورودی اداره تئاترست، نه تصويری از مصطفی بر ديوار حزبی، نه مجسمه قليچ در ورودی ورزشگاهی.

 

آخرين باری که ورزشگاه شماره سه را دیدم وقتی بود که مسابقه‌ای برای وداع با شيرزادگان برپا شده بود که برای ادامه تحصيل مي‌خواست به خارج برود. گفتم فوتبالیست‌ها عوایدی نداشتند بايد مسابقه ترتيب داده مي‌شد و پولی جمع مي‌آمد تا مخارج سفری درست شود. دهداری مانند هميشه محترم کنار چراغ زنبوری دم در ورزشگاه ايستاده بود و جمعی از ورزشکاران سياسی در اطراف. لقب ورزشکار سياسی مختص تختی نبود.

 

گيرم جهانيان هنوز مجسمه بابی چارلتون را ساخته‌اند و در همان پاريس که حالا 30 سالی است قليچ‌خاني کلاه لبه‌دار به سر جريده مي‌رود، میشل پلاتينی مجسمه‌ای است انگار با ابهت، که در مجامع جهانی پذيرفته و معتبر است، اعتبارش به اعتبار وطنش گره خورده. چنان که قيصر در آلمان، پله در برزيل، مارادونا در آرژانتين، جورج بست و بابی چارلتون در انگليس. نيک که بنگريم همه جهانيان در عرصه فوتبال نماينده‌ای و صاحبنامی دارند.

 

جز ما که همين علی دايی را که رکورد پوشکاش را هم شکسته به خوبی بدرقه نکرده‌ايم. اما توقعمان هست که قهرمانانمان کارهايي کنند که هيچ کس نکرده . از جمله آنکه با وجود ناهماهنگی و بی‌مديريتی‌ها، فوتباليست ما بايد گل بزند و امکان دهد که دولتمردان مشق مديريت کنند. با اين همه جلوه مردمی در فوتبال است، اين مردان سياست هستند که در نهايت بايد با توپ‌زن‌ها عکس يادگاری بگيرند تا شايد در خاطره‌ای بمانند.

 

فوتبال و شايعات

در آن زمان نه اينترنت بود که هر خبری را در آن واحد بپراکند، نه دوربين‌های ديجيتال که از عروسی آدم‌های مشهور هم نگذرند. نه «یوتیوب» بود، نه اس‌ام‌اس مي‌شد فرستاد. نه مجلات متعدد جنجالی هنوز باب شده بود. اما هيچ شايعه‌ای به سرعت ورزشی‌ها پراکنده نمي‌شد. چنان که يک روز صبح گوش به گوش خبر رسيد که در جريان سفر تيم ملی کشتی به ژاپن، اعضای تيم ايران وزن اضافی داشتند اما روشی که برای تختی عمل شد فرق داشت با آنچه حبيبی با آن روبه‌رو شد. يک سامورايی گردن کلفت که مي‌گفت بدو وگرنه اگر دستم بهت برسد با همين شمشیر به دو نیمت مي‌کنم.

 

یا وقتی تيم ملی فوتبال برای اولين بار دروازه جام جهانی را گشود، فوتباليست‌ها و حشمت مهاجرانی مربی‌شان، هوشنگ ديده‌بان دبير فدراسيون، همگی محبوب تک‌تک مردم شده بودند. در همان روزها، بی‌اس‌ام‌اس و اينترنت بازي، مردم دانستند که در ملاقات اعضای تيم ملی فوتبال با اشرف پهلوی حکايتی گذشته است. مضمون‌ها کوک شد. تصور رفت که از جمله شایعات بی‌اساس است تا سال‌ها بعد که دانستيم کمي ‌هم حقيقت در آن شايعات بوده است، اما نه به آن برندگی که گفته مي‌شد. از قرار در آن روزها که فوتباليست‌ها در اوج بودند و از اين سو به آن سوی کشور دعوت مي‌شدند و همه مي‌خواستند با آنان عکسی به يادگاری بگیرند، خبر مي‌رسد که اشرف پهلوی خواهرتوامان شاه هم ديدار با قهرمانان را در برنامه دارد. دبير فدراسيون مي‌رود که بابا اين بچه‌ها اهل تشريفات و دست بوسيدن نیستند. اشاره‌اش به خصوص به پرويز قليچ‌خاني و علی پروين است که هر کدام به دليلی مربوط به عقايدشان از اين گونه اعمال اکراه داشتند.

