|
فرانسه 98،مصر 2004;الگویی برای ایران 2008!
Feb 10,2008 00:00
by
iman-motameni
ایمان موتمنی/خبرگزاری پارس فوتبال دات کام فوتبال مصر مدتهاست که رنگ جام جهانی را به خود ندیده است و مخصوصاً از شروع هزاره جدید نتوانسته بود در رقابتهای جام ملتهای آفریقا عنوانی را کسب کند. اما در سال 2004 بود که پس از حذف در دور اول مسابقات جام ملتهای آفریقا مسئولین فوتبال مصر به مربی پیشنهاد همکاری دادند که در مصر به عنوان "معلم" شناخته شده بود. حسن شحاته که در آن زمان 55 ساله بود جانشین مارکو تاردلی مشهور شد و سرمربی گری تیم ملی مصر را پذیرفت و از بازیکنانی نظیر حسام حسن اسطوره فوتبال مصر، هانی رمزی(کایزرسلاترن)،حازم امام(اودینزه)، نادر السید،عبدالستار صبری(بنفیکا و ماریتیمو) چشم پوشید و به بازیکنانی میدان داد که همگی آنها هم اکنون سابقه دو بار قهرمانی جام ملتهای آفریقا را در کارنامه خود دارند. حسن شحاته همراه با خود محمد ابوتریکه، محمد زیدان، احمد حسام "میدو"، شادی محمد،حسنی عبد ربه،عامر زکی را به تیم ملی آورد و عصالم الحضری را از روی نیمکت جانشین نادر السید کرد.این مربی 60 ساله در حقیقت تغییر نسلی را صورت داد که مصر به طور قطع در جام جهانی 2010 اگر دچار بدشانسی نشوند حضور داشته باشند. در حقیقت آنها دورخیز خود برای جام جهانی 2010 را از سال 2004 آغاز کردند. حسن شحاته در سال 2006 که مسابقات به میزبانی کشورش برگزار می شد توانست مصر را با غلبه بر ساحل عاج به عنوان قهرمانی برساند و البته تصویر قابل تاملی که از این جام در اذهان علاقمندان حرفه ای فوتبال مانده است صحنه ای بود که در دیدار مقابل سنگال ستاره تیم ملی مصر یعنی احمد حسام "میدو" پس از ان که تابلوی تعویض را دید و متوجه شد که اوست که باید از بازی بیرون بیاید، شروع به اعتراض به سرمربی خود کرد و هنگام بیرون آمدن نیز با حسن شحاته به درگیری لفظی پرداخت. پس از آن بود که شحاته چشم روی ستاره تیم خود پوشید و تیم ملی مصر را در همان رقابتها و همینطور در مسابقات سال 2008 به قهرمانی جام ملتهای آفریقا رساند. او اینگونه با بازیکن سالاری مقابله کرد و وساطت هیچ کدام از مسئولین فوتبال کشورش را نپذیرفت تا سایر هم تیمی های میدو بدانند راز موفقیت و حضور در تیم ملی همدلی و انگیزه و تلاش است. اما نکته ای که در این بین با توجه به استراتژی مصری ها نهفته بود، استفاده از بازیکنانی بود که عموماً درتیم های باشگاهی مصر بازی می کردند و به غیر از ابراهیم سید،احمد حسن، محمد زیدان و محمد شوقی که این آخری نیمکت نشین بود، همه بازیکنان این تیم یا در لیگ مصر بازی می کردند و یا اینکه در لیگهای کشورهای همسایه مشغول بازی بودند. استخوانبندی تیم ملی مصر را بازیکنانی تشکیل می دادند که در تیمهای الاهلی،الزمالک و اسماعیلی بازی می کردند و کاملاً با هم هماهنگ بودند. در حقیقت آنها از لژیونرهای مشهور خود حتی از میدو که سابقه بازی در رم و مارسی را داشت و هم اکنون عضو تاتنهام است گذشتند تا به این دو عنوان قهرمانی برسند. آنها بدون ستاره خاصی با تیمی یکدست توانستند عنوان قهرمانی دو دوره متوالی جام ملتهای آفریقا را کسب کنند و به طور قطع یکی از مدعیان صعود به جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی خواهند بود.