مصاحبهکننده: این لقب سلطان، از کی رو شما گذاشته شده آقای پروین؟
پروین: از خیلی وقته آقاجون! اون موقعها که ما جوون بودیم، یه بار، یه شنل انداختیم رو دوشمون. هنوز شنل رو ننداختهبودیم رو دوشمون ّیه دفه دیدیم گروه گروه عکاس و خبرنگار ِ مشتی، اومدن ازمون عکس گرفتن! اونموقعا خبرنگار آقاجون، بامعرفت بود؛ مشتی بود. نه مث ِ الان که فقط بلده موی دماغ ِ آدم بشه و کائنات ِ آدمو زیر سؤال ببره! اونموقع، خبرنگارا، مدام از ما عکس میگرفتن و تو مجلات و روزنامهها چاپ می کردن. اما حالا یه خبرنگار ِ شونزدهساله میاد برامون تو روزنامهها حاشیه درست میکنه! آره آقاجون! اون خبرنگارای بامرام بودن که به ما سلطان گفتن، نه شماها!
مصاحبهکننده: ماهم میگیم به شما آقای پروین!
پروین: آره آقاجون! میدونم! شما یه سلطان میگید و ده تا حاشیه کنارش میسازید!
مصاحبهکننده: آقای پروین! یه سؤال دارم. رک و پوستکنده بگید! نقطهضعف شما چیه؟
پروین: باز رفتی تو حاشیه!... والله نقطهضعفمون همین معدنچیه! بهخدا این بچه فقط راه میره تو زمین!
مصاحبهکننده: یعنی آقای پروین! واقعاً نقطهضعف ِ شما فقط همینه؟!
پروین: ببین آقاجون! من علاقهی عجیبی به این رهبریفرد و انصاریان و ناصرخان ابراهیمی دارم. خب اینم یه نقطهضعف ِ دیگه. اونم بهخاطر ِ اینه که اینا بامعرفتن؛ مرد هستن!
مصاحبهکننده: یعنی علی پروین، دیگه هیچ نقطهضعف ِ دیگهای نداره؟!
پروین: ای بابا! شما انگار، تا کائنات مارو زیر سؤال نبری، دستبردار نیستی!... بذار خیالتو راحت کنم! میدونی چیه آقاجون؟! من از تنهایی هیچ خوشم نمیاد! همش دوست دارم دور و برم، بهخصوص پشت ِ سرم پر ِ آدم باشه. البته تو خونه، دوست دارم دور و برم پر باشه؛ اما تو کوچه و خیابون و استادیوم و مصاحبه و اینجورجاها، دوست دارم پشت سرم پر ِ آدم باشه. مثلاً وقتی مصاحبه میکنم، اگه پشت ِ سرم پر ِ آدم نباشه، خداییش اصلاً نمیتونم مصاحبه کنم. اصلاً از همون بچگی هرجا می رفتم یه سری از بچهمحلها همیشه پشت ِ سرم راه میافتادن. منم حقیقتش خیلی خوشم میومد که دنبالم راه بیفتن!
مصاحبهکننده: صحبت دیگهای ندارین آقای پروین؟
پروین: یاعلی آقاجون!
چندین ماه ِ بعد:
مصاحبهکننده: آقاى پروين، مدتى است كه از شما خبرى نيست؟
پروین: مگه مىخوايد خبرى باشه؟! آقاجون! ما یه عمر، خاک ِ این فوتبالو خوردیم. حالا که دیگه اصلاً همهجا زمینچمنه. اینه که دیگه اصلاً حوصلهی چمن و خبرنگار و حاشیه و اینجور چیزارو ندارم. اینو هم بنویس آقا که اصلاً بهروز و انصاریان و ناصرخان هم مال خودتون! ما نخواستیم هیچکدومشونو!
مصاحبهکننده: اما اينكه شما از فوتبال ايران كنار بريد، كمى باور كردنش سخته!
