مصاحبه فرضی (خیالی) با علی پروین (بخش نهم)
Oct 18,2007 00:00 by فوتبال

مصاحبه‌کننده: آقای پروین! چندین سال‌ پیش‌ که شما قهرمانی‌های زیادی رو برای پرسپولیس به دست می‌آوردید، واقعاً چی‌کار می‌کردید؟! راز اون بردهای پشتِ سر هم چی بود؟!

 

پروین: هیچی! ما فقط یه‌کار می‌کردیم آقاجون! می‌رفتیم رختکن، به بچه‌ها می‌گفتیم: "...ک بر سرتون که انقدر بی‌غیرتید!! خجالت بکشید! شرم کنید! ...ک برسرتون اگه با این‌همه دبدبه و کبکبه، ببازید و بازم شب خواب‌تون ببره!...و .... و ....و ...." خلاصه، توی رختکن، دهنم بدجوری باز می‌شد! اینا رو که توی رختکن می‌گفتیم، دیگه تموم بود! بچه‌ها می‌رفتن تو زمین و بازی رو راحت می‌بردن! البته یه چیز دیگه هم هست: جوان‌مردی و غیرت! بالا بری، پایین بری آقاجون، فوتبال یعنی همین دوتا! یکی تنفر از شکست، یکی‌ام جوان‌مردی و غیرت. همین! بی‌خود کلاس ملاس نذارن این کراواتیا برا ما! تا تکون می‌خوری، می‌گن مربی ِ خارجی! البته من مخالفِ مربی ِ خارجی نیستم... به‌هرحال، الانم به بچه‌ها گفتم کسی حق نداره به داور یا بازیکن ِ حریف یا حتی بازیکن خودی، بی‌حرمتی کنه! بهشون گفتم وقتی بازیکن ِ حریف، زمین افتاده، اگه توپ‌تون داره می‌ره تو گل، باید جلوی توپ رو بگیرید نره تو گل و بازی رو قطع کنید!!

 

مصاحبه‌کننده: حالا آقای پروین! اگه تیم‌تون نیومد  لیگ برتر، چی؟

 

پروین: اگه نیومد، همه‌ی تقصیر از خود ِ منه. هیچ بهونه‌ای هم ندارم دیگه. نه بهونه‌ی بی‌پولی، نه بهونه‌ی معدنچی، نه بهونه‌ی بی‌غیرتی... آقاجون! دیگه بسه! خسته شدم! مصاحبه خیلی طول کشید!

 

مصاحبه‌کننده: دو، سه تا سؤال بیش‌تر نمونده. آقای پروین! وضعیت تیم‌های جوانان و امید و... چطوره؟

 

پروین: عالیه آقا! عالی! اینو بنویس از قول ما آقا که توی هر رده از تیم‌های ملی، پروین اگه سه چهار تا بازیکن، تحویل تیم ملی نده، پروین نیست. بهشون گفتم که هرکی به تیم ملی دعوت بشه، پیش من یه جایزه‌ی خیلی ‌درست و حسابی داره.

 

مصاحبه‌کننده: شنیدیم با تیم به اردوی خارج نمی‌روید!

 

پروین: رفتی خودت قبلاً نوشتی اینو، حالا می‌گی شنیدی؟!!... آره آقاجون! ماه رمضونه! عشق من این ماهه! در طول سال، دلم لک می‌زنه برا این‌افطاری‌هایی که تو حسینیه به این خلق الله می دیم! دلم لک می‌زنه برا این خلق‌الله که فقط به عشق ِ پروین این‌جا جمع می‌شن! آقا من کیف می‌کنم وقتی این‌ مردم دورم جمع می‌شن! اصلاً از بچگی دوست داشتم بچه‌محل‌ها دورم جمع بشن!... اینه که تصمیم دارم اردو خارج نرم. وقتی یاد ِ هواپیما می‌افتم، بعدش یاد ِ این‌روزه‌دارا می‌افتم که به عشق پروین میان این‌جا می‌خوان افطاری بخورن، اصلاً انگار هواپیما یه دفه تو ذهنم سقوط می‌کنه!

