ناصر حجازی، مردی که سالهای سال برای فوتبال ِ این کشور، افتخارات ِ بزرگی آفریدهاست، بعد از سالها دوری از تیم ِ محبوبش استقلال، اکنون چند هفتهای است که بار دیگر، سرمربی ِ این تیم ِ بزرگ و نامآور و پرطرفدار شدهاست. او، بنابهعللی که کمابیش بر بسیاری از اهالی ِ فوتبال، آشکار است، هشت سال از استقلال، و از میادین ِ مهم ِ فوتبال، دور بودهاست. و اکنون، بعد از سالها کش و قوس با این و آن و سالها مصاحبهی جنجالی با این روزنامه و آن روزنامه، بار دیگر آمدهاست تا خود را به اهالی ِ فوتبال اثبات کند. اما این اثبات، آنهم در چنین فضای پیچیده و پرتنشی که در فوتبال ِ باشگاهی و ملی ِ کشورمان حاکم شدهاست، برای آقای حجازی، هزینهای بس گزاف خواهد داشت. در چنین فضایی، رقیبان یا دشمنانش مدام بر طبل ِ ناتوانیاش میکوبند و یکسره آواز سر میدهند که او، دیگر، پابهسن گذاشته و دورانش تمام شدهاست. گروهی دیگر، ساز ِ ناسازیاش را با فوتبال ِ مدرن و امروزی کوک میکنند و دیگر، نازش را چندان خریدار نیستند... و بسیاری، مشتاقانه، دوباره، چشم بر چشمهی جوشانش بربستهاند و امید ِ فراوان دارند که بار دیگر، مرد ِ بزرگ ِ سالهای نه چندان دور استقلال، دوباره پرچم ِ افتخار ِ استقلال را بر دست گیرد و آن را بر قلهی بلند ایران و آسیا برافرازد.
حجازی، آنزمان که یگانهسنگربان ِ تیم ملی بود، نه یکبار، که بارها خود را اثبات کردهبود، اما پس از آن، بنا بهعللی، هرگز نتوانستهبودهاست بهقدر کافی در لباس ِ مربیگری، کاری کارستان کند و خودی نشان دهد. اکنون، اما، او در فضایی بس سنگین و متفاوت با گذشته و با رقیبانی بس سرسخت و دشمنانی بس حسود، و در سنینی فراتر از میانسالی، پا به میدان ِ هزار راه ِ فوتبال ِ کنونی ِ کشور گذاشتهاست. او در زمانی و فضایی به میدان ِ بزرگ ِ فوتبال برگشتهاست که چشمهای فضول و گوشهای تیز و زبانهای عجول، بسیار شدهاند. او در زمانی پا به میدان ِ بزرگ ِ مردان ِ لیگ گذاشتهاست که مربیان ِ جوان و کارکشته و سرسخت ِ بسیاری به میانهی میدان آمدهاند. او در زمانی پا به میدان نهادهاست که در طول هشت سال ِ پیش از آن، خود، منتقد ِ سرسخت ِ همان کسانی بودهاست که اکنون منتقد ِ سرسخت ِ اویند. او در زمانی پا به میدان نهادهاست که لیگ، تقریباً حرفهای شده و آدمها و بازیکنان و مربیان و مدیران، کمابیش، حرفهای شدهاند. و ناصر حجازی، در این میانه، به میان ِ میدان ِ مانور ِ مردان ِ بزرگ ِ لیگ برتر آمدهاست تا سخت در پی ِ اثبات ِ دوبارهی خویش باشد. اینجاست که هفتهی پیش، همگی دیدیم که او، در همین میدان ِ بزرگ ِ لیگ، وقتی تیمش عقب بود، رنگ از رخسارش پرید و سخت دچار استرس ِ ناشی از فکر باخت شد! و جالب این است که وقتی از آقای ورمرزیار و حاجیلو علت باخت و تساوی را میپرسند، آنان، بیدرنگ، به استرس ِ بازیکنان اشاره میکنند! و اکنون، چند سؤال:
1. آیا حجازی این توانایی را دارد که از تواناییهای سالها خفتهی خویش، در این میدان ِ شلوغ و پرهیاهوی لیگ، بهترین بهره را ببرد و از این فشار سنگین ِ روانی، رها شود؟
2. آیا حجازی میتواند تواناییهای کهنهی خویش را بازسازی و دوبارهسازی کند و آنها را بهروز نماید؟
3. آیا این استرس ِ بازیکنان، که حاجیلو و ورمرزیار از آن سخن گفتهاند، بازتاب ِ همان استرسی نیست که حجازی، خود، دچارش شدهاست؟
4. آیا حجازی، به معنای دقیق ِ علمی ِ آن، آنچنان مدرن و علمی و بهروز هست که بتواند در فوتبال ِ پیچیدهی امروز، تیمش را به بهترین شکل ِ ممکن، هدایت کند؟
5. و سرانجام اینکه، آیا آقای ناصرخان حجازی، در کنار ِ اقتدار، انعطافپذیر هم هست؟
پاسخ ِ این پرسشهای سخت و مردافکن، در هفتهها و ماههای آینده، بر همگان روشن خواهد شد.