|
تحلیلی بر یك قیاس مع الفارق در پست سرمربیگری تیم ملی فوتبال ایران:شباهت ها وتفاوت های امیرقلعه نویی و علی دایی!
Mar 12,2008 00:00
by
aalei
دو روی سکه پر نقش نیمه خالی لیوان: ناامیدمان می کنی! از روزیکه امیر قلعه نویی بر نیمکت تیم ملی تکیه زد با خود لجاجت را به همراه آورد، او بدنبال اهداف خودش بازیکن دعوت می کرد و اتوبان انتقاد را یکطرفه پیمود. سیستم بازی تیم ملی آنقدر پرایراد و ناهماهنگ بود که عنایتی در آن به گوش چپ تبدیل شد و مهمتر اینکه اگر انتقادی مطرح می شد با لبخند مضحکانه ژنرال پاسخ داده می شد. لجاجت های قلعه نویی از جهاتی با یکدندگی های دایی قرابت دارد و با کمی قلم ژورنالیستانه می توان نقاط اشتراک میان ایندو تفکر را یافت . قلعه نویی هرگز سرمربی خوش صحبتی نبود، در حالت عادی همه خوبند اما در مواقع فشار است که شخصیت ها خودش را شفاف و بی واسطه نشان می دهد، سرمربی سابق در این آزمون هم ناامیدمان کرده بود و به بدترین شکل با رسانه ها و خبرنگاران برخورد می کرد. رابطه سرمربی جدید تیم ملی هم البته چندان امیدوارکننده نیست، دایی سابقه درگیری های فراوانی با جماعت خبرنگار دارد و در دنیای سیاه و سپید خود، همه را از یک جریان می بیند، در حقیقت از آنجا كه او از جماعت خبرنگار خیلی لطمه خورده وی نمی خواهد دیواری میان سالم و ناسالم بکشد و چون نمی کشد پس همه یکی هستند. نگاه هر دو به جهان اطراف خیر و شر است و نمی توانند آدم های خاکستری را درک کنند، هر که با آنها نباشد بد است و هر که باشد، خوب می شود. در چنین فضایی و شرایطی که خود ساخته اند تنها آنانکه احترام می گذارند رفیق هستند. کنار هم قرار داد امیر و علی –که بهیچ عنوان به هم نمی خوانند- فقط افرادی را خوشحال می کند که هیچگاه به دایی علاقمند نبودند، هر چقدر امیر می توانست آنها را با سیاست، دوست نگاه دارد اما علی حاضرست که آنان دشمنش بمانند تا از اصولش پا پس نكشد.
نیمه پر لیوان: اسطوره تمام ناشدنی اما از نظر نویسنده، دایی دارای نقاط قوت بیشتری است که حتی قلعه نویی به نزدیک های آن هم نمی رسد. اصلاً مقایسه امیر و علی، قیاسی مع الفارق است و نتایج چندان روشنی نمی دهد. علی دایی فوتبالیست و مربی تحصیلکرده ای است که در چند جبهه جنگیده و تبدیل به مردی سرد و گرم چشیده در اوج جوانی شده است. تماس با کتاب و آماده ساختن ذهن موضوعی است که کمتر مربی ای به آن اعتقاد دارد و برای همین می توان خوشحال بود که سرمربی تیم ملی ایران در این میان کم نظیرست. هر چقدر قلعه نویی میدان های بزرگ را ندید و تجربه ای نیندوخت اما دایی دارای تجربه های بین المللی بزرگ است و توانسته فشار چنین سطحی از بازی را تحمل کند، او حتی اگر فقط بازی را نگاه هم کرده باشد یقین بدانید آنقدر تجربه آموخته است که تیمش را مدیریت کند. اوج افتخار قلعه نویی برگه ای است که ابراهیم طالبی برایش از کریستوف دام گرفته اما دایی افتخار داشته با سرمربیان سرشناسی کار کند واز تمرینات و درس های آنها بیاموزد و حتی در سیستم منظم و با دیسپلین اروپایی ها تجربیات ارزشمندی بیندوزد و در تیم ملی بکار بندد که هرگز نمی توان بر آن چشم بست. اگر همین حالا وارد دنیای اینترنت شوید و نام دایی را به انگلیسی (بخوانید هر زبانی) در صفحه گوگل جستجو کنید با صدها مقاله و خبر روبرو می شوید که نشان از توجه جهانی به این نام است اما این موضوع در خصوص قلعه نویی چندان مصداق ندارد، نام دایی وزنه روحی مناسبی برای رقابت با حریفان است اما هیچ مربی ایرانی دیگری نمی تواند چنین حسی را منتقل کند. نکته مهم دیگر اینکه اکثر کارشناسان معتقد بودند وزن نیمکت تیم ملی در جام ملتها از بازیکنان داخل زمین کمتر بوده و برای همین یکدستی و دیسپلین خاصی وجود نداشته اما نام دایی بزرگتر از هر فوتبالیست و حتی تیمی است. بهترین گلزن جهان عنوانی است که پشت هر تیمی را می لرزاند و به بازیکنان خودی اعتمادبنفس و بزرگی می دهد... و اینکه دایی بر خلاف همتای قبلیش بازیگر خوبی نیست و عادت دارد که «رو» بازی کند، حرف های دایی واژه های گلچینی و آویزان نیست بلکه همانچه که در ذهن و قلبش می گذرد را به زبان می آورد و همین می تواند ما را آرام کند که اتفاق ناامید کننده ای نخواهد افتاد. سرمربی جدید تیم ملی بدنبال ویترین سازی بر روی نیمکتش نیست و از آن محلی برای دوست پیدا کردن استفاده نمی کند؛ او همانقدر که برای خودش شخصیت قائل است، قدر جایگاه و موقعیتش را هم می داند و برای همین حاضر نیست که بر روی آن قدم بگذارد. روزهای با دایی بودن می تواند به فوتبال ایران اعتبار «ویژه» بدهد و فصل های جدیدی را برایمان باز کند. فوتبال با دایی آغاز شده، منتظر سوت آغاز موفقیتهایش می مانیم. |