پروین: آره خب. باور کنید خودمونم باور نمیکردیم که به این راحتی ما رو بذارن کنار! هنوزم باور نمیکنیم که مارو به این راحتی کنار گذاشتن!
مصاحبهکننده: اما انصارىفرد قول داده بود كه در باشگاه پرسپوليس جايگاه مناسبى به شما بده؟
پروین: این حرفا کدومه؟! کسی وجودشو نداره که بخواد به ما جایگاه بده آقاجون! این ماییم که به دیگران، جایگاه میدیم. هیچکی نه میتونه ما رو بیاره نه میتونه ببره! پنجاه ساله داریم برای این تیم، جون میکنیم؛ حالا کی جرأت میکنه ما رو برداره یا بذاره؟!
مصاحبهکننده: رسانهها میگن ايشون شما رو از كادر فنى كنار گذاشته!
پروین: این حرفا کدومه آقاجون؟! ما خودمون بودیم که با ممدحسن تماس گرفتیم و گفتیم نمیایم. اینو بنویس که هیچ كی وجودشو نداره ما رو از پرسپوليس به اين راحتى بذاره كنار! پرسپولیس، مال منه آقا!... البته... مال ِ پیشکسوتای دیگه هم هست!!!!
مصاحبهکننده: برخى بازيكنان گفتند تفاوتى ميان تمرينات ابراهيمى و يونگ هلندى وجود نداشت. درسته آقای پروین؟
پروین: آره آقاجون! شک نکنید! ناصرخان، تمریناتش خداییش مد ِ روزه؛ با بهترین تمرینات دنیا، یکیه؛ بلکه بالاتره!! ببینید! این پیرمرد، شصت ساله که داره خاک ِ این فوتبالو میخوره. خب حالا بگو ببینم کدوم یکی از این مربیای خارجی، اصلاً خاک ِ فوتبالو خوردن؟! نه دیگه! بگید! یکیشون خاکخورده نیست بهخدا! اصلاً اونا زمین ِ خاکی نداشتن هیچوقت بابا! مث ِ بچهننهها توی پر ِ قو تمرین کردن همهشون! از همه مهمتر اینه که ناصرخان غیرت داره! این مربیای خارجی، خداوکیلی اصلاً میدونن غیرت چیه؟! همهشون تو خیابوناشون ک...برهنه بزرگ شدن آقاجون! نه ناموس میشناسن، نه غیرت دارن، نه رفاقت حالیشونه!... حالا بگذریم! الانم اگه این آقا اومده داره کار میکنه و حالشو میبره، خدا شاهده بهخاطر ِ زحمتای ما بوده. اگه ما راضی به مربی ِ خارجی شدیم، فقط بهخاطر این بود که خواستیم شوک وارد کنیم. اصلاً ول کن آقا! الان میگن پروین باز دوباره شروع کرد و حرف زد!
مصاحبهکننده: میگن شما برای اینکه حرفی دربارهی بازیهای پرسپولیس نزنید، پول گرفتید.
پروین: این مزخرفاتو کی به شما گفته؟! ما یه عمره داریم به فقیر و دیوونه و جذامی و روانی کمکِ مالی میکنیم، حالا میگن ما خودمون پول گرفتیم؟! اینا همه چرنده آقاجون! به ما نمیچسبه این چرندیات!
مصاحبه کننده: پس چرا ساکتید و حرفی دربارهی بازیهای پرسپولیس نمیزنید؟!
پروین: آقاجون! گفتن چیزی نگیم؛ ما هم گفتیم باشه، نمیگیم. گفتیم بذاریم اینا کارشونو بکنن ببینیم بدون ِ پروین چیکار میکنن. اما حالا صبر کن ببین اینا میان دنبال ِ پروین و التماس می کنن یا نه!
مصاحبهکننده: اگه بیان دنبالتون، میرید آقای پروین؟!
پروین: نه؛ نه؛ حرفشو نزن آقا! درهیچ شرایطی ممکن نیست برگردیم.
