مقدمه:
این مصاحبه، در واقع، چهار مصاحبه، در چهار زمان ِ مختلف است (از حدود ِ سه سال ِ پیش، تا زمان ِ حال)، اما چون مصاحبهای خیالی و فرضی است، برخی و فقط برخی از پرسشها و پاسخهای هریک از این چهار مصاحبه (که باید درواقع، متناسب با زمان ِ همان مصاحبه باشد)، تناسب ِ زمانی با آن مصاحبه ندارند. این، از آنروست که در عالم ِ فرض و خیال و رؤیا، گاه میتوان زمان را درنوردید و روند ِ زمانی را در نظر نگرفت تا طنز، شیرینتر و زیباتر شود. به سخن دیگر، درحقیقت، سوژهی طنز ِ ما، بیشتر، نوع و جنس ِ پاسخهایی است که مصاحبهشونده به آنها میدهد؛ برای همین، گاه، توالی ِ زمانی ِ آنها را در نظر نگرفتهایم. این پرسشها و پاسخها، برخی مربوط به زمانی است که آقای پروین، مدیر ِ فنی بودند، برخی، مربوط به زمانی است که سرمربی بودند، و برخی، مربوط به زمان ِ حال است، که دیگر، مسؤولیتی در پرسپولیس ندارند.
نکتهی دیگر اینکه یادمان نرود که طنز، نه تمسخر است، نه اهانت است، و نه همواره برای خندیدن. آنچه در طنز رخ میدهد، بزرگنمایی و برجستهسازی ِ نقصها، اشکالات، خطاها و لغزشهاست، تا نقص و اشکال و خطا و لغزش، هم دیده، و هم زدوده شوند. به سخن دیگر، طنز، باید تفکربرانگیز باشد.
×××××××××
مصاحبهکننده: آقای پروین! حتماً شنیدهاید که آقای مایلی کهن در برنامهی نود، انتقاداتی از پرسپولیس کردهاند. نظر شما دربارهی صحبتهای ایشون چیه؟
پروین: من این آقا رو واقعاً دوسش دارم. ولی ما که از پشت ِ کوه نیومدیم آقاجون! خب این آقا نمیدونه مشکلات ِ ما رو که. خدا وکیلی، من صبح ِ زود، ساعت ِ ده از خواب پا میشم و تا آخر ِ شب، حدود ِ ساعت هشت، واسه پرسپولیس، حسابی مشغولم. خب باباجون! گاهی هم استراحت میکنیم؛ هم خودم، هم بچهها. توی فوتبال که نمیشه تخته گاز رفت آقاجون! فوتبال، هزار پشت و رو داره! اینو کسی میفهمه که خاک ِ این فوتبالو خورده باشه.
مصاحبهکننده: نظرتون اصلاً دربارهی خود ِ برنامهی نود چیه آقای پروین؟
پروین: ببین! هنوز هیچی نشده، میخوای بری تو حاشیه! من خوش ندارم وارد ِ حاشیه بشم. ولی ببین آقاجون! من به خود فردوسیپور هم گفتم. خدا وکیلی، این رسم ِ مشتیگری نیست که یه آدم، با هزار ژست ِ عجیب و غریب، بشینه پشت ِ دوربین و تا کائنات ِ آدم رو ببره زیر سؤال! این واقعاً بیمعرفتیه! ما که از پشت کوه نیومدیم که. ما خاک ِ این فوتبالو خوردیم بابا. خداشاهده ما هم فوتبال، حالیمونه. شما فکر میکنید چرا داورای لیگ، بیخود و بیجهت، تند تند اشتباه میکنن؟! خب باعث و بانی ِ این مسئله، همین آقاست دیگه. داور، میخواد خوب قضاوت كنه اما بندهی خدا از دوربین ِ این آقا میترسه. خدا شاهده، وجود این دوربین، روی اعصاب ِ همه تأثیر ِ منفی گذاشته. نکنید آقا این کارو! نکنید! ببین آقاجون! قضیه اینه که شماها، خاک ِ این فوتبالو نخوردین که این کارارو می کنین!
