|
فقط چند گاف ساده
Mar 19,2007 00:00
by
aalei
سال 85 چگونه گذشت؟ سال 1385 سالی پر دردسر و تا حدود بسیاری غم انگیز برای فوتبال ایران بوده است. سعی شده 11 اتفاق مهم سال مورد بررسی قرار گیرد. 1- خداحافظ جام جهانی: فریدون زندی توپ را سانتر کرد، نصرتی که شب قبل خواب می بیند گل صعود به جام جهانی را می زند و در نیمه اول تا مرز تعبیر شدن خواب نیز پیش رفت اما دیرک دروازه مانع شد به سمت توپ هجوم می برد و در حالت نامتعادل آنرا وارد دروازه می کند تا یکصدهزار تماشاگر بهمراه محمد خاتمی برایش کف بزنند و البته مقدمات شرمساری ما را مهیا سازد. صعود به جام جهانی هیچ لذتی برایمان نداشت، اول بخاطر آن پنج نفری که در زیر دست و پا له شدند و اثری از آن باقی نماند، دوم بخاطر بازی های ضعیف و بی هیجان تیم ملی و تفکرات محافظه کارانه برانکو ایوانکوویچ، سوم هم برای دعواهای فدراسیون با همه و سر آخر هم درگیری بازیکنان و شکسته شدن اتحاد و یکرنگی ملی پوشان. خودخواهی ها و حقارت برانکو موجب شد که تیم ملی با «نا»آمادگی کامل به جام پای بگذارد چراکه پروفسور تمام تمهیدات لازم را برای این سقوط اندیشیده بود. او بر حضور دایی نا آماده اصرار ورزید و خط حمله تیم ملی را کند و بی اثر کرد، سیستم را بر اساس نوع بازی دایی پیر و بی حرکت چید و بدتر از آن برای بودن در ترکیب او، پستهای غیر تخصصی را نصیب ملی پوشان می کرد. او در یک اشتباه دهها غلط تاکتیکی را مسبب شد. برای بازیکنان اصلی نتوانست جانشینان آزموده ای در نظر گیرد و با بستن دایره تنگ انتخاب، عملاً روح انگیزه و جنگندگی را از تیم گرفت، دیگر گل محمدی، نکونام، دایی، کعبی و ... رقیبی را احساس نمی کردند که برای نیمکت نشینی اش احساس خطر کند و همین شد که ایران «بی روح» و کم رمقی را شاهد بودیم و از آن بدتر برانکو مجبور شد تحت هر شرایطی لژیونرها را در ترکیب بگذارد حتی با مصدومیت های شدیدشان و در اوج «ناآمادگی». او حتی ترسوتر از آن بود که فکرش را می کردیم چون در ذهن ما برانکوی جام ملتهای چین نقش بسته بود که با همه نقص ها، ویژگی های خاصی نیز به فوتبالمان بخشیده بود اما آوردگاه جهانی اختلاف های زیادی با مسابقات بی اهمیت آسیایی دارد و خیلی زود متوجه شدیم نه تنها ترسوست بلکه از «کوچکی» هم رنج می برد و توانایی کنترل اوضاع را ندارد. هنوز صحبت های جاسوس مرد کروات در مکزیک، پرسوویچ، در گوشهایمان است که پس از بازی با این تیم گفت:«من نمی دانم بازی ایران چه چیزی کم داشت که برانکو کریمی را از بازی خارج کرد. مگر بازی چطور بود که کریمی تعویض شد؟ او یک دیوانه است!» و تیم ملی بازی با فوق ستاره های پرتغالی را واگذار کرد و با آنگولا به تساوی رسید تا آرزوهایمان را بکشیم. هنوز هم صدای ضربه محکم کریمی به ساک پزشکی به گوش می رسد، چه بلایی سر «جادوگر» آمد که نتوانست هیچگاه بعد از آن سرش را بلند کند و هر روز کم فروغ تر می شود؟ پافشاری های برانکو که برآمده از لجبازی های فدراسیون بود ما را نه تنها به بهشت نرساند بلکه جهنمی از غم، حسرت، اندوه و سرخوردگی ملی را برایمان به لرمغان آورد! 2- دعوای ورزشی در کشور ما دیده بودیم که مدیران ارشد با هم اختلافات پنهان داشته باشند و برای جلوگیری از اما و اگرها هرگز آنرا رسانه ای نکنند اما دعوای علی آبادی و دادکان خیلی زود گل کرد و حرف و حدیث های فراوانی بوجود آورد.