امسال، شهروندانِ شوریدهی شهر ِ تهران، شهرآوردی را تماشا میکنند که بهگمان بسیار، یکه و یگانه و بیپیشینه است! امسال، رویارویی ِ سنتی ِ دو تیم بزرگِ پرسپولیس و استقلال، رویارویی ِ دو قطبِ بسیار ناساز است: قطبی؛ قطبِ منطق و دانش و سازماندهی؛ حجازی: قطبِ شور و هیجان و احساس.
سخن، بر سر ِ بازیکنان ِ این دو تیم نیست؛ که همهیشان سرتاپا شورند و هیجان! و سخن، بر سر ِ این نیست که قطبی، هیچ شور و هیجانی ندارد، یا حجازی هیچ دانش و منطقی ندارد؛ نه. سخن بر سر ِ وزن و جنس ِ نگاهِ این دو مربی است. سخن این است که یکی از این دو مربی، به علتِ پیشینهای بس بلند در این شهرآورد، سرشار است از شور و شیدایی و احساس و هیجان؛ و آن دیگری، به علتِ پیشینهای سراپا علمی در برخی تیمهای سراسرحرفهای دنیا، انبانش پر است از علم و دانش ِ بهروز ِ دنیا. نگاهِ قطبی به این بازی، نگاهی است بیشتر منطقی تا احساسی؛ و نگاهِ حجازی به این بازی، نگاهی است بیشتر احساسی تا منطقی. و این رویارویی، با این ویژگیها، تاکنون در شهرآوردِ پایتخت، یا پیش نیامده و یا کمتر پیش آمده است. از همین روست که میگوییم این شهرآورد، شاید شهرآوردی باشد تک و یگانه و یکه و نو و تازه.
قطبی، هیچ پیشینهای از این شهرآورد ندارد. او تاکنون، شناختی نزدیک و زنده از این شهرآورد نداشته است و این شهرآورد را از نزدیک، نیازموده است. و این "ناآزمودگی"، هم میتواند ناکاماش کند، و هم کامیاب. میتواند ناکاماش میکند؛ چرا که انسانِ ناآزموده، لغزندهتر است از انسانِ آزموده. و نیز میتواند کامیاباش کند؛ چرا که ناآزمودگی، گاهی چهبسا راه را بر سازماندهی ِ درست و منطقی بگشاید. ناآزمودگی، اینگونه است که گاهی شاید استرس و هیجانِ انسان را کم میکند! حجازی، اما، با کولهباری از شناخت و آزمودگی و شور و هیجان و احساس، پای در این میدانِ بزرگ میگذارد. این شور و احساس و هیجانِ در اوج ِ حجازی نیز، هم میتواند به زمیناش بزند، هم میتواند به آسمانِ آبیاش ببرد. میتواند به زمیناش بزند؛ چرا که شور و هیجانِ بیش از اندازه، گاهی راه را بر سازماندهی ِ درست و منطقی میبندد و چشم ِ انسان را بر واقعیتها میبندد. و نیز میتواند به آسمانِ آبیاش ببرد؛ چرا که انسانِ آزموده، استوارتر گام برمیدارد تا انسانِ ناآزموده.
همهی سخن این است که این توانستنها و نتوانستنها و داشتهها و نداشتهها که ما در اینجا، جابهجا، از آن سخن گفتهایم، نشان از این دارد که برای یک انسانِ کامیاب، آنچه پایه و مایه و بنیاد است، "بهرهی درست" از تواناییها و داشتههاست، نه فقط "داشتن و توانابودن". قطبی، برخوردار از دانش، و البته، احساس است. حجازی نیز برخوردار از احساس، و البته، دانش است. اما این داشتن، به تنهایی، راهبر و راهنمای آندو نیست. آنچه قطبی و حجازی را کامیاب میکند، بنیادیتر از داشتن و نداشتن است؛ و آن، بهرهی درست از داشتنها و نداشتنهاست. آنچه حجازی را به پیروزی نزدیک میکند، "بهرهی درست" از شور و احساس و هیجانِ فراوانِ خویش است، نه فقط "داشتن"ِ شور و هیجان و احساس. و آنچه قطبی را به کامیابی نزدیک میکند، "بهرهی درست" از دانش ِ بهروز ِ خویش است، نه فقط "داشتن"ِ دانش ِ روز فوتبال. هم علم و دانش میتواند انسان را به اوج برساند، هم شور و هیجان. علم و دانش و شور و هیجان، بهخودیخود، پیشبرنده نیستند. آنچه پیشبرنده است، مدیریتِ علم و دانش و شور و هیجان است. عقلانیتِ مدیریتی، نیرویی است در درونِ یک انسانِ کامیاب که از داشتههای خویش، بهترین بهره را میبرد. داشتههای آدمی، خودبهخود، مهم است؛ اما بهرهبردنِ درست از داشتهها، صد برابر، مهمتر! حجازی و قطبی، هرچه دارند، دارند. داشتههای حجازی و قطبی، هنگامی برای تیمشان سودمند است که ایندو مربی، بهرهی بهینه از آنها ببرند. این است رمز و راز پیشرفت حجازی و قطبی و همهی ما آدمهای فوتبالی و غیر فوتبالی.