مصاحبهکننده: آقای پروین! باختهای تیم، کم کم داره زیاد میشه. از بازی ِ این هفته بگویید. چرا بهاین راحتی باختید؟
پروین: والله اگه بگم مشکلات داریم، میگید داره بهونه میاره. حرف بزنم، میگید پروین باز دوباره حرف زد. نه آقاجون! اینا بهونه نیست. یکی ازین مشکلات، همین معدنچیه. این پسر نمیدونم چشه آخه! ما تو این چند بازی، چهارتا سانتر درست و حسابی از این بچه ندیدیم! شما بازی رو دیدید؟! اصلاً جناح ِ چپ ِ ما، اتوبان ِ کرج بود بهخدا! بازم غیرت ِ این جواد کاظمیان که بعد از بازی، زد زیر ِ گریه. خیلی بیغیرتی میخواد که آدم ببازه، بعد با کناریش قدم بزنه بهطرف رختکن و خوش و بش کنه! من همهشونو حبس کردم تو رختکن تا دیگه از این غلطا نکنن.
مصاحبهکننده: یعنی فقط تقصیر ِ معدنچیه؟!
پروین: بله آقاجون! پس چی؟! اینهمه زحمت میکشی، آخرش هیچی! خدا شاهده من اگه یازده بازیکن ِ غیرتی مث ِ رهبریفرد داشتم، بهتون میگفتم فوتبال یعنی چی.
مصاحبهکننده: خب بههرحال، عوامل ِ دیگه هم تأثیر داره آقای پروین. کادر فنی پس چهکاره است؟!
پروین: البته اینو هم بگم؛ بازیکن برای اینکه خوب بدوه و غیرت داشته باشه، باید خوب بخوابه، خوب بخوره، هتلش کولر داشته باشه، کولرش خراب نباشه. اینا کجاش بهونه هست؟! حالا هزار بار ما بگیم اینا بهونه نیست، باز شما میگید هست! شما خبرنگارها، تا کائنات ِ آدمو زیر ِ سؤال نبرید، ولکن نیستید که!
مصاحبهکننده: آقای پروین! نظر شما دربارهی آقای زوبل چیه؟
پروین: باز رفتی تو حاشیه! ببین آقاجون! ما کاری به زوبل نداریم. اون داره کارشو میکنه. همین بهروز رهبری فرد رو میبینید؟! خداییش از خیلیا مشتیتره و شهامتش بیشتره. حداقل، از معدنچی بامعرفتتره. شما نگاه کنید! آقای زوبل به بهروز میگه برو تو زمین؛ این پسر، با شهامت میایسته و میگه "نه؛ من مصدومم؛ نمیتونم بازی کنم"! خب ببین آقاجون! این، نشونهی چیه؟! جز مردونگی و شهامت؟!
مصاحبهکننده: یه سؤال دارم. خواهش میکنم صریحاً بگین آقای پروین! زوبل تصمیم آخرو میگیره یا شما؟
پروین: این حرفا کدومه آقاجون؟! مشتیگری حکم میکنه بذاریم این آقا کارشو بکنه. لطف کنید ما رو تو حاشیه نبرید! حرف بزنیم، میگن پروین حرف زد. حرف نزنیم، میگن حرف نزد. خدا وکیلی کائنات ِ آدمو میبرید زیر سؤال شما خبرنگارا. فقط بلدید آدمو ببرید تو حاشیه!
مصاحبه کننده: به جز سه هفته پیش، دیگه همش پرسپولیس داره خراب میکنه. حالا از این باختها بگذریم؛ علت ِ اون برد چی بود؟! آقای زوبل چقدر نقش داشت توی اون بازی؟
پروین: ببین آقاجون! زوبل کار خودشو کرد. اما من تو رختکن به بچهها گفتم بیخیال ِ بازی! ریلکس برید تو زمین و هرکاری دوست دارید بکنید! ببین آقا! ما فوتبال، حالیمونه! اگه بهشون یه چیزی میگفتم و دستوری میدادم، حسابی خراب میکردن. بهشون گفتم شما تو زمین، آزادید. و بچهها هم، خیلی راحت، رفتن تو زمین و راحت هم بردن.
مصاحبهکننده: اما بعدش دیگه همش باختید. بههرحال، نگفتید ریشهی این وضعیت، دقیقاً کجاست؟؟
پروین: خدا وکیلی ما هم موندیم که این پرسپولیس چرا اینجوری شده! شما ببینید اون گلی که از دویستمتری خوردیم، اگه دوهزار بار دیگه هم بزنن، گل نمیشه! مشکلات ِ ما کم نیست آقاجون! بدشانسی، بیپولی، بیغیرتی، امکانات ِ کم، مریضی ِ روحی ِ بچهها... بابا ما یه تریلی میخوایم تا فقط اسم ِ معدنچی و کاویانپورو بکشه! این بچهها بهخدا تو زمین راه میرن! فقط یاد گرفتن بزنن زیر ِ توپ! کاویانپور رو شما دیدی؟! این پسره یه پاس ِ درست و حسابی تو این بازی نداد! اصلاً هیچکدومشون غیرت ندارن. حالا خدا بیامرزه پدر ِ این انصاریان رو که خداییش این یکی، واقعاً مردونگی داره. توی رختکن به همشون گفتم خاک بر سرتون! .....(سانسور شد)شما آبروی پنجاه سالهی ما رو بردید پیش ِ اینهمه تماشاگر! همهتون تو زمین، طوری راه میرید که انگار صد کیلو وزنه به پاتون بستن! من دیگه نمیدونم با اینا چیکار کنم! بهشون گفتم فعلاً برید خونههاتون! تمرین، تعطیله.