ایندو در بهترین حالت بزرگترین تقصیر را در «تعلیق» فوتبال ایران داشتند و لجبازی های هر دو مشکلات بسیاری را از جام جهانی تا تعلیق برای فوتبال بوجود آورد. چه کسی می تواند جواب این همه خسارتها از حذف از جام جهانی تا محرومیت استقلال از جام باشگاههای آسیا را بدهد؟ و همه چیز را که بعد از آن می دانید؟ چون بیش از این صلاح به نوشتن نیست! 3- پدیده ای بنام مصطفوی به واقع او یک «پدیده» است که باید به تحلیلش پرداخت، داریوش مصطفوی متولد منطقه 17 شهریور در روز 18 شهریور بدنیا آمد و بعد از اینکه وارد مدیریت فوتبال شد چنان «ایده هایی» از خودش درآورد که هنوز هم فوتبالمان به خودش ندیده است! از شاهکارهای مدیریتیش می توان به برگزاری لیگ اشاره کرد که در سال های قبل از 76 اتفاق افتاد و در دورانش یک تیم بعلت بازی های بسیار کم از لیگ کنار کشید! ماجرای عدم پردخت صورتحساب های هتل هم همچنان مفتوح است و فوتبال در اوج بی سازمانی، بی نظمی و بی برنامگی قرار داشت. داریوش خان رفت و بعد از نه سال بازگشت، آنهم پس از جلسه یکساعته با مهندس علی آبادی و گفت:«در عمرم چنین سخنانی نشنیده بودم»! مصطفوی آمد و باز هم قربانی مخالفت ها و سدی بنام صفایی شد که اختلافات بسیاری با هم دارند. پیرمرد در اوج دعوای دادکان و سازمان بناگاه جمله ای تاریخی را بزبان آورد که شاید هیچگاه از خاطرش نرود:«فیفا هیچ غلطی نمی تواند بکند!» او این روزها تجدید قوا می کند تا در سال جدید با قدرت بازگردد، در انتخابات فدراسیون و البته اینبار با برنامه ریزی و هدف گذاری. 4- خرد جمعی این واژه ای بود که مهندس علی آبادی برای اولین بار آنرا مطرح کرد و دبیرکل مستعفی از آن استفاده بسیاری نمود. او ابتدا همایشی از مربیان و پیشکسوتان فوتبال و فوتبال نویسی را جمع نمود و یک برگ رای به همه داد و شمرده و نشمرده اعلام کرد که «امیر قلعه نویی» بعنوان سرمربی تیم ملی از میان آرای خردجمعی برگزیده شده و از این پس ایشان سرمربی است، اما هرگز رای ها اعلام نشد و سلامت این رای گیری نیز تایید نگردید! گفته می شود محمد مایلی کهن و مجید جلالی بهمراه قلعه نویی بیشترین آرا را کسب نمودند که بنا به صحبت های قبلی ژنرال سابق ارتش آبی ها عنان کار را در دست گرفت! امیر هم در ادامه خرد جمعی، گروهی از خبرگان و استخوان خرد کرده های فوتبال ایران را به کادر خود افزود و غریب به بیست نفر را برای کادر مربیگری تیم ملی برگزید و تا می توانست در جهت خرد جمعی گام برداشت، از مشاور و مربی تا آنالیزور و کمک مربی، او این اواخر سمت مهم «مشاور اجرایی» را واگذار کرد تا وظایف ستادی و اجرایی را با هم و در یک زمان به سرانجام برساند. برخی «پیشنهادها» را قبول کردند و بعضی دیگر خیر! دقت کردید؟ قبل ازاینکه صحبتی صورت گیرد آقایان برای دیگران حکم صادر کردند و بنظر می رسد داستان «خرد جمعی» از انتخاب قلعه نویی تا جام ملتهای آسیا به همین شکل باشد. 5- شان من کجاست؟ امیر قلعه نویی در سمت تیم ملی گاف های زیادی داد که از شمارش خارج است اما به اختصار چند مورد مهم را بررسی می کنیم. ابتدا با قاطعیت اعلام کرد که همه چیزم از استقلال است و هیچگاه آنرا فراموش نمی کنم و باید دینم را ادا کنم، با همین صحبت ها قشر عظیمی از هواداران تیم ملی را دور کرد چون آنها دریافتند سرمربی تیم ملی بشدت «رنگی» است و برای همین بر روی سکوهای تیم ملی، هواداران به دو دسته قرمز و آبی تقسم می شدند و حتی در کمپ شعار «... استقلال حمله کن ...» هم داده می شد. گاف بعدی در دبی و مقابل اشتوتگارت اتفاق افتاد که به داور توهین کرد و اززمین بازی اخراج شد، چند هفته بعد از صفحه تلویزیون دیدیدم که سرمربی تیم ملی در کنار زمین و جایگاه داوران نشسته و بازی را تماشا می کند و گویی نمی داند کیست و چه پست مهمی انتخاب کرده است. گاف های امیر ادامه پیدا می کند و در تلویزیون به اوج خود می رسد، با لحن زننده و تمسخرآمیزی مایلی کهن را به باد انتقاد میگیرد و با لبخند استهزاآمیزی می گوید:«شما که دو هزار سال مربی بودی ...» و به ناگهان محبوبیت و معروفیتش زیر سئوال می رود و مورد هجمه سنگین مطبوعات قرار می گیرد. جمله ماندگار «کل یوم» در آن برنامه هنوز در خاطره ها مانده است. در تورنمنت دوبی صاحب یک چلوکبابی را با خود می برد و لیدرهای استقلال اهواز – را که بعنوان شادباش به دبی آورده بود- به هتل بازیکنان می آورد و بقولی همه فن حریف می شود. پس از حذف استقلال از جام حذفی به تمرین می آید و لباس «باشگاهی» می پوشد و به بازیکنان نهیب می زند:«تا دیروز ژیان سوار می شدید و حالا ماکسیما دارید ... اگر غیرت داشتید بازیکن حریف با کفش پاره شما را دربیل نمی زد...» او جایگاه خود را نمی شناسد و بدتر آنکه درست هم تصمیم نمی گیرد. اما گاف مهمترش ... 6- ما که رفتیم بمیریم. شعار استقلالی ها که هنوز در گوشتان هست؟ چگونه با شادی و سرور فریاد می کشیدند:«ما که رفتیم آسیا»استقلال که بعد از سه سال برنامه ریزی موفق می شود به آسیا برود ناگهان خبر می رسد بعلت دیر ارسال شدن اسامی از مسابقات جام باشگاه های آسیا حذف شده است. امیرخان به محض شنیدن این جمله لبخندی ملیحانه تحویل می دهد و می گوید:«فوقش جریمه می شویم!» و بعدها می فهمد این تو بمیری ها از آن تو بمیری ها نیست. مسبب اصلی حذف لقب میگیرد چون دیگران مدعی می شوند که قلعه نویی لیست را نگه داشته تا بازیکنان جدید را در آن بگذارد و به اصرار دیگران توجهی نمی کند. ناسلامتی او رییس سازمان فوتبال باشگاه استقلال است و نباید هم کسی جرات کند بگوید بالای چشمش ابروست. او هنوز فرق میان کار ستادی و اجرایی را نفهمیده و برای همین با یک دست چندین هندوانه را برداشت تا ثابت کند امیر هم خیلی زود فراموش خواهد شد، مگر با یک معجزه، یا ایران قهرمان جام ملتها شود و یا استقلال به آسیا بازگردد. 7- تعلیق عاقبت دعواهای ورزشی ها به نتیجه رسید و فوتبال ایران از سوی فیفا به حالت تعلیق درآمد. به ناگهان دست های پشت پرده آغاز به فعالیت نمودند و در اولین اقدام امید را به دوحه رساندند. چانه زنی ها برای رفع تعلیق به نتیجه رسید و کمیته ای شش نفره عنان فوتبال را بدست گرفتند. اما نکته مهم اینجاست گره ای که با دست باز می شد را چرا باید با دندان باز کنیم؟ کمیته ای مجاب شد تا اساسنامه ای جدید برای فوتبال بنویسد که در آن از دخالت دولت در امور فدراسیون کاسته شود و دولتها نقش ناظر را داشته باشند. برای این منظور هم صفایی فراهانی، هاشمی، رغبتی، خبیری، غفاری و انصاریفرد برگزیده شدند که آخرین اخبار حاکیست تا یکماه دیگر از فیفا مهلت خواسته اند. همچنین این گروه وظیفه دارد انتخابات ریاست و هیئت رییسه جدید فدراسیون را برگزار کند. 8- فینال دردسرساز فینال جام حذفی از دردسرسازترین اتفاقات فوتبالمان بود که در آن دعوا و کشمکش ها حتی با سوت پایان آن به اتمام نرسید. سازمان و فدراسیون برای برگزاری یک بازی در شهر بی طرف به تفاهم نرسیدند و خودش جنجال های بسیاری را شامل شد و قرار شد بعد از جام جهانی انجام پذیرد. دو تیم در هر دو بازی به تساوی 1-1 رسیدند و ضربات پنالتی سپاهان را بعنوان برنده معرفی کرد، ضمن اینکه مسعود مرادی از اعلام یک ضربه پنالتی در واپسین لحظات خودداری کرد تا اعتراض ها ادامه داشته باشد. اما جنجال تازه پس از اهدای کاپ قهرمانی آغاز شد چون گمانه زنی های فراوانی در مورد صحت امضا و مهر انگشت عماد رضاف بازیکنان عراقی سپاهان بوجود آمد و کار به مراجع قضایی و متخصصین جنایی و تشخیص هویت کشید و در آخرین لحظات انصاریفرد با نوشتن رنجنامه ای حکم ابتدایی را پذیرفت و دیگر حرف نزد. شاید سال ها بعد ابعاد جدیدی از این اتفاق مسکوت مانده روشن گردد و خیلی از معادلات بهم بریزد. 9- دایی علی دایی با حضور در جام جهانی به دوران صدراتش خاتمه داد و موج انتقادات را بسمت خودش سرازیر کرد و یکی از تلخ ترین خاطرات زندگی ورزشی و شخصیش را رقم زد تا جاییکه با بغضی فروخورده پس از بازی مکزیک به خبرنگاران می گوید:«همه کاسه و کوزه ها را سر من شکستند» و او کاملاً درست می گوید چون ایرانی جماعت همیشه باید یکنفر را قربانی کند و چه کسی بهتر از دایی که مدتها سیبل انتقادات کوچک و بزرگ بود. در بازی با پرتغال به نیمکت تیم ملی چسبانده شد و همه آنها بخاطر فشار افکار عمومی و مطبوعات در آنزمان بود. او به مجسمه قدرت و پشتکارش تیشه زد و بنیان تخریب آنرا با اصرار بیجا نهاد. محمد مایلی کهن هم در میزگرد تلویزیونی به سیم آخر زد و برخی ناگفته های پشت پرده حول دایی را به زبان آورد که بعدها با شکایت رسمی او در مراجع قضایی روبرو گردید. هنوز دوستداران فوتبال خاطرات درگیری ها و تنش های رختکن و تمرینات تیم ملی در آلمان را از خاطر نبرده که همه چیز آن در لگد علی کریمی به ساک پزشکی خلاصه شد. علی دایی آخرین بازی ملی اش با آنگولا به نمایش گذاشت و در اوج توهین ها و تحقیر فوتبال ملی را کنار گذاشت، هر چند تلاش چند برابر او برای اثبات شایستگی ها و انگیزه اش از تلویزیون پدیدار بود اما دایی هرگز قبول نکرد که برای این بلند پروازی ها اندکی پیر و ناتوان شده است. بیادآوردن توهین ها و مضحکه شدن علی دایی در SMS های ایرانیان دردآور و ناراحت کننده است. شایع شده بود که دایی پس از اتمام بازی ها همراه تیم به ایران بازنگشته است و برای همین چند مدتی را درامریکا گذرانده تا آبها از آسیاب بیفتد و دوباره در ایران ظاهر گردد،اما چند روزی نگذشته بود که مخفیگاه واقعی دایی لو رفت:منزلش در تهران! 