مصاحبهکننده: اگه واقعاً پرسپولیس درمونده بشه و نیاز به شما داشته باشه چی؟
پروین: نه آقاجون! اون موقعی که ما درمونده شدیم، اون موقعی که دو میلیون فحش ِ ناموسی خوردیم، کسی به فکر ِ ما بود؟!
مصاحبهکننده: آقای پروین! شما اینهمه میگید پرسپولیسو دوست دارید! حالا اینجوری میگید؟! یعنی واقعاً میذارید پرسپولیس لطمه بخوره؟!
پروین: ببین آقا! خب بستگی داره به شرایطش. البته اگه واقعاً بدونیم به ما نیاز دارن، خب فرق میکنه. من عاشق ِ این تیمم! پرسپولیس مال ِ منه آقاجون!... البته... مال ِ همهی پیسکسوتاست!!!
مصاحبهکننده: جریان ِ اختلاف انصاریان با کادر فنی چی بوده؟ اخراج او در نبود شما، کمی مشکوک به نظر نمیرسه؟!
پروین: گفتم منو نبر تو حاشیه لطفاً!... نه آقاجون! مشکوک چیه دیگه؟! این پسر نرفته سر تمرین؛ خب مربی هم بهش گفته نیا!! به همین سادگی! چرا شما اینو از من میپرسی؟! من فقط میدونم این پسر، قلبش پر از عشق به پرسپولیسه؛ باشهامته؛ غیرتیه؛ بامعرفته. اینارو میدونم. همین! حالا اینکه چی شده، دیگه به من ربطی نداره که. ببین آقاجون! اینو بنویس که هرکی عقده داره، بیاد سر ِ خود ِ ما خالی کنه! نره سراغ ِ چهارتا بچه! اونا کاری نکردن که عزیز ِ من! اگه کسی با ما مشکل داره آقاجون، بسمالله! بیاد پیش ِ خودمون! خودمون حلش میکنیم!!
ادامه دارد...
پی نوشت:
این مصاحبه، در واقع، چهار مصاحبه، در چهار زمان ِ مختلف است (از حدود ِ سه سال ِ پیش، تا زمان ِ حال)، اما چون مصاحبهای خیالی و فرضی است، برخی و فقط برخی از پرسشها و پاسخهای هریک از این چهار مصاحبه (که باید درواقع، متناسب با زمان ِ همان مصاحبه باشد)، تناسب ِ زمانی با آن مصاحبه ندارند. این، از آنروست که در عالم ِ فرض و خیال و رؤیا، گاه میتوان زمان را درنوردید و روند ِ زمانی را در نظر نگرفت تا طنز، شیرینتر و زیباتر شود. به سخن دیگر، درحقیقت، سوژهی طنز ِ ما، بیشتر، نوع و جنس ِ پاسخهایی است که مصاحبهشونده به آنها میدهد؛ برای همین، گاه، توالی ِ زمانی ِ آنها را در نظر نگرفتهایم. این پرسشها و پاسخها، برخی مربوط به زمانی است که آقای پروین، مدیر ِ فنی بودند، برخی، مربوط به زمانی است که سرمربی بودند، و برخی، مربوط به زمان ِ حال است، که دیگر، مسؤولیتی در پرسپولیس ندارند.
نکتهی دیگر اینکه یادمان نرود که طنز، نه تمسخر است، نه اهانت است، و نه همواره برای خندیدن. آنچه در طنز رخ میدهد، بزرگنمایی و برجستهسازی ِ نقصها، اشکالات، خطاها و لغزشهاست، تا نقص و اشکال و خطا و لغزش، هم دیده، و هم زدوده شوند. به سخن دیگر، طنز، باید تفکربرانگیز باشد.
قسمتهای قبلی این مصاحبه را می توانید در لینکهای زیر بخوانید:
http://www.parsfootball.com/?news=8807
http://www.parsfootball.com/?news=8857