 

مصاحبه کننده:اما خب ئیگه همه می دونن که شما از هواپیما سوار شدن می ترسید.به این خاطر اردوی خارج رو که تعطیل نکردید؟

البته ما اصلا از هواپیما می ترسیم خب!اما.. آقا اصلا به تو چه...؟

 

مصاحبه‌کننده: توی بازی ِ اخیر، ظاهراً استیل‌آذین خیلی خوب بازی نکرده! علت، چی بوده؟!

 

پروین: نه جونم! گرفتاری ِ تیم پروین اینه که اگه ببازه، حرف در میارن! اگه ببره، باز حرف در میارن! اصلاً ببین! خودت خوب می‌دونی که هرجا پروین باشه، حاشیه و حرف و حدیث هم هست!! مشکل پروین اینه که اگه حرف بزنه، شمره! اگه حرف نزنه، یزیده! 

 

مصاحبه‌کننده: آقای پروین! کلاً فوتبالی که شما اون موقع‌ها بازی می‌کردید، چه فرقی کرده با فوتبال ِ امروز؟

 

پروین: خیلی آقاجون! خیلی! اون موقعا، ما خیلی تو زمین خاکی بازی می‌کردیم. فقط تو محله‌ی ما هزارتا زمین‌خاکی بود! ببین آقا! خاک اصلاً یه خاصیتی داره سوای چمن. کسی که خاک ِ فوتبالو خورده، اصلاً یه خصلت ِ دیگه‌ای پیدا می‌کنه؛ غیرت، تو وجودش می‌ره؛ معرفت داره؛ می‌فهمه لوطی‌گری یعنی چی. خدا شاهده غیرت، توی همین خاکه! تعصب، توی همین خاکه! مردونگی، توی همین خاکه! اصلاً ما همه‌مون از خاکیم. آخرش هم توی همین خاک می‌خوابیم آقاجون!... بابا اصلاً اون موقعا، انقدر خبرنگار نبود تا کائنات ِ آدمو زیر ِ سوال ببره!! اون‌موقعا انقدر حاشیه نبود! انقدر دوربین نبود! اون موقعا، اصلاً برنامه‌ی نود نبود که همه رو بندازه جون ِ همدیگه! فوتبال، فوتبالِ آرومی بود. بازیکنا هم آروم بودن. هرکی بازی می‌کرد، از رو عشق بازی می‌کرد. بازیکنا انقدر پولکی نبودن آقا! بازیکنا با احساسشون بازی می‌کردن! الان که آقا همه پولکی شدن! تا پول نگیرن، درست بازی نمی‌کنن که! شما الان حجازی رو نگاه کن! ببین چی می‌کشه از دستِ چارتا بچه! من می‌فهمم این بنده‌ی خدا چی‌ داره می‌کشه. حجازی با اون‌همه سابقه و خاک‌خوری تو فوتبال، حالا باید با چند تا بچه‌فوکولی کل‌کل کنه!

 

مصاحبه کننده: تیم ملی ِ زمان شما با الان چه فرقی کرده؟

 

پروین: اون موقع، بازیکنا واسه تیم ملی جون می‌دادن. همه‌مون فقط به فکر تیم ملی بودیم. اما الان چی؟! یکی به فکر قراردادِ فصلِ بعدشه. اون یکی به فکر اروپاشه. اون یکی نگرانِ پاهاشه! اون یکی به فکر جیبشه!... اون موقع‌ها تمرینات‌ِ ما خدا شاهده عین ِ میدون ِ جنگ بود! مربی، فرمانده‌مون بود! کاپیتان‌مون، مثِ یه فرمانده، دستور می‌داد! اما حالا تمرینای الانو نگاه کنید! اصلاً تمرین نیست؛ تفریحه! موهاشونو سیخ‌سیخ می‌کنن و شب تا دیروقت می‌رن این‌ور و اون‌ور، حال می‌کنن! اقا دیگه بسه برو ما امشب یه جا دعوتیم ...

قسمتهای قبلی این مصاحبه را می توانید در لینکهای زیر بخوانید:

http://www.parsfootball.com/?news=8807

http://www.parsfootball.com/?news=8857

 http://www.parsfootball.com/news/8952.html

http://www.parsfootball.com/news/9109.html

http://www.parsfootball.com/news/9355.html

http://www.parsfootball.com/news/9578.html

http://www.parsfootball.com/news/9749.html

http://www.parsfootball.com/news/9963.html