مصاحبهکننده: آقای پروین! بازی ِ دربی رو دیدید؟
پروین: پس چی آقا؟! از شب ِ قبل ِ بازی، پای تلویزیون نشستم منتظر ِ شروع ِ بازی. شب قبلش خدا شاهده خواب نداشتم! حتی شام هم نخوردم! روز بعدش که همون روز بازی بود هم ناهار نخوردم! همینطور تو خونه نشستهبودم و منتظر شروع بازی بودم. هرچی خانوم میگفت بیا ناهار بخور، بیا شام بخور! اما من از جام تکون نمیخوردم! خدا شاهده از بس مشتاق بودم بازی رو ببینم، اشتهام به غذا کور شدهبود! آره آقاجون! ما هنوزم به این تیم، عشق میورزیم! اصلاً پرسپولیس مال ِ منه! خونهی منه!
مصاحبهکننده: آخه شنیدیم درست موقع ِ بازی رفتید شمال!
پروین: خب رفتیم که رفتیم. مگه تو شمال نمیشه بازی رو دید؟!
مصاحبهکننده: اما رفتن ِ شما و ندیدن ِ بازی در استادیوم ِ آزادی، نشون میده شاید بازی اهمیتی براتون نداره.
پروین: یعنی چی آقاجون؟! شما هم هروقت حوصلتون سر میره، گیر میدید به ما! این که نشد بابا!... ببین آقاجون! ما شمال کار داشتیم. رفتیم شمال تا هم کارمونو بکنیم، هم بازی رو ببینیم. فکر میکنید نمیشه هم بازی رو دید، هم به کارا رسیدگی کرد؟! عجب حرفی میزنی شما! ما وسط ِ بازی ِ دربی، تو ویلای شمال، هزار جور کار ِ دیگه هم کردیم!
مصاحبهکننده: حالا خود ِ بازی دربی چطور بود؟
پروین: والله قراره ما هیچ حرفی از پرسپولیس نزنیم. آخه حرف بزنیم، میگن پروین باز حرف زد! ما نظری نداریم آقا! بنویس پروین هیچی از بازی نگفت! ما قول دادیم هیچی از پرسپولیس نگیم آقاجون!
مصاحبهکننده: اما شما که میگید پرسپولیس مال ِ خودتونه که! طبیعیه که باید براتون اهمیت داشته باشه و نظر بدید!
پروین: ما که نگفتیم اهمیت نداره. خدا وکیلی بچهها تو خونه، بندهی خداها کلافه شدن از دست ما! بس که وسط بازی حرص خوردیم و داد و فریاد زدیم! خانوم، لیوان ِ آبی رو که تند تند برامون میاورد، چند بار نزدیک بود از ترس بندازه زمین بندهی خدا! خدا شاهده وسط بازی از بس داغ کردهبودم، یه بشکه آب خوردم!
مصاحبهکننده: خب اگه حرف نزنید، مردم جور ِ دیگه فکر میکنن. بگید نظرتونو دربارهی بازی لطفاً!
پروین: خب جور دیگه فکر میکنن که بکنن! چیکار کنم آقاجون؟! دست از سر ما برنمیدارید آقا؟! مگه همین مردم نبودن شعار میدادن علیه ما؟! مگه همین مردم نبودن که تو تهرون و شهرستونا، به ما دو ملیون فحش ناموسی میدادن؟! مگه این مردم نبودن داد میزدن که پروین، حیا کن و نمیدونم ازاین حرفا؟! خب منم رفتم و حیا کردم دیگه. چی از جونم میخوان این مردم؟! آخه شما ببینید تو رو خدا! این رسم مردونگیه که ما یه عمره خاک این فوتبالو خوردیم و یه عمره داریم از غیرت میگیم، اونوقت به ما میگن حیا کن!! حالا دیگه علی پروین، بیحیاست؟! بیغیرته؟!
مصاحبهکننده: نه آقای پروین! این حرفا چیه؟!
پروین: نه دیگه آقاجون! وقتی به علی پروین میگن حیا کن، حیا کن، این یعنی چی؟! شما بگو!
مصاحبهکننده: اما آقای پروین! شما اینو بدونید! شخصیتی که شما پیش ِ مردم دارید، گذشتهای که شما دارید، خاطراتی که مردم با شما دارن، قهرمانیهایی که شما برای مردم بهدست آوردید، هیچوقت فراموش نمیشه. مردم اگه گلهای چیزی میکنن، دلشون پاکه. این مردم، بههرحال، شما رو دوست دارن. منتقدان اگه انتقادی دارن، اینو بدونید که هیچوقت شما رو فراموش نمیکنن!
پروین: نه، میدونم. مردم، پاکن بندهخداها... والله چیبگیم آقاجون؟! همیشه گفتیم، الانم میگیم اینو، دوهزار بار دیگه هم میگیم که ما مخلص ِ این طرفدارا هستیم. ما زمینخوردهی این مردمیم. اگه این طرفدارا و این مردم نبودن، پروین هم نبود. اینو بنویس از قول ِ ما که پروین هرچی داره، از این مردم داره!
مصاحبهکننده: خب پس آقای پروین! این طرفدارا و این مردم نظر شما رو میخوان بدونن دربارهی بازی.
پروین: چی بگیم آقاجون؟!... این بازی هم مث ِ بازیهای دیگه سه امتیاز داره. مث ِ همهی بازیا، برد و باخت داره. اما بچهها خدا وکیلی خوب دویدن. خداییش با غیرت بازی کردن. همیشه گفتم اگه غیرت و تعصب باشه، همه چی هست. این بچهها واقعاً استقلال رو خفه کردهبودن! دستشون درد نکنه!