مصاحبهکننده: شاید اگه یک مربی ِ درجهی یک ِ خارجی میآمد، وضعیت، بهتر بود آقای پروین!
پروین: با این بیمعرفتا، اگه فرگوسن که هیچ، بابابزرگ ِ فرگوسن هم بیاد، فایده نداره آقاجون! همین کاظمیان، تو رختکن، گریه می کرد. بهش گفتم: "واسه من بیخود آبغوره نگیر! بهجای گریه کردن، یه جو غیرت داشته باش! پاشو کاسه کوزتو جمع کن ببینم!"... اینه وضعیت ِ ما آقاجون! باورکنید من اگه میتونستم، همهشونو بیرون میکردم و یازده جوون میذاشتم تو زمین. اما دیگه تو این زمونه، نمیتونم اینکارارو بکنم. اگه لازم بشه، خودم همه چی رو ول میکنم و میرم کنار.
مصاحبهکننده: واقعاً میرید آقای پروین؟!
پروین: بله آقاجون! چرا نرم؟! حالا میبینید که پروین، حرفش حرفه. البته اینو هم بگم که خدا وکیلی بچهها، تا اونجایی که توان دارن، کارشونو دارن میکنن تو زمین. من ازشون راضیام. تو رختکن هم بهشون گفتم. طفلیها، با اینهمه بیپولی و نداری، بازم خوب غیرت نشون دادن از خودشون. دمشون گرم!
مصاحبهکننده: الان رابطهی شما با بازیکنان چهجوریه؟
پروین: عالیه آقا! عالی! خیلی راحت میان پیش من و مث ِ بچهی خودم حرف دلشونو میگن هرچی این بچهها میگن، میگم چشم. قبل از بازی ازشون میپرسم مصدوم نیستید، میگن نه. میگم میتونید بازی کنید، میگن آره. میان پیشم میگن اجازه میدی بریم چلو کبابی؟ میگم برید. میگن بریم بخوابیم؟ میگم بخوابید. دیگه چی میخوان اینا؟! همین اولادی، وقتی که ناراحت شده بود و قهر کردهبود، اینو بنویس که خودم بردمش چلوکبابی و راضیاش کردم تا برگرده. اینا رو شما می دونید؟! نه؛ فقط بلدید آدمو ببرید تو حاشیه.
مصاحبهکننده: اگر اینجوریه، پس چرا انقدر بیحال بازی میکنن؟!
پروین: واقعاً نمیدونم چرا این بچهها وقتی تو چمن میرن، انگار غیرت ندارن و فقط راه میرن! شاید برای اینه که این بیچارهها، جز چمن، چیزی ندیدن که. واسه همین، من فکر میکنم این بچهها خیلی تقصیر ندارن. اینا خاک ِ فوتبالو نخوردن آقاجون! این روزا دیگه فقط پوله که حرف ِ اول رو میزنه آقا! گذشت اون زمانی که ما با عشق، بازی میکردیم؛ غیرت داشتیم؛ رو این پیرهن، تعصب داشتیم؛ خاک ِ فوتبالو میخوردیم. ما توی رختکن، بارها بهشون گفتیم که شماها فقط تو زمین راه میرید. خیلی بیمعرفتین! برید معرفت رو از رهبریفرد یاد بگیرید!...
مصاحبهکننده: بالاخره آخرش چی آقای پروین؟! با بیغیرتگفتن، چیزی حل میشه؟!بعدش تکلیف ما رو روشن کنید!شما که یکی در میون می گید اینا بی غیرتن،اینا خوش غیرتن!!
