|
اول بقالى و ماست ترش؟مطلبی طنز از احوالات فوتبال ایران!از كلمنته تا محمد دیوید بكام!
Mar 15,2008 00:00
by
چیا فؤادی
چيا فوادى/Chia Foadi
خب بالاخره كلاغ معروف ما به يك تعطيلات رفت تا از اقصى نقاط دنيا براى ما اخبار فوتبالى بياورد البته اول قصد داشت براى ما اخبارى نياورد اما صحنه اى ديد كه برخلاف ميلش مجبور شد به ما بگويد. قبل از اينكه صحنه را براى ما شرح دهد اين را يادآورى مى كنيم كه كلاغ ما به زبان اسپانيايى مسلط است و واقعى بودن اين جريان را تاييد كرده است. كلاغ به پنجره ها گفت: «براى تفريح به اسپانيا رفته بودم و قار قار نمى كردم چون فكر مى كردم اگر صد بار بلند قار قار كنم جرم محسوب مى شود و من را مى گيرند و از من يك كلاغ پلو خوشمزه درست مى كنند. همينجورى در كوچه پس كوچه هاى مادريد پرواز مى كردم كه ديدم خاوير كلمنته با لباس هاى پاره پوره و در حالى كه يك گونى توپ به پشتش است كوچه به كوچه مى گردد و داد مى زند: «تيم اداره مى كنم، تيم ته جدولى رو قهرمان مى كنم. من خاوير كلمنته ام. مى خواستم ايران روتيغ بزنم نشد، تيم ته جدولى رو صدر جدولى مى كنم. لوانته، مورسيا، ركرتيوو، لاكرونيا و بيلبائو رو قهرمان ليگ قهرمانان مى كنم … تيم ته جدولى نبود؟ كسى منو نمى خواد؟ آى خدا، آخه چرا دست من پيش ايرانى ها رو شد؟» و هاى و هاى گريه كرد و از چشم من دور شد.» وقتى كلاغ به ما اين را گفت اول باور نكرديم، گفتيم شايد مى خواهد سركارمان بگذارد اما يهويى شنيديم كه جناب كلمنته سرمربى تيم خيلى ته جدولى رئال مورسيا شده و يكشنبه شب گذشته هم سه تا گل از ختافه خورده است! اول بقالى و ماست ترش؟ خدا را شكر كه كلمنته به ايران نيامد تا ما هم از كويت ۳ تا بخوريم. چه قياس مع الفارقى! نه؟ ديويد بكام سكونشين
آدم ديويد بكام باشد و روى سكو بنشيند؟ اگر جاى ديويد بكام بوديد و روى سكو مى نشستيد چه احساسى به شما دست مى داد؟ البته نه آن ديويد بكامى كه فكرش را بكنيد بلكه اين ديويد بكامى كه الان داريد عكسش را مى بينيد. حتما مى دانيد كه در فوتبال ايران انواع و اقسام بازيكنان طراز اول حضور داشته و دارند. رضا مالدينى مشهور به رضا شاهرودى، محمد ديويد بكام مشهور به محمد نوازى، وحيد كاسياس مشهور به وحيد طالب لو، مهدى بوفون مشهور به مهدى رحمتى و بهروز كاستاكورتا مشهور به بهروز رهبرى فرد البته به جز كاسياس و بوفون كه شغلشان كمى امنيت شغلى دارد! بقيه يك جورهايى يا كنار رفته اند يا درحال كنار رفتنند يا كنار خواهند رفت ... كه البته محمد نوازى ببخشيد بكام الان از طرف فيروزخان به روى سكوها تبعيد شده است البته مستقيم نه، بلكه اول از ۹۰ دقيقه ثابت به يك نيمه ثابت، بعد از يك نيمه ثابت به بيست دقيقه ثابت، بعد از بيست دقيقه ثابت به ۱۰ دقيقه ثابت، سپس دو دقيقه ثابت، بعد وقت اضافه ثابت و يكى مانده به آخر به نيمكت و در آخر هم به روى سكوها تبعيد شده است. محمد نوازى اكنون در آستانه اخراج از سيستم فيروز استقلال قرار گرفته است. نوازى كه روزگارى عصاى دست حجازى بود با آمدن فيروز به يك اخراجى تمام عيار تبديل شده است. فيروز مى گويد: «آقا، پشت سر اين محمد خالى است. وقتى براى سانتر كردن مى رود ديگر برنمى گردد سر جايش. اين طورى كه به درد نمى خورد. تنها زمانى برمى گردد كه ما گل زده باشيم. آن هم مجبور است برگردد چون بودن در زمين حريف در حين آغاز بازى خلاف مقررات است.» ناصرخان هم كه الان مثل پروتون شده است، خنثى! نيكى و پرسش؟
آقا اين كلمه نيكى چه كلمه نيكى است. هم يعنى خوبى، هم يعنى واحدى نيكبخت هم يعنى ... راستى يك كارتونى بود به نام نيك و نيكو. يادتان هست كه؟ بچه هاى متولد اواخر دهه پنجاه و اوايل دهه ۶۰ يادشان مى آيد. دو تا زنبور بودند چه ماجراهايى داشتند. حالا على دايى كه به كويت رفته بود تا تيم الكويت كويت، سايپا را در رقابت هاى جام باشگاه هاى آسيا ملاقات كند از كويت يك پيغام پسغامى فرستاده بود كه آقا هفته بيست و پنجم ليگ را تعطيل كنيد تا تيم ملى بتواند كويت را شكست دهد. اين جناب دايى هم به استقلال تهران نيكى كرده هم به شب عيد بازيكنان و هم اينكه اگر فدراسيون قبول كند آن وقت بازى پرسپوليس- ذوب آهن لغو مى شود و نيكى سه اخطاره به بازى مقابل استقلال تهران نمى رسد. آن وقت است كه يكى از ستون هاى اصلى حاشيه سازى دربى پايتخت غايب مى شود و استقلالى ها كلى خوشحال و پرسپوليسى ها كلى ناراحت مى شوند البته آنها يعنى پرسپوليسى ها به اين داستان اعتراض كرده اند و استقلالى ها اعتراض نكرده اند. تازه شما فكر كنيد اگر استقلال ۲۷ اسفند راه آهن را ببرد و با توجه به اینکهتوانست ملوان را شكست دهد راه قهرمانى در دو جام هموارتر از هر هموارى مى شود. به اين مى گويند نيكى. آن هم نه واحدى نيكبخت بلكه نيكى دايى به استقلال تهران البته اين را هم از ما نشنيده بگيريد كه نيكبخت ممكن است فصل بعد در استقلال باشد به همراه ع.آ! به صورت حرفى نوشتيم تا فاش نشود. |