آنان توانستند تیمهای پر ستاره ای نظیر ساحل عاج،سنگال و کامرون را با ان همه ستاره مشهور در طول این دو دوره ناکام بگذارند تا مزد اعتماد به جوانان خود را بگیرند. مصری ها در حقیقت راهی را رفتند که در سال 98 امه ژاکه همراه با تیم ملی فرانسه رفت و از ستاره هایی نظیر بازیل بولی،جوسلین آنگلوما، اریک کانتونا، دیوید ژینولا گذشت تا با اعتماد به جوانانی نظیر زیدان،آنری،ترزگه، پوتی،ژورکائف ، لیزارازو، کاندلا،بوغوسیان و با تکیه بر تجربه دشام،بلان،بارتز بر بام فوتبال دنیا بایستند. آیا وقت آن نرسیده است که ما نیز همچون مصر که فرانسه سال 98 را الگوی خود قرار داده است به خود بیاییم و بازیکنانی را به صرف آن که لژیونر هستند را به تیم ملی دعوت نکنیم؟ آیا بازیکنانی که در لیگ ایران مشغول بازی هستند، انگیزه بسیاری دارند و می توانند مدت زمان بیشتری در کنار هم باشند تا به هماهنگی برسند از ستاره هایی نظیر هاشمیان،رضایی، رجب زاده و .... کمتر کار آیی دارند؟ آیا به صرف خوردن برچسب "لژیونر" روی پیشانی این بازیکنان آنها باید تحت هر شرایطی به تیم ملی ایران دعوت شوند؟ مصری ها از ستاره های مسن و البته سرکش خود گذشتند تا به این موفقیتها دست یابند، چه ایرادی دارد بازیکنانی نظیر میداودی، زنید پور، میرقربانی، مازیار زارع،کاظمیان،مبعلی،شجاعی جانشین بازیکنانی نظیر هاشمیان ، سامره، نیکبخت واحدی،آندو تیموریان و مهدوی کیا و کریمی نا آماده شوند؟ آیا بازیکنانی که بالاتر نام آنها رفت نمی توانند جانشین ستاره های خاموش تیم ملی ایران شوند؟ از ان گذشته وقتی بازیکنانی که پیش از این جای خود را در تیم ملی ثابت می دیدند خطر را احساس کنند تلاش بیشتری خواهند کرد تا به تیم ملی ایران راه پیدا کنند و ان گاه پیراهن سفید تیم ملی ایران را با ارزش قلمداد خواهند کرد و از جان و دل خود برای تیم ملی ایران مایه می گذارند و اصطلاحاً دست به فوتبال کارگری خواهند زد تا آن که فکر تیپ و قیافه خود در زمین چمن باشند. تیم ملی ایران همانند سال 1996 به یک تغییر نسل نیازمند است. در آن زمان با درایت و ریسک محمد مایلی کهن بازیکنانی نظیر نیما نکیسا، داریوش یزدانی، مهدی مهدوی کیا، فرشاد فلاحت زاده، سید علی موسوی،خداداد عزیزی، سیروس دین محمدی، مهرداد میناوند، نعیم سعداوی، افشین پیروانی،کریم باقری جانشین بازیکنان مسنی نظیر درخشان،قلعه نویی،ابطحی،مرفاوی،مدیرروستا، غلامپور،رضایی منش، مهدی فنونی زاده، مجید نامجو مطلق، جواد زرینچه شدند و در حقیقت شالوده و پایه تیم ملی را ترسیم کردند که دو سال بعد به جام جهانی رفتند و فوتبال ملی ایران را غرور و حیثیت دوباره بخشیدند. آیا اکنون زمان آن رنسانس نرسیده است تا تیم ملی ایران راه خود را برای جام جهانی 2010 با راحتی بیشتر پیدا کند و همچنین ابزار بزرگی در آسیا را فراهم آورد؟ از کلمنته یا هر سرمربی که به این پست در تیم ملی منصوب می شود انتظار داریم تا بدون توجه به نامها صرفاً آماده ترینها و با انگیزه ها را به تیم ملی دعوت کنند تا این که فلان بازیکن به خاطر حضور در روی سکوهای فلان باشگاه اروپایی سند تیم ملی را قبضه خود بداند. |