آیدین به پکن نمی رسد...آیدین دیگر بر روی حلقه نمی پرد!
Dec 29,2007 00:00 by iman-motameni

پارس فوتبال دات کام:این درست که ماهیت این خبرگزاری پرداختن تخصصی به رشته پرطمطراق فوتبال است،اما اگر قرار باشد در زمان رخداد حوادثی که تمام جامعه ورزش و گاهی (مانند قهرمانی های غرور آفرین حسین رضازاده)تمام ایران را تکان می دهد ما سیاست سکوت و یا بی تفاوتی را پیشه کنیم چه سود از پرداختن ما به مقوله خبررسانی که تمام قداست و اهمیتش به آگاه سازی ،همدردی در زمان تلخکامی و همراهی در هنگام شادیهاست ...کوچ آیدین نیکخواه بهرامی عزیز از جمع ما آنچنان نابهنگام و تلخ بود که ما را بر آن دارد که یکی از همان ساختار شکنی هایمان را برای خروج از حوزه خبررسانی فوتبال داشته باشیم .

جمعه روز بدی بود...

 آیدین هرگز  به(المپیک) پکن نمی رسد...

آیدین دیگر بر روی حلقه نمی پرد...

 مرد دو مترو پنج سانتیمتری بسکتبال ایران به زیر خاک رفت...خدایش رحمت کناد!

ایمان موتمنی/دوبی/پارس فوتبال دات کام

خبر تکان دهنده بود. رفته بودیم تا بازی الشباب و الشعب را ببینیم. عبدالله طیبات خبرنگار  هم با من آمده بود. وقتی به من گفت آیدین فوت کرده باورم نشد، فکر کردم از همان شایعاتی است که راجع به خیلی از مشاهیر می سازند. قسم می خورد که خودش از اخبار جام جم شنیده، مازیار ناظمی گفته بود. اما یک حسی بود که نمی گذاشت من این حرف را باور بکنم. از ته دل آرزو می کردم دروغ باشد. فوتبال که تمام شد زیاد به موضوع فکر نکردم تا اینکه  به خانه آمدم و صفحات خبرگزاری ها را باز کردم. خبر صحت داشت. باورم نمی شد. تازه می خواستم بااو و برادرش صمد وقتی به  دبی می آیند  مصاحبه بگیرم. قرار بود 18 ژانویه صباباتری و مهرام برای جام شیخ راشد به دبی بیایند. 

از روزی شناخته بودمش که در همین تورنومنت با تیم صباباتری دوم شدند. جورابهای ساق بلندش و قد و قامت ترکه ایش آیدین را از بقیه بازیکنها متمایز می کرد. اسم او و برادرش را شنیده بودم اما برای نخستین بار بود که از نزدیک آیدین را می دیدم . در دو هفته ای  که اینجا بودند زیاد با آیدین و مهدی کامرانی برخورد داشتم. بعد از هر بازی وقتی می نشستند تا بازی تیمهای دیگر را ببینند، در کنار آنها بودم و از نزدیک با مهدی و آیدین آشنا شدم. آیدین خیلی مودب و سر به زیر بود. کاری به کار دیگران نداشت و فقط برای خودش زندگی می کرد. اخلاق بسیار خوبی داشت خدا بیامرز.

تیم ملی که دعوت شد همیشه با صمد برادرش برای قرار گرفتن در پست مشترکشان رقابت داشتند. شوتینگ گارد تیمش بود و سه امتیازی های معروفی داشت که به قول بسکتبالیستها همگیشان "مغزی" می رفتند توی حلقه. 

در تیم ملی هم همان جورابهای ساق بلندی را می پوشید که از اولین برخورد  آیدین را با آن شناخته بودم. بارها و بارها با پرتاب هاش و اسلم دانکهاش فریاد زدم از خوشحالی. چه موقعی که در تورنومنت دبی بازی می کرد چه وقتی که با تیمهای لبنانی و سوری بازی می کردند و گره بازی به دست آیدین یا صمد باز می شد. سه امتیازی هایش  برای تیم ملی در مقابل قزاقستان در نیمه نهایی جام ملتهای آسیا کمر تیم قزاقستان را شکست تا از پایان نیمه اول ترومن به فکر بازی فینال و حفظ نیروها برای آن زمان باشد.