مصاحبهکننده: معدنچی که زمان ِ مسئولیت ِ خودتان بیشترین انتقاد رو ازش داشتید، چهطور بود؟
پروین: باریکلا به این بچه! خیلی باغیرت و باتعصب بازی کرد! دمش گرم! این بچه بهخدا در حقش ظلم میشه اگه به تیم ملی دعوت نشه! نمیدونم تو رختکن چی بهش گفتهبودن که مث ِ شیر میدوید!
مصاحبهکننده: کاویانپور هم در دورهی شما، گاهی مورد انتقاد ِ شدید ِ شما بود! اون چهطور بود؟!
پروین: کاویانپور، عالی بود آقاجون! هرچی این پسر، پاس داد، درست و دقیق بود. بچهها کلاً با تعصب بازی کردن.
مصاحبهکننده: آقای پروین! ترک کردن فوتبال برای شما که چهل ساله توی فوتبالید، سخت نیست؟
پروین: چرا نباشه آقا؟! از سخت هم سختتره! ما خیلی سختی تو این تیم کشیدیم! برای همینه که میگم پرسپولیس خونهی منه. الانم تو این چند مدت، خداییش خیلی سختی کشیدیم! خدا شاهده اصلاً دوست نداشتیم بریم!
مصاحبهکننده: آقای پروین! شما خودتون از پرسپولیس رفتید یا بهتون گفتن برید؟
پروین: حاشیه نرو آقاجون! اگه این سؤالا رو بپرسی، من مصاحبه نمیکنم آقا!
مصاحبهکننده: بسیار خوب. یه سؤال ِ دیگه. الان که دیگه پرسپولیس نیستید، چرا یه تیم ِ دیگه نمیگیرید؟
پروین: نه آقا! حرفشو نزنید! اینهمه تو پرسپولیس جون کندیم، حالا بریم یه تیم دیگه؟! اصلاً! عشق ِ ما فقط پرسپولیسه آقاجون!
مصاحبهکننده: پس چرا شما قبلاً مسئولیت ِ تیم آذربایجان رو به عهده گرفتهبودید؟!
پروین: خب آقاجون! اون موقع، میخواستیم؛ اما حالا نمیخوایم! تازه، اون اصلاً فرق میکرد جونم! اونا واقعاً غیرت داشتن و با تعصب بازی میکردن. ما هر دفه بردیم، بهخاطر دو کلام حرفی بود که تو رختکن بهشون میگفتیم. برید از اونایی که تو رختکن ِ آذربایجان بودن بپرسید! وقتی بین نیمه میشد، هیچی بهشون از بازی و تاکتیک و نمیدونم از این حرفا نمیگفتیم؛ فقط یک کلام بهشون میگفتیم شما مرد نیستید! بیغیرتید! مث ِ مرد برید تو زمین و با تعصب بازی کنید! بعدش چنان بهشون برمیخورد که میرفتن تو زمین و نیمهی دوم، عالی بازی میکردن و بازی رو راحت میبردن! اونوقت میگن غیرت، دیگه قدیمی شده و امروزی نیست! ما با همین یه حرف، تیمو جلو میبردیم آقاجون! مث ِ همون روزایی که پرسپولیسو سی سال جلو بردیم و بارها قهرمان کردیم.
مصاحبهکننده: حرف آخر؟
پروین: یا علی!
پی نوشت:
این مصاحبه، در واقع، چهار مصاحبه، در چهار زمان ِ مختلف است (از حدود ِ سه سال ِ پیش، تا زمان ِ حال)، اما چون مصاحبهای خیالی و فرضی است، برخی و فقط برخی از پرسشها و پاسخهای هریک از این چهار مصاحبه (که باید درواقع، متناسب با زمان ِ همان مصاحبه باشد)، تناسب ِ زمانی با آن مصاحبه ندارند. این، از آنروست که در عالم ِ فرض و خیال و رؤیا، گاه میتوان زمان را درنوردید و روند ِ زمانی را در نظر نگرفت تا طنز، شیرینتر و زیباتر شود. به سخن دیگر، درحقیقت، سوژهی طنز ِ ما، بیشتر، نوع و جنس ِ پاسخهایی است که مصاحبهشونده به آنها میدهد؛ برای همین، گاه، توالی ِ زمانی ِ آنها را در نظر نگرفتهایم. این پرسشها و پاسخها، برخی مربوط به زمانی است که آقای پروین، مدیر ِ فنی بودند، برخی، مربوط به زمانی است که سرمربی بودند، و برخی، مربوط به زمان ِ حال است، که دیگر، مسؤولیتی در پرسپولیس ندارند.
نکتهی دیگر اینکه یادمان نرود که طنز، نه تمسخر است، نه اهانت است، و نه همواره برای خندیدن. آنچه در طنز رخ میدهد، بزرگنمایی و برجستهسازی ِ نقصها، اشکالات، خطاها و لغزشهاست، تا نقص و اشکال و خطا و لغزش، هم دیده، و هم زدوده شوند. به سخن دیگر، طنز، باید تفکربرانگیز باشد.
قسمتهای قبلی این مصاحبه را می توانید در لینکهای زیر بخوانید:
http://www.parsfootball.com/?news=8807
http://www.parsfootball.com/?news=8857
http://www.parsfootball.com/news/8952.html