در برخی سایتها و روزنامههای ورزشی، اندک تحلیلگرنمایانی هستند که گاه برآنند تا با "پیشگویی"های بیجان و بیجای خود دربارهی تیمها و بازیکنان و مربیان، اولاً ابلهانه، مانور ِ علم و فهم و دانایی بدهند، ثانیاً سوار بر موج ِ احتمالی ِ آینده شوند و سر بر سجادهی سیاه ِ ریاکاری خویش بگذارند و سرانجام، اگر حرفشان درست از آب درآمد، کینهجویانه بر رقیب ِ خویش طعنه زنند که دیدید ما پیشاپیش، گفتیم و فهمیدیم و شما نفهمیدید!! و اگر حرفشان درست از آب درنیامد، با کمال ِ پررویی، باز بر همان طبل ِ پوسیدهی خویش بکوبند و همچنان، به آواز ِ ناهنجار ِ خویش ادامه دهند!!
پیشگوییکردن، برای کسی که در مقام ِ تحلیل است، از پایه و مایه، کاری است از جنس ِ شارلاتانی و ریاکاری و انتقامجویی. یک تحلیلگر ِ واقعی، اگر از آینده سخنی هم بگوید، نخست اینکه فقط و فقط ، حدسهای حسابشدهای میزند که با دلائل ِ و شواهد ِ تحلیل ِ خودش، سازگار هستند ( و نه هر حدس و گمان ِ بیپایهای)؛ دوم اینکه هرگز به دنبال ِ مچگیری از حریف نیست. ازاین روست که کار ِ یک تحلیلگر، نه "پیشگویی"، بلکه "پیشبینی" است. پیشگویی، از پایه و بنیاد، با پیشبینی فرق دارد. پیشگویی، خبردهی از آینده است اما بدون استدلال و نشانه و دلیل، (چه درست از آب درآید، چه نادرست؛ و نیز چه نیت ِ پیشگو، خوب باشد، چه بد)؛ و پیشبینی نیز همچون پیشگویی، خبردهی از آینده است اما برپایهی استدلال و نشانه و دلیل، (چه درست ازآب درآید، چه نادرست؛ و نیز چه نیت ِ پیشبینیکننده، خوب باشد، چه بد). در حقیقت، بحث ِ ما این نیست که نیت ِ پیشبینیکننده و یا پیشگو، خوب است یا بد. و بحث ِ ما این نیست که سرانجام، حرفشان درست از آب درخواهد آمد یا نه. بحث ِ ما در اینجا، بحثی است فقط و فقط ، دربارهی روش. بحث این است که آنچه در یک تحلیل، اصل و اساس و بنیاد است، نه موضوع ِ آن است و نه نتیجهی آن، بلکه روش ِ آن است. ارزش ِ یک تحلیلگر، فقط به این نیست که حرفش تحقق یابد. این، خوب است و ارزشمند. اما بالاتر و والاتر و مهمتر از آن، روش ِ اوست. ارزش ِ حقیقی ِ یک تحلیلگر به این است که تحلیلاش، روشمند باشد.
پیشگویی نیز البته، درجای و جایگاه ِ خود، چه بسا کاری درخور و مناسب و شایسته باشد. پیامبران و عارفان و رازدانان ِ تاریخ، از دریچهی یکه و یگانه و ویژهی خویش، میتوانند پیشگویی کنند؛ و گاه، چنین کردهاند و چنین نیز میکنند. به سخنی دیگر، پیشگویی، درحقیقت، از آن ِ کسانی است که راز ِ نهان میدانند و آن را هرگز عریان و عیان نمیکنند؛ نباید هم بکنند. و نکته این است که راز و رازدانی و جادو را هرگز و هرگز نباید و نمیتوان به قلمرو ِ "تحلیل" راه داد. سرشت ِ راز، سرشتی نهان است، اما، سرشت ِ "تحلیل"، سرشتی آشکار و عیان. اساساً یک تحلیلگر، در فرایند ِ تحلیل ِ خویش، هرچه از راز و رازدانی، دورتر باشد، تحلیلاش بهتر است و استوارتر؛ چراکه یک تحلیلگر، نه هرگز مایهی کارش، پیغمبری است و نه هرگز پایهی کارش، جادوگری و رازدانی. کار ِ یک تحلیلگر، کاری است بشری، موشکافانه، شفاف، خطاپذیر، و استدلالپذیر. یک تحلیلگر، حق ندارد بدون هیچ دلیل و استدلال، و فقط برای ارضاء ِ نفس ِ خویش و مچگیری از رقیب ِ خویش، فضولانه، پیشگویی کند و حدسی حریصانه بزند و فرضی بیحساب بکند! اساساً در شأن ِ تحلیلگران نیست که چنین کنند.
