|
مصاحبه با جواد خیابانی:من چوب بازی ایران - استرالیا را می خورم!استرالیایی ها هم چوب خباثتشان را خوردند!
Mar 21,2008 00:00
by
فرهاد عشوندی
فرهاد عشوندی تقریبا 10 سال و سه ماه از عصر رويايي 8 آذر 76 كه ايران با گذشتن از سد استراليا به جام جهاني 98 فرانسه رسيدمی گذرد. همان عصري كه مردم را تا پاسي از شب براي پايكوبي در خيابانهاي شهر، بيدار نگه داشت. آن روز حالا بخشي شيرين از خاطرات همه مردم ايران است. خاطره شيرين خداداد و احمدرضا عابدزاده. ياد آن جشن باشكوه. مسابقه اي كه هنوز همه از تماشاي 10 بارهاش هم لذت ميبرند. حالا در ویژه نامه نوروزی پارس فوتبال می خواهیم پس از 10 سال و سه ماه، اين شب رويايي را بازخواني كنیم. جواد خياباني، گزارشگر آن بازي حماسي، خاطرات شنيدنياش را از تيم محمد مايليكهن تا لحظه صعود بازگو كرده است. حرفهايي كه شايد خيلي از آنها را تا به حال نشنيده باشيد. اين گفتوگو را از دست ندهيد!
اتفاق خاصي در شبكه 3 نيفتاد. ما آن موقع يك برنامهاي داشتيم مثل برنامه 90 كه پس از بازيها با دعوت از كارشناسان سعي ميكرديم بازيهاي تيم ملي را نقد فني و داوري كنيم. كارشناساني مثل رحيم ميرآخوري، حاجيلو و دادكان را ميآورديم تا درباره تيم ملي حرف بزنند. برنامههاي ما هر شب پخش ميشد و شبهايي كه من نبودم، به جايم بهروان برنامه را اجرا ميكرد. موضعي كه قرار نشد نسبت به مايليكهن داشته باشيد؟ نه. ما در تلويزيون از او حمايت ميكرديم و اتفاقا مشكلي هم با او نداشتيم، ولي فكر ميكنم مشكلات مايليكهن، بعد از بازي با عربستان در رياض شروع شد. البته بگذار خيلي راحت بگويم. مشكلات مايليكهن را در تيم ملي، روزنامهها ايجاد كردند. آن موقع چند تا روزنامه بيشتر نداشتيم. يكي از اين روزنامهها، عامل اصلي اختلافها بود. پس از باخت يك بر صفر تيم ملي در رياض، آن هم در شرايطي كه ايران داشت 10 نفره بازي ميكرد تيتر زد« افتضاح در رياض». درحالي كه آن موقع اصلا تيم ملي مشكلي نداشت. البته تيم در آن بازيها نتايج خوبي هم نگرفته بود در دور رفت، تيم ملي هم چين را برده بود وهم قطر را و فقط با عربستان در تهران مساوي كرده بود و شرايط خوبي داشت. ولي يك دفعه روزنامهها جو را عوض كردند. اين ايده و نظر شخصي من است. اصلا هم نميگويم صد در صد درست است، ولي فكر ميكنم خيليها دوست نداشتند ايران با محمد مايلي كهن به جام جهاني برود. يعني واقعا فكر ميكني محمد مايليكهن ميتوانست آن تيم را به جام جهاني ببرد؟ مايليكهن آن تيم را به جام جهاني برد. اگر تا همان جا هم با او نتايج خوبي نميرسيديم كه شانس صعود را از دست ميداديم. مثلا فكر كردي كه اگر در گروه مان سوم ميشديم چه اتفاقي ميافتاد؟ در آن شرايط كه اصلا به جام جهاني نميرسيديم. يعني قرار بود بين 5 تيم در گروه مان سوم بشويم؟ اين ديگر خنده دار است! مگر قبلا نشديم؟ مگر بازي ايران و بحرين خيلي بهتر از بازي ايران با قطر در زمان مربيگري بلاژ بود و همه ستارهها را هم داشتيم؟ فرق مايلي با بلاژ چي بود؟ اين را شما جواب بدهيد؟ بلاژ هم وقتي باخت همان بلا را به سرش آوردند؟ نه، همه تا روز آخر هم از بلاژ حمايت ميكردند. در آزادي در روز بازي ايران و ايرلند كسي به بلاژ فحش نميداد؛ اما روز بازي ايران و كويت در آزادي، من، كنار محمد دادكان نشسته بودم. محمد دادكان اشك ميريخت بهخاطر فحشهايي كه به خانواده مايلي ميدادند. مگر او چه گناهي كرده بود؟ تيم هم كه هنوز حذف نشده بود. دادكان هم كه خودش معامله بدي با مايلي كهن كرد! اين دعواها براي بعد بود، ولي آن روز كه با هم مشكلي نداشتند. اشك دادكان براي مايلي نبود، براي تيم ملي بود كه فنا شد. فحشها در بازي با كويت از دقيقه 70 به بعد شروع شد. وقتي تيم نميتوانست جلوي 100 هزار نفر بازي قابل قبولي را انجام دهد. نه، مثلا همين استقلال این قصل خصوصا در نیم فصل اول را ببین را ببين. اصلا همين جا اگر سردبيرت بگويد اگر يك غلط داشته باشي اخراجت ميكنم سري بعد تو دو غلط مينويسي. باخت تيم ملي با عربستان آن هم در آن شرايط واقعا فاجعه بود كه فونت شاه رفت برايش تيتر زده بودند «افتضاح در رياض»؟ اين برخورد مطبوعات بود كه نظم تيم ملي را به هم ريخت. شايد توجيه برخي از آنها اين بود كه مايلي كهن تيم ملي تشكيل نداده بود؛ تيمش تيم منتخب پرسپوليس بود اين افراد از او بدشان ميآمد چون زرينچه را در تركيب نميگذاشت. چون منصوريان را تعويض ميكرد اين دليل نميشود كه مربي تيم ملي بخواهد آن طوري فكر كند كه ما دوست داريم. اين دليل نميشود كه ما بهخاطر اين ماجرا تيم ملي را دوست نداشته باشيم. اين هم دليل نميشد كه او 7 پرسپوليسي را كه شايد چندتايي از آنها در حد تيم اصلي نبودند در تركيب بگذارد و 3 يار خوب استقلال را به دليل استقلالي بودنشان دعوت نكند. الان رائول كه محبوب ترين بازيكن اسپانياست را به تيم ملي دعوت نميكنند. ولي مطبوعات مادريدي تو كار سرمربي تيم ملي آنها نميگذارند. به وقتش اگر تيم ملي آنها هم نتيجه نگيرد از همان مربي انتقاد ميكنند ولي تيم مايلي كه داشت نتيجه ميگرفت. همان طوري هم كه خودتان گفتيد تا وقتي تيم ميبرد يا مساوي ميكرد، كسي از مايلي انتقاد نميكرد... ولي بعد از آن باخت هم اگر ما كويت را در تهران ميبرديم به جام جهاني ميرفتيم. قبل از آن هم كه اين همه برد خوب بهدست آورده بوديم. باز هم ميگويیم فحشها در دقايق آخر بازي با كويت شروع شد. يعني زماني كه تيم مايلي نشان داد توان بردن را ندارد و مردم احساس كرده بودند مايليكهن روياي جام جهانيشان را به باد ميدهد. شما مسائل را با هم قاطي ميكنيد. اينكه مطبوعات از مايلي انتقاد ميكردند دليل ناسزاهاي مردم نبود. يا اينكه استقلاليها از او شاكي بودند شما از مايلي بدتان ميآمد چون پاشازاده را بازي نميداد. اين در تمام دنيا يك عرف است كه مردم از مربي تيم مليشان ناراضي باشند يا حتي او را هو كنند؛ اما اين معنايش دوست نداشتن تيم ملي كشورشان نيست. در فرانسه يا اسپانيا و يا هلند هم اين اتفاق ميافتد، ولي مردم عاشق تيم ملي كشورشان هستند! ولي آن جو به تيم ملي ضربه زد. فضاي كار را براي مايليكهن سخت كرد و قدرت تصميم گيري را از او گرفت. اين ديگر دليلش ناتواني مربي تيم ملي است. اصلا حالا كه اين قدر دو آتشه از مايليكهن دفاع ميكنيد ميخواهم بپرسم واقعا مايلي شايستگي سرمربيگري در تيم ملي را داشت؟ فكر ميكنم آن زمان ما هيچ گزينه ديگري را نداشتيم كه بخواهيم هدايت تيم ملي را به او بسپاريم. مايليكهن تنها گزينه ما بود. همان زمان روزهاي اوج كار حجازي بود. همه ميگفتند بعد از پروين نوبت اوست كه به تيم ملي بيايد ولي مايلي چون روابط بهتري را مسئولان وقت ورزش داشت مربي تيم شد. به حجازي بر نخورد؛ ولي اوج مربيگري او در بنگلادش بوده. چه نتيجه درخشاني او در كارنامه مربيگرياش دارد. يكبار هم كه قهرمان ليگ شد به لطف انصراف پرسپوليس از ليگ بود. اما باز هم سابقه مربيگرياش بيشتر از مايليكهن بود كه تمام سابقه كارياش در تيم، دستياري پروين بود نميدانم. هنوز هم جاي آن خط روي صورت شما هست. از او بيزاري چون به پاشازاده بازي نداده است. تو طرفدار تيم ملي فوتبالي يا يكي دو بازيكن؟ يكبار ديگر هم گفتم. اين كه مردم موافق مربي تيم ملي نباشند در همه جا عرف است. مردم تيم ملي را دوست داشتند ولي از برانكو بيزار بودند. اين را كه ديگر قبول داريد؟ ببين هنوز هم بعد از اين همه سال محمد مايليكهن ميگويد اگر من دايي را از تيمم كنار ميگذاشتم به جام جهاني صعود ميكرديم. ميداني او چرا دايي را به تيم برگرداند؟ چون نتوانست فشار رسانهها را تحمل كند. ولي وقتي آراگونس وقتي ميخواست رائول را كنار بگذارد اصلا به حرفهاي هيچ رسانهاي توجه نكرد. اين از ناتواني مايلي بوده كه تسليم شده. فشار رسانهها باعث فشار مديرانش به او شد. قرار بود دايي از مايلي عذرخواهي كند؛ اما او اين كار را نكرد و به تيم برگشت.اين معنايش ناتواني مربي است؟ مصطفوي باعث شد دايي برگردد. او گفت دايي عذرخواهي كرده. اينها را البته من شنيدم و نميدانم كه سنديت داشته باشد؛ ولي مطمئنم كه بازيكن سالاري نگذاشت تيم ما با مايلي به جام جهاني برود. من در رختكن يكي از بازيهاي آن تيم بودم كه......اين واكمن را خاموش كن!......( جواد در اين دقايق خاطره اي را از قهر 5 يار سرشناس تيم پيش از شروع بازي با عربستان ميگويد كه باعث شد مايلي ارنج تيم را عوض كند!) اينها همهاش اثبات ميكند كه مايليكهن توان اداره تيم ملي را نداشته است! اما اين بازيكن سالاري را همين الان در پرسپوليس افشين قطبي هم ميبينيم. ولي بايد حرمت مربي حفظ بشود. همه اينجا هوادار بازيكن هستند. وقتي 6 گل به كره زديم همه گفتند عجب بازيكن بزرگي است خداداد. دايي چقدر خوب گل ميزند ولي وقتي به عربستان باختيم همه فرياد زدند خاك بر سر مايلي كهن! بگذاريد خيلي رك صحبت كنيم. بسياري از مشكلات مايلي از اين بود كه مردم او را در قواره مربيگري تيم ملي نميدانستند... او محبوب نبود... شايد در ابتدا اين طور بود ولي وقتي تيم در جام ملتهاي امارات نتايج خوبي گرفت شرايط عوض شده بود و مردم دوستش داشتند. او هم به اندازه خداداد و دايي محبوب بود؛ اما وقتي قبل مقدماتي جام جهاني، دايي را كنار گذاشت، مشكلات شروع شد. ماجراي دايي مثل ماجراي ژاكه با ژينولا و كانتونا بود. وقتي او پيش از جام جهاني اين دو را كنار گذاشت، همه روزنامهها عليه اش موضع گرفتند. ولي او ثابت كرد كه تيمش نيازي به اين دو يار نداشت. دشام گفته بود كه وقتي كانتونا بود بايد فقط به او پاس ميداديم واين تاكتيك تيم را خراب ميكرد؛ ولي وقتي بدون او به زمين رفت، تيم خلاق شد. تيم ايران با دايي چه رونق تاكتيكي داشت؟ هيچي. فقط ناخواسته توپها براي دايي سانتر ميشد. آن روزها(راه صعود به جام جهانی ۹۸) شما نزديك ترين خبرنگار به تيم ملي بوديد... آره من تقريبا تو بيشتر سفرها همراه تيم ملي بودم. به بازي رفت ايران با استراليا برسيم. چقدر در تيم حاشيه داشتيم؟ من خيلي نزديك نبودم به تيم. ما همه جا همراه بچهها بوديم؛ اما خيلي به اردو نزديك نميشديم. اطلاعاتمان از گپهايي بود كه گاهی با بچهها ميزديم. من حتي در استراليا هم با تيم نبودم. اصلا من جدا از اردو بودم. من بازي رفت را داشتم گزارش ميكردم كه بين دو نيمه از سازمان(صدا و سیما) با من تماس گرفتند و گفتند پاسپورتت را صبح روز بعدش تحويل بده تا بروي استراليا. ما همه كارمان جدا از تيم بود. من حتي 3 روز هم ديرتر از آنها برگشتيم تهران. يعني سر تمرين تيم هم نميرفتيد؟ چرا ميرفتم و به بچهها هم سر ميزدم. كلي هم با آنها حرف ميزديم؛ ولي فقط در همين حد بود! پس يعني خبري از باندبازي در تيم نبود؟ نه، تقريبا براي آن بازي بچهها ديگر همدل بودند. آنها مربي قبلي (كه دوستش نداشتند) را بركنار كرده بودند و ديگر مشكلي نبود. ويرا چه نقشي در تيم داشت؟ ميشود گفت اصلا هيچ! او هيچ كاري نكرد. فقط قبل از بازي برگشت با استراليا براي بچهها آش پخت كه احمد كاري با آش كرد كه هيچكس نتواند يك قاشق هم از آن بخورد! او هيچكاره بود و تيم ما با خلاقيت فردي بچهها صعود كرد. حالا ديگر نوبت بازي برگشت است. مسابقهاي كه 20 دقيقه اولش روي دور تند بود! آن كه به دليل يك مشكل فني بود. بازي پخش شده در ايران به دلايل فني و به جاي استاندارد 24 فريم در ثانيه، با 23 فريم پخش شد كميسريعتر شده بود؛ وگرنه من نوار اصلي آن بازي را دارم و بارها هم ديدم. آن بازي، مسابقهاي است مثل همه بازيهاي ديگر. ولي واقعا دقايق سختي بود! آره، اين مشكل باعث جذابتر شدن بازي براي بينندههاي ايراني شد؛ چون بازي را سريعتر از جريان مسابقه ميديدند. البته آن دقايق خيلي هم فشار تحمل ميكرديم آره، آن روز هر كس ديگري حتي كان هم جاي احمدرضا بود 4 گل ميخورد. قبل از بازي با احمد حرف زده بوديد؟ نه ولي بعد از بازي حرف زديم. خوشحال بوديم و همديگر را ماچ ميكرديم. مدام به من ميگفت: «تپل جان! ديدي رفتيم جام جهاني! شب قبل از بازي، فضاي اردو چطور بود؟ فكر ميكرديد كه تيم صعود كند؟ شب قبل از بازي رفتيم در يك جلسه كوتاه مدت با مسوول رسانهاي فدراسيون فوتبال استراليا، 16 هزار دلار پول داديم كه حق پخش گزارش بازي را بگيريم. در ورزشگاه يك جايي براي ما تو جايگاه انتخاب كردند. جايي كه به ما دادند خيلي جاي خوبي بود. من پرچم ايران را هم گذاشتم رو ميز و رفتم؛ ولي فردايش كه رفتيم، ما را فرستادند جايي وسط تماشگرهاي بالاي ورزشگاه كه خيلي وحشتناك بود. من خودم بايد صدابرداري هم ميكردم و صداي ورزشگاه را زير صداي گزارش ميدادم. جو اين قدر وحشتناك بود كه باورمان نميشد زنده بيرون برويم؛ چه رسد به اينكه صعود كنيم. بچهها هم همه فكر ميكردند كه آخر بازي 5 يا 6 تا ميخوريم و بر ميگرديم. گزارش اين بازي براي همه