قدر داشته هاي ما را ديگران مي دانند!به بهانه پیشنهاد فیفا به دایی برای پست نایب رییسی در كمیته جوانان فیفا!
Feb 26,2008 00:00 by روزنامه پیروزی
ايران يا حداقل ورزش ايران الگوي تمام نمايي براي استعداد سوزي است. ورزش و فوتبال ما حتي آن زمان كه براي اندك پيشرفتي به آب و آتش مي زند، بسياري از امكانات خود را ناديده مي گيرد و در مهم ترين بخش از كار كه همان نيروي انساني است، فرصت ها را به آتش مي كشد.
شايد مشكل اساسي اين باشد كه چهره هاي غير تخصصي كه به نوعي به فوتبال و ورزش تحميل مي شوند براي اينكه كاستي هايشان به چشم نيايد، ترجيح داده اند كه اين نيروها را ناديده بگيرند، در اين ميان در موارد متعدد نيز شاهد اين معضل بوده ايم كه جدال هاي سياسي و خبري يا حتي دغدغه هاي بازي خود ورزش به فرايند تخصص گريزي منجر شده است و در حالي كه در اين عرصه از بسياري كشورها عقب مانده ايم، حداقل به قدر بيگانگان ارزش آنچه كه داريم را نمي دانيم.
و اما آنچه باعث شد، در مقدمه اين چند خط را بياوريم، نامه اخیر فيفا براي علي دايي است. سپ بلاتر از علي دايي خواسته است تا برنامه ها و طرح هاي خود را براي عهده دار شدن مسئوليت كميته جوانان فيفا ارايه دهد. علي دايي از سوي بلاتر كانديد شده است تا براي احراز اين پست با ماركو فان باستن و لوتهار ماتئوس رقابت كند. حالا ما حيران مانده ايم كه آيا ما از قافله فوتبال دنيا عقب هستيم و هيچ نمي دانيم، يا اينكه فيفا نمي فهمد و نمي داند چه مي كند. بدون ترديد تصور حالت دوم عقلاني نيست.
سوال اين است كه چرا ما از داشته هايمان به درستي بهره نمي گيريم. دايي شايد اين پست را نخواهد و شايد در حالي كه در ايران به جاي حمايت با توطئه مواجه است، رقابت را واگذار كند، اما فيفا آنقدر به افكار و نظرات دايي اعتقاد دارد كه مي خواهد در هر صورت از آن ها در تبيين سياست هاي خود استفاده كند، از علي دايي در ماه هاي گذشته حداقل سه بار از جانب فيفا و A.f.c براي حضور در مراسم هاي مهم دعوت به عمل آمده و او را در جايگاهي قرار داده اند كه تنها افراد با نفوذ فوتبال به آن راه پيدا مي كنند و این را هم همه می دانیم که او عضو کمیته فنی فیفاست و علت دعوتهای اخیر از او همین مهم است.
حال در كنار تمام اين واقعيت هاي انكار ناپذير ما با علي دايي چه كرده ايم؟ اصلاً براي او قدمي بر نداريم. چرا از او براي همين فوتبال استفاده نمي كنيم. سرمايه ها را به راحتي ناديده مي گيريم. او از اين فوتبال رشد كرد و حالا حاضر نيستيم از او براي رشد همين فوتبال استفاده كنيم. در اين ميان دو بحث مطرح مي شود، يكي اينكه مديران و مسئولان ما به دليل ناكارآمدي و متخصص نبودن راه استفاده از اين سرمايه ها را نمي دانند يا اينكه مطرح شدن اين استعدادها آن ها را نگران مي كند.

اميدواريم با تحولات جديد در فوتبال ايران، اين رويه اصلاح شود. چون آنچه تاكنون اتفاق افتاده، اين توانمندي ها يا بايكوت شده اند يا مورد استفاده ابزاري قرار گرفته اند و اين خيانت به فوتبال و ورزش بوده است. امثال دايي باز هم هستند. صفايي فراهاني برخلاف تمام اصول پذيرفته شده فيفا و اصرارهايي كه داشتند، توانست بندي از اساسنامه جديد را حذف كند كه تمام دعواها بر سر آن بود، آن وقت مقابل دوربين تلويزيون به وي گفته مي شود كه به خاطر حفظ شأن و آبروي ايران از نفوذ خود بهره گرفته است، گويي كه چون آقايان برخلاف تخصص خود مسئوليتي گرفته اند، اختيار تمام ايران و مردم در اختيار آن ها است.
ما از افرادي مثل صفايي فراهاني كه در آسيا و حتي فيفا بر سرشان قسم مي خورند و جايگاه خاصي دارند، به دلايلي غير ورزشي و فوتبالي بهره نمي گيريم و باز مي گوييم ما فقط براي خدمت به مردم شب و روز نداريم!! چندي پيش وقتي يكي از ناظران سخت گير فيفا براي ارزيابي ورزشگاه هاي سايپا و سپاهان به تهران آمده بود تا ميزباني آن ها براي جام قهرمانان را بررسي كند، آنقدر اشكال آيين نامه اي گرفت كه فدراسيوني ها از او خواستند براي يك دوره تدريس به ايران بيايد، اما وي با كمال تعجب گفت: ما در كنفدراسيون جلوي پاي امثال دكتر غفاري بلند مي شويم و از او الگو مي گيريم، آن وقت از من مي خواهيد كه براي آموزش بيايم.
درد فوتبال ما در همين مورد خاص، يكي دو تا نيست. ما به راحتي از آنچه در اختيار داريم، گذشته ايم. نه از افكار امثال علي دايي بهره مي گيريم و نه از نفوذ آن ها استفاده مي كنيم. جز تاسف چه می توان گفت؟