چه كسى از اين فوتبال لذت مى برد؟دريغ از يك نظر بر اشك هاى سرازير...
Apr 28,2008 00:00 by aalei
علی عالی/خبرگزاری پارس فوتبال
ليگ هفتم را مى توان ليگ سقوط فوتبال ايران دانست كه تولدش در دوران بى «رئيسى» فدراسيون فوتبال اتفاق افتاد و ادامه اش را در مسيرى گذراند كه فوتبال نه تنها در ميدان دنبال نمى شد بلكه در توفان نزاع هاى مديريتى براى انتخابات دستخوش بازى هاى پشت پرده و سكته هاى مقطعى مى شد. ليگ هفتم را بايد به عنوان الگويى نامنظم در فوتبال ايران نام نهاد كه در برخى روزها چندين هفته بدون بازى را پشت سر مى گذارد، روزهايى را منظم با ريتم ناهماهنگ برگزار مى كرد و در چنين ايامى فشرده ترين دوران خود را در تاريخ هفت ساله مى بيند. ليگ امسال نه تنها پديده اى را به فوتبال ايران معرفى نكرد بلكه ركوردهاى بى نظيرى را در اخراج مربيان تجربه كرد و امروز ادعا دارد كه مى خواهد با شیوه {هر ۳ روز يك بازى }، قهرمان را معرفى كند. به نظر شما چه كسى از اين فوتبال لذت مى برد و مى تواند از وجوهات بسيار آن استفاده لازم را برد؟
مديران: مردان بى برنامه و نخ نما شده
مديريت در فوتبال ايران چالشى بزرگ به حساب مى آيد كه خود يكى از عوامل ايستايى باشگاه ها و در جا زدن فوتبال ايران است. بزرگ ترين معضل مديران باشگاه هاى ايران را مى توان به تفكر و انديشه اى مرتبط دانست كه آنها را بر روى صندلى مى نشاند و به آنها جهت و مسير مى دهد اما اين ايده نه تنها كمكى به فوتبال نمى كند بلكه موجب مى شود جايگاهشان متزلزل تر و پايه هاى مديريتى شان آسيب پذيرتر به نظر بيايد. كمتر پيش آمده كه مديريتى در ابتداى فعاليت هايش بخواهد برنامه هاى عملياتى اش را اعلام عمومى كند و از تفكرات برنامه محور و لوازم اجرايى آن بگويد، در همه اين سال ها هرچه ديديم برنامه هاى «روزمره» و تفكرات مقطعى بوده است كه تاثيرى بر آينده فوتبال و تيم ها نداشت. همين پروسه موجب شده كه مديران هر روز منتظر خبر بركنارى خود باشند و براى ماندن بر صندلى رياست به خواسته هاى نامعقول و بعضاً ايجابى توجه كنند و آن را در برنامه هاى خود قرار دهند. مديران از اين فوتبال راضى نيستند و مطمئناً لذتى از اتفاقات آن نمى برند و براى حضور بيشتر سعى كرده اند تا در سيستم حل شوند تا ديده نشوند. تغيير براى هر مديرى بها دارد و آنها نمى توانند بدون فرصت كافى به تحول بينديشند.
بازيكنان: حركت در مسير بن بست
در درون فوتبال ايران چه اتفاقاتى در حال شكل گيرى است و چه سيرى طى مى شود؟ بازيكنان فوتبال ايران چه لوازمى براى بروز استعدادهايشان دارند و سيستم فوتبال از «پديده ها» مى تواند بازيكنانى «بزرگ» و «حرفه اى» بسازد؟ متاسفانه فوتبال ايران به راحتى استعدادهايش را از دست مى دهد و حداكثر ظرفيتش نشان دادن استعدادهاى جديد براى جريان فوتبال است اما هيچ بسترى براى بهتر شدن، آبديده شدن و توانا شدن آنها وجود ندارد و متاسفانه چنين بازيكنانى در حد «پديده» باقى مى مانند و نمى توانند پله هاى ترقى را طى كنند موضوع بعدى به رشد فضايل اخلاقى و شخصيتى بازيكنان است كه حتى در باشگاه هاى با پسوند «فرهنگى- ورزشى» هم كمترين توجهى به آن نمى شود و همه چيز در حد «شعار» و «سطح» باقى مى ماند. پرسپوليس و شيث رضايى، استقلال و مجتبى جبارى و حتى صباباترى و موضوع نزاع ضیایی و فضلى تنها گوشه اى از حواشى بدنماى فوتبال ايران است. كه در حال از بين بردن «اخلاق ورزشى» در ميدانى است كه بايد مروج جوانمردى و احترام باشد. از موارد ديگر نيز مى توان به پديده «دوپينگ» در ميان بازيكنان ايرانى گفت كه متاسفانه توسط مسئولين فوتبال مغفول مانده و گويى چشمها نمى خواهند ببينند و گوش ها دوست ندارند كه بشنوند. آنها نيز در اعماق وجودشان لذتى از فوتبال نمى برند و دلشان به عكس و نوشته هاى روزنامه هايى خوش است كه روزى را در مطبوعات بگذرانند.
