معنای درستِ فرافکنی، در پیوند با کارکردِ حجازی
Oct 28,2007 00:00 by فوتبال

شانس، نبودنِ بازیکن‌های اصلی، بودنِ برهانی ِ افسون‌شده، و هماهنگ‌نبودنِ بازیکن‌ها، چیزهایی بوده که تاکنون آقای حجازی آن‌ها را علت‌های باخت‌ها و مساوی‌های تیم‌اش دانسته‌ است. بیافزایید سخن ِ محمد نوازی را که گفته است این بازیکنان‌اند که کوتاهی می‌کنند، نه مربیان. اما و دوصد اما، این‌گونه سخن‌گفتن، تا کی؟! تا کدام بازی؟! تا نیم‌فصل؟! تا پایانِ فصل؟! تا دو فصل؟! تا سه فصل؟! پرسش ِ بنیادی این است که مفهوم ِ "فرافکنی"، کی و کجا مصداق دارد؟! و بگذارید از پایه و مایه بگوییم که خودِ فرافکنی چیست.

فرافکنی یعنی انسان از میانِ علت‌های بیرونی و علت‌های درونی ِ لغزش‌های خویش، تنها و تنها، به علت‌های بیرونی بپردازد و آن‌ها را برجسته کند و علت‌های درونی را هیچ و هرگز نبیند. کسی که ریشه‌‌ی ناکامی‌های خویش را هم در علت‌های بیرونی می‌جوید و هم در علت‌های درونی، هرگز فرافکن نام ندارد. فرافکن، کسی است که همواره و پیوسته، خاستگاهِ لغزش‌های خویش را بیرون از خویش می‌بیند و بس.

اکنون، پرسش این است که آیا خاستگاهِ ناکامی‌های استقلال، تنها و تنها، شانس و  نبودنِ بازیکنانِ اصلی و گل‌نزنی ِ برهانی و هماهنگ‌نبودنِ بازیکنان و کارشکنی ِ کارشکنان است و بس؟! آیا مربیانِ استقلال، در این ناکامی‌ها هیچ نقشی ندارند؟! آیا آقای حجازی در اوج ِ اوج ِ اوج ِ توانایی نشسته‌است و همه‌ی آدم‌های بد و نابه‌کار، هماهنگ و یک‌دست، به جنگِ با حجازی آمده‌اند؟!

آقای حجازی! آقایان مربیانِ لیگِ برتر! همه و همه، بدانید و آگاه باشید که هرگاه در روندِ علت‌یابی‌ها و علت‌جویی‌های خویش برای پیدا‌کردنِ ریشه‌های ناکامی‌های تیم‌تان، تنها و تنها، به علت‌های بیرونی ( که بی‌گمان، این علت‌ها نیز در کارند) بپردازید و علتِ درونی را هرگز نبینید، این، همانا همان فرافکنی است. و دور باد چنین آفتی، از تک‌تکِ مربیانِ لیگِ برتر!