حدود یک هفتهی پیش، داشتم روزنامههای ورزشی را در اینترنت نگاه میکردم. به مطلبی برخوردم که شاید، همهی ما، صدها بار شنیده و دیدهایم (هرچند که، گوش شیطان، کر، چند سالی است کمتر شدهاست)! من نمی دانم تا کی جامهی خلق پوشیدن و خامه ی خام ِ ریاکاری خوردن؟! تا کی دم از خلق زدن و کم از حق گذاشتن! تا کی در عیان، خلعت ِ "خدمتْ" پوشیدن و در نهان، طلعت ِ خیانتْ دیدن! تا کی به کاندیداهای فدراسیون ِ فوتبال، سفارش ِ تکراری و ملالآور کردن که "آی عزیزان! قبل از اینکه کاندیدا شوید، خود را در آینه ببینید! اخلاق داشته باشید! خدمتگزار به خلق باشید!"؟! تا کی اینگونه نوشتن و اینگونه سفارش دادن و اینگونه سخن گفتن؟! بس است دیگر! چقدر دم از خدمت و خلق و خدا زدن اما همچنان خر ِ خود راندن؟! چقدر اخلاق و معنویت و خدمت را تابلو کردن و پشت ِ آن، پنهان شدن؟! نمیگویم هیچ از اینگونه سخنها نباید گفت. نه. میگویم تابلو کردن ِ اینگونه حرفها در امور ِ اجتماعی و مدیریتی ( و نه در امور فردی و شخصی)، بس فریبکارانه و ریاکارانه و بیفایده است.
تیتر درشت ِ بالای صفحهی دوم یکی از این روزنامهها، این بود: "فوتبال، خدمتگزار میخواهد نه گردنکلفت"! و درست در همین روزهای اخیر بود که بزرگی از بزرگان ِ فوتبال، به کاندیداها توصیه کرد: "کسانی کاندیدا شوند که توانایی ِ اداره کردن ِ فدراسیون را داشتهباشند." تفاوت را ببینید! از زمین، تا آسمان است! البته، هم این روزنامه، و هم آن بزرگ، حرف ِ یکدیگر را قبول دارند. هردو، هم خدمتگزاری را ارج مینهند و هم توانایی را. اما، ببینید هرکدام، چه حرفی را تابلو کردهاند! ببینید هرکدام، چه سخنی را تیتر کردهاند! آقاجان! ما اگر یک مدیر ِ گردن کلفت بخواهیم، باید چه کسی را ببینیم؟!!! برای یک بار هم که شده، بیاییم و فریاد بزنیم که آهای مردم! ما یک مدیر ِ گردنکلفت میخواهیم!!! اصلاً مگر کسی پیدا میشود که بگوید من برای خیانتکردن، کاندیدا شدهام؟! همه مدعیاند که خدمتگزار ِ فوتبالاند! همه خود را خادم ِ مخلص ِ فوتبال میدانند! نکند حامیان ِ کاندیداهای خدمتگزار، واقعاً میخواهند کسی انتخاب شود که خدمتگزار خودشان باشد!! لابد فقط کاندیداهای خدمتگزارند که به دوستان و آشنایان ِ خویش خدمت میکنند!! لابد همین خدمتگزارانند که آنقدر اخلاقشان خوب است که هرگز راضی نمیشوند بیخانمانهای فامیل و دوست و آشنا، سر بر آسفالت خیابان بگذارند!
برای اینکه یک مدیر در کارش خوب عمل کند، نیازی نیست که انگیزهاش، یکسره، خدمتگزاری باشد. البته اگر چنین باشد، بسیار نیکوتراست. کدام عاقلی با چنین صفت ِ نیکی مخالف است؟! اما، اولاً، انگیزه، یک امر ِ درونی است و بهآسانی فهمیدنی نیست؛ ثانیاً، اگر در امور ِ فردی و شخصی، تابلوکردن ِ اخلاق و معنویت، بسیار بنیادی و کلیدی است، در امور ِ جمعی و مدیریتی، تابلو کردن ِ اخلاق و معنویت، نه تنها سودی ندارد، بلکه هزار آفت دارد؛ که درجایش باید بدان پرداخت. ثالثاً در امر ِ مدیریتهای جمعی و سازمانی، آنچه اصل و اساس و بنیاد است، این گونه موارد ِ پنهان و درونی نیست. آنچه برای یک مدیر ِ خوب، ضروری و بنیادی است، دو چیز است: ۱. دانایی، ۲. توانایی. و آنچه برای یک مدیریت ِ سالم، ضروری و بنیادی است، سه مؤلفه است: ۱. قانون ِ عادلانه، ۲. اجرای عادلانه، ۳. نظارت ِ نهادهای خصوصی و عمومی ِ بیرونی. با وجود ِ این سه مؤلفه، باید بتوان از دانایی و توانایی ِ یک مدیر ِ حتی بداخلاق نیز بهترین بهره را برد. یک مدیر ِ بهراستی خدمتگزار و توانا، اگر