متفاوت بود. يك بازي و گزارش حماسي با هيجان من از نيمه دوم كه آن استراليايي تور دروازهمان را پاره كرد، به آنها توهين كردم. منظورم توهين نبود، هيجانت را در زمان گزارش ميگويم! به نظرم آن گزارشم خيلي معمولي بود؛ ولي استرس بازي بود كه مردم را هيجانزده كرده بود. فكر ميكنم چون آخر بازي حماسي شد، گزارش من در يادها ماند. تازه بعد از همان بازي هم كلي در روزنامهها عليه من نوشتند؛ اما بعدها اين گزارش را حماسي كردند. همين چند روز قبل يكي نوشته بود «كاش جواد بعد از ايران و استراليا از گزارشگري خداحافظي ميكرد.» من خودم هم نميدانم چرا عليه من مينوشتند. من هيچ وقت چهرهاي روزنامهاي نبودم! حتي يك نفر هم آن روز از من دفاع نكرد. مثلا همين چند هفته قبل در بازي پرسپوليس با مس گفتم «توپ زير پاي آشوبي كه تازه ازدواج كرده».... بعضي از همين دوستان گفتند چرا بازي را گزارش نميكني؟ در صورتي كه اگر كسي ديگر اين را ميگفت، ميگفتند چه اطلاعات حاشيهاي دارد. يا مثلا وقتي گفتم «علي مولايي فوق ديپلم دارد و تحصيلكرده است».... دستم انداختند. آنها نميدانند مولايي كجا بزرگ شده كه اگر ميدانستند حق ميدادند كه فوق ديپلم را تحصيلكرده بدانم. هيچ دقت كردي هيچ حرفي از 8 آذر نميزني؟ خب شما اصلا سئوالي نميپرسيد كه من جواب بدهم! مثلا بعد از صعود چه اتفاقهايي افتاد؟ هيچ چيز! فقط شادي و داد و فرياد. فقط همين. فائقي خيلي بامزه حرف ميزد. عابدزاده هم مدام ميگفت: خيكي رفتيم جام جهاني! دايي و احمد آن موقعها با هم دوست بودند؟ آنها بازيكن تيم ملي بودند. فقط؟ ببين چوب گرفتي دستت، تو خاكستر دنبال چي ميگردي؟ من همه دعواها را در كتابم نوشتم! از تيم كه حرفي نميزنيد. حداقل از جو بازي بگوييد! قبل از بازي، ميناوند و سعداوي ميگفتند 6 گل كمتر نميخوريم. جو ورزشگاه وحشتناك بود. آنها همه كار كرده بودند كه براي ما جهنم بسازند. بدي استرالياييها به همه سرايت كرد. آنها تماشاگران ما را پخش كرده بودند. در آن بازي ما 20 هزار طرفدار داشتيم كه در تمام ورزشگاه پخش بودند و صدايشان يكدست نبود. قبل از بازي هم يك كليپ از اسكوربورد پخش كردند كه يك دختر استراليايي، مسابقه را از يك مرد ايراني كه شمايلش را شبيه به شخصيتهاي فيلم 300 ساخته بودند، ميبرد. يا قبل بازي، 31 پرچم تيمهاي صعودكننده را آوردند و بعد هم پرچم استراليا را به عنوان تيم سي و دوم آوردند. آنها قبل بازي، جشن صعود را شروع كردند. اين كارهاي آنها همه ايرانيها را عصباني كرده بود. همه به فكر انتقام بودند. بين دو نيمه بازي، اوضاع چطور بود؟ جاي ما اين قدر بد بود كه جرات نكرديم از جايمان تكان بخوريم و نميدانم چه اتفاقي در رختكن ما افتاد! همان جا نشستم. بعد از بازي هم كلي دردسر كشيدم كه از پلههاي استاديوم بيايم پايين. تازه وقتي پايين آمدم يادم افتاد دوربينم را نياوردهام و دوباره رفتم آن بالا. اصلا كمر درد من از همان جا شروع شد. همين الان هم هرچي فكر ميكنم هيچ چيز يادم نميآيد. همه جزييات بازي ايران و آمريكا را يادم ميآيد؛ ولي بازي ايران و استراليا را اصلا يادم نيست. فقط از برخوردهاي بد آنها خاطره دارم. آنها بدترين آدمهاي دنيا هستند. چند ماه بعد از بازي، از تلويزيون استراليا نماينده فرستادند تا با من مصاحبه كند. گزارشگرشان از من پرسيد كه چرا عليه ما حرف زدي؟ من هم مداركم را به آنها نشان دادم. يعني اين قدر بد گفته بودي كه آنها تا اينجا بيايند؟ آره، ميگفتند حرفهاي من در مطبوعات آنها بازتاب زيادي داشته. آنها پرسيدند چرا به فرهنگ آنها توهين كردم. من هم در جواب گفتم شما وقتي آمديد ايران انگار به يك كشور قحطيزده آمده بوديد. حتي آب هم به همراه داشتيد؛ ولي ما ميگوييم يك بيفرهنگ تور ما را پاره كرده، توهين است. او يك وحشي بود كه اين كار را كرد. اوضاع آنقدر بد بود كه بعد از اتفاق پاره شدن تور، نماينده سازمان صداوسيما به من گفت هرچيز كه دوست داري عليه اينها بگو. آنها خيلي نامرد بودند؛ بخصوص اين مارك ويدوكا كه هنوز هم از او بدم ميآيد. رئيس فدراسيون آنها وقتي 2 گل از ما جلو افتادند، با حركات دست به من توهين كرد.البته من بعد از بازي جوابش را دادم!( خنده) اين اتفاقات باعث شد كه يك دفعه همهچيز عوض شود. داشت به ما ظلم ميشد و خدا به كمك ما رسيد. اصلا هيچ كس فكر نميكرد اين اتفاق بيفتد؛ اما افتاد. اصلا همه چيز عوض شد. حتي انگار داوري هم به نفع ما شد آره، گل اول ما آفسايد بود. استرالياييها چوب خباثتشان را خوردند. خدا كمك كرد و داور بازي روي آفسايد اشتباه كرد. گل اول كه ديديد خداداد تو آفسايد است. بعد از بازي يك استراليايي ميگفت اين كار خدا بود كه ما باختيم. اين همان مثلي است كه ميگويند چوب خدا صدا ندارد. قبول داري جواد خياباني هنوز هم در فضاي بازي ايران و استراليا مانده؟ نه، اين حرف را قبول ندارم؛ چون اين بازي باعث شده كه همه از من توقع گزارش حماسي داشته باشند. ولي جواد از حركت بازمانده و اطلاعاتش به روز نيست؟ برايم مثال بزن. در كدام بازي اين اتفاق افتاده؟ من قبل از هر بازي كلي اطلاعات راجع به آن بازي ميگيرم و در گزارش استفاده ميكنم. يك روز يكي برايم نوشته بود گزارشگري كه نان بازي ايران و استراليا را ميخورد؛ اما من فقط چوب اين بازي را ميخورم. خيليها ميگويند خياباني در جريان بازي خوابش ميبرد! (خنده) ديگر حرف الکی نزن! بابا من هنوز هم خيلي به روز هستم، ولي شما روزنامهنگارها از من بدتان ميآيد! اين ايراد را كه ميگويند در اجراهايت خيلي تملق ميكني قبول داري؟ چرا؟ چون گفتم «علي آبادي پدر ورزش ايران است»؟ مسوول ورزش ايران مگر كسي غيراز عليآبادي است؟ من مراسميرا گزارش ميكردم كه كارفرمايم آنها بودند.
تحصيلات: كارشناسي ارشد مهندسي مواد آغاز كار در سازمان صدا و سيما: 1373 اولين گزارش: 1375- بازي پرسپوليس و كشاورز (اين مدت در حال تمرين بودم) بهترين گزارش: بازي ايران و يوگسلاوي در جام جهاني 1998 (از نظر فني گزارش من خوب بود) تلخترين گزارش: همان بازي (خوب بازي كرديم و باختيم) ازدواج: 1374 – حاصل اين ازدواج دخترم نگار بود كه الان 11 ساله است و قهرمان شناي تهران شغل فعلي: گزارشگر و مدرس دانشگاه – تا پايان سال ۸۶ (که گذشت)به عنوان كاركند رسميسازمان استخدام ميشوم. در دانشگاه علميكاربردي هم، نقشهكشي صنعتي، كاربرد مواد در صنعت و اصول ريختهگري را تدريس ميكنم |