فوبیا، اپیدمی مربیان ناكام وطنی ...!
Oct 31,2007 00:00 by iman-motameni

دایی جان ناپلئون را حتماً بسیاری به یاد دارند. این اثر معروف ایرج پزشک زاد که در سال 1349 چاپ شد و بعدها به لطف ناصر تقوایی شهرت بیشتری یافت و تبدیل به اثری جاودانه در تاریخ رسانه تصویری ایران شد. شخصیت اصلی این ماجرا دایی جان نالپئون بود که توهم بیمارگونه ای داشت که تصور می کرد همه دور و اطرافیانش ایادی بریتانیا هستند و قصد توطئه بر علیه او را دارند. در حقیقت نویسنده این رمان با ظرافت خاصی یک نوع بیماری روانی را با زیرکی در قالب داستان عرضه کرده است که آن "آنگلوفوبیا" نام دارد. یعنی ترس از توطئه انگلیسیها.
 (پارس فوتبال:Phobia در لغت به معنای ترس بی جهت و توهم گونه است كه در مقابل كلمه Mania به معنای علاقه وشیدایی مشوش و غیر طبیعی قرار دارد.از این ریشه كلمات بسیاری ساخته شده است كه معروفترین آن همین آنگلو فوبیاست.در سالهای اخیر مطبوعات سیاسی غرب به تواتر از كلمه ای با همین ریشه با عنوان ایرانو فوبیا یا همان ترس از توطئه یا حمله ایران استفاده می كنند)
 در حقیقت اکثر ایرانیان هنگامی که در کاری موفق نمی شوند آن را نه از ضعف خود که از توطئه ای که علیه آنان صورت گرفته است می پندارند و این خود بزرگترین نقطه ضعف جامعه ایرانی از نظر جامعه شناسی است. مربیان فوتبال ایران نیز از این قاعده مستثنی نیستند و همواره در این  توهم به سر می برند که کسی بر علیه آنان توطئه می چیند غافل از آنکه عدم کامیابی آنها نمادی است از کمبودهای فنی آنها و یا اشتباهاتی که آنان مرتکب می شوند و جرئت پذیرش آن را ندارند.

تا جایی که ذهن نگارنده یاری می کند، نخستین کسی که این گونه توهم را در فوتبال دهه اخیر ایران داشت، ناصر حجازی بود که در اردیبهشت ماه سال 79 هنگامی که در مقابل سایپا در حالی که 3-1 پیش بود با نتیجه 3-4 مغلوب شد، از توطئه ای پرده برداشت که تا حدودی حقیقت داشت. توطئه ای که از طریق کسانی که منافعشان با حضور حجازی در استقلال به خطر افتاده بود شکل گرفته بود و نهایتاً موفق هم شدند. اما تا چه اندازه این توهم حقیقت داشت و چقدر در نتیجه آن دیدار موثر بود بر همگان پوشیده است.

اما چند سال بعد هنگامی که علی پروین علیرغم همه افتخارات خود در مقابل جبر زمانه توانایی ایستادگی نداشت و روز به روز اعتبار خود را در فوتبال کمتر می دید، با توسل به بی غیرتی بازیکنها و یا توطئه ای که علیه او در حال شکل گیری است ، شانه از مسئولیت و اشتباهات خود خالی کرد. نشانی آن اشتباهات هم اشتباهی بود که از استفاده از معدنچی داشت حال درست چندماه بعد همین معدنچی که به خاطر عدم استفاده صحیح علی پروین تبدیل به پاشنه آشیل پرسپولیس شده بود، تبدیل به ستاره آری هان شد.

در همان دوران بود که امیر قلعه نویی سرمربی وقت استقلال نیز هنگامی که تیمش نتیجه نمی گرفت آن را به دستهای پشت پرده نسبت می داد حال آن که هیچگاه این دستها وجود نداشتند و همواره ادعا می کرد " کسانی هستند که نمی خواهند استقلال نتیجه بگیرد" و هنگامی که از وی خواسته شد آنها را معرفی بکند، از معرفی آنها خودداری کرد و ادعا کرد که این دستها را نمی شناسد ولی با اطمینان صحبت از وجود آن می کرد. حال آن که در مسابقات جام ملتهای آسیا نیز تیم ملی ایران ناکام بود ولی این بار امیر قلعه نویی بر خلاف گذشته نامی از دستهای پشت پرده نبرد زیرا اطمینان داشت کنفدراسیون فوتبال آسیا با همه بی برنامگی ها، در صورت مطرح شدن چنین ادعایی سخت پیگیر صحبتهای سرمربی تیم ملی ایران خواهد بود.

اما آخرین نمونه آن مجدداً به ناصر حجازی باز می گردد که پس از شکست مقابل پیکان و وقتی که این تیم 2-0 پیش بود، 3-2 بازی را واگذار کرد تا تغییر نتیجه بازی را فنی نداند و آن را به توطئه ای که در حال شکل گیری است برای "تخریب حجازی" نسبت دهد.

هنگامی که در کنفرانس مطبوعاتی لوکا بوناچیچ مربی موفق کروات سپاهان پس از دیدار مقابل الوحده  حاضر بودیم، وی در مورد تعویض سیدصالحی و نمایش دور از انتظار  این بازیکن با شجاعت تمام عنوان کرد: "در مورد تعویض مهدی اشتباه کردم و نباید به او پس از این مدت مصدومیت بازی می دادم".

ای کاش مربیان ناکام ما نیز همچون لوکا بوناچیچ شجاعت قبول اشتباهات خود را داشتند تا اینگونه درجا نزنند و موجبات سرخوردگی هواداران تیم متبوعشان را فراهم نمی آوردند.

ای کاش همه ما دست از این توهم توطئه برداریم و عدم موفقیتهای خود را متاثر از ضعفهای خود بدانیم و نه توطئه دیگران.