یک تحلیلگر ِ حقیقی ِ فوتبال، هرگز نباید هراس از پیشبینی داشته باشند! باید جسورانه و حسابشده و کاملاً عالمانه، وضعیت مربیان و بازیکنان، و نیز وضعیت و نتایج ِ آیندهی تیمها را پیشبینی کند. پیشبینی، هرگز پیشگویی نیست. پیشبینی، مبنایی تحلیلی-استدلالی دارد. او باید در حد ِ علم و اطلاعاتی که دارد، جسورانه، پیشبینی کند. یک تحلیلگر نباید بترسد و بگوید که مثلاً نمیتوان نتیجه را پیشبینی کرد. اگر یک تحلیلگر، بهخوبی، وضعیت و شرایط ِ یک تیم یا یک مربی و بازیکن را بداند، باید شجاعانه، آیندهشان را حدس بزند و پیشبینی کند. یک تحلیل گر، هرگز نباید نگران باشد که نکند حرفش غلط بشود. خب بشود. مگر چه می شود؟! این، مهم نیست که خبط بشود. این مهم است که او، به روش ِ درست، و با منطق ِ خاصی، پیشبینی کردهاست. یک تحلیلگر، باید بیش از آنکه دغدغهی حرف ِ غلط نزدن را داشته باشند، دغدغهی غلط حرف نزدن را در سر بپرورانند. خوب سخن گفتن، بسی بالاتر و والاتر از سخن ِ خوب گفتن است...اما اگر کسی، بیهیچ پایه و مایهای، حدسی بزند و منتظر بماند تا اگر به مراد ِ خود رسید، بر رقیب ِ بیچارهی خویش بتازد، و اگر به مراد نرسید، همچنان بر همان ساز ِ ناکوک ِ خویش برقصد، چنین کسی، بیگمان، کاری کینهجویانه کردهاست و راهی ریاکارانه رفتهاست؛ چه حرفش درست از آب درآید و چه نادرست.
ممکن است کسی بگوید چه اشکالی دارد که یک تحلیلگر، نه در هنگام ِ تحلیلگری، بلکه به عنوان یک شهروند ِ عادی، از سر ِ تفریح و تفنن و سرگرمی، حدسی بزند و از آینده، خبری بدهد و مثلاً تیمی را پیشاپیش، قهرمان بداند و بازیکنی را ستارهی لیگ بشمارد. خب مشکلی نیست؛ چنین کند؛ اما این تفنن و تفریح و سرگرمی، باید در حریم ِ خصوصی باشد و نه در عرصهی عمومی. این حدس و گمان و فرض و تفنن، هرگز نباید در میان ِ تحلیلگران، و در متن ِ رسانهها و عرصهی عمومی، باب شود؛ و اگر چنین شود ( که البته چندان چنین نیست، جز در مواردی اندک)، هم ارزش و شأن ِ تحلیل و تحلیلگری، کاسته خواهد شد، هم باب ِ تخریب و جدل و مچگیری، بازتر از این خواهد شد، و هم آتش ِ افروختهی ریاکاری و کینهجویی، افروختهتر خواهد شد. البته، اینکه رسانهها، از خود ِ مردم، برای تفریح و تفنن و یا برای مسابقه، نظرخواهی و یا درخواست ِ پیشبینی می شود، مسئلهای نیست. بحث ِ من، تحلیلگران است. در شأن ِ یک تحلیلگر نیست که در رسانه، این باب را برای خود باز کند. یک تحلیلگر، باید شجاعانه پیشبینی کند و با پیشبینیهای دقیق و تحلیلی ِ خود، علم و دانایی و قدرت ِ تحلیل ِ خویش را بیازماید و هرچه بیشتر، بازار ِ گرم ِ تحلیل و تحلیلگری ِ فوتبال را گرمتر کند.