مربيان: همان هستند كه بودند
پروسه تربيت مربى در فوتبال ايران عقيم است و نمى تواند از بازيكنان «بزرگ» و حتى متوسط خود، مردانى دانا و مربيانى توانا بسازد. مربيان در فوتبال ايران منزوى هستند و كمتر پيش آمده كه چهره اى قابل احترام و انديشمند در ميانشان شاهد باشيم كه بتواند سخن هاى «نو» و «تازه اى» براى فوتبالمان داشته باشد و تفكر جديدى را به شريان هاى خشك شده فوتبال تزريق كند. مربيان در جا مى زنند چون زبان بين المللى را نمى دانند و براى آموختن فقط مى ايستند تا اطلاعات به آنها تزريق شود. آنها به پيشرفت فوق العاده علم مربيگرى اهميتى نمى دهند و از تحول سيستم ها و طراحى تمرينات جديد اطلاعات محدود و جزوه اى دارند و براى همين ديگر جذابيتى براى شاگردانشان ندارند و در شعاع محدودى به فعاليتهايشان ادامه مى دهند.حتى مى توان نگاه جامعه به مربيان ايرانى را نيز دخيل دانست كه كمتر مربى ايرانى توانسته جايى در قلب مردم بيابد و اگر كسى از اين جمع مورد توجه قرار گرفته مطمئناً دانش مربيگرى را كسب نموده و از آن مهمتر زبان گويايى براى بيان انديشه ها و جريانات مختلف دارد كه امكان ارتباط ميان خود و خيل عظيم فوتبالدوستان را براى خود مهيا ساخته است. اكثريت مربيان ايرانى را افرادى تشكيل مى دهند كه هنوز به جزوه هاى قديمى خود اتكا دارند و از اتفاقات روز تنها براى شنيدن و ديدن - و نه عمل كردن - بهره مى برند. آنان لذت را در چند صباح تيمدارى خلاصه كرده اند...
هواداران: دريغ از يك نظر بر اشك هاى سرازير
در چرخه فوتبال ايران چه كسى به خيل عظيم هواداران و فوتبالدوستان فكر مى كند كه نقش بى بديلى در توسعه فوتبال و جذابيت هاى آن دارند. هوادارانى كه ساعت ها بر سكوهاى سيمانى و فلزى ورزشگاه ها مى نشينند و دقايق بسيارى را به تشويق مدير، بازيكن و مربى مى پردازند اما در تصميم گيرى هاى پشت پرده و جلوى پرده كمترين نقشى را نيز ندارند. هوادار همان پسرك عاشقى است كه پس از باخت تيم محبوبش و نمايش ضعيف ستاره هايى كاغذى ساعت ها به فكر فرو مى رود و نمى تواند شكست را از حافظه اش پاك كند و شايد روزها بر جريان زندگيش تأثير بگذارد اما فلان مدير بدون توجه به اين عشق پاك و صداقت تمام نما، كاهلى مى كند و مسبب اخراج تيمش از لیگ قهرمانان باشگاه هاى آسيا مى شود يا فلان بازيكن براى خودش در تيم باند تشكيل مى دهد و بدون توجه به اين علاقه و محبت، از پاس دادن به هم تيمى طفره مى رود تا درس عبرتى به بقيه دهد. هواداران دل شكسته ترين افرادى هستند كه در فوتبال ايران همچنان ثابت قدم و استوار مانده اند اما حقيقتاً لذتى از آن نمى برند. عادت آنها را سرپا نگه داشته و همچنان متعهد به تيم هايشان اما جفايى كه بر آنها مى رود روزگارى خودش را نشان خواهد داد.