بدون این مؤلفهها بخواهد مدیریت کند، کمتر میتواند خدمت کند؛ و چه بسا کارش به خیانت کشیده شود. و برعکس، یک مدیر توانا که مثلاً خیلی در بند ِ خدمت نیست، اگر همراه با این مؤلفهها بخواهد مدیریت کند، کمتر میتواند خیانت کند. قرار نیست که یک مدیر، اخلاق تدریس کند. قرار است یک مدیر، مدیریت کند. به سخن دیگر، اخلاق ِ فردی، در جوهر و ذات ِ تعریف ِ مدیریت نیست. آنچه در یک سازمان، مهمتر از اخلاق ِ فردی ِ مدیر است، اخلاق ِ ساختاری ِ مدیریت است. یعنی قانون و ساختار است که باید درست و اخلاقی و عادلانه باشد. اخلاق ِ فردی، اساساً در اخلاق ِ جمعی است که بازتعریف و اصلاح میشود. در یک ساختار ِ سالم است که افراد، چندان نیازی نمیبینند که دروغ بگویند. ساختار ِ عادلانهی یک مدیریت، اصلاً اجازهی بیعدالتی به مدیر نمیدهد. به سخن دقیقتر، ضمانت ِ اصلی و بنیادی برای یک مدیریت ِ بهینه و سالم، ضمانتهای بیرونی است. و ضمانتهای بیرونی، عبارتاند از همان سه مؤلفهی یادشده (قوانین ِ عادلانه، اجرای عادلانه، و نظارت ِ عادلانهی نهادهای عمومی و خصوصی ِ جامعه، بر اجرا). اخلاق و معنویت و روحیهی خدمتگزاری، ضمانتهایی نیک، اما، درونیاند. اگر ضمانتهای بیرونی نباشند، ضمانتهای درونی، چندان سودی ندارند. اما اگر ضمانتهای بیرونی وجود داشته باشند، دیگر، یک مدیر، از ترس ِ آیندهی خودش هم که شده، خوب کار میکند و خوب مدیریت میکند. او میداند که اگر بخواهد فقط به فکر ِ منافع ِ خویش باشد، دهها چشم ِ بینا، مراقب ِ اویند. پس این چشمهای بیرونی ِ بینا هستند که اصل هستند. این چشمهای بیرونی ِ بینا هستند که نمیگذارند یک مدیر، راهی جز راه ِ درست برود. و این چشمهای بینا، همان قانون ِ عادلانهاند، همان رسانه و مطبوعات ِ آزادند، همان نهادهای نظارتی ِ گوناگوناند. و البته، اگر در کنار ضمانتهای بیرونی، ضمانتهای درونی هم وجود داشته باشند، بسیار نیکوتر و بهتر خواهد بود.
آقای روزنامهنگار! بیاییم و این چشمهای بینای بیرونی را تقویت کنیم! بیاییم بیش و پیش از همه، ضمانتهای بیرونی را تابلو کنیم. تیتر درشت و تابلوی روزنامهی ما باید اینها باشد. اینقدر با اخلاق و معنویت ِ کاندیداها، ورنروید! اینقدر بالای منبر نروید! اینقدر ضمانتهای درونی را تابلو نکنید! مدیری که ماشاءالله خدمتگزار ِ خلق است و تا دوازده ِ شب در سر ِ کار میماند تا مثلاً خدمت به خلق ِ خدا کند، خدا میداند که واقعاً دارد خدمت میکند یا ...! قرار نیست یک مدیر، تا نیمه شب در محل ِ کارش بماند تا مثلاً خدمتگزار شمرده شود. مدیر باید مدیریت ِ کلان داشته باشد. مدیر نباید درهرکار ِ ریز و کوچکی دخالت بکند. مدیر باید برای وقت و ساعت ِ کاریاش، برنامهریزی منطقی و معقولی داشته باشد...آری؛ جناب ِ تحلیلگر ِ محترم ِ روزنامهی ...! بهتر است به دنبال ِ مدیری برای فدراسیون باشیم که دو صفت داشته باشد: دانایی؛ توانایی. لطفاً بالای منبر نروید و موعظه به اخلاق و انسانیت نکنید؛ که اینکاره نیستید و نیستیم. خدمتگزاربودن، بسیار خوب است، اما لطف کنید و از چنین صفت ِ نیکویی، تابلو درست نکنید! بدانید و بدانیم که اخلاق و معنویت و خدمت، تابلوی آدمیان است، اما، تابلوی درونی ِ آنها. "مؤمن، آینهی مؤمن است"؛ آری؛ درست است؛ اما در عرصهی مدیریت ِ جمعی (و نه زندگی ِ شخصی)، این آینه، آینهی قوانین ِ عادلانه، رسانههای آزاد، و نهادهای نظارتی ِ فوتبال است. لطفاً آینهی شخصی ِ کاندیداها را به خودشان واگذار کنید! اصلاً شاید در منزل، آینه نداشته باشند!!!