 

اما وقتی آشکار مي‌شود که از اين ديدار ساعت رولکسی هم به قهرمانان مي‌رسد [که در آن زمان حقوق‌های ده‌ها میلیونی در هیچ جای جهان معمول نبود] دبير فدراسيون به ميان مي‌پرد به مصلحت‌انديشی که قهرمانان بيايند آنقدر که عکسی جمعی گرفته شود و رئيس فدراسيون از جانب همه دست والاحضرت را ببوسد. اين همان اتفاقی بود که افتاد و زمزمه‌اش هم در شهر پیچید.

 

چنان که اين ديگر شايعه نبود که وقت بازی ايران و آمريکا، چنان که خانم هما سرشار هم در خاطراتش نوشته يکباره نسل دوم ايرانی‌ها که بعضی هيچ از زبان فارسی هم نمي‌دانند، هويتی يافتند. یکباره تفاوت خود را با همکلاسان آمريكايي کشف کردند. پرچم‌هايی را که روزگاری غر مي‌زدند که پدر و مادرشان چرا در موقعيت‌های مختلف برمي‌دارند و به راه مي‌افتند و گاه نوروز هم سر در خانه مي‌زنند، بچه‌ها به خود پيچيدند. يک باره در آن استاديوم ورزشی در ناف آمريکا، هزاران همزبان همديگر را پیدا کردند.

 

هنوز هم آن جوانک، محمد در ولینگتون در نیوزلاند – بگو طرف ديگر دنيا – با هزار گرفتاری سعی مي‌کند با رادیوی تاکسی‌اش که به همين منظور خريده، بتواند به طور مستقيم گزارش مسابقات داخلی باشگاه‌های کشور را بشنود و چنين است که ناگهان مسافری که بی‌خبر نشسته مي‌شنود محمد فریاد مي‌زند و مشت به هوا مي‌فرستد. چی شده شموشک یک گل زد. شادمانی محمد در اين لحظه هيچ کم از شادمانی برلوسکونی نخست‌وزير سابق ايتاليا نيست. وقتی تيمش [آ.ث. میلان] گل مي‌زند، یا از شادمانی ابراهیموویچ روسی که ثروتمندترين انگلیسی لقب دارد زمانی که چلسی برنده مي‌شود يا محمد الفائد صاحب‌هاردوس که تيم فولهام هم مال اوست. محمد تاکسیران ولینگتون تيمی ندارد، اما در شادمانی با همه آنها شريک است.




سایر اخبار

» عصر جديد فوتبال ايتاليا؛
سعید بندری / Mar 20,2007
» تاثیر فناوری اطلاعات و ارتباطات بر مسابقات فوتبال
kcheraghpour / Feb 09,2007
» سرود انرژی اتمی با سفارش پرسپوليس
Sam-Forouhesh / Nov 30,2006
» زادروز محمدعلی و سالمرگ تختی!(به قلم مسعود بهنود)
مسعود بهنود / Jan 06,2008
» حقیقت مدیریت محمدرضا ساكت چیست؟سخنگوی فیفا:تا كنون نامه اي از هيچ تيم ايراني مبنی بر تقاضای بخشش پرسپوليس دريافت نكرده ايم!
582945 / May 06,2008
امتیاز به این خبر
Rating: 4.90Rating: 4.90Rating: 4.90Rating: 4.90Rating: 4.90 (مجموع 31 رای)

comment نظرات (0 ) 

ستون خبرنگاران

رادیو پارس فوتبال
مقاله و تحلیل
اخبار داخلی خبرگزاری پارس فوتبال
Audio/Video Gallery
خارج از محدوده - یاسر اشراقی
فوتبال برتر - جواد خیابانی
فراتر از نود - عادل فردوسی پور
یادداشت - اردشیر لارودی
نیش و نوش - تورج عاطف
زیر ذره بین - مهدی طاهرخانی
تک به تک - سعید قرایی
بین دونیمه - شهاب احمدی
کنارگود - شهامت شکرنیا
فوتبال احساسی - عماد عطایی
به رنگ ایران - آرلن گالوسیان
نگاه روز - علی عالی کردکلایی
مستطیل سبز - علیجواد دهقان
از روی سکو - مهدی هاشمی مرغزار
فراموشخانه - افشین اسدی
سکوی سرد - امیر غفاربیگی
آفساید بی پرچم - چیا فؤادی
فوتبال ایرانی - علی رفسنجانی
رادیکال - مانی غفار
تلنگر - حمید شایسته فرد
پربیننده ترین ها