پروین: ببینید! بحث ِ این حرفا نیست جونم! ما حالا درسته اینجوری حرف میزنیم، اما این ریشه داره آقاجون! این بچهها هم بههرحال، حق دارن. وقتی پول نمیدن بهشون، انتظار ِ معجزه دارید ازشون؟! اصلاً این بچهها، همشون به خاطر من اومدند پرسپولیس. بهخاطر ِ من بازی میکنن. بهخاطر ِ من، تو زمین، جون میکنن. بهخاطر ِ من، شوق دارن. بريد بپرسيد ازشون موقعى كه مى خواستيد قرارداد ببنديد و باشگاه هم هيچ پولى نداشت، به خاطر كى، مفت مفت قرارداد بستيد! دست اين بچه ها واقعاً درد نكنه! تا الان هم به خاطر من، اینقدر با انگیزه بازی کردن و هيچ توقعی هم ندارن. اينا خدا شاهده پول توجيبى هم ندارن آقاجون! خدا وکیلی وقتی میخوان برن خونهشون، من بهشون پول ِ کرایه ماشین رو میدم!
مصاحبهکننده: در یک کلام، مشکل اصلی ِ پرسپولیس چیه آقای پروین؟!
پروین: همه چی آقاجون! همه چی. پول، زمین، بازیکن، توپ، ورزشگاه ِ اختصاصی، بیبرنامگی، بیغیرتی، بیمعرفتی، بیکولری، بیگازی، بیآبی، بیبرقی.
مصاحبهکننده: من که بازیکنان رو در تمرین دیدم، خوب میدویدن و تلاش میکردن. پس چرا تو بازی اینجوریاند؟!
پروین: خدا شاهده همینه آقاجون! من نمیفهمم این بچهها چرا تو تمرین، خیلی خوبن اما تو زمین، بیغیرت میشن و فقط راه میرن! این تیم مریضه آقاجون! مریض! تیمی که مریضه، انگار بابا نداره؛ انگار ننه نداره! ما رفتیم به آقایون گفتیم بابا، این بچهها مث ِ اینه که بابا و ننه ندارن، گفتن پروین داره بهونه میاره!
مصاحبهکننده: خب پس نقش ِ کادر فنی در اینکه بازیکنان تو زمین، خوب بازی کنن، چیه آقای پروین؟!
پروین: ببین آقاجون! ما کارمونو بعد از یه عمر خاکخوردن، بلدیم. شما فکر میکنی این منم که بهشون میگم بد بازی کنن؟! نه آقاجون! خدا شاهده نه. اگر باور نداريد، خب به این آقا که تو برنامهی نوده، بگید يه دوربين به دهن ِ من اختصاص بده تا با لبخونى متوجه بشيد كه من چنين دستورى رو صادر نكردم. نه آقا! نقل ِ این حرفا نیست. اینا غیرت و مردونگی ندارن. اینا نمی دونن اون موقعها، ما چه جوری جوانمردانه بازی میکردیم.
مصاحبهکننده: چه زمانی رو میگین آقای پروین؟ خیلی قدیم، زمان ِ بازی ِ خودتان؟
پروین: زمان ِ قدیم. اون موقعی که معرفت و مردونگی، معنا داشت. وقتی نوجوون بودم، تو یه زمین خاکی، بین تیم عارف و پیمان، مسابقه بود. همین آقای غیاثی که از قدیم، بچه محلم بوده، داور ِ بازی بود. وسط ِ بازی، با خودم گفتم بابا بیخیال ِ خطا! داور که بچهمحله و خطای ما رو نمیگیره. برای همین، زدم یه نفرو شل و پل کردم. اما غیاثی، خطای منو گرفت و منو اخراج کرد! آره آقاجون! ما این جوری مردونگی داشتیم تو بازی...و حالا اینا...تا دلتون بخواد پولکی، بیغیرت، بیمعرفت!... شما دیدی که کاظمیان توی تمرین، چه کار ِ زشتی کرد! بعد میگه بهخاطر ِ تاول ِ پاهام بوده!! عجب! منم بهش گفتم: "...شو برو بیرون بچه!". اون از محمدی که با خروجای بیخودش از دروازه، ما رو دقمرگ کرده... ببخشید! طول کشید حرفام. بس که ناراحتم از این وضعیت!
مصاحبهکننده: نه آقای پروین! ادامه بدید خواهش میکنم!
پروین: اینا رو بنویس تا این بچهها یاد بگیرن! اون قدیما که با تیم میرفتیم مسافرت ِ خارج، انقدر مرد بودیم که بچهها، همهشون، پولشونو میدادن به من تا براشون نگهدارم. منم برای اینکه پولها گم نشه، اونا رو میذاشتم لای متکای خودم و تا صبح میخوابیدم رو متکا. حالا کجا دیگه این کارارو میکنن؟! غیرت و مردونگی دیگه مرده آقاجون!
ادامه دارد...