10- هلندی بی حوصله هیچکس نفهمید چه مربی بزرگ و با دل و جراتی را از دست دادیم، آری هان در تیم پرسپولیس یک شاهکار بود که بدلیل عدم مدیریت و درایت مدیرعامل، مقدمات بی انضباطی ها و غیبتهایش مهیا شد. ارزش او هنگامی درک شد که در اردوی پیش از فصل پرسپولیس در اتریش، دینو زوف برایش پیغام داد تا به دیدنش برود و او درخواستش را رد کرد و او را به کمپ استراحت پرسپولیس کشاند و خیلی راحت از دیدار با ونگر نیز گذشت و دستیارش یونگ را بهمراه هیئت ایرانی به دیدارش فرستاد. آوردن یک تیم رده نهمی به فینال جام حذفی آنهم در نهایت ناامیدی و کمبود امکانات فقط از یک مرد بزرگ بر می آمد. اما فوتبال بی در و پیکر ما قدرش را ندانست و خیلی راحت در جلسه ای یکساعته همه چیز خاتمه یافت و صدایش را که بلند کرد وبه انصاریفرد گفت:«وعده ما، فیفا!» فهمیدیم او هم از دست رفت. 11- منتظریم ... در این وانفسای فوتبال و حالت معلقی که این رشته پرطرفدار دارد اصلاً بعید نیست حتی در این چند روز پایانی سال هم اتفاق ناخوشایندی بیفتد. متاسفانه باید بگوییم منتظریم تا گاف بعدی و این سرانجام فوتبالی است که نه برنامه ریزی دارد، نه هدفی دارد و نه برای بهتر شدن اقدامی می کند. اتفاقات از روز نیمکت ذخیره ها: 1- روزنامه جنجالی بیلد با چاپ خبری درباره همسر دوم مهدی مهدوی کیا، چند ماهی فوتبال ایران را به خود لرزاند. محجوب ترین بازیکن تیم ملی اسیر حاشیه هایی شد که بعد از جام جهانی و آن افتضاح کاملاً فراموش شد. 2- شکست در دوره نوجوانان و در مقابل قرقیزستان و از آن مهمتر واگذاری نتیجه به کره شمال آنهم با 5 گل و در رده جوانان! 3- ورنر لورانت مربی جنجالی آلمانی به یکباره چمدانهایش را بست و به ترکیه رفت اما در آنجا نا موفق بود و از تیم اخراج شد. 4- اکبر میثاقیان اعلام کرد که اگر تیمش از لیگ برتر سقوط کند خودش را از برج میلاد به پایین پرتاب خواهد کرد. او به این وعده اش نزدیک می شود، در آخرین بازی آنها از استقلال شکست خوردند! 5- عبدالله شاه حسینی آدم جالبیست، او همانند یک قاضی دادگاه غیرحضوری حکم صادر می کند و هیچ چیز به اندازه قانون برایش مهم نیست، هنوز که ماجرای پشت پرده حکم دایی را فراموش نکرده اید؟ 6- آمدن یونگ از آن کارهایی بود که ژنرال سابق آبی ها برای کنترل هر چه بیشتر صمد در نظر گرفته بود اما خیلی زود اوضاع تغییر کرد و مرفاوی تبدیل به همه کاره شد. 7- مصطفی دنیزلی که قول داده بود تا هفته بیست و سوم خیلی چیزها تغییر کند اما هیچ اتفاقی که نیفتاد به کنار، حتی حاضر نشد در کنفرانس مطبوعاتی به پرسش ها پاسخ بدهد و با خداحافظی زودهنگام از سئوالات بسیار فرار کرد. 8- حضور مدیران سیاسی در هیئت مدیره سرخابی ادامه دارد تا شاید محلی برای مطرح شدن دوباره باشد. این آسانسور سیاسیون تا کی باید بر دوش ورزش سنگینی کند؟ 9- سیموئز که فریب فدراسیون بی صاحب را خورده بود و نمی دانست از بازیکنان بزرگسال در ترکیبش سود می برد ناگهان دست به تغییرات گسترده در ترکیب زد و در فاصله یک هفته تا مسابقات آسیایی دوحه ناگهان هماهنگی و اتحاد در تیم از دست رفت. البته شما پیدا کنید پرتقال فروش را؟ 10- بازیکنان شاغل در امارات موفق نمی شوند و هر کدام پشت سرهم دیپورت می شوند. 11- زمین های فوتبال ایران چندین بار خبرساز شدند، ابتدا در ایام ماه رمضان آنهم بخاطر نور افکنها، دوم ناهمواری ها و سوم همین آخری بخاطر باتلاقی بودن. |