برای نگارنده که بعد از فوتبال بسکتبال را از نزدیک دنبال می کند  باور این خبر واقعاً سخت بود . این جاده پر پیچ و خم چالوس که مثل یک مار خوش خط و خال البرز را دور می زند،همانطور  که بسیاری از عزیزان ایرانیان را از آنها گرفته است این بار آیدین عزیز را از جمع ما به همراه شریک زندگی اش به آسمانها کوچ داد..لعنت بر این جاده که در کنار این دو  پرنده بسیاری از عزیزان را از ما گرفت.

 آیدین آخرین بار بعد از مسافرتشان به قزوین و بازی به همراه تیمش صباباتری برابر پردیس هم تیمی هااش را دید و با آنها خداحافظی کرد. نه حامد آفاق می دانست دیگر او را نخواهد دید نه حامد حدادی. نه ژوزف گارت تنومند برایش این اتفاق قابل پیش بینی بود و نه ماکان فرانسوی. مهران شاهین طبع و نصرالله معینی هم که جای خود دارند. روی توانایی هایش برای قهرمانی لیگ حساب باز کرده بودند. روی همان 3 امتیازی های آیدین ...

 قرار بود برگردد و با تمرینهای بیشتر برای تورنومنت دبی خودش را آماده کند. انگار همین دیروز بود که در تابستان در برنامه ای که از جام جم پخش شد  به همراه برادرش از آرزوهایش می گفت. آرزو داشت اول در المپیک حاضر باشد و در آنجا بدرخشد تا بعد هم اگر شد در یورولیگ مورد قبول تیمی قرار بگیرد.

 شنیده بودم برای این در  یک تیم با هم بازی نمی کنند که اکثراً با هم دعوایشان می شود  که البته  صمد اکثر دعواها را راه می اندازد.  اما در جام باشگاههای آسیا خوب با هم ساختند و همه تیمهای آسیایی را به همراه صبا باتری شکست دادند تا برای نخستین بار یک تیم ایرانی قهرمان آسیا بشه.

می دانستم که پدر و مادرش دکترای فیزیک دارند و استاد دانشگاه هستند و این دو به خاطر علاقه خود و مادرشان به بسکتبال این ورزش دانشگاهی  روی آورده اند.

برای منی که از دور میشناختمش تحمل این فاجعه سخت بود، چه برسد به خبرنگارانی که رشته تخصصی بسکتبال را پوشش می دهند و از آن بدتر دوستانش و هم بازیهایش و مخصوصاً برادرش صمد. دو برادر دوست داشتنی که با هم به فکر موفقیتهای بیشتر بودند. حالا صمد تنها مانده و این همه آرزو. حالا صمد باید هم آرزوهای خودش را بر آورده بکند هم آرزوهای آیدین را.

دوست داشتم با این دو برادر مصاحبه اختصاصی بگیرم و برای همین در این مدت  خیلی دنبال پروفایل شخصی آنها  بودم و نهایتاً اطلاعات خوبی پیدا کردم. اما امان از این مار خوش خط و خال چالوس ! امان از این قسمت و اجل ! خدا آیدین را بیامرزد. لااقل می توانیم بگوییم در کنار عشقش و نامزدش فوت کرد. خوش به حالش.

کاش ما جماعت مرده پرست موقعی که اطرافیانمان زنده هستند قدرشان را بدانیم، نه وقتی که در بین ما نیستند.

آیدین یادت به خیر. دیگر سه امتیازی های هیچکس ما را یاد تو نمی اندازد، حتی صمد برادرت.

قطعا  آیدین جز 6 بازیکن برتر نسل حاضر بسکتبال ایران بود. کسی که هم شاهین طبع و هم ترومن حساب ویژه ای روی او باز می کردند.

آیدین ارزش این را دارد که در یک خبرگزاری تخصصی فوتبال بیش از اینها به او پرداخته شود.

پس این هم نوشته ای تقدیم به آیدین و خانواده نیکخواه بهرامی  از سوی یک خبرنگار فوتبالی عشق بسکتبال و خبرگزاری پارس فوتبال!